نگاه كارگران به خود
آرام دانشي
طبقه کارگر ايران تا چند سال پيش مدتهاي طولاني اي بود که دچار
مشكلي بود كه آنرا ميتوان "تشکل گريزي" نام نهاد. طي سالها وضع
بدينگونه بود كه هر جا صحبت از مبارزه و اعتراض دسته جمعي به ميان مي
آمد اضطرابي که تقريبا غريضي شده بود وجود بيشتر کارگران را مي گرفت که
مبادا به جرم باهم بودن دچار مخمصه ها و گرفتاريهاي بيشتراز آنچه که هر
روزه زندگيشان را تباه کرده شوند و به قول خودشان اوضاع بدتر از بد شود
. دچار شدن اکثر کارگران به اين روحيه محافظه کاري بخشا به اوضاع سياسي
حاکم طي آن دوره هاي طولاني بر مي گردد که سرکوب گسترده طبقه کارگررا
بعد از سال 57 در دستور کار خود قرار داده بود و تلاش مي کرد به هر شکل
ممکن باعث پراکندگي واز هم پاشيدگي اتحاد و انسجامي شود که در دوران
انقلاب به درجه رشد بالائي رسيده بود. تحميل تشکلهاي خودساخته مانند
"شوراهاي اسلامي" و "خانه کارگر" به طبقه کارگر به جاي تشکلهاي واقعي و
مستقل از دولت عامل مؤثري دراين امرو سرکوب شديد کارگران و بويژه تحت
فشار گذاشتن فعالين کارگري بود . اين نوع تشكلهاي دولتي كه كارشان
جاسوسي و توطئه عليه كارگران است در واقع بخشي از ارگانهاي سرکوب حكومت
اسلامي هستند و مانع از هر گونه انسجام تحت نام تشکلهاي کارگري بوده
اند. طبقه کارگر تحت چنين شرايطي به شدت بي افق و سرخورده شده بود. هر
تجمعي از سوي کارگران تحت عناويني چون اخلال گري و اقدام عليه امنيت
ملي سرکوب مي شد و فعالين آنها توسط همان تشکلهاي ضد کارگري شناسائي و
به شيوه هاي مختلف زير فشار قرار مي گرفتند. با الصاق برچسبهاي وحشت
آوري به هر اعتراض کارگري ، کارگران از ترس قرار نگرفتن در قالب اين
اتهامات که هستي و زندگي در حد زير خط فقر موجودشان را زير خطر قرار
ميداد، تا حد زيادي از با هم بودن و اعتراض کردن واهمه داشتند . بيش از
يک دهه علي رغم افزايش سرسام آور تورم، حقوق کارگران به همان ميزان سال
58 باقي ماند اما طبقه کارگر اعتراضات چشمگيري از خود بروز نداد ،
هرچند فشارهاي روبه افزايش اقتصادي به طور طبيعي و غير ارادي کارگران
را از وضع موجود هر روزه ناراضي تر و عاصي تر مي کرد اما سعي مي شد
اعتراضات را به شکل تدافعي ابراز دارند . در فکر راه چاره اي بودند که
بيشتر از آنچه را که تا آن وقت از دست نداده اند حفظ کنند . از ترس
عوامل کارفرما که اعضاي شوراهاي اسلامي و خانه کارگربخش اعظم امر بودند
پنهاني و در خفا ، از مشکلات عموميشان با همديگر درد دل مي کردند . اين
شرايط پليسي بتدريج کارگران را وادار به عقب نشيني و هر کس به فکر نگه
داشتن کلاه خود کرد. دامنه اعتراضات به شدت محدود شد و طي اين دوران
نسبتا طولاني تدافعي ماندن و عدم اعتماد به همديگر در بين کارگران به
سنت و روحيه اي بدل شد که قدرت ابراز وجود اعتراضي را گرفته بود.
