پنجشنبه، ١٥ آذر ١٣٨٦- ٦ دسامبر ٢٠٠٧

    کارگر کمونيست  ٧٣

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

براي يك اعتصاب مشخص حاضر شويم


ناصر اصغري


كتاب "يان مك گرگور" (Ian Mac Gregor) رئيس كميته سراسري (ملي) ذغال سنگ (NCB) در دوره اعتصاب سال‌هاي ٨٤ و ٨۵ معدنكاران انگليس به نام The Enemies Within كه فكر كنم ترجمه فارسي آن همانا "ستون پنجم" باشد، حاوي نكات مهمي براي كارگراني است كه وارد جنگ سرنوشت سازي با دولتي مي‌شوند. يكي از اين نكات جلسه‌اي است كه او با مارگارات تاچر دارد. تاچر كه در سال ١٩٨١ خواسته بود اصلاحات مورد نظرش را به اجرا بگذارد، دولتش با خطر سقوط از طرف اعتصاب معدنكاران مواجه شده بود كه او ناگزير به عقب نشيني شده بود. "يان" مي‌گويد كه تاچر برخلاف نخست وزير قبل از خود، Ted Heath، عاقلانه عقب نشيني مي‌كند تا خودش را براي جنگي ديگر آماده كند.
آرتور اسكارگيل ٩ ماه قبل در كنگره اتحاديه معدنكاران انگليس قاطعانه گفته بود كه حاضر نيست ناظر ويران شدن دست‌آوردهاي كارگران و جامعه باشد. گفته بود كه تاچر نماينده اقليتي در پارلمان است و حاضر است دولتش را پائين بياورد.

تاچر از محتواي سخنان اسكارگيل اطلاع داشت و نگراني‌اي كه با "يان" در ميان گذاشته بود اين بود كه اگر اسكارگيل بتواند همه كارگران را پشت سر خودش داشته باشد، احتمال سقوط دولتش وجود دارد. از "يان" كمك مي‌خواهد و نظرش را مي‌پرسد. "يان" مي‌پرسد كه آيا از سال ٨١ كه با اتحاديه معدنكاران مواجه شده بود، توانسته است براي حداقل يك سال ذغال انبار (احتكار) كند. جواب تاچر هم البته اين است كه هر انسان هوشياري كه خودش را براي جنگي آماده مي‌كند، بايد پيش بيني‌هاي لازم را كرده باشد. دولت تاچر در اين جنگ با كارگران پيروز مي‌شود. اعتصاب كارگران را در هم مي‌شكند. اما آنچه كه به نظرم مهم است، اين است كه تاچر خودش را براي جنگ با كارگران كاملا آماده كرده بود.

با اين مقدمه اجازه بدهيد از خودمان بپرسيم كه مائي كه اكنون ديگر در يك مبارزه سرنوشت‌سازي با رژيم جمهوري اسلامي هستيم، چقدر آماده‌ايم؟ از چه تجاربي استفاده كرده‌ايم و يا آنان را در نظر گرفته‌ايم؟‌
يكي ازاصلي‌ترين نگراني كارگران، شايد مهمترين نگراني آنها، اين است كه بعد از وارد شدن به اعتصابي چگونه زندگي‌شان تأمين مي‌شود. درست است كه اعتصابات علي‌العموم خودجوش‌اند و بخش عظيمي از كساني كه وارد اعتصابي مي‌شوند، از قبل براي آن برنامه‌اي نمي‌ريزند؛ اما تمام كساني هم كه دست به اين كار مي‌زنند، بي‌برنامه نيستند. روي سخنم نيز اتفاقا با همين‌هاست كه تعداد زيادي از همين "با برنامه‌ها" براي آماده كردن كارگران ماه‌ها در حال تدارك يك چنين روزي بوده‌اند.
راستش مشكل كارگران امروز در ايران اين است كه چه با برنامه وارد اعتصابي بشوند يا بدون برنامه، سفره‌شان خالي است. هيچگونه پس‌اندازي براي روز مبادا ندارند. يعني آن جمله مانيفست كه مي‌گويد: "كارگران در اين جنگ چيزي جز زنجيرهاي پايشان را ندارند كه از دست بدهند" در مورد كارگران ايران "بدون شرح" صدق مي‌كند. با اين حال كارگري كه دستمزدش پرداخت مي‌گردد، حال اين پرداخت گرچه با چند ماهي هم به تعويق افتادن صورت بگيرد، وقتي كه يك هفته خودش را به يك اعتصاب مي‌زند، براي مدت طولاني‌اي نمي‌تواند شاهد چشمان گرسنه كودكي باشد كه احتياج به يك قرص نان و ليواني شير دارد. همين دستمزد چندرغازش او را وادار مي‌كند كه دست از اعتصاب بكشد و يا اصلا قبل از وارد شدن به اعتصاب، فكر چنين كاري را به مخيله‌اش راه ندهد. اين متأسفانه از سر تجارب تلخ است. كارگري را كه در تجربه دريافته است كه توان كشش ديدن گرسنگي خانواده‌اش را ندارد، به سختي مي‌توان بار ديگر به اعتراض و اعتصاب كشاند. هر فعالي كه شاهد اعتصابي بوده باشد، اين را تصديق مي‌كند كه مشكل ميليتانسي كارگران در روبروئي با باتون پليس نيست. و اتفاقا سرمايه‌داران هم تا آخرين لحظه مي‌خواهند خانواده گرسنه كارگران را به جنگ با كارگر اعتصابي بفرستند، نه پليس و پاسدار را! آنچه كه كارگر را از پاي در مي‌آورد گرسنه نگه داشتن و در واقع گروگان گرفتن نان شب خانواده‌اش است.

