صفي كه به پيش ميرود
كاظم نيكخواه
آنچه در صحنه سياسي ايران اين روزها شاهديم تاكيدي دوباره بر
واقعياتي بسيار مهم و اساسي در فضاي سياسي جامعه ايران است. اعتصاب و
مبارزه متحدانه بيش از ٤٠٠٠ نفر كارگران شركت نيشكر هفت تپه، و همزمان
با آن تظاهرات دانشجويان در دانشگاه تهران عليه احمدي نژاد با شعار
"مرگ بر ديكتاتور" و "دانشجوي زنداني آزاد بايد گردد" و بعد برگزاري
مراسم روز جهاني كودك در تهران و سنندج و كامياران و پيرانشهر و شهرهاي
ديگر با قطعنامه هايي بسيار پيشرو و راديكال و انساني در دفاع از حقوق
كودكان. همه اينها بدنبال موجي از اعدام ها و دارزدنهاي وحشيانه در
ملاء عام، و يكه تازي لشكر جهل وعقب ماندگي در خيابانهاي شهرهاي ايران
صورت ميگيرد. دو قطب كاملا متضاد در ايران رو در روي هم قرار گرفته
اند. قطب ارتجاع و جهالت و سركوبگري و ضديت با انسان، قطب سرمايه داري.
و در سوي ديگر قطب آزادي خواهي، حق طلبي، و انسانيت، قطب سوسياليستي و
كارگري! رو دررويي اين دو قطب متضاد را در چند سال اخير بوضوح شاهد
بوده ايم.
بحث و جدال اصلي اين دو قطب تنها بر سر سرنگوني جمهوري اسلامي و حفظ و
"اصلاح رژيم" نيست. بر سر بهبودي كوچك در اينجا و انجا نيست. بر سر
خواستهايي صرفا صنفي و اقتصادي نيست. بلكه صف بهم پيوسته، مرتبط و
واحدي در ايران دارد نقد و اعتراض خودرا به كل اوضاع موجود به زبانهاي
مختلف بيان ميكند. اين روزها در ايران ادامه اول مه ها و ١٦ آذرهاي
سوسياليستي را شاهد بوديم. كارگران نيشكر هفت تپه عليرغم فضاي محاصره و
تهديد، بطور يكپارچه رژه ميروند و فرياد ميزنند "كارگر هفت تپه ايم
گرسنه ايم گرسنه ايم" و عمق انزجار خودرا از وضع موجود با خشم بيان
ميكنند. ميگويند ما "فرماندار نمونه نميخواهيم" و "مدير نمونه
نميخواهيم" نان و رفاه ميخواهيم. حق تشكل ميخواهيم. در دانشگاه رئيس
باند جلادان احمدي نژاد يك بار ديگر ميخواهد شانس خود را بعد از بگير و
ببندها و اخراج هاي فوج فوج دانشجويان و دستگيري ها بيازمايد و عليرغم
كنترل شديد پليسي و ميليتاريزه كردن اطراف سخنرانيش با شعار "مرگ بر
ديكتاتور" و "مرگ بر فاشيست" از سوي شمار بسيار زيادي از دانشجويان
مواجه ميشود. روز جهاني كودك در چندين شهر در فضايي راديكال و انساني و
چپ برگزار ميشود و تجمع كنندگان در قطعنامه هايشان اعلام ميكنند كه
براي دستيابي كودكان به زندگي انساني كل اين نظم وارونه را بايد بهم
ريخت و جهان بهتري برپا نمود. در برابر تهاجم فاشيستي حكومت به كارگران
و پناهندگان افغاني، اعلام ميكنند كه كودكان مهاجر افغاني بايد بي قيد
و شرط از تحصيل و زندگي انساني برخوردار شوند، به بي حقوقي كودكان، به
كار كودكان، به زندان و اعدام كودكان، و به تهاجم غير انساني به كودكان
اعتراض ميكنند. و بالاخره كارزار جهاني ١٠ اكتبر عليه مجازات ضد انساني
اعدام را كه نيروي محركه اصليش همين صف چپ و راديكال در ايران است را
بايد ياد آور شد. اين صداي سوسياليستهاست كه دارد از گوشه و كنار اين
سرزمين بگوش ميرسد. اين صداي طبقه كارگر است كه دارد به گوش ميرسد.
