اعتصاب
قسمت چهارم: نقش خانواده هاي کارگران
اصغر کريمي
خانواده هاي کارگري يک رکن مهم مبارزات کارگران هستند. كارگران در
مبارزه شان فقط با كارفرماي مستقيم كارخانه و شركت محل كار خود روبرو
نيستند. در کنار کارفرما ارگانها و نيروهايي از قبيل حراست، وزارت
اطلاعات، نيروهاي انتظامي، دادگاهها و زندانها و کل رژيم قرار دارند.
طرف مقابل براي به شکست کشاندن اعتصاب و مبارزه کارگران هرجا لازم باشد
نيروهاي ديگري را هم به كمك ميگيرد. هرجا کارفرما و حراست و عوامل او
در کارخانه حريف کارگران نشوند، کل نيروي سرکوبشان را به ميدان
مياورند. کارگران نيز بايد کل نيرويشان را بسيج کنند و به ميدان آورند.
اين يکي از جنبه هاي باشکوه پيش شرطهاي مهم پيروزي هر مبارزه کارگران
است.
نيرو و قدرت کارگران کجاست؟
قبل از هرچيز خواستها و مبارزات کارگران از چنان حقانيتي برخوردار
است که درصورتي که نيروي خود را بسيج کنند و متحد و يکپارچه به ميدان
بياورند، سرکوب آنها و مقابله با آنها دشوار ميشود. جامعه به کارگر حق
ميدهد، اهالي شهر به کارگر حق ميدهند. چنان مطالبه کارگر در مقابل
مفتخوران و انگل هاي جامعه از حقانيت برخوردار است که رژيم براي سرکوب
آنها بايد کلي زحمت بکشد نيروهاي خود را از نظر ذهني آماده کند و به
جنگ کارگران بفرستد و چه بسيار است مواردي که سربازان و بخشي از افراد
نيروي سرکوب که از اقشار زحمتکش جامعه اند، حاضر به سرکوب نميشوند و يا
به سختي به جنگ کارگر ميروند. حقانيت کارگر در مبارزه يک منبع مهم
نيروي کارگر است اما اين مطلقا کافي نيست. تنها زماني اين حقانيت به
نيرو تبديل ميشود که کارگر متحد دست به اعتراض و اعتصاب بزند. کارگران
چرخهاي توليد را در دست دارند و با اعتصاب آنها توليد ميخوابد، خدمات
ميخوابد، جامعه از کار مي افتد. به همين دليل اعتصاب ابزار قدرتمند
کارگر در مقابل سرمايه دار و دولت است. اما کارگران ابزارهاي مهم ديگري
نيز دارند. تجمعات اعتراضي کارگران به موازات اعتصاب جنبه ديگري از
قدرت کارگران را نشان ميدهد. همبستگي بين المللي از طريق سازمانهاي
کارگري در سطح دنيا گوشه ديگري از نيروئي است که ميتواند اعتصاب را
پربارتر و موثرتر کند و فشار بسيار بيشتري به حکومت بياورد. اما علاوه
بر همه اينها يک نيروي بزرگ، نيروئي که از نظر تعداد و نفر بسيار بيشتر
از کارگران اعتصابي است يعني خانواده هاي کارگران، ميتواند قدرت عظيمي
به اعتصاب و مبارزه کارگر بدهد. متاسفانه به اين وجه از مبارزه کارگران
تاکنون اهميت چنداني داده نشده است و کارگران بخش مهمي از نيروي خود را
به ميدان نياورده اند وگرنه شکست ناپذير ميشوند.
موانع به ميدان آمدن خانواده هاي کارگران چيست؟
موانع متعددي سر راه کارگران است. قبل از هرچيز طبعا نيروهاي سرکوب
است که مانع تجمع کارگران، مانع تلاش براي به حرکت درآوردن خانواده ها
و مانع شکل گيري تجمعات اعتراضي کارگران ميشود. اما اين تنها دليل
نيست. بسياري از همسران کارگران ساعات زيادي از روز را در صف گوشت و
نان و نگهداري کودکان و رسيدن به کار خانه هستند. بسيار اتفاق افتاده
است که توان مالي براي اينکه خود را به صف کارگران و تجمع آنها برسانند
نيز نداشته اند. اما اينها بخشي از موانع است. يک دليل مهم ديگر نيز
مانع بهم پيوستن اين نيروي بزرگ به صف کارگران اعتصابي و تجمع کننده
ميشود و آن سنت ها و اخلاقيات عقب مانده است. اگر اين مانع حل شود ساير
موانع فرعي ميشوند. اعتصاب هم دشوار است اما کارگر به اهميت آن واقف
است و دست به اعتصاب ميزند. تجمع هم غيرقانوني و دشوار است اما کارگر
ميداند و چاره اي ندارد که دست به تجمع اعتراضي بزند. اما سنت هاي عقب
مانده باعث ميشود که اين نيرو به ميدان نيايد. در سالهاي گذشته کارگران
پيشروي هاي مهمي از نظر اطلاع رساني به جامعه و حضور در رسانه هائي که
حاضرند صداي آنها را به جامعه برسانند، از نظر مراجعه به سازمانهاي
کارگري در سطح بين المللي و جلب همبستگي آنها و نيز حمايت از مبارزات
يکديگر داشته اند. اين فاکتورها امروز به کارگران موقعيت تازه اي داده
است، اعتصابشان بيشتر جلب توجه ميکند، از محدوده کارخانه به بيرون
کشيده ميشود، جامعه مطلع ميشود، حتي در سطح بين المللي منعکس ميشود.
