پنجشنبه، ١٤ تير ١٣٨٦ - ٥ ژوئيه  ٢٠٠٧

    کارگر کمونيست  ٦٢

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

براي آزادي رهبران دستگير شده و ادامه يك مبارزه چه بايد كرد؟

در باره بحث رفيق ناصر اصغري

منصور ترکاشوند-حبيب بکتاش

در شماره هاي قبلي كارگر كمونيست بحثي از جانب ناصر اصغري مطرح شد در مورد اينكه چرا كارگران براي آزادي رهبران دستگير شده اعتصابشان با همان اتحاد و قدرت اوليه وارد ميدان نميشوند (كارگر كمونيست شماره ٦٠ "يك نقطه ضعف عمده جنبش كارگري در اين دوره"). در حول و حوش اين بحث ياشار سهندي ملاحظاتي را طرح كرد كه بهمراه نوشته ديگري از ناصر اصغري در شماره ٦١ كارگر كمونيست چاپ شد و در اين شماره نيز دو نوشته در اين رابطه به دستمان رسيده يكي از "منصور تركاشوند" و نوشته اي نيز از "حبيب بكتاش" دريافت كرده ايم كه ملاحظه ميكنيد. همينجا تاكيد كنم كه كارگر كمونيست از طرح ملاحظات و نقدهاي هر كدام از خوانندگان در مورد تمام مباحث طرح شده در اين نشريه به گرمي استقبال ميكند و از همه خوانندگان دعوت ميكند كه در مورد مقالات و نظرات مطرح شده در اين نشريه نظرات و ملاحظات و سوالات خودرا براي ما ارسال كنند. با تشكر سر دبير

منصور ترکاشوند:

كارگران هم بخشي ازمردم جامعه‌اند. جنبش كارگري اگر چه وسيعترين جنبش اعتراضيست، ولي جزيره نيست، جنبشي در بطن همين جامعه است، از آن تاثير ميگيرد و بر آن تاثير ميگذارد. براي مثال، بدون شك اعتصاب كارگران شركت واحد در چرخش چشم و گوش جامعه به چپ، تاثير بسزايي داشت. نقطه ضعفي كه رفيق ناصر اصغري طرح كرده است فقط مختص جنبش كارگري نيست، در كل حركات اعتراضي جامعه كمابيش ديده ميشود. كمي از دانشگاه چشم بپوشيد، باقي تعرضات مردم همين نقطه ضعف را با خود دارد و از آن رنج ميبرد. براي مثال جريان اعتراضات مردم در آذربايجان علاوه بر نطقه ضعفهاي ديگر، همين مشكل و ضعف را داشت.
انقلاب ۵٧ دقيقا در اثر پيدا كردن راه براي "ادامه" بارور شد، فكر ميكنم، و تصور ميكنم اينطوري بود. هر كس كه در جريان تظاهرات جان ميباخت، سوم و هفتم و چهلمش بهانه ادامه تظاهرات بيشتري ميشد. هر اتفاقي كه ميافتاد "عواقب‌اش" خود ماجراي ديگري ميشد. اما جنب و جوش و تحركات فعلي، شكل ادامه و تعرض خودش را از گذشته بعاريه نگرفته است، و دنبال پيدا كردن راه تازه ميگردد. بدون شك يكي از گرههاي كار همين است. به همان شكل و روش انقلاب ۵٧ نميشود و كسي هم تمايل ندارد كه با آن روشها ادامه بدهد، مضافا اينكه خود جمهوري اسلامي از آن تاكتيكها استفاده ميكند و طبعا بهره‌برداري از آن راه، زيبنده مردم و جنبش كارگري نيست.
