پنجشنبه، ٣ آبان١٣٨٦- ٢٥ اکتبر ٢٠٠٧

    کارگر کمونيست  ٧٠

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

كارگران هفت تپه و مساله نوع تشكل

ياشار سهندي از ايران

اعتصاب و مبارزه کارگران هفت تپه از جوانب گوناگون قابل تعمق و بررسي است و درسهاي فراواني براي ما کارگران دارد. مهمترين جنبه آن نفس همين واقعيت است که اين مبارزه شکل گرفته و تا کنون پيروزمندانه به پيش رفته است. لازم به ياد اوري است که دولت اسلامي سرمايه شمشير اسلام را از نيام برکشيد و به نيابت از امام زمان در کف احمدي نژاد فاشيست نهاد تا دمار از روزگار مردم در بياورد تا مجددا ثابت کند پاسخ اسلام به شکم هاي گرسنه، شلاق و طناب دار است. اما اعتصاب کارگران هفت تپه پاياني بود بر يک دوره کشتار که مجدد سازمان داده بودند. پاياني بود بر يک دوره سرکوب و محکوم کردن کارگران به گرسنگي بيشتر. در اين ميان مثل هميشه اما ديگراني هستند که ظاهرا آتش آنها تندتر است و اين مبارزات کارگران که حول درخواست پرداخت حقوق عقب مانده در جريان است را " تدافعي" و " در نازل ترين سطح اعتراض " ميدانند! و مثلا براي ارتقا سطح مبارزه طبقاتي رهنمود هايي دارند مثل جملات زير؛ خب در اين جملات تعمق کنيد اگر چيزي دستگيرتان شد ديگران را هم خبر کنيد! ايشان ميفرمايند: "اما حتي خواست پرداخت دستمزد معوقه توده هاي کارگر ايران مي تواند به نوعي و بر سينه کش روندي طرح گردد که ضد سرمايه داري باشد. اين يک مسأله بسيار جدي است. مطالبات پايه اي ضد سرمايه داري يک مانيفست طبقاتي است. از درون آناتومي مارکسي عينيت حاضر جامعه يا جهان معين کاپيتاليستي بيرون مي آيد، کل تار و پود پروسه کار جامعه موجود و همه دار و ندار محصول اجتماعي توليد شده توسط کل توده هاي کارگر را خواه به صورت کالا و خواه در شکل آنچه نام « خدمات»!! يافته است يکجا در پيش روي کارگران پهن مي کند، کالبدشکافي رابطه خريد و فروش نيروي کار را به صورت کنکرت و در سيماي شرائط کار و زندگي و استثمار و بي حقوقي کارگران در عمق سلول هاي ذهن و انديشه آنان کشت مي نمايد، تا در اين گذر هستي اجتماعي بالفعل توده هاي کارگر را به هستي آگاهتر، بصيرتر و هشيارتر طبقاتي عليه سرمايه ارتقاء دهد و آنگاه متناسب با آرايش قواي طبقاتي روز، مطالبات فوري طبقه را سنگر نبرد جاري قرار مي دهد."( ناصر پايدار)
و از سوي برخي ديگر نيز اين مبارزات " نازلترين" معرفي ميشود بر اين اساس که اينها هنوز خواستهاي صنفي و تدافعي است. در عين حال که خود را " فعالين راستين و صديق جنبش کارگري" مينامند و گويا از ايشان دلسوز تر وجود ندارد. در نقش يک معلم ظاهر شده و فروتنانه به کارگران هشدار ميدهند که مواظب باشند به هر راهي نروند؛ خب در حرفهاي ديگران و حتي ايشان تعمق کنند، مبادا که خواسته هايي را دنبال کنند که با جنبش کارگري همخواني ندارد! ايشان همين يکي دو هفته پيش دريافته اند که اقدام کارگران در جهت جلب پيشتيباني جهاني کارگران يک اقدام پيشرو و ضروري است هر چند هنوز که خود درمانده اند که چطور جمهوري اسلامي که بنا به تعريف يک بخش از سرمايه است با سرمايه جهاني دست به يقه ميشود و خود ايشان بايد چه موضعي بگيرند. براي نمونه اين جملات را بخوانيد و ببينيد چي دستگيرتان ميشود:" جدال بين ايران و غرب به ‌طور کلي و با آمريکا به ‌ويژه حامل مجموعه‌اي از غامض‌ترين و پيچيده‌ترين تضادهاست که حل هيچ‌کدام از آن‌ها به ‌تنهايي هنوز به‌ معناي پايان اين جدال نيست. جدال بين ايران و غرب جدالي است بر سر جغرافياي سياسي منطقه خاورميانه و نقش و نقشه ‌ي آتي هريک از بازي‌گران منطقه‌اي و جهاني در آن. براي طبقه‌کارگر ايران اين وضعيتي است پيچيده. طبقه‌کارگر از يک‌سو با رژيم و طبقه‌اي درگير است که به‌مثابه‌ي سازمان‌دهنده‌ي يکي از هارترين اشکال بردگي مزدي، همه و هرگونه مؤلفه‌ي اجتماعي‌ـ‌تاريخي در تعيين سطح مزد و معاش کارگران را حذف کرده و اکثريت سنگيني از مزدبگيران را در معرض نابودي فيزيکي قرار داده است؛ و از طرف ديگر در سطح جهاني ـ‌همين رژيم‌ـ در جدالي درون‌طبقاتي، مقابل آن‌هايي به‌صف‌آرايي پرداخته است‌ که مبلغين و مدافعان همان نظام جهاني بردگي مزدي را تشکيل مي‌دهند" (بيانيه شفيق و ديگر دوستانش) اين گيج سري طبقه کارگر نيست اين آشفته فکري "چپ هاي صديق"است.
در اين ميان اتفاق ديگري نيز افتاده که دل يک دسته از "فعالين راستين جنبش کارگري" را شاد کرده و خاطر برخي را مکدر ساخته. يک عده چون شنيدند که کارگران هفت تپه به دنبال تشکيل سنديکا هستند از شادي دست و پايشان را گم کردند که: ديديد، ما گفتيم سنديکا اول و آخر تشکيلات کارگران است و به پيشوازش برويم و عده اي ديگر برآشفته شده و ميگويند: "ناله هاي شوم و ناموزون سنديکا" بلند شده است. در دل مبارزات کارگران نيشکر هفت تپه و براي اينکه دستاوردهاي اين مبارزه بهدر نرود و خود مبارزه تداوم داشته باشد کارگران نيشکر هفت تپه بدرستي براين انگشت گذاشتند که بايد تشکل داشت که نه فقط زمان اعتصاب که در هر زماني حي و حاضر باشد و توده کارگران به آن دسترسي داشته باشند. يکي از خواستهاي کارگران هفت تپه تشکيل سنديکا است که تا کنون توانسته اند دو هزار امضا براي تشکيل آن جمع کنند. کارگران نيشکر هفت تپه تا اينجاي کار بسيار موفق عمل کرده اند و متحد مانده اند که حتي توانسته اند نماينده خود را از چنگال دژخيمان گمنام امام زمان برهانند. و براي تداوم اين اتحاد اعلام کردند که هر پنج شنبه جلسه خواهند داشت و تصميم خواهند گرفت که چه خواهند کرد. نام سنديکا اما,کافي بود تا کساني تئوريهاي ورشکسته خود را دوباره به ميان کشند و در وصف سنديکا مرثيه بسرايند، و کساني از جهت ديگر که تمام نظر پردازيشان با عنوان پر طمطراق "لغو کارمزدي" سازمان داده بودند بر باد رفته ميبينند. به هر چه که نام سنديکا دارد لعن و نفرين ميکنند و "براي رهائي جنبش کارگري ايران از شر راه حلهاي سنديکاليستي و سنديکابافانه " به تخطئه مبارزات کارگران ميپردازند. تحت اين عنوان که اين" نازل ترين سطح اعتراض " است. ابن هر دو به يکسان به شوراها و مجمع عمومي حمله ميکنند. يکي( بهمن شفيق) ميفرمايد: ديديم که شوراها "وشاورهم في الامر و امرهم شوري بينهم تبديل شد" و ديگري( ناصر پايدار) شورا را نام ديگر سنديکا ميخواند، اين هر دو جريان به يکسان دست به کار تخطئه مبارزات کارگران نشسته اند. اين دو طيف به يکسان از تشکل کارگران در يک حزب سياسي متنفرند و در زمان ما هر دو به يکسان بدون آنکه نامي از حزب کمونيست کارگري ببرند در لفافه، شديدترين حملات را بر عليه اين حزب بيان ميدارند.
