تفرقه بين كارگران را جمهوري اسلامي دامن ميزند
به اين دام نيافتيد
ناصر اصغري
خبرگزاري دولتي ايلنا روز ٣ تير خبري منتشر كرد مبني بر اينكه "جوانان
بيكار، در اعتراض به استخدام كارگران غيربومي جلوي كارخانه تجمع
كردند". جريان از اين قرار بوده كه شركت سيمان خزر لوشان، يكي از
شهرهاي بخش مركزي شهرستان رودبار در استان گيلان، كارگران رسمي خود را
اخراج ميكند و تعدادي كارگر جديد استخدام ميكند. گزارشگر ايلنا در بوق
كرده است كه گويا "جمع كثيري از جوانان بيكار و جوينده كار شهر لوشان،
در اعتراض به اخراج كارگران بومي و جذب نيروي كار غيربومي از طرف
شركتهاي پيماني، جلوي كارخانه سيمان خزر تجمع كردند." اين تجمع كه تا
روز ۵ تير ادامه داشت و كارگران با گرفتن قول و وعده از مسئولين دولتي
به تجمع خود پايان دادند با برجسته كردن همين جنبه از طريق همين
خبرگزاري مخابره شد. متن اخبار را ميتوانيد در سايت ايلنا دنبال كنيد.
اعتراض كارگران شايد به اين نحو نباشد كه پادوهاي خانه كارگر در ايلنا
منعكس كرده اند. به احتمال زياد كارگران بيكار شده و خانواده هايشان به
بيكاري و اين وضعيت اعتراض كرده اند. اما آنچه كه اينجا حائز اهميت است
اينست كه بالاخره كساني به "غيربومي" بودن كارگران جديد اعتراض
كردهاند يا نه؟! ما از چند و چون خبر اطلاع دقيقي نداريم. اما آنچه كه
به نظر ميرسد اين است كه چند نفري و شايد هم همين چند نفر بيشتر از
تعداد انگشتان يك دست نبوده باشند كه در اعتراض به اخراج همكاران و
همطبقهايهاي خود، به حق جلوي در كارخانه اعتراض كردهاند، و به ناحق
عامل آن را كسان ديگري خواندهاند. و ايراد كار همينجاست.
جمهوري اسلامي درست از همان روزي كه جاي پاي خود را به اندازه كافي
محكم ديد، شروع به اخراج، بيكارسازي و قراردادي كردن بخش هر چه
وسيعتري از كارگران كرد. اين پروسه در عرض يكي دو دهه گذشته قرار بوده
٩٠ درصد از كارگران را در بر بگيرد. بر اين وضع بايد دستمزدهاي بسيار
پائينتر از خط فقر را هم افزود؛ بايد به پرداخت نشدن همين دستمزدهاي
زير خط فقر هم اشاره كرد. اين وضع وضعيت معيشي كارگران را تا حد ممكن
پائين رانده است. در اين بين اما اعتراضات كارگري يك دم از نفس
نيافتادهاند. در بين اين اعترضات روزمره گاها شاهد اعتراض كساني
بودهايم كه سوراخ دعا را گم كردهاند. كم نبودهاند اعتراضاتي كه
كارگر "بومي" را در مقابل كارگر "غيربومي" ديدهايم؛ كارگر "خارجي"
مورد اعتراض قرار گرفته است؛ كارگر زن به بهانههاي اسلامي مورد اعتراض
قرار گرفته است و غيره. اين اعتراضات واقعياند. بعضا كارگر حتي اگر به
اين و آن بهانه "بومي" و "غيربومي" و "خارجي" و غيره به اين وضعيت
اعتراض نكند، به "تنبلي" كارگر بغل دستي اعتراض ميكند. در دنياي واقعي
كارگر ظلم را ميبيند، اما هميشه مناسبات ضدانساني را به درست تشخيص
نميدهد. اين دنيا وارونه است؛ بايد روي قاعدهاش گذاشته شود. اين
وضعيتي است كه بورژوازي با هزار و يك نوكر و مزدور دانشگاه رفته عادي
جلوه ميدهد.
از آنجا كه پيدا كردن كار و دست و پا كردن لقمه ناني در ايران جمهوري
اسلامي دارد به يك هفت خوان رستم تبديل ميشود، يك چنين موقعيتي چندان
عجيب نيست. اما بشدت زيان بار است. اگر رژيم ميتواند به همين بهانه و
با كمك پادوهاي خانه كارگري و شوراهاي اسلامي، كارگران موسوم به افغان
را اخراج و ديپورت كند، ديگر امكان ديپورت و جلوگيري از مهاجرت كارگر
متولد لنگرود به لوشان نيست. در اين نمونه خاص ديگر حتي به نطر ميرسد
كه خبر اعتراض بسيار نابجا و بايد گفت عقب مانده چند نفر به اشتغال
كارگران روستاي دور و بر لوشان هم دارد دستمايه جمهوري اسلامي براي
تفرقه بين كارگران قرار ميگيرد. اين وضعيت زنگ خطري است كه كارگر را در
روز روشن جلوي چشمان حيرت زده ما، در مقابل كارگر ديگري قرار ميدهد.
فعالين كارگري همانقدر كه دغدغه بي تشكلي را در سر دارند، بايد به اين
خطر و زنگ خطر حساسيت ويژه اي نشان بدهند. نمونه هاي اينچنيني
خوشبختانه زياد نيستند اما يك موردش هم زيادي است.
|