پس براي ادامه اعتصاب و تعرض كارگران، بايد راه حل همين جنبش را پيدا كرد، واين راه حل تازه خواهد بود. بنظرم دانشگاه و دانشجويان با تحركات تازه و جابجايي مناسبتها به راههايي دست پيدا كرده‌اند. من نگران اينگونه راه پيدا كردنها نيستم. خاطرم هست كه در ماجراي جنب و جوش "هخا" سخت ذهنم مشغول يافتن پاسخ سوال زير شده بود: چگونه ميتوان دلقكي مثل هخا را، كه در ذهن بخشي از جريانات سياسي و آدمهائي و به بهانه ناسيوناليسم عظمت طلب ايراني جدي گرفته شده بود، همان كرد كه بود؟
اما يكي از رفقا شعاري ساخت كه در آن معركه كار خودش را كرد. "سوسياليسم بپاخيز براي رفع تبعيض" همان كاري را با هخا كرد، كه شخصا به شدت دلمشغولش شده بودم. بنظرم اين شعار تازه و بكر بود، هيچ سنخيتي با گذشته نداشت. پته هخا و دلقك بازي راست را هم ميزد. قرار نيست در مبارزه و نبرد طبقاتي جاري، از قبل لحظه به لحظه‌ رويداد ها را بدانيم و بدانيم كه چه بايد بكنيم، خيلي از لحظات "دوچرخه" بايد بدون پا زدن، خودش برود. بايد پتانسيل لازم موجود باشد. دخالت در اين حوادث، تحليل و از پيش دانستن نميخواهد. در خيابان وقتي از درب پمپ بنزين رد ميشوي و تصادفا درگيري مردم بر سر سهميه بندي ناگهاني و احمقانه‌ بنزين با نيروهاي انتظامي را ميبيني، تا بايستي و تحليل بكني كه حق با كيست خود معركه را از دست داده‌اي. نه من نميايستم. برايم پيش آمده و به هر حال يا زده‌‌ام و يا خورده‌ام، اما بيتفاوت نمانده‌ام. خانه را به خيابان ترجيح نداده‌ام. جمهوري اسلامي با "گفتگوي تمدنها" به دنيا نيآمد و با "گفتكوي تمدنها" نيز سرنگون نخواهد شد.
جنبش راه خودش را پيدا ميكند. و اتفاقا نقش حزب ما همين است. پيدا كردن راهي كه جنبش كارگري و كل جنبش سرنگوني را به پيش ببرد. اين قطعا رهبري ما را تضمين ميكند.
منظورم اينستكه من نگران راه‌ حلها نيستم، اين پيدا شدني است، و پيدا نيز ميشود. اما برايم مهم است كه ما آنها را پيدا كنيم. زيرا مهم است كه حزب آزادي و برابري پيشرو كل حركتها و اعتراضات باشد.
اماعلت توقف اعتصابات و اعتراضات چيست؟

بدون شك، سركوب وحشيانه بزرگترين دليل متوقف شدن و ادامه پيدا نكردن اعتراض و اعتصاب است. در ايران اوباش اطلاعاتي به تمام روشهاي سركوب متوسل شده‌اند. از پليس راهنمايي و رانندگي با جرايم و گير دادنهاي چپ و راستش، تا گارد ويژه‌اي سپاه پاسداران و لباس شخصيها و انواع اوباش اطلاعاتي در اين سركوب نقش دارند، و با هم عمل ميكنند. معلوم است آن بالا براي اين هماهنگيها جلسات متعددي برگزار شده و ميشود. لباس شخصيها كاملا خط دار برخورد ميكنند و آشكارا تمام اطلاعات را دارند، چيزي شبيه همان فاشيستهاي "اس ‌اس" ‌اند. ميدانند كه اين شخصي كه در خيابان راه ميرود اسمش كيست و در كجاست و چه كار ميكند. براي مرعوب كردنش از تيغ موكت بري و پنجه ‌بكس و چاقو و مشت و لگد استفاده ميكنند، تنها هم نيستند، چندين ماشين با بيسيم و سلاح حمايتشان ميكنند. ميزنند كه طرف تو دلش خالي بشود، بترسد و خانه نشين بشود. بترسد و ملاحظه‌كار و محافظه‌كار بشود. بترسد و همان بشود كه آقايان احمدي‌نژاد و شريعتمداري و اوباش جنايتكار مشابهشان ميخواهند و براي رسيدن به آن، هزاران جلسه گذاشته‌ اند.
به نظرم بايد علل اين "گره" را رسوا كرد. بايد علت بروز اين "گره" را به پاي مسببش نوشت. اينطور نيست كه ترتيب‌دهندگان اعتصاب به فكر ادامه نباشند، با سركوبي خشن و بيرحمانه نميگذارند اعتصاب و اعتراض ادامه پيدا بكند. بايد اين را خنثي كرد. ضمن رسوايي عامل اصلي، بايد راه ادامه را نيز تغيير داد. نميشود با همان روش كه شروع كردي، ادامه بدهي. "تازگي ادامه" يكي از ويژه‌گيهاي لازم براي ادامه اعتصاب و اعتراض است. اين را كل جنبش اعتراضي نشان داده است. دانشجويان روزهاي معيني مثل شانزده آذر را پس و پيش ميكنند، تا نتيجه جلسات و آرايش و آمادگي نيروهاي سركوبگر را به هم بريزند. بايد انتظار داشت كه ١٨ تير را هم پس و پيش بكنند، همانروز برگذار نكنند. تغيير ميدهند و اشكال تازه ميسازند تا نيروهاي سركوب را جا بگذارند؛ سركوبگران قطعا خود همان روز ١٨ تير آمادگي كامل دارند، اما با اجراي زودتر ١٨ تير غافلگير ميشوند و يا با اجراي ديرتر آنجا ميمانند. و يا با هماهنگي و اجراي هم زمان هيچده تير در كليه‌ي دانشگاهها ديگر توانايي سر كوب را از دست خواهند داد.