اما سنت هاي عقب مانده جاندارتر و ريشه دار تر است و بايد به جنگ آنها
رفت.
واقعيت اين است که از آنجا بخش اعظم کارگران شاغل مرد هستند و
همسران آنها يعني زنان خانواده هاي کارگري هستند که بايد به ميدان
بيايند. اما اخلاقيات عقب مانده در ميان کارگران اعم از کارگران مرد و
خود زنان کارگر مانع آن ميشود. همان ها که خون کارگر را در شيشه کرده
اند اين خرافات را هم در ميان کارگران دامن ميزنند. دهها سال است که
آخوند محله زن را بعنوان يک موجود عقب مانده معرفي کرده است، راديو و
تلويزيون و احاديث و خدا و پيغمبر همه يکصدا زن را موجودي ناقص الخلقه
و ضعيف تصوير کرده اند. سرمايه داران و دولت به اين خرافات نياز دارند،
به نابرابري ميان زن و مرد نياز دارند، به شکاف ميان آنها احتياج مبرم
دارند. با اينکار علاوه بر ايجاد شکاف در ميان کارگران، سطح توقع و
استانداردهاي زندگي را هم بشدت پائين مياورند. با اين کار انتظار مثلا
گرفتن بيمه بيکاري براي زنان خانه دار بشدت تنزل ميکند. بسياري از
توقعات ديگر نيز ناديده گرفته ميشود. سرمايه داران و دولتشان براي
اينکار سالانه مبالغ کلاني صرف ميکنند، قانون ميگذرانند، تمام تلاششان
اين است که زن را در چادر بپيچانند، در خانه نگهدارند، کار او را توليد
بچه و خدمات دادن به مرد تعريف کنند، و با هزار مزخرف ديگر مانع حضور
زنان در عرصه هاي اجتماعي و سياسي و مبارزاتي شوند و بدرجات زيادي موفق
بوده اند. اين باعث شده است که خود کارگران هم توانائي زنان کارگر را
به حساب نياورند. حتي زماني که بحث از اتحاد ميکنند اين نيرو را به
حساب نياورند. به شکافي که ميان زن و مرد ايجاد شده است بي توجه بمانند
و چشم بر اين بخش از نيروي عظيم خود ببندند و خودشان به دست خودشان
مانع حضور زنان در اعتصاب و تجمع شوند. مانع شوند که زنان کارگر مشغول
فعاليت براي تقويت اعتصاب شوند.
اين موضوع درخور توجهي براي کارگران پيشرو است که اين ذهنيت را که
دشمنان آنها، طبقه حاکم و دولت و رسانه ها و مسجدهايشان به بخشي از
کارگران تحميل کرده است در هم بشکنند. اينهم يک عرصه جنگ و مبارزه براي
کارگران پيشرو است. بايد به مقابله با اين ذهنيات عقب مانده برويم و با
افشاي اين مزخرفات، نيرويمان را آزاد کنيم. از چنگال خرافه نجات دهيم و
به ميدان مبارزه بکشانيم. چه کسي گفته است که زنان کارگر، زنان خانه
دار، توان سازمان دادن مردم شهر را ندارند؟ چه کسي گفته است که
نميتوانند مبلغاني برجسته باشند و سخنراني هاي آتشين بکنند؟ چه کسي
گفته است نميتوانند صندوقهاي مالي تشکيل دهند و يک پشتوانه مالي محکم
براي کارگران اعتصابي و کارگراني که به زندان مي افتند فراهم کنند؟ چه
کسي گفته است نميتوانند در صف اول تظاهرات قرار گيرند و شهر را به حرکت
درآورند؟ بعلاوه خانواده هاي کارگري فقط زنان نيستند. پدران و مادران
کارگران، خواهران و برادران و نيز فرزندان بزرگسال آنها نيز اعضاي
خانواده هاي کارگري هستند. و اين نيرو همانطور که گفته شد از نظر تعداد
و نفر چند برابر کارگران شاغل است.