مجمع عمومي و شوراها از سوي اين حزب تبليغ ميشود و بر ضرورت آن تاکيد ميشود و اين حزب با امکاناتي رسانه اي که توانسته است با هزار خون دل خوردن فراهم کند نقش بسزايي در سازماندهي مبارزات کارگران داشته است و به خصوص مبارزات اخيرکارگران نيشکر هفت تپه. اين حزب از ابتدا بيان کرده است از هر دو خشتي که کارگران به روي هم نهند دفاع خواهد کرد و عملا اينکار را کرده است و تمام امکانات خود را بسيج کرده است تا بتواند براي تشکيلات کارگري که شکل ميگيرد حمايت بين اللملي را جلب کند ( چيزي که برخي تازه دارند بحث ميکند خوب است يا بد است و عنوان صديق هم به خودشان هم ميدهند و برخي ديگر اصلا درحمايت از هم طبقه هايشان قدم از قدم برنميدارند و مدعي اند اساس سرمايه داري را نشانه گرفته اند!). نفوذ رو به گسترش اين حزب در ميان کارگران همه اين فعالين دروغين کارگري را به دست و پا انداخته است براي همين تا يکدسته شان نام سنديکا را ميشنود از خوشحالي غش ميکند و دور شورا را خط ميكشد! و ديگري بر هر چه تشکيلات کارگري است خط بطلان ميكشد. در هر يک کلامشان مدام يادآور ميشوند: طبقه کارگر ضعيف است هنوز نتواسته سربلند کند و هر اقدام کارگري را ميگويند خوب است اما کو، تا يک تحول اساسي واقع شود! کارگر ميخواهد مبارزه خودش را تا به آخر دنبال کند يکي نهيب ميزند مبادا سياسي شويد همين که بر سياسي نبودن کار سنديکا تاکيد کنيد يعني مخالفت سياسي با دولت و همين کافي است! "امروز ديگر بر هر کسي که حسن نيت داشته باشد معلوم شده است که گريز سنديکائيان از “سياست” بيش از هر چيز نشانه مقاومت آنان در مقابل سياست حاکم و تن ندادن به انقياد نظامي بوده است که حتي حريم خصوصي انسانها را ملک طلق سياسي خود به حساب مي آورد. دقيقا همين تن ندادن به انقياد است که امروز احترام به سنديکا را در هر انسان شرافتمند – و در عين حال عاقلي – برانگيخته است.(بهمن شفيق) يعني اينکه اگر کارگري يا تشکيلاتي بگويد که کار سياسي ميکنم تن به " انقياد نظام" حاکم داده است!
و از آن سوي مثلا ميخواهند اساس مثلا نظام سرمايه داري را هدف قرار دهند، اما چگونه؟ خودشان هم درمانده اند؛ از سويي مبارزه روزمره کارگران را حقير ميشمارند و از سوي ديگربيان ميدارند: "کل کارگرانند که سخن مي گويند، راه چاره مي جويند، احتياج به وحدت و همدلي و متشکل شدن را انديشه مي کنند."(تاصر پايدار) ظاهرا اين "شوراي کارگران" است که کارگران را به اين همدلي رهنمون ميسازد اما اين شورا کجا و کي و طي چه پروسه اي بايد شکل بگيرد معلوم نيست، چون اصلا قرار نيست تشکيل شود.
