پنجشنبه، ١٨ بهمن ١٣٨٦- ٧  فوريه ٢٠٠٨

    کارگر کمونيست  ٧٧

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

قيمتها و دستمزد كارگران

متن تنظيم شده گفتگوي شهلا دانشفر با اصغر كريمي در تلويزيون انترناسيونال

شهلا دانشفر: اصغر کريمي، با نگاهي به دستمزد و قيمتها کاملا روشن است که وضعيت زندگي كارگران از چه قرار است. دستمزد کارگر در ماه ١٨٣ هزار تومان و هزينه مسکن حداقل ٢٥٠ تا ٣٠٠ هزار تومان در ماه. به اقلام ديگر مثل قيمت مواد غذايي، پوشاک و همه اينها هم اگر نگاه كنيم فكر ميكنم روشن باشد كه زندگي كارگران در چه وضعيتي است.
شما بطور مشخص اين وضعيت را چگونه مي بينيد؟

اصغر کريمي: من هم يک ليستي از قيمتهاي اجناس و سبد هزينه يک خانواده پنج نفره دارم، که هنوز شايد خيلي حرفه اي تهيه نشده باشد ولي بسيار واقعي تر از ليست هائي است که دولت و شورايعالي کار و غيره ميدهند. چيزهايي که يک خانواده پنج نفره احتياج دارد حدودا چقدر ميشود. به جاي اينکه بگوييم دستمزد کم است که مسلما کم است ببينيم چقدر کم است. برويم سراغ مسکن. اگر شهرهاي بزرگ معيار باشد براي يک خانواده پنج نفره، که حداقل بايد پنج تا اتاق داشته باشد، ولي حتي اگر دو سه تا اتاق هم در نظر بگيريم کمتر از ٣٠٠ هزار تومان گير نمي آيد. يعني اين ارقامي که من ميگويم آن زندگي مرفهي که حق کارگر است را هنوز در نظر گرفته نشده. يک زندگي خيلي پايئن تري هست. که کارگران ممکن است اعتراض کنند که چرا شما زندگي پائين را تصوير کرديد، ولي من ميخواهم بگويم يک درجه اگر زندگي بخواهد انساني تر باشد چقدر بايد باشد.