اين مشكل ويژه ايران نيست. كارگران در همه جاي جهان با اين مشكل روبرويند. اگر تفاوتي بين شرايط متحول امروزه ايران با مثلا نروژ هست در اين است كه رهبران كارگري در ايران، كساني كه رهبري تشكل، چه قانوني و شناخته شده و چه غيرقانوني و موقت را در دست دارند، مي‌خواهند اعتصاب شروع شود و ادامه پيدا كند؛ و در اين راه گاها مشكلات پيش‌رو را هم دست‌كم مي‌گيرند. در يك اتحاديه كارگري‌اي كه جزئي از سيستم شده، رهبران اتحاديه مخصوصا مشكلات ناشي از يك اعتصاب را عمده و در اكثر مواقع غلو مي‌كنند. در جلسات اين اتحاديه‌ها كم با لفاظي‌هائي چون "مردم بايد قسط‌هايشان را بپردازند" برخورد نمي‌كنيم. كارگر هم در تجربه ديده است كه بانك‌ها و ديگر مفتخوران و انگل‌ها چگونه كمين كرده‌اند تا با يك اشتباه كوچك از طرف وام گيرنده، پليس و كلانتر را براي مصادره خانه و ماشين سراغ آنها بفرستند. همين كه داشتم اين نوشته را مي‌نوشتم، با دوستي در راه سر كار گپ مي‌زديم. بدون اينكه حتي در باره اين موضوع حرفي زده باشيم، مي‌گفت كه دنبال كاري است كه خيالش از اين نظر راحت باشد كه بتواند سر ماه قسط خانه‌اش را بپردازد! نگراني واقعي است. اما واقعي بودن نگراني نمي‌تواند كارگر را از مبارزه باز دارد.

راه حل‌ها
اين نوشته مدعي نيست كه براي اين مشكل راه حل مشخصي دارد. امروز با اين مشكل روبرو هستيم. به قول معروف، تشخيص مشكل نيمي از راه حل است. بايد كارگران و فعالين كارگري بيشتري، بخصوص كساني كه با اين مشكل مشخص درگير بوده‌اند و تجاربي در اين مورد مشخص دارند نظر بدهند. كارگراني كه در تشكل‌هاي توده‌اي علني دوره انقلاب دست داشتند. كارگراني كه در اتحاديه صنعتگر سنندج فعال بودند. فعالين سنديكاي خباز سقز و غيره. بسياري از اين تشكل‌ها سنتي نبودند. منظور از سنتي را پائين‌تر توضيح خواهم داد. بهر حال اكنون وقت آن است كه كارهاي مشخص و كنكرتي كرد.

راه حل سنتي و كلاسيك: در يك جامعه متعارف كه توازن قوا پذيرش حق داشتن تشكل مستقل كارگري را به بورژوازي تحميل كرده است، درصدي از حق عضويت كارگران به اعتصابات احتمالي آينده تعلق مي‌گيرد. و يا كارگران بورژوازي را وادار به پرداخت درصدي به صندوق اعتصاب مي‌كنند. اينها در يك جامعه متعارف هستند و توازن قوا هم آشكارا به نفع كارگران است. كارگران در يك چنين وضعيتي از موقعيت بهتري برخوردار هستند. توجه خواننده را به اين نكته جلب مي‌كنم كه اين‌ها راه حل‌هاي سنتي و مربوط به شرايط ويژه و جوامع بازي هستند كه در جنگ بين كارگران و سرمايه به نوعي تعيين تكليف شده و توازن قوا يك سلسله قوانيني را به نفع وضعيت معيشتي كارگران به تصويب رسانده و در نزد افكار عمومي جا انداخته است. منتها مهم است كه اين نكته را در نظر بگيريم كه توازن قوا در شرايط خاصي به كارگر اين موقعيت را داده است. با تغيير شرايط، توازن قوا نيز مي‌تواند تغييركند. براي مثال در اعتصاب معدنكاران انگليس و يا در اعتصاب كاركنان هواپيماها و فرودگاه‌ها در آمريكا در سال ١٩٨١ با سنگين بودن وزنه به نفع دولت‌هاي آمريكا و انگليس، اعتصابات قدرتمندي در هم شكسه شدند. در كشورهاي غربي و يا كشورهائي كه حق داشتن تشكل كارگري به سرمايه تحميل شده است، هر روز شاهد در هم شكسته شدن اعتصابات كارگري هستيم، اما بسياري از اين اعتصابات توسط سران خود اتحاديه‌ها به تسليم كشيده مي‌شوند. اعتصابي را كه كارفرما و يا دولت كارفرماها توانسته باشد به راحتي سركوب كند و در ذهن جامعه آن را توجيه كند، نادرند. نكته اصلي من اين است كه اين راه حل (سنتي) به درد اوضاع متحول امروز ايران نمي‌خورد.

