نگاهي به جنبه هاي ديگري از نظرات محسن حكيمي
ناصر اصغري
طي اين مدت يكي دو ماه گذشته، انگشت نما شدن و زير فشار راديكاليسم
كارگري قرار گرفتن خط محسن حكيمي، چنان مدافعين اين خط را زير فشار
گذاشته است كه به معناي واقعي كلمه به سيم آخر زدهاند. مجبور شده اند
لخت و عريان خود را در كنار مرتجعين اسلامي ببينند. و نه تنها اين،
بلكه مجبور شدهاند رسما بگويند كه در جنگ با كمونيسم، مذهبيون را با
آغوش باز مي پذيرد.
كمونيسم را مي كوبد كه از اسلامي ها قهرمان بسازد
محسن حكيمي در يكي از آخرين شاهكارهايش، كه به لطف جنگ بر سر
"اساسنامه"ها اين فرصت براي مخاطبين وي فراهم شد تا از بعد ديگري از
نظرات ايشان مطلع شوند، رسما گفته است كه حاضر است با "كارگران مذهبي"
بسازد، اما به هيچ وجه نمي تواند با كارگران كمونيست راه بيايد. حكيمي
در نوشته "كشمكش دو رويكرد در كميته هماهنگي و راه برون رفت از آن" به
تاريخ ٢۵ مهر ٨٦ مي نويسد: "[فعال كارگري جنبشي] (يعني محسن حكيمي) به
اين نگاه نمي كند كه اين يا آن كارگر فلان كتاب ماركس يا لنين را
خوانده است يا نه. به اين نگاه مي كند كه او در اعتصابها و اعتراضات
كارگران چه مي كند. البته، اين به معناي بي اعتنايي و بي تفاوتي او
نسبت به نظريههاي ارتجاعي و عقايد خرافي كارگران نيست. بديهي است كه
او همچون يك كارگر پيشرو اين نظريهها و عقايد را نقد مي كند. اما اين
نظريهها و عقايد ملاك دوري و نزديكي او با كارگران نيستند." او سپس
كلي حرف بي ربط در باره كارگران كمونيست و چپ مي گويد و براي اينكه
نزديكياش را به اسلامي ها توجيه كند، فعال چپ و كمونيست را ترسو،
مرعوب شده و بي خاصيت نشان مي دهد و نتيجه مي گيرد: "فعال جنبشياي كه
براي ايجاد تشكل به نيروي خود كارگران فعاليت مي كند، اساس فعاليت خود
را بر نزديكي با دستۀ اول (يعني اسلامي ها) قرار مي دهد، ضمن آن كه در
جريان اين نزديكي و در فضايي دوستانه نظريه ها و عقايد خرافي كارگران
را نقد مي كند." يعني در بين دو فعال كارگري در كنار مذهبي و خرافاتي
ها قرار مي گيرد و مي خواهد آنها را با بحث و نقد قانع كند. محسن حكيمي
مي داند كه نسلي از كارگران پا جلو گذاشته اند كه واقعا ماركس نخوانده
اند، لنين نخوانده اند و الحق شايد باورهاي مذهبي هم داشته باشند؛ اما
توسل محسن حكيمي به اين كارگر كه اعتراض هم مي كند اين نيست كه او
كارگري رزمنده و اعتراض سازمان ده شده است، بلكه همانطور كه در نوشته
اش نشان ميدهد از اين سر است كه كارگر كمونيست را بكوبد و حقير نشان
بدهد. محسن حكيمي مي توانست اين كار را نكند. مثل هر فعال كارگري اي كه
مشكلش واقعا سرمايه داري است، كارگر سازمان ده و معترض را بشناسد و با
او اعتراضات بيشتري سازمان بدهد. اما او مشكل واقعي خود را بارها و
بارها توضيح داده است كه "كشت و كشتار و جنايات دولت به تنهائي و بدون
بهره گيري از نقش گروه هاي كمونيستي قادر به تحميل وضعيت حاضر به
كارگران نبوده است." اين همان نكته اصلي اي است كه تمام آسمان ريسمان
كردنهاي پشت قهرمان سازي و عموميت بخشيدن به "كارگران" مسلمانان، قرار
است در برابر فعالين سوسياليست قرار داده شود.