اسانلو يك نمونه است. آنقدر زدندش و آنقدر در زندان و خيابان رعب و وحشت براي خودش و خانواده‌اش ايجاد كردند كه اول مدتي ساكت شد و عاقبت "تمام" شد. به نظر من اسانلو در سفري كه به خارج داشت "تمام" شد. هيچكسي كه اين توهمات را با خود حمل بكند در سطح رهبري جنبش كارگري نميماند، سقوط خواهد كرد، تمام خواهد شد و اسانلو شد. هدف رژيم هم همين است. اما تصور جانيان اسلامي و استراتژيستهاي آنها اينست كه با زدن رهبران جنبشهاي اعتراضي و سرنگوني و كارگري، كل اين جنبشها را زده‌اند. اين تصور در سي خرداد شصت كار خودش را كرد ولي امروز تصور باطليست. خرداد هشتاد و شش، خرداد شصت نشد و بدان برنگشت و بر نميگردد. با همان روشهايي كه خرداد شصت را آفريدند نميتوانند امروز جان سالم بدر ببرند، نميتوانند مردم و بخصوص كارگران را پس بزنند. كارگران واحد بايد راه تازه‌اي براي رسيدن به اهداف خود برگزينند، بايد رهبران تازه‌اي انتخاب كنند. شك ندارم همين كار را هم خواهند كرد.
جنبش كارگري نيز بايد در "تازگي روشهاي ادامه" در شكل و در محتوي، اين سركوب خشن و جنايتكارانه را دور بزند...
ادامه دارد..

***

حبيب بكتاش:

اخيرا بحثي در مورد مشكل سركوب، دستگيري و زنداني شدن كارگران و رهبران اعتراضات اجتماعي در گرفته است. ناصر اصغري با مقاله‌اي تحت عنوان "يك نقطه ضعف عمده جنبش اعتراضي در اين دوره" بحث را شروع كرده و ياشار سهندي از ايران بحث را طي مقاله‌اي بنام "مشكل كارگران چيست؟" دنبال كرده است. منهم خواستم مروري به اين دو نوشته كرده و در ادامه نظرات خودم را گفته باشم.
ناصر اصغري پس از يك اشاره كوتاه و جامع به رشد و اعتلاي جنبش اعتراضي كارگران، دانشجويان، زنان و جوانان در دوره اخير كه عليرغم سركوب خشن جمهوري اسلامي و دولت احمدي‌نژاد همچنان فوران ميكند و پيش ميرود، به مشكلات جلوي روي جنبش اعتراضي ميپردازد و يك مشكل را عمده ميكند؛ و آن اينكه چرا بخشهاي مختلف جنبش اعتراضي براي آزادي رهبران دستگير شده اعتراضات و اعتصابات با قدرت به ميدان نميايند. ناصر اصغري كارگران دستگير شده و اخراجي شركت واحد و رهبران اعتراضات و اعتصابات معلمان را نمونه مياورد كه در پس تجمعات هزاران نفره كارگران واحد و معلمان، ما با اعتراضات پنجاه نفره و هفتاد نفره براي آزادي دستگير شده‌گان مواجه هستيم. ايشان ضمن اشاره به ضعفهاي عمومي جنبشهاي اعتراضي از جمله ضعف تشكل، كمبود علنيت، غيرمنظم بودن اعتراضات و تشكلها و تأكيد نالازم و نابجا بر صنفي بودن مبارزات از طرف رهبران اعتراضي معلمان و كارگران واحد اين سئوال مشخص را در مورد دستگيري و زنداني شدن رهبران اعتراضي مطرح ميكند كه آيا حساسيت و طرح نقشه فكر شده و از پيش براي برخورد به مشكل وجود دارد؟ ايشان در ادامه به اهميت حمايت و پيشتيباني از رهبران اعتراضي و تشكلها اشاره ميكند و يك نمونه موفق آنرا مبارزات كارگران نساجيهاي شاهو و كردستان سنندج و مبارزه "اتحاديه سراسري كارگران اخراجي و بيكار" ذكر ميكند.