بهررو سراغ قيمت ها و نيازهاي يک خانواده پنج نفره در ماه برويم. مسکن ٣٠٠ هزار تومان، آب و برق و تلفن ٤٠ هزار، گاز ١٠هزار، نان ١٠ هزار، ٨ کيلو برنج که فکر ميکنم ميشود هر سه روز يا ٤ روز يک وعده ١٦ هزار تومان، ٤ کيلو تخم مرغ ٦٥٠٠، سبزيجات ٥ هزار، حبوبات ١٠ هزار، سبزيجات را هم اينطور حساب نکرديم که هرروز بتوان سالاد درست کرد خيلي کمتر از اينها فرض کرديم، لبنيات شامل پنير و کره و ماست ٢٠ هزار، يک روغن ٥ کيلويي ٧ هزار، ٣ کيلو گوشت قرمز ٢٠ هزار، ٥ کيلو مرغ ١٠ هزار، که اينها روي هم ميشود ٨ کيلو مجموعا گوشت که هر ٤ روزي ميشود يک کيلو که ديگر بحث کباب و غذاي با کيفيت بالا نيست، گويچه فرنگي و پياز و سيب زميني ٢٠ هزار، ميوه ٣٠ هزار، باز هم ميوه به اين معني نه که هر روز کارگر وقتي از سر کار آمد يا بچه اش از مدرسه آمد بتوانند هر روز ميوه اي داشته باشند، قند و چاي ٦ هزار، اياب و ذهاب ٢٠ هزار، پوشاک در ماه متوسط ٢٠ هزار تومان، دکتر و درمان در ماه ٣٠ هزار، تحصيل ٥٠هزار تومان، هزينه سفر اگر يک بار در سال باشد ٦٠٠ هزار و سر شکن کنيم در ماه ميشود ٥٠ هزار، وسائل زندگي از گاز و يخچال و اتو تلويزيون و کامپيوتر و چيزهاي مختلفي که خراب ميشود يا تعمير ميخواهد ٥٠ هزار، تفريح ماهانه ماهي ٦٠ هزار، قند و چايي و شکر و پودر لباس شويي را من حساب نکردم و بدون حساب اين چيزها و تنقلات و هزار يک چيز خورد و ريز که معمولا يک خانواده در عرض يک ماه زندگي به آنها نياز دارد اينها يک چيزي حدود ٨٠٠ هزار تومان ميشود. خيلي اجناس خرد و ريز زياد ديگر را هم حساب نکرده ايم که اگر آنها را هم حساب کني حدود يک ميليون ميشود. اين تازه يک حداقل است. اين براي يک زندگي بخور و نمير است. اين براي يک زندگي شايسته انسان نيست. اين زندگي خيلي فرق دارد با زندگي مديرها يا با زندگي حجت الاسلام ها و آخوندها يا زندگي مقامات و وزرا و نمايندگان و يا زندگي بسيار اشرافي کارفرماها و آقازاده ها و دزدها و چپاولگرهايي که در واقع بخش اصلي درآمد عظيم جامعه، يعني محصول کار کارگر، به جيب آنها ميرود. اين براي يک زندگي بخور و نميره که اروپا رفتن در آن حساب نشده که حق هرکسي هست. در اين برآورد تفريح و سفر هم به آن معني يک سفر واقعا تفريحي نيست فقط از اين شهر بروند يک شهر ديگر يا بروند براي ديدن اقوامشان. فکر نميکنم که با ٦٠٠ هزار تومان در سال بتوانند يک هفته هتل و رستوران و واقعا تفريحي داشته باشند و لذت ببرند. حالا بايد کارفرما و دولت و آنها که درمورد دستمزد دارند تصميم ميگيرند بيايند بگويند که کدام از اين اقلام که گفتيم را کارگر نميخواهد و لازم ندارد. مسکن نميخواهد؟ سبزيجات نميخواهد؟ گوشت و برنج نميخواهد، درمان و اينها نميخواهد؟ يا لبنيات نميخواهد يا پوشاک کداميک از اينها را نميخواهد؟ من فکر ميکنم کارگران بايد اينها را بگذارند جلوي خودشان. خيلي هم بهتر ميتوانند اينها را حساب کنند خيلي دقيقتر از اين ارقامي که ما اينجا صحبت ميکنيم. کارگران ميتوانند همين امروز بگويند قيمت متوسط اجناس در سبزي فروشي يا لبنياتي نزديک خانه شان يا آنجايي که ميروند لباس ميخرند و بقيه لوازم زندگيشان را چقدر است و حساب کنند که يک زندگي که فورا رنجور و داغون نشي و شکمت گرسنه نباشد يعني حداقل مواد غذايي و پوشاک در آن باشد چقدر ميشود. بگذارند چلوي مقامات حکومت و بگويند که از نظر شما کداميک از اين اقلام را بگذاريم زمين و احتياج نداريم! بگويند شما لطفا يک سبد هزينه براي ما تهيه کنيد و به ما بدهيد و بگوييد که براي يک خانواده ٥ نفره ما با اين ١٨٠ هزار تومان يا مقداري که ميدهيد کداميک از اينها را بخريم و کداميک را نخريم! من فکر ميکنم مسئله روشن است احتياج به هيچ پروفسور و آمار بانک مرکزي و تورم ساختگي و دزد و دروغهاي طبقه حاکم ندارد، به هيچکدام نيازي نيست يک کارگري که ٦ کلاس سواد داشته باشد در ماه ميتواند حساب کند که اين اقلامي است که من در يک ماه ميخواهم براي خانواده ام و دستمزد من چقدر بايد باشد. کارفرماها، تجار و بانکداران و صاحبان املاک و آنهايي که در واقع مملکت را قبضه کرده اند و آن اقليتي که مفت خور جامعه هستند يعني طبقه سرمايه دار، طبقه بالاي جامعه، اينها اقلامشان را مرتب گران ميکنند و کارگر نميتواند جلوي گراني را بگيرد تنها راهي که دارد اين است که براي دستمزدش مبارزه کند. امروز دستمزد کمتر يک ميليون معني اش گرسنگي است.