محسن حكيمي كارگر كمونيستي را كه زير سر نيزه پاسداران و حراست، جزوه
كمونيستي به دست فعالين كارگري مي رساند، خط مي دهد و اعتصاب سازمان مي
دهد را مي شناسد و مي داند كه ترسو نيست؛ كارگران را بر عليه قوانين ضد
انساني مي شوراند. اما او در كمال "انصاف" او را در برابر عامل شوراي
اسلامي كار، كه مسلمان است و در زير فشار اعتراضات كارگري به دنبال
شعارهاي كارگران براي اينكه انگشت نماتر نشود، او (عامل شوراي اسلامي)
هم شعاري مي دهد، مي شكند؛ لگد مال مي كند؛ مرعوب شده نشان مي دهد، كه
از عامل شوراي اسلامي كار قهرمان بسازد. كارگر كمونيست را مي كوبد كه
به راحتي كنار مذهبيون و جريانات اسلامي قرار گيرد.
جمهوري اسلامي نماينده سرمايه نيست!
محسن حكيمي يك مشكل ديگر هم با كمونيستها دارد؛ اينكه كمونيستها بر
عليه رژيم اسلامي هستند! در همان نوشته مي نويسد: "عزيمت بلاواسطه از
عرصۀ سياست و مبارزه صرفا ضدرژيمي مبارزه اي فراطبقاتي است كه كارگرن
را به زائده و سياهي لشكر اين يا آن جناح از سرمايه داري تبديل مي كند،
..."
اول از هر چيزي اين نكته شايان توجه است كه محسن حكيمي اين بحث را در
برابر كساني مطرح كرده است كه تا ديروز با هم در يك محفل بودند و قرار
بود با هم تشكل كارگري درست كنند. اكنون به نظر مي رسد كه بخشي از اين
محفل به اين نتيجه رسيده است كه مشكل كارگران هر چه باشد، اول بايد
تكليفشان را با جمهوري اسلامي معلوم كنند. من در نوشته "پشت صحنه بحران
و افول "كميته هماهنگي"" به اين موضوع اشاره كردهام.
نكته دوم اينكه كارگر با جمهوري اسلامي طرف است. يعني با رژيمي كه جز
خودشان، همه اعتراف مي كنند كه از نظر قانون و عملكرد و سياست متحجر و
عقب مانده و آناكرونيستيك (anachronistic) است. كارگر قبل از اينكه
كارگر باشد، زن است كه در اين حكومت به نصف انسان تنزل پيدا كرده است.
براي روزه نگرفتن شلاق مي خورد. كودكش تحميق مذهبي ميشود. مورد تبعيض
ملي، جنسي، مذهبي، و و و قرار مي گيرد. اگر جزئي از دم و دستگاه حكومت
نباشد، غيرخودي است. كارگر با يك چنين پديده اي طرف است. محسن حكيمي با
چنين رژيمي مشكلي ندارد. ظاهرا به اين دليل كه ايشان خيلي "ضد سرمايه"
هستند! اما "ضديت" او با سرمايه دكوري در ويتريني است كه به درد تزهاي
ارتجاعي و قالب كردن آنها به كارگران مي خورد. فقط محسن حكيمي مي تواند
مدعي باشد كه جمهوري اسلامي نماينده سرمايه در ايران نيست. فقط محسن
حكيمي مي تواند به چشم خانواده كارگر به تير بسته شده خاتون آباد نگاه
كند و بگويد كه مشكل كمونيستها اين است كه با نماينده سرمايه نمي
جنگند. فقط محسن حكيمي مي تواند به كارگري كه دستمزدهاي ناچيزش را
دريافت نكرده است و براي آن مجبور شده است اعتراض كند و اعتراضش را به
گلوله مي بندند، بگويد كه جمهوري اسلامي نماينده سرمايه نيست. فقط محسن
حكيمي مي تواند به كارگران بگويد كه قانون كار جمهوري اسلامي قانون كار
سرمايه در اين كشور نيست. همه اينها را محسن حكيمي در آن جمله نقل قول
شده گفته است.
از همين نمونه ها ميتوان متوجه شد كه ما با چه پديده اي مواجه هستيم. و
از همينجا ميتوان فهميد كه بحران و انزواي اين خط كه يك خط راست است از
كجا ريشه ميگيرد. ۵ فوريه ٢٠٠٨
|