پنجشنبه، ١٤ تير ١٣٨٦ - ٥ ژوئيه  ٢٠٠٧

    کارگر کمونيست  ٦٢

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

منصور اسانلو كدام جنبش را نمايندگي ميكند؟

كاظم نيكخواه

اين اطلاعيه كوتاه را روز گذشته روي يك سايت اينترنتي ديدم. "بازگشت پر افتخار نماينده سنديكاي كارگران شركت واحد منصور اسانلو را شادباش مي گويـيم. قابل توجه دوستداران سنديكاي كارگران شركت واحد
منصور اسانلو رئيس هيئت مديره سنديكاي كارگران شركت واحد كه بعنوان نماينده منتخب هيئت مديره سنديكا در كنگره ساليانه فدراسيون جهاني كارگران حمل و نقل ( ITF ) در لندن و مجمع عمومي كنفدراسيون اتحاديه هاي آزاد كارگري ( ITUC ) در بروكسل شركت كرده بود با سر بلندي، صبح جمعه اول تير ماه يكهزار و سيصد و هشتاد و شش ساعت ۶ صبح به تهران باز مي گردند . سنديكاي كارگران شركت واحد اين بازگشت غرور آفرين را به همه كارگران ايران تبريك مي گويد. سنديكاي كارگران شركت واحد - اتوبوسراني تهران و حومه. ۳۰/۳/۱۳۸۶"