ياشار سهندي ضمن موافقت با خطوط كلي بحث ناصر اصغري تأكيدات و تحليلها و راه‌حلهاي بعضا متفاوت و جديدي را مورد بررسي قرار ميدهد. او ضمن تأكيد بر اهميت تشكل و مجمع عمومي ميگويد كه در پروسه هر اعتصاب و اعتراضي مجمع عمومي بخودي خود تشكيل ميشود و كارگران از نوعي تشكل و طرح و نقشه قبلي برخوردارند و حتي با هم "هم‌قسم" ميشوند كه اگر اتفاقي براي هر يك از فعالين بيافتد، پشتش باشند، ولي بعد از دستگيريها پيگير مجمع عمومي نميشوند و براي آزادي رهبران دستگير شده و بازگشت بكار كارگران اخراج شده با قدرت لازم به ميدان نميايند و ميپرسد چرا؟ ياشار سهندي در ادامه به كشمكشهاي دروني مبارزات كارگري اشاره ميكند و اينكه مثلا در مورد كارگران واحد و معلمان رهبران آن مبارزه را صنفي و قانوني تعريف ميكنند و سركوب و دستگيري را به "عمل غيرقانوني عناصر خودسر" نسبت ميدهند. اما ايشان به دو مشكل مشخص و بنظر من مهم تأكيد ميگذارند كه به نوعي به هم مربوطند. يكي عدم دسترسي توده كارگر به تشكل و رهبران كارگري و ديگري كمبود پوشش خبري و رسانه‌اي اعتراضات و تشكلها. اينكه تشكلهاي كارگري جا و مكان مشخصي ندارند كه توده كارگر به مرور زمان آنرا بشناسد و ارتباط برقرار كند و اينكه بعضا و يا اغلب كارگران حتي خبر ندارند كه فلان زمان و مكان اعتراض و اعتصابي قرار است صورت بگيرد. ياشار سهندي هم از "اتحاديه سراسري كارگران اخراجي و بيكار" بعنوان يك نمونه موفق ياد ميبرد.
من هم با خطوط كلي بحث ناصر اصغري موافقم و مشخصا به ضعف تشكل، كمبود علنيت، غيرمنظم بودن اعتراضات و تشكلها و تأكيد نالازم و نابجا بر صنفي و غيرسياسي بودن مبارزات از طرف رهبران اعتراض معلمان و كارگران واحد تأكيد ميگذارم و فكر ميكنم كه اين بحث مهم است و رهبران كارگري بايد وارد آن بشوند. با نظر ياشار سهندي كه در جريان هر اعتراض و اعتصابي كارگران از نوعي تشكل و مجمع عمومي برخوردار هستند موافقم، ولي تأكيد ميكنم كه اين تشكلها و مجامع عمومي ضرورتا ازپختگي لازم برخوردار نيستند. من فكر ميكنم طي اين بحثها راه‌حل و نقشه عمل بهتري از آنچه كه موجود هست بدست خواهد آمد و فعالين اجتماعي را دعوت ميكنم در آن شركت كنند.

جايگاه سركوب، دستگيري و زندان براي جمهوري اسلامي

جمهوري اسلامي ايران در پس قطعي شدن شكست ديكتاتوري شاه با تحميق و توطئه بورژوازي غرب و با استفاده از رسانه‌هايش مثل BBC و حمايت جرياناتي مثل حزب توده سر كار آمد اما با كشتارهاي خونين سالهاي شصت خود را تثبيت كرد. احزاب و نيروهاي انقلابي و راديكال اما به تلاش خود براي دفع ارتجاع اسلامي ادامه دادند و در تمام طول حيات ننگين جمهوري اسلامي موجوديت آن را به چالش طلبيدند. جمهوري اسلامي حتي پس از تثبيت خونين خود بيشتر و بيشتر خود را در برابر نيروهاي چپ و راديكال و فرهنگ غربي و پيشرفته جوانان مواجه ديد و ناچارا با سياست سركوب و كشتار بعنوان يك ركن اساسي از موجوديتش، به حيات خود ادامه داد. عليرغم سركوب و كشتار خونين جمهوري اسلامي و در بطن بن بست اقتصادي، فرهنگي و سياسي آن، نيروهاي چپ و انقلابي رشد كردند و جنبش سرنگوني حوالي سال ٧٦ به صحنه آمد و ناقوس مرگ جمهوري اسلامي را به صدا درآورد. با رنگ باختن بيشتر دستگاه تحميق و به ميدان آمدن جوانان براي دفع فرهنگ و توحش ارتجاعي اسلامي، دستگاه سركوب و دستگيري و زندان نقش مهمتري در سياست جمهوري اسلامي بدست آورد ولي مبارزات پيشرو، راديكال و انقلابي جوانان، كارگران و زنان هر روز بيشتر از پيش از برائي شمشير اسلام و سرمايه كاست و توازن قواي جديدي به آن تحميل كرد. حكومتي كه در سالهاي شصت جواناني را كه شلوار لوله تفنگي پوشيده بودند بغل ديوار ميچيد و بر سينه‌هايشان شليك ميكرد توان شليك به سينه جوانان و كارگراني را نيافت كه علنا در حياط دانشگاهها، در خيابانها و در كارخانه‌ها سرود انترناسيونال را به صدا درآوردند و پرچمهاي سرخ "سوسياليسم يا بربريت" را برافراشتند. اما از آنجائي كه جمهوري اسلامي بدون سركوب و دستگيري و زندان و شكنجه قابل تعريف نيست و وجود نخواهد داشت هنوز شمشير كپك‌زده اسلام و سرمايه ميچرخد و نيروهاي نظامي و سركوب رژيم در برابر هر اعتراض و اعتصابي به ميدان ميايند. روزي كه دستگاه سركوب جمهوري اسلامي كاملا و تماما زمينگير شود، از اسلام و سرمايه و جمهوري اسلامي هم خبري نخواهد بود و زمينگير كردن دستگاه سركوب و دستگيري و زندان جمهوري اسلامي يك ضرورت هر پيشروي اساسي و بطريق اولا سرنگوني جمهوري اسلامي هست. اگر چه تا جمهوري اسلامي هست، سركوب و دستگيري و زندان هم خواهد بود، اما تا همينجا كارگران، جوانان، دانشجويان و زنان نشان داده‌اند كه ميشود اين دستگاه كپك‌زده را كند كرد و به عقب راند. اين آن نكته باريك و مهمي است كه رهبران و فعالين اجتماعي و سياسي بايد متوجه آن باشند. ضمن تلاش براي زمينگير كردن و نابود كردن دستگاه سركوب جمهوري اسلامي بايد تلاش كرد ميدان عمل آنرا محدود و محدودتر كرد. هر پيروزي كارگران و جوانان و زنان در جلوگيري از سركوب و دستگيري و زندان و هر تحميل آزادي رهبران و فعالين دستگير شده جمهوري اسلامي را يك قدم به پرتگاه سقوط نزديكتر ميكند. اين ديناميسم و اين مبارزه را بايد ديد و بر اساس آن عمل كرد. جمهوري اسلامي تا هست سركوب و دستگيري و زندان هم وجود خواهد داشت؛ اين اما به اين معني نيست كه دست روي دست بگذاريم و بگوئيم كه تا سرنگوني جمهوري اسلامي كاري نميشود كرد. اگر چنين كنيم قبلا شكست را پذيرفته‌ايم و جمهوري اسلامي هم سرنگون نخواهد شد. تلاش براي كند كردن و محدود كردن دستگاه سركوب بخشي از زمينگير كردن آن است و خوشبختانه تجربه‌هاي عيني و مشخص آنرا داريم. تجربه باشكوه كارگران نساجي شاهو و كردستان، دانشجويان دانشگاه مازندران و "اتحاديه سراسري كارگران اخراجي و بيكار" نشان داده است كه ميشود دستگاه سركوب جمهوري اسلامي را كند كرد و عقب راند و رهبران و فعالين اجتماعي و سياسي را از چنگال خونين جمهوري اسلامي نجات داد. كارگران و دانشجويان دخيل در اين پيروزيهاي باشكوه بايد تجربه‌هاي نظري و عملي خود را به نگارش درآورند و در اختيار توده‌هاي درگير در مبارزه و احزاب و نيروهاي انقلابي و چپ قرار دهند تا با تكيه بر آنها راه پيشرويهاي بزرگتر بدست آيد. چه فاكتورهائي در پيروزي اين سه مبارزه نقش اساسي بازي كردند و چگونه ميشود اين فاكتورها را در مبارزات آينده بكار بست و ارتقاعشان داد و چه فاكتورهاي جديدي مبارزات اجتماعي را سريعتر و قطعي‌تر به پيروزي ميرسانند را در ادامه اين نوشته دنبال ميكنيم. قبل از ذكر و توضيح فاكتورهاي دخيل در پيروزي نمونه‌هاي ذكر شده، لازم ميدانم بگويم كه اين بخش از نوشته را مديون بحثهاي متعدد شهلا دانشفر، بحث علنيت و تعين بخشي اجتماعي حميد تقوائي و بخصوص رساله "اعتصاب مدرسه انقلاب" از اصغر كريمي هستم. همچنين مصاحبه‌اي از شهلا دانشفر با فاتح بهرامي در باره شورا و سنديكا و جنبشهاي شورائي و سنديكائي يك بحث راهگشا در بحث حاضر است. فاكتورهاي اساسي كه به ذهن من ميايند و در پيروزي مبارزات و اعتراضات دانشجويان شمال، كارگران نساجيها و اتحاديه سراسري دخيل هستند و بايد مورد توجه رهبران و فعالين اجتماعي قرار بگيرند بقرار زير است:
١ - پافشاري بر آزادي رهبران دستگير شده از موضع قدرت و حق بجانبي
در هر سه مورد موفق مذكور رهبران اعتراضات و اعتصابات طي اطلاعيه‌ها و بيانيه‌هاي شفاف روشن ساختند كه تا آزادي فعالين دستگير شده از پاي نمينشينند و در عمل هم پاي حرفشان ايستادند بيانكه ذره‌اي از اهداف مبارزه خود عقب بنشينند. من از جزئيات مبارزه دانشجويان شمال حضور ذهن ندام و در بقيه اين نوشته از كلمه "اتحاديه" براي ساده‌تر شدن و كوتاهتر شدن نوشته در باره كارگران نساجي شاهو و كردستان و "اتحاديه سراسري كارگران اخراجي و بيكار" استفاده ميكنم.
