پنجشنبه، ١٨ بهمن ١٣٨٦- ٧  فوريه ٢٠٠٨

    کارگر کمونيست  ٧٧

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

در زير سه نامه از يكي از كارگران شركت نفت لاوان به تلويزيون كانال جديد را ملاحظه ميكنيد. اين نامه ها كه در واقع گزارشهايي بسيار گويا از وضعيت كارگران و شرايط كار در اين مجتمع است نكات بسيار آموزنده و افشاگرانه اي دارد و اميدواريم كه نمونه اي باشد براي اينكه كارگران در مراكز توليدي ديگر نيز از شرايط كار و زندگي خود و همكاران خود براي ما بنويسند. همانگونه كه اين دوستمان نوشته اند اين دريچه اي است براي كارگران كه با بخشهاي هرچه وسيعتري از كارگران و مردم پيوند و ارتباط نزديكتري برقرار كنند. كارگر كمونيست

سه گزارش از وضعيت كارگران در شركتهاي نفتي لاوان

ارسالي از يكي از كارگران به تلويزيون كانال جديد- بهرام مهردادي
 

گزارش اول – ٢٢ دي

با سلام و خسته نباشيد
من سالهاست که بدنبال درگاهي براي بيان دردهاي کارگران شاغل در شرکتهاي نفتي واقع در جزيره لاوان بوده ام ولي به هر دري زده ام نتوانسته ام پيامهاي خود و دوستان خود را اشاعه دهم. البته براي چند شبکه اخبار مهمي را ارسال کردم. آن زمان من با شما آشنا نبودم و اين کانالها هم پخش نکردند و يا حتي سرتيتر گزارش هاي مرا هم جهت خبر نزدند. و من دلسرد شدم تا اينکه چند ماهي است که کانال شما را روي هاتبرد دارم و تمام مطالب شما را ياد داشت و ضبط ميکنم و به کانال شما علاقه مند شده ام. براي همين نسبت به تعهد انساني خود و بعنوان يک کارگر شاغل در اين شرکتها خواستم درگاه و پنجره اميدي براي کارگران به استثمار کشيده اين جزيره باشم.

دردها و مصائب بسيار است و يک مثنوي ميشود نميدانم از کجا شروع کنم از اعتصاباتي که در سالهاي گذشته شد و بدون هيچ انعکاس خبري نابود شدند و عوامل آن اخراج و يا زنداني شدند. حالا هم کليه کارگران را به مانند بزغاله وارد يک سوله کرده اند

قضيه از اين قرار است که شرکت پالايش نفت لاوان توسط عواملي اداره ميشود که سالهاي سال است مثل زالو به جان سفره ملي ما افتاده اند. کساني چون داريوش ايرانپاک٬ حيدر علي ملازاده صادقيون٬ هاشم نامور٬ داريوش دهداري(البته اين پادو است)٬ ناصر تنگستاني٬ اسداله امينيان و ... اين عوامل تلاش کردند و موفق شدن پس از تخليه اتاقهاي کارگري يک سوله به مانند زمان خدمت سربازي تهيه کرده و حدود ٢٠ نفر را در آن جاي داده اند. اين در حالي است که اين سوله از ديوارهاي پيش ساخته و با جنسيت قوم ساخته شده است و مانند يک دالان مي مانند که اطاقهاي ٣٠ متري حواشي آن را فرا گرفته است. سرويسهاي بهداشتي هم بايد با تاکسي و يا آزانس رفت. اين بماند که کارگرهايي که شب کارند اگر وسط روز نياز به حمام يا دستشويي داشته باشند. در سرما و يا گرما چه وضعيتي خواهند داشت که مسافت ١٠٠ متري را طي نمايند و خواب از چشمان آنها خواهد پريد. بارندگي هاي ديروز هم که جاي خود از هر نقطه سقف آن ريزش باران داشت يک سيرک را نشان ميداد. كارگران با باراني و با پلاستيک دراز کشيدند تا شايد يک خوابي داشته باشند و شب کاري آنها را اذيب نکند. مساله ديگر حقوق و مزاياي اينهاست که واقعا جاي تاسف دارد که متوسط حضور آنها در ماه شايد به ٢٨ روز هم برسد ولي بالغ بر سيصد هزار تومان نميشود. و اضافه کاري براي خودشان بيشتر از حقوق کارگران است. اين در حالي است که خود افراد رسمي ميانگين ١٤ روز را در منطقه هستند. مثلا همين ناصر تنگستاني بالغ بر سه ميليون تومان به صورت پايه دريافت ميکند که با احتساب مزايا و ديگر پاداشها به پنج ميليون تومان ميرسد. حالا خودتان حقوق مدير عامل٬ رئيس امور اداري و ديگران را حساب کنيد. من بعدا مفصلا به اين موضوع خواهم پرداخت فقط اگر شما جوابم را داديد حاضرم درد دل کارگران را ارائه کنم و گرنه من شرمنده ام که مزاحم شدم.