بازگشت "پرافتخار"، "غرور آفرين"، "با سربلندي" كه بخاطر آن بايد به همه كارگران ايران تبريك گفت. سوال اينست كه چه چيز افتخار آفرين و غرور آفرين و سربلندانه است؟ استقبال گرم از اسانلو از جانب اتحاديه هاي كارگري مهم؟ اينكه اسانلو نه فقط از زندان آزاد شد بلكه توانست راهي خارج كشور شود و با دوستدارانش سخن بگويد؟ اينكه جمهوري اسلامي نه فقط نتوانست او را در زندان نگه دارد بلكه جلوي او را نگرفت كه به خارج كشور سفر كند و در كنفرانسهاي كارگري شركت كند؟ بله همه اينها براي كارگران غرور آفرين است. زيرا اين آزادي را اسانلو مديون مبارزه راديكال كارگران و سازمانهاي كارگري در ايران و در سطح بين المللي است. اين آزادي را اسانلو مديون مبارزه كارگران عليه حكومت ضد كارگري جمهوري اسلامي و افشاي كل قوانين آنست. اسانلو با عفو ملوكانه خليفه اسلامي آزاد نشده است. او را كارگران و سازمانهاي چپ و كارگري با مبارزه آزاد كردند. اما براي كارگري كه به سخنان اسانلو در خارج كشور در اين روزها گوش كرده باشد قاعدتا بازگشت او چندان غرور آفرين نيست. زيرا اسانلو متاسفانه طوري سخن ميگويد كه انگار تصميم گرفته است زيراب همان مبارزه و اعتراض راديكال و گسترده كارگري را بزند. كساني كه پاي صحبت او نشستند انتظار داشتند كه اسانلو ادامه آن مبارزه و ان راديكاليسم باشد. اما او آنها را دلسرد كرد. شنوندگان سخنراني اسانلو او را نماينده و سخنگوي جنبشي ديگر، جنبشي آشنا، جنبشي فرونشسته و در حال موت ديدند. و اين جاي افسوس دارد تا افتخار. او آمده بود كه از قانون اساسي جمهوري اسلامي در برابر بي قانوني دفاع كند. او همه را ياد خاتمي و چهره هاي دوم خردادي حكومت در حدود ده سال پيش انداخت. او ياد آور كسي بود كه در پنج شش سال گذشته تحولات و افت و خيزهاي جامعه و شكست دوم خرداد و رشد راديكاليسم و به محاق رفتن دوم خرداديها و شيرين عبادي ها و امثالهم را نديده است. گويي كسي از غار كهف بيرون آمده است و با هيبت و سرووضعي قديمي و از دور خارج شده، با واحدها و معيارهايي فراموش شده، و با زباني غير زميني دارد با حرارت حرف ميزند.
او آمده بود كه بطور تلويحي بگويد در ايران كارگران قانونا حق تشكيل اتحاديه دارند. قانون اساسي جمهوري اسلامي حق تشكيل سنديكا را براي كارگران برسميت ميشناسد و اگر عمل نميشود مقصر خودسري و اعمال خارج از قانون است. او در كنفرانس اي تي اف گفت "سندیکای کارگران شرکت اتوبوسرانی تهران و حومه (شرکت واحد) بر اساس ماده ۲۶ قانون اساسی ایران یک اتحادیه مشروع و بر حق است. سندیکای ما در خرداد ماه ۱۳۸۴مجددا بازگشایی شد. جمهوری اسللامی ایران بنا بر قوانین موجود داخلی و بر پایه تفاهم نامه مورخ ۱۳/۷/۱۳۸۲ برای تغییر فصل ششم قانون کار در مطابقت آن با مقاوله نامه۸۹-۸۷ آی ال او حق تشکیل سندیکا و بازگشایی سندیکاهای قدیمی را به رسمیت شناخت". اين يعني اگر كساني ميگويند قانون اساسي جمهوري اسلامي حق تشكل را براي كارگران برسميت نميشناسد دروغ ميگويند. اگر كساني با استناد به همان قوانين ميگويند به بيان قانون اساسي جمهوري اسلامي حتي تشكيل "احزاب، جمعيت‏ها، انجمن‏هاي سياسي و صنفي و انجمنهاي اسلامي يا اقليتهاي ديني شناخته شده" به اين مشروط است كه "اصول استقلال، آزادي، وحدت ملي، موازين اسلامي و اساس جمهور اسلامي را نقض نكنند" دروغ ميگويند. او در مصاحبه تلويزيونيش با صداي آمريكا از "سعه صدر رهبران جمهوري اسلامي" سخن گفت. اسانلو بهيچ وجه حرف كارگران راديكال و بجان آمده ايران را كه هيچ، حرف هيچ بخشي از مردم را منعكس نكرد كه اميدي به هيچ چيز جمهوري اسلامي و ازجمله قانون اساسيش ندارند و دارند با چنگ و دندان با آن مبارزه ميكنند. انتظار كارگران و مردم از اسانلو اين بود كه حداقل اكنون كه كل اين قانونگرايي دوم خردادي كه خاتمي پرچمدارش بود، به زباله دان ريخته شده است، او سخنگوي كارگران باشد نه مدافع قانون اساسي جمهوري اسلامي. اسانلو بعنوان نماينده و سخنگوي كارگران ايران سخن نگفت. او سخنگوي سنديكا بود اما نه سنديكاي امروزي كارگران شركت واحد كه با جدال و مبارزه و كشاكش يك جبهه وسيع و راديكال كارگري با حكومت اسلامي سرپا مانده است و براي همه كارگران ارزشمند است، بلكه او بعنوان سخنگوي سنديكايي شبيه شوراهاي اسلامي و خانه كارگر كه فقط مجوز دولتيش را به او نداده اند سخن گفت. حرف او اين بود كه اين سنديكا مشروع است. برطبق ماده ٢٦ قانون اساسي تشكيل شده است. كمك كنيد كه جمهوري اسلامي مجوزش را هم بدهد. كارگران چيزي جز آنچه در اصل چهل و چندم قانون اساسي جمهوري اسلامي آمده را نميخواهند. اسانلو حتي اكراه داشت از كارگران سخن بگويد. از مبارزه و اعتراض كارگران در ايران حتي اعتصاب كارگران شركت واحد كمتر سخن گفت. از كمپين بين المللي گسترده و راديكال عليه جمهوري اسلامي و براي آزادي اسانلو سخن نگفت. او گويي آمده بود كه به كارگران و مردم دنیا بگويد برخلاف آنچه كارگران ميگويند در ايران حق تشكل وجود دارد اما عوامل خودسر اجازه نميدهند عمل شود. اسانلو خود خوب ميداند كه اين حقيقت ندارد و خود او قرباني همين قوانين و ارگانها و سران و دادگاههاي قانوني جمهوري اسلامي است كه اكنون حكم پنج سال زندانش را هم قبل از خروج از ايران گويا صادر كرده اند.

ميتوان محظورات و محدوديتهاي اسانلو را كه ميخواهد به ايران تحت حكومت اسلامي برگردد فهميد. اما اسانلو نميتواند به بهانه يا به دليل اين محظورات منادي آشتي مردم و كارگران با قوانين جمهوري اسلامي باشد. او اگر آمده بود كه چيزي از مبارزه و جنبش كارگري براي احقاق حقوق پايمال شده شان نگويد، ديگر آمدنش و سخن گفتنش براي كارگران جاي افتخار و غرور و سربلندي نيست. سخن از برسميت شناختن حق تشكل (البته اسانلو اين واژه "تشكل" را هم ظاهرا دوست ندارد و فقط يك نوع تشكل آنهم سنديكا را ميشناسد) در قوانين جمهوري اسلامي، سخن از سعه صدر سران جمهوري اسلامي را ما حتي از سخنگويان دوم خرداد و از شيرين عبادي هم اينگونه شور و بي قيد و شرط نشنيده بوديم. با اين حساب برخلاف اطلاعيه سنديكاي شركت واحد، براي كارگران ايران و براي كارگران شركت واحد بازگشت اسانلو از سفر خارج قاعدتا نبايد چندان غرور آفرين باشد. حتي فعالين راديكال خود سنديكاي شركت واحد از آنچه اسانلو گفت قاعدتا بهيچوجه احساس غرور نميكنند.