كارگران اتحاديه مبارزه براي بهبود زندگي خود و طبقه كارگر، حق تشكل و برپائي اول ماه مه را حق مسلم خود دانستند و بر آن پاي فشردند. وقتي حتي چند صد نفر كارگر مصمم و متحد مثل يك تن واحد اعلام ميكنند كه عقب نخواهند نشست دولت را در مقابل يك تصميم و وضعيت داده شده و يك دو راهي قرار ميدهند. دولت مجبور ميشود يا فشار و سركوب را ادامه و افزايش بدهد و يا ناچار تسليم خواست كارگران گردد. از آنجائي كه سركوب تمام عيار براي دولت ساده نيست و از طرف ديگر ادامه مبارزه از طرف كارگران تعداد زيادتري از اقشار مختلف مردم را به ميدان مبارزه مياورد و مبارزات را راديكاليزه ميكند، دولت ناچارا عقب مينشيند.
٢- پافشاري بر راديكاليسم و اهداف مبارزه
در نمونه‌هاي موفق مبارزه براي آزادي دستگير شده‌گان راديكاليسم و سازش‌ناپذيري كارگران كاملا مشهود بود. در هيچ يك از سه مورد موفق مورد بحث رهبران اعتراضات و توده دخيل در مبارزه، ذره‌اي از خواستهاي خود عقب ننشستند و مبارزات خود را صنفي و غيرسياسي توصيف نكردند. وقتي رهبران و فعالين اعتراضات از در صنفي و غيرسياسي بودن وارد ميشوند به پاي خود تير ميزنند و پرچم شكست را قبل از شروع مبارزه بلند ميكنند. اين واقعيت بر هر دو طرف دولت و كارگران معلوم و مشخص است كه مبارزه براي آزادي دستگير شده‌گان يك مبارزه كاملا سياسيست. اگر در پي هر مبارزه‌اي رهبران و توده دخيل در مبارزه دولت را مجبور كنند كه سريعا دستگير شده‌گان را آزاد كند، مبارزات بسرعت رشد و گسترش و تعميق مييابند و تمام موجوديت دولت را زير سئوال ميبرند.
٣- تكيه بر مجمع عمومي و دخالت مستقيم توده دخيل در مبارزات در تصميم‌گيريها
مجمع عمومي و تصميم‌گيري جمعي برنده‌ترين و قويترين سلاح كارگران است. مجمع عمومي ضمن ارتقاء آگاهي و آموزش كارگران و اعتماد به نفس آنها بزرگترين عامل اتحاد و همبستگي توده‌هاي مبارز است. وقتي كارگران آگاهانه و با آزادي كامل اهداف مبارزه را تعيين ميكنند و همگام و همزمان با رهبران خود آنها را پيش ميبرند، در برابر هجوم دولت به مبارزه خود هم مصمم‌تر وامياستند. وقتي دولت در برابر تصميمها و قطعنامه‌هائي قرار ميگيرد كه نه از طريق چند رهبر كارگري، بلكه از طريق كل توده چند صد نفره يا چند هزار نفره كارگران اتخاذ شده‌اند مقابله با آن برايش مشكلتر ميشود. ايزوله كردن چند رهبر كارگري كه به توده كارگر متكي نيستند و تصميمشان در اتاقهاي چند نفره گرفته ميشود براي دولت آسان است.
مجمع عمومي همچنين ارتباط و خبررساني را براي كارگران آسانتر ميكند و جامعه را بيشتر در جريان مبارزه كارگران قرار ميدهد. علاوه بر خانواده‌هاي كارگران همسايه‌ها و دوستان آنان در محله‌ها و شهرها و سرتاسر ايران خبر مبارزه و تصميمهاي كارگران معترض را ميشنوند. به اين طريق هم كارگران دخيل در اعتراض و هم جامعه ميدانند كي و كجا اتفاقات مربوط به اعتراض ميافتند و اين هم تدارك پشتيباني براي كارگران را آسانتر ميكند و هم سركوب اعتراض را براي دولت مشكلتر ميسازد.