با تشکر بهرام مهردادي

***

گزارش دوم: ٢٤ دي
..شرکت پالايش نفت لاوان در جزيره اي مرجاني به همين نام واقع شده است. اين شرکت داراي ويژگي هاي خاص خودش مي باشد که طبق شرايط زمان به آن اقماري ميگويند. يعني ١٤ روز کار و ١٤ روز استراحت. البته کار روزانه ١٢ ساعت محسوب ميشود. از ٥ و نيم صبح تا ٦ عصر بعد از ظهر. اين اصول کلي کار در اين شرکت بوده است. ولي بعد از روي کار آمدن بعضي از آقايان براي افراد رسمي همان ١٤ روز کار به همراه همان مقدار استراحت باقي مانده است. ولي براي کارگران که فشار بيشتر کاري را متحمل ميکردند گاها تا ٦٠ روز در منطقه مي مانند و فقط ١٠ ساعت در روز حساب ميگردد و براي رسمي ها ١٢ ساعت.

اين از وضع کاري اينجا . جالبي کار اينجاست که با اينکه در بعضي از جاهها مثل خدمات اداري و رستوران که جا و غذاي کليه نيروهاي کارگر با شرکت مي باشد ولي اينکار بدين صورت انجام ميگرد که: به کارگران اول وسايل خواب دسته دوم و يا سوم راتحويل مي دهند. از پتو ٬ ملافه٬ حوله و غيره گرفته تا تشک و ... اين در حاليست است که براي يک نيروي رسمي که همين شرايط دارد(جا و غذا با شرکت ) همه چيز نو دست اول است. کارگران بايد از آب لوله که غير قابل شرب و از آب برگشتي از فاضلابهاي انساني گرفته شده است٬ استفاده کنند و لي نيروهاي رسمي بايد از آب معدني استفاده کنند. جالبي کار اينجاست که سهميه کارگران در جيب بعضي از آقاياني ميرود که حقوقشان از ٣ ميليون تومان در ماه(١٤ روز) بيشتر مي باشد. اين بماند . از سوغاتهايي که پيمانکار رستوران به بعضي آقايان( رئيس امور اداري و همکارانش پيشکش ميکند. حتي يکسال به رئيس امور اداري وقت حبيب دستغيب يک پرايد پيشکش داده بودند. نام پيمانکار هم آقاي کلاري نام شرکتش هم سارا بود...(ميتوانيد تحقيق کنيد) . رئيس امور اداري وقت هم ايرانپاک با دار و دسته اش است که امثال داريوش دهداري و ... براي اينکه صداي بعضي مسئولين دزد و زالو صفت نظير ناصر تنگستاني بخوابد هم ترياک و مواد مخدر تهيه ميکنند که ديگر زحمت نکشند بروند دهکده بخرند.