اشکال شرکت خانواده هاي کارگران در اعتراضات کارگري چيست؟
اگر اين نيرو به حساب آورده شود و به درجه اي که بر اخلاقيات و
ذهنيات عقب مانده غلبه کنيم، به درجه اي که بر اهميت نقش خانواده ها در
مبازره واقف شويم، راههاي بسيار زيادي براي ايفاق نقش آنها باز ميشود.
شرکت در تجمعات کارگري يک شکل بسيار مهم از حضور اعضاي خانواده هاي
کارگران دوشادوش کارگران اعتصابي است. زماني که نه فقط کارگران شاغل
بلکه همسران و ساير اعضاي خانواده هاي آنها دست به تجمع ميزنند نه تنها
نيروي آنها چند برابر ميشود و سرکوب آنها بسيار دشوارتر ميشود بلکه
بسرعت در سطح شهر و کشور انعکاس پيدا ميکند، افکار عمومي بسرعت به
حمايت از آنها بسيج ميشود. امکان پيوستن مردم به صف اعتراض کارگران ده
بار بيشتر ميشود. مبارزه بسيار شکل اجتماعي تري پيدا ميکند. مردم دور و
بري که شاهد صف اعتراض کارگران اعتصابي و خانواده هايشان هستند، اين صف
را بسيار بيشتر به خود مربوط ميدانند و به آن توجه ميکنند. دانشجو و
معلم و کارمند زحمتکش و جوانان شهر بسرعت به آن مي پيوندند. متاسفانه
به اين مساله، به اهميت حضور ساير مردم شهر در تجمعات کارگري اهميت کمي
داده شده است. معمولا عوامل رژيم کارگران را از حضور سايرين در تجمع
آنها ميترسانند. ميگويند مبارزه تان را منحرف ميکنند! ميگويند سياسي
ميشود، ميگويند شلوغ ميشود، و با هزار زبان ديگر مانع حضور مردم شهر در
تجمع کارگران اعتصابي ميشوند. حضور خانواده ها در تجمعات، امکان حضور
ساير مردم را نيز فراهم ميکند.
شرکت خانواده هاي کارگري در مجمع عمومي کارگران اعتصابي:
اعضاي خانواده کارگر در همه محروميت هاي کارگران شريکند و همه
مسائل مربوط به خواست و مبارزه کارگران به آنها مربوط است. تصميم
کارفرما براي اخراج پانصد کارگر يعني پانصد خانواده کارگري را از نان
انداختن. چگونه ممکن است کسي ادعا کند که اين مساله به خانواده هاي
کارگران مربوط نميشود، حق اظهار نظر ندارند، حق شرکت در اعتراض ندارند
و يا حق ندارند در مجمع عمومي که به اين مناسبت تشکيل ميشود شرکت کنند؟
دستمزد دو ماه که پرداخت نميشود اين کل خانواده کارگران است که تحت
فشار قرار ميگيرد و حق دارد بداند قرار است دستمزد کي پرداخت شود و
کارگران چگونه با آن مقابله ميکنند. ساير مسائل کارخانه نيز تماما به
خانواده ها ربط دارد. به سرنوشت آنها مربوط است، روي وضعيت حال و آينده
کودکان آنها تاثير مستقيم ميگذارد. بنابراين بايد هم اين خواست را دامن
زد و هم خانواده ها را تشويق کرد تا در تمام مراحل مبارزه و اعتصاب و
برگزاري مجمع عمومي در کنار کارگران شاغل قرار داشته باشند و نيروي
مبارزاتي آنها را دو چندان کنند.