راه حل ويژه ايران: در جوامعي چون ايران هم هر روزه شاهد اعتراض و اعتصابات گسترده كارگري هستيم. كارگر منتظر نمي‌ماند كه توازن قوا خود بخود به نفع او تغيير كند. چنين چيزي غيرممكن است. اين مبارزه كارگر است كه توازن قوا را به نفع او تغيير مي‌دهد. يكي از بهترين نمونه‌ها، همين اعتراض قدرتمند اخير كارگران نيشكر هفت‌تپه بود. اما سركوب عريان و زير خط فقر بودن دستمزدها، به او اين اجازه را نمي‌دهد كه بخشي از دستمزدش را براي روز مبادا پس انداز كند.
اما به نظر من موقعيتي كه امروز مبارزه كارگر در ايران را از هر جاي ديگر دنيا متمايز مي‌كند، وضعيت ويژه ايران است. در هيچ كجاي دنيا اعتراض و نفرت عليه رژيم حاكم مثل ايران اين چنين همه‌گير نيست. براي مبارزه كارگران معني عملي اين نفرت عليه جمهوري اسلامي اين است كه مي‌توانند در چنين شرايطي به جامعه اتكا كنند. كارگران در مجامع عمومي خود قبل از شروع اعتصاب، اول از هر چيزي بهتر است تيمي را براي جلب حمايت مردم شهر و حومه سازمان بدهند. تجارب كارگران نساجي‌هاي كردستان و شاهو در اين مورد مي‌تواند راه‌گشا باشند. كارگران در اين اعتراضات دقيقا روي همين نفرت مردم سنندج بر عليه جمهوري اسلامي حساب كردند و نتيجه هم داد. راستش گرچه اين تاكتيك مي‌تواند در شرايط ويژه ايران بسيار كارا باشد، اما حتي اتحاديه‌ها‌ي سنتي هم چنين تاكتيكي را به كار مي‌گيرند. كميته‌اي براي مصاحبه با مطبوعات و غيره را سازمان مي‌دهند كه حداقل بتواند از تبليغات زهرآگين كارفرماها بكاهد. اما در ايران كار اين كميته از جهاتي بسيار ساده مي‌باشد. هر جا خبري از اعتراضي به گوش برسد، مردم معترض مي‌خواهند به هر شيوه‌اي كه ممكن است به آن ياري برسانند. كار ما در چنين موقعيتي نمي‌تواند صرفا جلب حمايت معنوي و نوشتن نامه حمايتي و حمايت‌هاي اين چنيني باشد. بايد به طور مشخص خواهان كمك مالي شد. بايد گفت كه تنها راه به پيروزي رسيدن اعتراضي عليه جمهوري وحشت، حمايت مالي كارگران اعتصابي است. تمام بخش‌هاي جامعه، از كارگر و پرستار و معلم گرفته تا كارمندان رده پائين دولتي در چنين موقعيتي گير كرده‌اند. مشكل همديگر را درك مي‌كنند و راه مقابله با آن را هم با پوست و گوشت لمس مي‌كنند. جامعه مي‌داند كه مبارزه كارگر از هر جهتي ربط مستقيم به ماندن و نماندن رژيم دارد. و باور كنيد كه براي كم كردن سايه شوم اين رژيم لحظه شماري مي‌كنند. امروز هر اعتراض موفقي در اين جامعه جرقه‌اي براي رو آمدن اعتراضات بيشتري مي‌شود. و اين بهترين عيدي‌اي براي هر معترض اين جامعه است كه حاضر است نان شب فرزندش را با خانواده كارگر اعتصابي شريك شود. شايد اين تمام راه حل نباشد اما بخشي از مساله را حل ميكند و در عين حال نيروي عظيمي را متوجه حركت اعتراضي و اعتصاب كارگران ميكند كه براي به پيروزي رسيدن هرچه سريعتر و كم دردتر مبارزه كارگران بسيار مهم است.
٦ دسامبر ٢٠٠٧