شلاق زدن کارگر يک واقعه مهم سياسي است
محمدرضا پويا
جانيان اسلامي چند تن از کارگران در سنندج را به " جرم" شرکت در
مراسم اول ماه مه به 10 ضربه شلاق محکوم نمود. 10 ضربه شلاق خود حکايت
از اين دارد که نفس شلاق زدن کارگر مد نظر رژيم است و نه تعداد شلاق
ها. يک اتفاق مهم در حال وقوع است. کارگر مملکت را وسط ميدان شهر شلاق
زده اند. اين يک تست است. اين تست مردم است. تست و آزمايش قدرت مردم در
برابر رژيم است. کارگر را شلاق زده اند، ميخواهند ببينند مي توانند از
اين واقعه جان سالم در بکنند؟ اگر موفق شوند، اگر اعتراض وسيعي شکل
نگيرد، آنگاه در آن مملکت احدي در امان نخواهد بود. کارگر را به عنوان
ستون فقرات اصلي اعتراض در جامعه به تخته شلاق بستند تا نفس معترض بودن
را تحقير کنند و اعتراض را به عقب برانند و سرکوب کنند. کارگر را شلاق
زدند تا فردا بتوانند هر فعال سياسي ، هر دانشجوي چپ و آزاديخواه و هر
زن و جوان معترضي را به بند و زندان بکشانند و بساط شکنجه را در هر کوي
برزني بپا کنند. کارگر را شلاق زدند تا بتوانند زندگي اجتماعي و معيشت
اقتصادي کل مردم را به گرو بگيرند. کارگر را شلاق زدند تا حرمت انسان
را به مهميز بکشانند. کارگر را شلاق زدند تا رذالت اسلامي را جايگزين
کرامت انساني کنند. کارگر را شلاق زدند تا کارگر و طبقه را تا سطح
بردگان روم باستان ، بي حقوق کنند. کارگر را شلاق زدند تا حاکميت سنن
کثيف اسلامي را به رخ جامعه بکشانند. کارگر را شلاق زدند تا فرياد نسلي
به وسعت ميليونها انسان را که بر عليه خدا و پيغمبر و اسلام به حرکت در
آمده اند، بخون بکشانند. کارگر را شلاق زدند تا کبفر خواست کارگران در
اول ماه مه بر عليه نظام سرمايه داري و رژيم اسلامي اش را به محاکمه
بکشانند و تحقير کنند. شلاق بر گرده فعال کارگري در سنندج زدند تا
رفقاي هم طبقه اش در نيشکر هفت تپه درد را تا اعماق وجودش حس کند.
کارگر را شلاق زدند تا رهبران عملي اعتراضات مردم را خانه نشين و کوچک
کنند. کارگر را شلاق زدند تا امر تغيير را به بند بکشانند و صف تغببر
دهندگان را مرعوب سازند. اين يک واقعه مهيب سياسي است. اين ورود به
فازي است که انسان بودن کارگر را حتي در سطح فرمال هم، با علامت سوال
روبرو و آنرا انکار کرده اند. اين تحميل يک عقبگرد بزرگ سياسي است و به
همين عنوان و با همين وزن بايد به مقابله آن رفت.
کل اين اقدامات وحشيانه و سازمان دادن توحش اسلامي، همزمان ، نمايش
ترس آشکاري است که حکومت اسلامي از کارگر دارد. مسولين ماشين جنايت
اسلامي واقفند که کيفرخواست طبقه کارگر و تحرک سياسي گسترده فعالين
کارگري، از اجزاء اصلي جنبشي است که عزم به سرنگوني رژيم دارد. رژيم
اسلامي ميخواهد با شلاق زدن کارگران ، سياست سرکوب خود را روي جنبش
کارگري ، کمونيستها و سوسياليستها و سازماندهنگان اول ماه مه، متمرکز
کند. نفس همين اتفاق ، نشان ميدهد که رژيم با پيشبرد اين سياست سرکوب،
وارد فاز جديدي شده است که ميتوان به آن فاز مرگ و زندگي گفت. رژيم در
بن بست کامل است. براي يک روز بيشتر ماندن چاره ايي جز سرکوب ندارد.