امروز در ايران مبارزات كارگران و معلمان و پرستاران و دانشجويان و
زنان به هم مرتبط است و تا حد زيادي به هم پيوند خورده است. و اين نيز
پديده قابل توجه و مهمي است. آنچه اين مبارزات را بهم پيوند ميزند در
واقع همان خط و رگه قوي چپ و سوسياليستي است كه در همه آنها جريان
دارد. خواستها و آرمانهاي اساسي تمامي اين بخشها يكي است. كيفرخواست
آنها عليه جامعه موجود مشترك است. صداي طبقه كارگر را ميتوان در
دانشگاه و در جنبش دفاع از حقوق كودكان و هر تحرك اعتراضي اي شنيد. اين
واقعيت بسيار آشكار و غير قابل انكار فضاي سياسي امروز در ايران است.
يك كار اساسي هر كارگر پيشرو و آگاهي و هر كمونيستي اينست كه همين
واقعيت را به باور بخشهاي هرچه وسيعتري از فعالين كارگري و فعالين
جنبشهاي اعتراضي تبديل كند. ميشود در صفي بود و شناخت روشني از صف خود
نداشت. ميشود در جلوي مبارزه بود و جايگاه عمومي همان مبارزه را بخوبي
تشخيص نداد. ميشود در صفي حركت كرد و از جايگاه و گذرگاه بعدي خبر
نداشت. يك كار ما كمونيست ها و هر كارگر آگاهي اينست كه مدام به صفي كه
دارد جلو ميرود، پيشرويهايش را نشان دهيم. يك كار ما كمونيست و هر
كارگر آگاهي اينست كه دستاوردها را جلوي چشم همه از جمله رهبران همان
جنبشهاي اعتراضي بگذاريم. حتما نقطه قوت و نقطه ضعف هردو را بايد گفت.
اما اقعيت اينست كه كم نيستند كساني كه كارشان را اين تعريف كرده اند
كه ضعفها را بزرگ كنند و حتي ضعف بتراشند و روي اميد خاك بپاشند. به
همين مبارزات همين چند هفته نگاه كنيد. صداي كارگر نيشكر هفت تپه از
چند تريبون بگوش رسيد؟ اهميت و جايگاه اين مبارزه را چند جريان نشان
دادند؟ صداي مدافعين حقوق كودك و تجمعات روز جهاني كودك در چند رسانه
اپوزيسيون منعكس شد؟ و از آن سو با اولين تهاجم حكومت، صداي از قبل
شكست خوردگان از كجا كه به گوش نرسيد؟
بهررو يك بار ديگر كارگران و مردم راديكال، شكست سياست احمدي نژادي
جمهوري اسلامي را اعلام كردند. و نه فقط اين. يك بار ديگر مردم ديدند و
لمس كردند كه فضاي سياسي ايران را صف
چپ و راديكال كارگري تعيين و تعريف ميكند. اين هنوز بارقه اوليه دوره
كنوني است. اين جنبش ميتواند و بايد آنچنان تحركي از خود نشان دهد كه
ميليونها كارگر و مردم بجان آمده به قدرت و آينده سازي آن مطمئن شوند و
جايگاه خودرا در آن بيابند. اين جنبش ميتواند آنچنان به پيش رود كه نه
فقط از نظر سياسي بلكه از نظر تفكر و فرهنگ و سنتهاي اجتماعي نيز توده
هرچه وسيعتري از كارگران را به خود جلب كند و به سيطره نگرش و فرهنگ
ملي گرايي و مذهبي و نگاه به بالا در ميان مردم خاتمه دهد. اين جنبش
بايد جاي پاي خودرا محكمتر كند. توده اي تر شود. قطبي تر و شفاف تر
شود. كارگران و مردم را وسيعا قانع كند كه تصميم گيري در مورد كل حيات
اجتماعي نه حرفه از "ما بهتران" بلكه تنها حق خود آنهاست. اين راه را
خواهيم پيمود. اين مسير را در پيش گرفته ايم و ادامه خواهيم داد. |