با تشکر و سپاس

***

گزارش سوم: ٢٥ دي

انتقال کارگران به سوله هاي ١٥ نفري که آدم را ياد سربازي مي اندازد.کارگران(که اکثرا بومي استان هزمزگان و شهرستانهاي همجوار منجمله لامرد فارس هستند) پس از اينکه از کمپ پيمانکاران به خاطر وقايع اسف بار بهداشتي و همچنين مسائل حقوقي(اشاره به حوادث و اعتصاب کارگران در سال ١٣٨٢ دارد که پس از تحصن ٤٨ ساعته و عدم حضور در سر کار نود درصد آنها را اخراج کردند. بعدا مفصلا توضيح داده خواهد شد.) به کمپ پروژه آورده بودند و هر ١٠ نفر را در يک سوئيت ٢٥ متري جاي دادند لازم به ذکر است که اين سوئيت ها شامل دو اطاق خواب و يک هال به همراه يک دستشويي بود که قبلا توسط تكنيسين هاي خارجي طراحي شده بود و از رده خارج بودند ولي به هر حال کارگران به اين سوئيت ها آمدند و راضي بودند.تا اينکه ....

تا اينکه از ١٥ روز پيش شروع به انتقال آنها به سوله هاي پيش ساخته اي کرده اند که مساحت آنها بصورت ٣٠ متر مربع است و هر سوله شامل ١٠ اطاق ميشود که هر اطاق ٣٠ متري در حاشيه يک راهرو قرار گرفته است. جالبي کار اينجاست که در اين سوئيتها افراد نوبتکار نگهباني و آتش نشاني که از کارگران زحمت کش اين شرکت مي باشند و اکثرا بچه هاي بومي کردن مي باشند٬ در اين سوله جاي داده اند که به محض اينکه يکي ته راهرو راه برود همه از خواب مي پرند تا چه رسد به دربهاي آلومينيومي که با کوچکترين بسته شدني تمام ساختمان به لرزه در مي آيد و همه از خواب بيدار ميشوند. آدم ياد دوران آموزشي در خدمت سربازي اجباري مي افتد. چند روز پيش بارندگي بوده و بچه هاي شب کار که در حال خواب بوده اند مي بينند که قطره هاي باران است که بسوي آنها نشانه رفته اند. براي همين با پلاستيکي که بر روي سر و صورت خود کشيدند تا شايد بتوانند اندکي استراحت کنند که شب سر کار اذيت نشوند. اين در حالي است که اين سوله ها هنوز تمام نشده است و بالاي آن روي سقف شيرواني دار کارگران در حال کار مي باشند که سروصداي بچه ها را در آورده تا جايي که به نيت تحصن جلوي در حراست جمع شدند. اما خيلي راحت به آنها گفته شد اگر نميخواهيد تسويه حساب کنيد و برويد. ما اينجا آدم داريم که با ماهي صد تومان کار ميکند. با توجه به همين وضعيت اين کارگران را که هيچ گونه پناه مالي و در آمد ديگري ندارند و همه به اين پول نياز دارند مجبور به ماندن و تحمل كردن کردند. كارگران در اين کشور هيچ تکيه گاهي ندارند. شعارهاي وزير کار همش شعار بدون و شعول است و اشعاري بيش نيست.

لازم به ذکر است که سرويسهاي بهداشتي از سوله حدود ٢٥٠ متر فاصله دارد که با احتساب مسافت رفت و برگشت نيم کيلومتر ميشود. حالا شما خود را جاي اين کارگران فرض کنيد که شب کاري دارند کارهاي سخت را انجام ميدهند بعد براي يک حمام در هواي سر و گرم کشنده تابستان چه کار بايد انجام دهند؟ با شرجي شدن هوا به محص اينکه از حمام برگشتي دوباره بايد برگردي و به حمام بروي چون بوي عرق در فضاي اطاق مي پيچد و به سونايي تبديل ميشود که تحملش غير ممکن است. آري اين شعور مسئولان اين مملکت است. تو را به هر کسي که اعتقاد داريد اين حرفها را انعکاس دهيد. چون ما تنها اميدمان همين کانال شده است. تازه بين بچه ها بارقه اي از اميد به واسطه اولين گزارشم پيش امده است. البته اين موضوع بين من و يک نفر ديگر هست. انشاالله به ما کمک کنيد تا بتوانيم احزاب و دسته هاي کارگري را همينجا نهال کاري کنيم. با تشکر از لطف شما.