خوشبختانه کارگران ايران بي توجه به ايشان امر خود را پيش ميبرند و همين ايشان را به پريشان بافي انداخته. ايشان براي اينکه ثابت کنند مبارزه کارگران راه به جايي نمي برد و اصلا اهميت ندارد مدام تاکيد دارند که اين مبارزات تدافعي است و داراي سطح نازلي است. کارگري که به نان شبش محتاج شده است و فرياد برميکشد: "گرسنه ايم گرسنه" و ميداند که اين دولت با همه دم و دستگاه امنيتي و نظامي اش مدافع اين گرسنگي کشيدن کارگران است و با همين يک شعار ساده و روشن عملا خواستار برکناري دولتي که اين گرسنگي را سازمان ميدهد است. نماينده اش را اين دولت ميربايد ترور ميکند و به زندان ميفکند و کارگر در هر قدم با دولت سرکوبگر مواجه است يعني اينکه عملا دارد کار سياسي ميکند و خواسته سياسي مطرح ميکند. اين دو طيف اصرار عجيبي دارند که مبارزات کارگران را صرفا صنفي بدانند و عملا با کوچک شمردن مبارزه کارگران و با تحقير آن آب به آسياب دم و دستگاه بورژوازي ميريزند. کارگر ديگر چگونه بايد نشان دهد " اساس نظم سرمايه داري" را هدف قرار داده تا اين آقايان قانع شوند که اينگونه است؟ اين به ظاهر فعالين کارگري گله دارند ( واقعا فقط گله دارند و گر نه اصلا مسئله شان اين نيست؛ هر دو طيف به نوعي عالي ترين تشکل کارگري که حزب او باشد موکول به محال ميکنند و نالازم و روشنفکر بازي ميدانند) کارگر تشکيلات ندارد و هنگامي که کارگران اقدام به تشکيل تشکيلاتي ميکنند به خط ميشوند: مبادا کار سياسي بکنيد يا سنديکا آخر هر تشکيلاتي است و يا در نکوهش اقدام کارگران ميسرايند که اين " عشق ورزي" به سنديکا بيهوده است چون "همدلي" ايجاد نميکند. و تا جا دارد همه را به غير از خودشان متهم به سکتاريست بودن ميکنند.

و کلام آخر اينکه: سنديکا به شكل شناخته شده آن يعني عدم اتكا هرروزه به مجمع عمومي در مبارزه کارگران واحد نشان داد که تشکيلات مطلوب کارگران نيست. چون عملا از بالاي سر کارگران تصميم ميگيرد و براي توجيه خودش به همان قانوني پناه ميبرد که کارگران را سرکوب کرده و ميکند. همان سنديكا اگر به مجمع عمومي يعني دخالت مستقيم كارگران متكي شود و خودرا صرفا صنفي تعريف نكند، اساسا به تشكيلات ديگري تبديل ميشود و نقش متفاوتي را ايفا ميكند. به کارگران هفت تپه بايد نشان داد که تشکيلاتي واقعا تشکيلات کارگري است که مستقل از اسمش توده کارگران در تصميم گيري آن به طور مداوم نقش داشته باشند و گر نه مبارزه کارگران هرز ميرود و سرکوب ميشود. قدرت کارگر در اتحادش است. آيا سنديکا ميتواند اين را به انجام برساند؟ تجربه خود ما کارگران نشان داده که قادر به ايجاد اتحاد و تداوم آن نيست. اما تشکيلاتي که مداوم در دسترس توده کارگر باشد که بتواند در آن اعمال نظر کند بر آن کنترل داشته باشد هر اسمي هم كه داشته باشد تشکيلات مطلوب کارگران است. مبارزه کارگران هفت تپه به وضوح اين را نشان داد که مجمع عمومي چنين تشکيلاتي است که با تکيه به آن تاکنون کارگران توانسته اند مبارزه خود را به پيش برند. غش و ضعف کردن برخي از شنيدن نام سنديکا و لعن و نفرين کردن سنديکا از سوي برخي ديگر، فقط نشان از بي افقي اين دو طيف است. کارگران بايد کار خود کنند و متحدانه امر خود را به پيش برند. و کارگران هفت تپه شايسته بيشترين حمايت هستند تا بتوانند تشکيلات خود را سازمان دهند.
ياشار سهندي