اما شرکت در تجمعات اعتراضي و مجمع عمومي کارگران، تنها يک شکل از
نقش خانواده ها است. همزمان با اعتصاب، اعضاي خانواده هاي کارگري
ميتوانند جمع هاي همبستگي با کارگران اعتصابي را در محله و شهر تشکيل
دهند. بقيه مردم را خبر کنند و به همبستگي با کارگران اعتصابي تشويق
کنند. ميتوانند اطلاعيه هاي کارگران اعتصابي را در سطح شهر توزيع کنند،
ميتوانند دسته جمعي به سازمانهاي کارگري در سطح دنيا نامه بدهند و
حمايت بخواهند. ميتوانند با دوست و آشناهاي خود در ساير مراکز کارگري
مراجعه کنند و آنها را به حمايت از کارگران اعتصابي تشويق کنند. صندوق
هاي اعتصاب تشکيل دهند و از نظر مالي يکي از موانع مهم ادامه اعتصاب را
رفع کنند. موقعي که کارگري دستگير ميشود ميتوانند همراه با خانواده او
دسته جمعي به مقابل وزارت اطلاعات و زندان بروند و اعتراض کنند. اينها
بخشي از فعاليت جمعي اعضاي خانواده هاي کارگري است. اما علاوه بر اين
بعنوان مثال همسر يا پدر يا مادر يا فرزند کارگران دستگير شده ميتوانند
با اسم و رسم خود نامه هاي سرگشاده بنويسند و توجه مردم را به وضع
کارگر زنداني جلب ميکنند. نمونه هائي از اين ابتکارات و تاثيرات مهم
آنرا در سالهاي گذشته شاهد بوده ايم.
اين فعاليت ها علاوه بر تقويت فوري اعتراضات و اعتصابات کارگري، به
رشد فکري و سازماني کارگران نيز مستقيما و قويا کمک ميکند. از ميان
خانواده ها، تعدادي به صف رهبران کارگري و مبلغان و سازماندهندگان
ميپيوندند. و اين يک منبع مهم نيروي طبقه کارگر است. طبقه کارگر به
هزاران مبلغ و سازمانده نياز دارد و اعضاي خانواده ها دوش به دوش
کارگران شاغل در کارخانه ميتواند به مبلغان برجسته و سازماندهندگان
توانا تبديل شوند و صف رهبري طبقه کارگر را وسيعا تقويت کنند.
حضور خانواده هاي کارگري در اعتراضات کارگران اعتصابي از سر استيصال
نيست:
خانواده هاي کارگري بخشي از طبقه کارگر اند و حضورشان در صف اعتراض از
سر قدرت اين طبقه است نه از سر ضعف و استيصال. اين قدرت کارگران است که
با اعتصاب ميتوانند چرخ توليد را بخوابانند و همراه با خانواده هايشان
که جمعيت زيادي ميشوند دست به اجتماعات بزرگ بزنند و خواست هاي خود را
به کرسي بنشانند. حضور اعضاي خانواده هاي کارگري در تجمعات اعتراضي و
مجمع عمومي کارگران اعتصابي حق آنها است. نشاندهنده يک صف شکست خورده و
در هم شکسته و مايوس نيست. قدرت چندبرابر کارگر را به نمايش ميگذارد.
نشاندهنده رشد آگاهي کارگر است. نشاندهنده اتحاد صفوف بخش هاي مختلف
اين طبقه است. اين نيروي اعتصاب را ده چندان ميکند. حضور خانواده ها
همانطور که گفته شد، راه را بر شرکت ساير مردم شهر در تجمعات کارگري
نيز بشدت هموار ميکند و صفوف طبقه کارگر را يکپارچه و متحد و قدرتمند
ميکند. و بنابراين کارگران بايد به حضور همسران و ساير اعضاي خانواده
خود در صف اعتراضشان افتخار کنند و آنرا نشانه قدرت خود بدانند. برعکس
اين رژيم است که با حضور قدرتمند و يکپارچه خانواده ها و ساير مردم
مستاصل ميشود و از سرکوب کارگران ناتوان ميماند.
طبقه کارگر بايد سنت هاي عقب مانده را پس بزند، کل نيروي طبقه خود
را آزاد کند و به ميدان آورد. اين وظيفه تک تک کارگران پيشرو و
سوسياليست است. اين بخشي از مبارزه براي رهائي است. طبقه کارگري که
ميخواهد پرچم رهائي کل جامعه را برافراشته کند، بايد نسبت به اين مساله
با حساسيت برخورد کند. سمبل سنت هاي پيشرو و برابري طلبانه باشد.
همانطور که در جريان اعتصاب بايد بر روحيه بي اعتمادي و بر تفرقه اي که
در ميان کارگران بدست طبقات حاکم ايجاد شده است مقابله کرد و آنها را
در هم شکست، به همين شکل بايد در برابر اخلاقيات عقب مانده درمقابل
زنان هم قاطعانه مبارزه کرد، با افکار سنتي و عقب مانده در ميان
کارگران درافتاد، تا نيروي عظيمي که در خانه به بند کشيده شده آزاد
شود. زنجيرهائي را که بر ذهنيتش بسته اند پاره کند، و قدرتمندتر
درمقابل کارفرما و دولت به ميدان آيد.
|