حرفهاي اسانلو البته تازگي نداشت. او وقتي چند ماه پيش پس از آزادي از زندان دهان باز كرد اين را نشان داد كه متاسفانه همان اسانلوي قديم است و نه از زندان و نه از مبارزه راديكال كارگران شركت واحد و نه از حمايتهاي وسيع و راديكال كارگري و نه از اوضاع پرتحول جامعه درسي نگرفته است. او در سال ٨٤ از جانب سنديكاي شركت واحد ميگفت "ميخواهيم از كيان مملكت خويش دفاع كنيم" و اين بار اولين حرفش در مورد "وحدت ملي" و "وفاق ملي" براي حل بحرانهاي اجتماعي و "تنشهاي اجتماعي" بود. اين زبان براي همه كارگران آشناست. "تنشهاي اجتماعي" زبان و واژه جناحهاي جمهوري اسلامي براي مبارزات و اعتراضات كارگران و مردم است. اسانلو در يك مصاحبه حتي عامل و ريشه فقر و فلاكت و بي خانماني را نه نظام كثيف و ضد انساني سرمايه داري و جمهوري اسلامي، بلكه در نبود سنديكا ميداند و در يك مصاحبه ميگويد "اصلي ترين مشكل كارگران ايران نداشتن سنديكاهاي مستقل، اتحاديه و فدراسيون كارگري است كه صدمه وحشتناك آنرا اكنون در مقابل چشم خود مي بينيم. رشد آمار فقر، بي خانماني، اعتياد، قاچاق، دختران فراري و ..همه محصول همين مساله است و همينطور فاصله وحشتناك طبقاتي كه در جامعه بوجود آمده است تا عده اي در وانهاي شير در شمال شهر و در آپارتمانهايي كه متري بيش از ٥ ميليون تومان است به خوشگذراني مشغولند و در پايين شهر كم كم مثل هندوستان بعضي از مردم وقتي باران مي آيد بايد به زير ناودانها بروند."
اسانلو ظاهرا نميداند كه در همان هندوستاني كه بقول او "مردم بايد زير ناودانها بروند" اتحاديه و سنديكا به وفور وجود دارد، بزرگ و قدرتمند است و قانوني است اما فقر و شكاف طبقاتي بيداد ميكند.
اسانلو وقتي ميخواهد "اتهام چپي بودن" را رد كند محكم و مستدل حرف ميزند. اما خراب ميكند. او ميگويد "اين اتهام است. من سنديكايي هستم. سنديكا در انگلستان هشتصد سال پيش شكل گرفت كه اصلا از چپ خبري نبود!" واقعا آيا براي نشان دادن بي ربطي چپ و سوسياليسم به تشكل كارگري اينقدر تحريف مضحك تاريخ لازم است؟ آيا اسانلو نميداند كه هشتصد سال پيش از چپ و سوسياليسم خبري نبود، اما از كارگر و سنديكا هم مطلقا خبري نبود؟ آيا نميداند كه كار و توليد در انگلستان ٨٠٠ سال پيش روي دوش بردگان بود نه كارگران؟ آيا نميداند كه كارگر و سنديكا و سوسياليسم همه محصولات سرمايه داري هستند كه عمرش فقط كمي بيش از دو قرن است؟

بهررو منصور اسانلو طي چند ماهي كه از زندان آزاد شده زياد سخن نگفته است. اما در مورد همان سخنانش زياد ميتوان سخن گفت و بايد گفت. ميتوان آن جنبش سياسي و اجتماعي كه او آنرا نمايندگي ميكند را به و ضوح ديد. اين جنبش بهيچ وجه نه آرمان و خواست كارگران و نه جنبش راديكال كارگري در ايران و نه حتي سنديكاي شركت واحد را نمايندگي نميكند. و اين جاي تاسف است. اما با هيچ درجه تلاش و مايه گذاشتن نميتوان كارگران ايران را با اين جنبش آشتي داد. هم كارگران آگاهتر و راديكال تر از اين حرفها هستند و هم اين جنبش بي افق تر و بي جان تر از اين است كه بتواند كارگران راديكال و رزمنده و حق طلب ايران را به سمت خود بكشاند. يا اسانلو بايد اين جنبش را كنار بگذارد يا جنبش كارگري براي پيشروي از او بسرعت عبور خواهد كرد. در اين هيچ ترديدي نبايد داشت. *
( اين مطلب قبلا در انترناسيونال ١٩٧ به چاپ رسيده است)