٤- شركت دادن و دخيل كردن خانواده‌هاي كارگران در مبارزه
شركت دادن و دخيل كردن خانواده‌هاي كارگران هم قدرت كارگران را به لحاظ عددي چندين برابر ميكند و هم ارتباط و خبررساني را دهها برابر افزايش ميدهد. كل جامعه از طريق خانواده‌هاي كارگران معترض در جريان اعتراضات كارگري قرار ميگيرند. امر مبارزه براي هر تك كارگري كه همسر و فرزندان او پشتش ميايستند، به لحاظ آرامش فكري و رواني و تمركز بر امر مبارزه و همچنين تدارك ملزومات مبارزه آسانتر ميشود و كارگر مبارز با فراغ بال بيشتري در تجمعات و مبارزه شركت ميكند.
۵- ارتباط با احزاب راديكال و مجامع بين المللي
حزب راديكالي كه لحظه به لحظه اخبار مبارزه را منتشر كرده و راه‌حل نشان دهد يك نقطه قوت هر مبارزه راديكال اجتماعيست. يكي اينكه افراد متشكل در حزب افراد مجربي در مبارزه سياسي - اجتماعي هستند و پيشبرد مبارزه اجتماعي را امر خود ميدانند. همراه با تسلط تئوريك بر امر مبارزه طبقاتي و تجربه پراتيك در اين زمينه با دسترسي احزاب راديكال به صدها و هزاران عضو و فعال اجتماعي و امكانات رسانه‌اي و خبررساني و سازماندهي حزب يك فاكتور اساسي در پيشبرد مبارزه اجتماعيست. نكته ديگر اينكه وقتي دولت رابطه تنگاتنگ بين رهبران و فعالين اعتراضي و حزب راديكال را ميبيند، براي جلوگيري از رشد و مطرح شدن حزب هم كه شده مجبور ميشود هر چه زودتر به امر مبارزه اجتماعي مطرح خاتمه دهد. اين خاتمه دادن ميتواند بنابه تناسب قواي سياسي سركوب خشن و شديد باشد و يا تسليم در برابر خواست كارگران و مبارزه اجتماعي. در شرايط فعلي ايران، از آنجائي كه دستهاي جمهوري اسلامي براي يك تعرض همه جانبه و شديد عليه فعالين اجتماعي و سياسي چندان باز نيست، همانطور كه تجربه دانشجويان مازندران، كارگران نساجيها و اتحاديه نشان داده است، اغلب ناگزير از عقب نشيني شده و تسليم ميشود.
حزب راديكال اجتماعي علاوه بر نقش خود در هدايت مبارزه اجتماعي و سياسي در صحنه داخلي، با ارتباطات گسترده‌اي كه با مجامع كارگري و پيشرو در كشورهاي ديگر دارد، رهبران اعتراض را در سرتاسر جهان ميشناساند و برايشان پشتيباني رواني، مادي و امنيتي جلب ميكند. همچنين حزب راديكال مبارزه كارگران را به مبارزات بخشهاي ديگر جامعه از قبيل مبارزات دانشجويان، زنان، جوانان، پناهندگان، مبارزات ضدمذهبي و ضداسلامي و تمام جبهه‌هاي ديگر مبارزه‌اي كه حزب راديكال در آن درگير است، مربوط ميكند.
يك حزب راديكال پرچم ماكزيماليسم و يك دنياي انساني و سوسياليستي را در برابر توده‌هاي مبارز، در برابر كل جهان به اهتزار در مياورد و جايگاه هر مبارزه مشخص و معين را در بطن مبارزه طبقاتي و سوسياليستي مشخص ميكند.
٦- تعين‌يابي و علنيت رهبران و فعالين اعتراضي
رهبران و فعالين مبارزات اجتماعي و سياسي براي دولت و دستگاه سركوب آن شناخته شده هستند. چه در كارخانه‌ها، چه در دانشگاهها و چه در محلات دولت دقيقا ميداند چه كساني سر و صدا ميكنند و مبارزات اجتماعي را سازمان ميدهند. در صورت مخفي ماندن چهره‌هاي فعال اجتماعي دولت راحتتر ميتواند آنها را ايزوله كند، تهديد كند و دستگير كند. شناخته شدن و علنيت رهبران و فعالين اجتماعي حربه تهديد و دستگيري را براي دولت مشكل ميكند. كساني كه با عكس و آدرس و سايت و نشريه خود رو به جامعه و روبه توده‌هاي وسيع كارگران صحبت ميكنند و تصميماتشان را در تجمعات وسيع با شركت توده‌هاي دخيل در مبارزه ميگيرند در سايه سپر و حمايت توده‌هاي وسيع جامعه راحتتر و امن‌تر به تلاش و فعاليت خود ادامه ميدهند. اكنون براي جمهوري اسلامي دستگيري و سركوب افرادي مثل شيث اماني، صديق كريمي، خالد سواري و جعفر عظيم‌زاده امر ساده‌اي نيست به اين خاطر كه اين رهبران كارگران ديگر افراد ناشناخته‌اي نيستند. علاوه بر حمايت اتحاديه سراسري كارگران اخراجي و بيكار، حمايت ساير بخشهاي كارگري در سنندج و ساير شهرهاي ايران، حمايت مجامع بين‌المللي كارگري و حمايت حزب كمونيست كارگري را نيز پشت سر خود دارند. جمهوري اسلامي ميداند كه با دستگيري اين رهبران اجتماعي يك نيروي عظيم داخلي و بين‌المللي را در برابر خود خواهد داشت.