تلاش ميکنند با تحميل عقبگردهاي شديد سياسي به کارگران ، راه نجاتي از
اين اوضاع براي خود بيابد. در مخمصه گير کرده اند. خود همين تلاش ،
موجب ورود جامعه و مردم به يک درگيري حاد سياسي است. بايد وارد اين
مصاف سياسي شد. اما بدوا و قبل از هر چيز، براي ورود به اين رودررويي
بايد در مقابل اين اقدام رژيم حساسيت سياسي لازم را ايجاد کرد. بايد از
استراتژي سرکوب رژيم شناخت داشت. شلاق زدن کارگر آنهم بخاطر شركت در
مراسم اول مه كه در همه جهان بعنوان يك سنت قابل ارج و احترام شناخته
ميشود، يک اتفاق و سياست ساده سرکوب نيست. اولا بخاطر جايگاه کارگر در
کل مبارزه سياسي براي سرنکوني نظام. ثانيا شيفت کردن رژيم به اين شيوه
از سرکوب، بر کل مبارزه سياسي مردم جهت کسب حقوق سياسي و اجتماعي خود ،
تاثيرات تعيين کننده دارد. از جانب ديگر، در تصوير آلترناتيوهاي دست
راستي در ايران، کارگر همواره با سرکوب وحشيانه روبرو است که در نتيجه
ان شرايطي مهيا ميشود که ميتوان بساط استثمار را مجددا مهيا نمود. براي
مقابله کردن با اين شيوه سزکوب، براي زدن تصوير کارگر سرکوب شده، نه
تنها بايد کل رهبران کارگري و توده کارگزان را بميدان اورد ،نه تنها
بايد کل جنبش سرنگوني را به تقابل با رژيم کشاند، بلکه يايد احزاب
اپوزيسيون را متوجه حساسيت مسله نمود و آنها را به عکس العمل وادار
کرد. بايد يک نيروي وسيع را بميدان اورد تا حتي دست راسترين احزاب
اپوزيسيون هم جرئت عبور از اين واقعه را نداشته باشند. بايد اين موضع
گيري به يک ميزان الحراره براي سنجش احزاب سياسي و افق هاي سياسي در
نزد مردم ايران بدل شود.
نيروهايي که خود را چپ مي دانند، آناني که آزادي مردم برايشان عزت و
قرب دارد بايد با تمام توان به اين بي حرمتي پاسخ دهند. در اين ميان
عکس العمل کسانيکه خود را وکيل و وصي " دائمي" کارگر مي دانند ، نااميد
کننده است. معلوم نيست چه اتفاقي ديگري بايد در اين مملکت بيفتد تا "
محافل کارگر کارگري" زبان بي خاصيتشانرا رها کنند و از پرگويي هاي بي
مرز خود دست بردارند ؟ چه ميزان " عقل" سرشار لازم است تا اينها هم
متوجه بشوند که شلاق زدن کارگران در سنندج يک بحران سياسي بزرگ در
جامعه است. کارگر را بعنوان سمبل تغيير ، بعنوان نماد اول ماه مه و
انقلاب کارگري به شلاق بستند. شهر سرخ سنندج را انتخاب کردند تا
کمونيسم کارگري ، تا شوراي کارگري تا حزب کارگري تا فعال کارگري را
شلاق بزنند. اول ماه مه را شلاق زدند، اعتصابات کارگري را شلاق زدند،
اعتراضات در راه و آتي کارگران در سال جديد را شلاق زدند، دستمزد به
گرو گرفته شده کارگر را شلاق زدند. بر گرده اعتراض ، بر عزم مردم براي
سرنگوني نمايندگان جنايتکار خدا، شلاق زدند. چه کسي را ديگر بايد
محاکمه کنند و شلاق بزنند تا جماعت کارگري کارگري از پوسته سنديکاليسم
خود رها شوند و بجاي وصف برکات سفره بورژوازي کمي کوچکتر، يک فراخوان
سياسي محکم و پر مايه به کارگران بدهند؟
اين بي حرمتي بايد پاسخ محکم بگيرد. بايد دنيا را روي سر گذاشت.
بايد چنان درسي به رژيم اسلامي داد که ديگر هوس گستاخيهاي اينچنيني
نکند. بايد تمام مزدوران ريز و درشت دستگاهاي امنيتي و پليسي رژيم که
در اين بي احترامي به طبقه کارگر شرکت داشته اند، رسوا شوند و نامشان
در ليستي قرار گيرد که در فرداي سرنگوني اوباشان اسلامي ، به همين جرم
محاکمه شوند.
حزب کمونيست کارگري ايران با حساسيت کامل و با تمام قوا در مقابل اين
بي حرمتي به طبقه کارگر ايستاده است و از تمامي مردم جهان و تشکلات
کارگري خواسته است تا در مقابل قلدري رژيم اسلامي عکس العمل نشان دهند.
در همين ارتباط اصغر کريمي در نامه سرگشاده ايي خطاب به نهاد هاي بين
المللي ضمن برشمردن موارد سرکوب مردم در چند ماه گذشته، از آنها خواسته
است که از مبارزات مردم ايران حمايت کنند. اين يک تند پيچ مهم سياسي
است و با همين وزن هم بايد به سراغ مسله رفت.
|