شهلا دانشفر: به راستي نگاهي به اقلامي که شما اينجا اعلام کرديد و دستمزد کارگر خودش براي محكوميت اين رژيم و اين نظام كافي است. اين يک جنايت آشکار است. اين سطح قيمتهاست و دستمزد کارگر را ١٨٣ هزار تومان تعينن ميکنند. و سبدي را که اينها دارند تعيين ميکنند روشن است در حد همان "نقطه بقا" است. حتي نفطه بقا هم نيست کارگري که کليه اش را ميفروشد کارگري که با اين وضع دارد زندگي ميکند که اصلا وصف ناپذير است. به هر حال الان مسئله آخر سال است و تعيين حداقل دستمزدها است بحث داغ است به عنوان آخرين سوال که وقت کمي نيز هست. با توجه به اين وضعيت شما تاکيداتتان کجاها است؟

اصغر کريمي: مسئله روشن است کارگران نبايد بگويند يک ميليون و يا هرمبلغي که کارگران واقعا براي زندگي نياز دارند زياد است و نميدهند. حقمان را بايد بخواهيم. ما داريم توليد ميکنيم ما داريم استثمار ميشويم هر کارگري ماهي حداقل دارد ١٠ ميليون بيست ميليون تومان سود ميرساند به کارفرما که از اين مقدار يک ميليونش را ميخواهد. اين حقمان است چيز اضافي نميخواهيم، دزدي نيست، غارت نيست، مال خودمان است بخش کوچکي از درآمدي است که داريم براي طبقه مفتخور توليد ميکنيم. حقمان است که بخواهيم و برايش مبارزه کنيم. بنابراين گفتن اين که نميدهند و نميشود و اين زياد است، خود اين سطح توقع و انتظارمان را مي آورد پائين. ما بايد اينقدر بخواهيم. خوب بالاخره ما يک قيمتي ميگذاريم جلوي حکومت جلوي آنهايي که براي دستمزد تصميم ميگيرند و بعد يک جدلي و دعوايي اينجا بين دو طرف رخ ميدهد و اين وسط روي يک چيزي سازش ميشود. کارگر نميتواند منتظر بماند که آخر سال ١٥ تا ٢٠ درصد به اين دستمزد ناچيز که سه بار زير خط فقر است اضافه کنند، و تازه بگويند تورم فلان قدر بوده و کلاه آخوندي سر مردم بگذارند. کارگر با تمام وجود و همان هفته اول که دستمزد را گرفت با اين قيمت ها در بازار فورا متوجه ميشود که با ١٥، ٢٠ درصد افزايش دستمزد يعني قدرت خريدش نسبت به سال قبل باز هم پائين آمده، بالا نرفته است.

شهلا دانشفر: بحثي که اينجا هست همين است که ميخواهند دستمزدها را بر اساس تورم افزايش دهند و بعضا در ميان خود کارگران اين بحث افزايش دستمزد متناسب با تورم ميشود.

اصغر کريمي: تو اين ٣٠ سال اگر دستمزد هرسال متناسب با تورم واقعي، نه تورم کذايي که با دزد و دغل جلوي کارگر ميگذارند، بالا رفته بود الان بايد حقوق کارگر دو ميليون ميبود. ٢٩ سال دستمزد را متناسب با تورم افزايش نداده اند حالا يکباره نميتوانند بگويند مثلا امسال تورم ٢٠ درصد بوده و ما هم ٢٠ درصد اضافه ميکنيم. در طول اين سي سال قيمت ها ٥٠٠ برابر و ١٠٠٠ برابر شده در حاليکه دستمزدها صد برابر هم نشده. الان بحث افزايش دستمزد متناسب با تورم، اگر شما اين سي سال را حساب نکنيد گول زننده است. اول آقايان بيايند دستمزد را هم به اندازه اين سي سال بالا ببرند تازه قدرت خريد کارگر ميشود مثل ٣٠ سال قبل آنوقت راجع به تورم امسال حرف بزنيم. بحث افزايش دستمزد متناسب با تورم موقعي درست است که حداقل دستمزد را يکجا بر اساس قيمتها و نياز اين دوره کارگر حساب کنند بعد بگويند امسال مثلا تورم ٢٠ درصد بوده و دستمزدها هم ٢٠ درصد افزايش مي يابد. تازه استانداردهاي زندگي مرتب در تمام دنيا بالا ميرود و کارگر هم بايد سطح زندگي اش بالا برود چرا بايد مثل ٣٠ سال قبل زندگي کند. ٣٠ سال قبل کامپيوتر نبود، ماشين لباسشوئي و ظرفشوئي هم شايد زياد رايج نبود، خيلي چيزهاي ديگر هم نبود الان هست و بايد کارگر هم که خودش اينها را توليد ميکند حق استفاده از آنرا داشته باشد. به اين معني دستمزد فقط با تورم نبايد بالا برود علاوه بر تورم استانداردهاي زندگي بالا ميرود، بازدهي کار هم هرروز بالا ميرود و دستمزد هم بايد بيشتر از تورم بالا برود.