وقتي با توجه به فاكتورهاي ذكر شده به مبارزات كارگران واحد و معلمان نگاه ميكنيم، علل ناپيگيري مبارزات و ميشود گفت ناكامي آنها را در آزاد كردن رهبران خود از زندانهاي جمهوري اسلامي مشخص ميشود. بنظر من عليرغم راديكاليسم توده كارگران واحد و معلمان< رهبري اين مبارزات از تسلط سنديكاليسم و سازشكاري رنج ميبرد. بارها از زبان سخنگويان معلمان و كارگران واحد شنيده‌ايم كه اعتراضات آنها صنفي و غيرسياسيست. همين يك موضع براي شكست اعتراضات كافي بود. در كنار آن عدم اتكاء رهبران معلمان و كارگران واحد به مجمع عمومي، عدم بميدان آمدن خانواده‌هاي كارگران و معلمان و دانش آموزان را بگذاريد تا علل عدم موفقيت روشنتر شود. علاوه بر اينها در مورد مبارزات معلمان ضعف تشكل و ضعف ابراز وجود علني رهبران اعتراضي هم به عدم موفقيت مبارزه آنان كمك ميكند. تصور كنيد كه كارگران واحد و بخصوص معلمان با آمار ميليوني آنها خطي راديكال و علني را پيش ميبردند و بر مجمع عمومي توده‌هاي وسيع تكيه ميكردند. اگر كارگران واحد و معلمان تاكتيكها و استراتژيهاي اتحاديه سراسري كارگران اخراجي و بيكار را به كار ميبستند، جمهوري اسلامي قدرت دستگيري و زنداني كردن يك نفرشان را هم نمييافت. تسلط سنديكاليسم و خط سازش و مماشات را ميتوان در مصاحبه‌ها و موضعگيريهاي اخير منصور اسانلو، رئيس هيئت دبيره سنديكاي كارگران واحد، به روشني مشاهده كرد. وي در مصاحبه‌اش با تلويزيون برابري با آقاي يوسف آبخون علنا و آشكارا خانه كارگر و شورهاي اسلامي كار را تشكلهاي كارگري ميبخواند و خواستار تفاهم و همكاري با آنان ميشود.
مشكلي كه جنبش كارگري ايران با آن مواجه است، يك بخشش اينست كه در بخشهاي وسيع و كليدي آن جنبش سنديكائي و سنديكاليسم هنوز رهبري كارگران را در دست دارد. طبقه كارگر ايران براي پيشروي و پيروزي خود راهي ندارد جز اينكه رهبران سازشكار و سنديكاليستي مثل منصور اسانلو و ابراهيم مددي را با قدرت و قاطعيت كنار بزند و در كنار بخش راديكال فعالين و تشكلهاي كارگري براي برانداختن اين دنياي وارونه و نظام سرمايه‌داري قدم بردارد. رشد و گسترش راديكاليسم و سوسياليسم تنها راه رهائي طبقه كارگر و زحمتكشان ساير اقشار اجتماعيست. واقعيت اينست كه مجتمع‌هاي بزرگ كارگري مثل آموزش و پرورش و شركت واحد نميتوانند با وجود رهبراني مثل اسانلو و مددي، با وجود رهبران سنديكاليست و سازشكار، جاي خود را در جنبش چپ، سوسياليستي و انساني كارگري پيدا كنند. همچنين و حتي مهمتر اينكه بدون ارتباط تنگاتنگ و اورگانيك با حزب راديكال سوسياليستي، با حزب كمونيست كارگري ايران، مبارزات طبقاتي كارگران ره بجائي نخواهد برد. حزب راديكال و سوسياليستي مثل حزب كمونيست كارگري ايران همانقدر براي جنبش طبقه كارگر ضروريست كه سر انسان بر تن آن ضروريست.*