امسال حتي اگر دستمزدها را ٥٠ درصد هم اضافه کنند يعني ٢٧٠ هزار بدهند اين فقط به اندازه هزينه مسکن هم نميشود. اين قبول نيست. با ٢٧٠ هزار تومان زندگي نميشود کرد. کارگري که خانه ندارد که اکثرا ندارند براي ٥ نفر تو تهران تو اصفهان تو هيچ جاي ايران يک خانه دو سه اطاق خوابه کمتر از سيصد هزار تومان نميشود. تو کپر و حصير که نميتوان زندگي کرد. تازه کلي وديعه و امثال اين چيزها را ميخواهند. چيزي که تاکيد بايد بشود اين است که کارگران بايد يک عددي را براي حداقل دستمزد بگذارند جلوي دولت و کارفرما. موقع تعيين دستمزد است و کارگران حق دارند نظر بدهند و براي نظر جمعي دادن هم بايد مجمع عمومي خود را تشکيل بدهند، جمع شوند دسته جمعي، مشورت کنند، قيمت اجناس را بياورند براي يک زندگي پنج نفره حساب کنند و واقعا آنقدر که براي زندگي کردن نياز دارند، تعيين کنند، دسته جمعي يک خواست را امضا کنند، يک تومار از کارخانه شان که همه امضا کرده اند تهيه کنند بدهند وزارت کار و شورايعالي کار. اين مشروع ترين و عملي ترين کاري است که بايد بکنند. حقشان است که جمع شوند و تصميم بگيرند. ميدانم که حتي خواست جمع شدن هم با مخالفت کارفرما روبرو ميشود، ترس از دست دادن همين کار موقت و بيکاري هست و خطر اخراج و غيره ولي بالاخره اگر در اين عرصه هم ما خواسته خودمان را مطرح نکنيم متحد نشويم مبارزه نکنيم، اتفاقا بيشتر ما را اخراج ميکنند، بيشتر اجحاف ميکنند و وضعمان داغان تر ميشود. مگر قيمت همه کالاها را صاحبان آن يعني کارفرماها تعيين نميکنند؟ خوب کارگر هم که صاحب نيروي کار است و آنرا ميفروشد بايد حق داشته باشد خودش قيمتي روي آن بگذارد نه اينکه در اين مورد هم باز کارفرما و دولت کارفرما تصميم بگيرد. اگر همه جا فروشنده نرخ تعيين ميکند در اين مورد هم کارگر که فروشنده نيروي کار است بايد دستمزد پايه را تعيين کند. اين کاملا مشروع است.

و وقتي از حداقل دستمزد صحبت ميکنيم براي همه است يعني هيچ حقوقي نبايد کمتر از اين باشد. آنوقت بيمه بيکاري هم همينقدر بايد باشد، حقوق معلم و پرستار و کارمندان آموزش و پرورش و بيمارستانها و جاهاي مختلف هم نبايد کمتر از اين بگيرند. حقوق بازنشستگي هم نبايد کمتر از اين باشد. مسئله اين است که متحد و دسته جمعي کارخانه به کارخانه بايد يک حرکتي براه انداخت. يک ماه و خرده اي وقت است تا زمان تعيين حداقل دستمزد توسط دولت و کارفرماها و به نظر من اگر شهرهاي بزرگ و کارخانه هاي بزرگ به اضافه معلمان و بازنشستگان اگر همه اينها يک خواسته اي را مطرح کنند يه حرکتي در جامعه ميشود و دولت ميداند که ديگر کارد به استخوان مردم رسيده و قبول نميکنند.