اما ادامه اين وضعيت بيش از آن براي کارگران قابل تحمل نبود ، بعد از
آن دوران تدافعي ناچار شد به تعرض روي آورد ، چون سرمايه داري تا حدي
به حقوق و سطح معيشت کارگران هجوم آورد که ديگر امکان ادامه حيات بخور
و نمير را از توده عظيمي از کارگران که بيکار شده بودند گرفته بود و مي
رفت تا ادامه حيات توده هاي بيشتري را غير ممکن سازد . گذشت اين دوران
طولاني کارگراني که زماني به شکل طبقه و متشکل در روياروئي با
کارفرمايان و کل نظام سرمايه داري عرض اندام و صف آرائي مي کرد حالا
خود را بي شکل و بي نظم احساس مي کرد و متأسفانه هنوز هم در ميان خيلي
از کارگران چنين رويکردي نسبت به موقعيت خود رواج دارد. باورهاي
کارگران منفرد 50 سال گذشته که در مزارع مشغول کار بودند جاي تفکر
کارگر صنعتي و مدرن را گرفته بود . در حاليکه امروزه حتي کارگران
کشاورزي هم در دسته هاي 40 ، 50 نفري آن هم از ميدانهاي کار شهرها که
کارگران جوياي کار در آن جاها جمع مي شوند به سر کار در مزارع براي
صاحب کاران کوچک و بزرگ مي روند و استثمار مي شوند. توده هاي عظيمي از
کارگران که بسياري از آنها قبلا در کارخانه ها و مراکز صنعتي مشغول کار
بوده و حالا از کار اخراج و بيکار شده اند در ميان اين کارگرانند.
کارگراني که در کنار و همراه با همکارانشان کمابيش تجاربي در روياروئي
با کارفرما را دارند. اين خيل کارگران که به ناحق ساده ناميده مي شوند
( زيرا خيلي از آنها کارگران فني و صنعتي بوده اند که اخراج شده اند )
حداقل روزي يکبار هنگام تجمع در ميدانها به انتظار کار دور هم جمع مي
شوند و گروه ، گروه از مشقات روزي که پشت سر گذاشته اند با هم صحبت مي
کنند. در حاليکه امروزه عملا کارگران حتي در ساده ترين بخشها که همان
کارگران فصلي کشاورزي از پراکندگي فاصله گرفته ودر قالب گروهها با هم
هستند.
بعد از گذشت آن دوره از سرکوب عريان حالا جمعها ودسته جاتي به نيابت از
سرمايه داري که خود را تحت عنوان قيمت قيم و خيرخواه کارگران به قول
خودشان بي پناه به طبقه کارگر مي فروشند مي کوشند کارگران را با تفکر
کارگر امروزي بيگانه کنند . بخشي ديگراز باوربه بي شکل بودن و خود کم
بيني اي که در ميان کارگران رايج است حاصل اينگونه تلاشهاست که در خدمت
تکميل روند قبلي است . وظيفه اين جمع و دسته هاي خدمتگذار به سرمايه
داري اين است که واقعيت اجتماعي و تاريخي اي که هم اکنون مقابل چشمان
همه زنده و موجود است را با رياکاري انکار کنند وکارگران را از ايمان
به آن عاجز کنند . مي گويند کارگران ايران هنوزاز نظر طبقاتي بالغ نشده
اند ، پراکنده اند و نمي توانند متشکل شوند ، پس بايد وکالت را به ما
بسپارند و منتظر باشند .
بايد قدرت طبقاتي خويش را ببينيم
تجربه به خوبي نشان داده است که کارگر جز به نيروي خود نمي تواند
متکي باشد و هر جا و هر وقت دست آوردي به نفع خود داشته مديون حضور
عملي و بها دادن به موقعيت اجتماعي خود بوده. ويروس خود کم بيني را
بايد کشت و ديگر اجازه رسوخ مجدد را بهش نداد . کارگربايد براي تغيير
وضعيت زندگيش خود را عضوي از يک طبقه منسجم بداند و راه ايجاد هر گونه
بهبودي اي به سود خود را در گرو پيوند با تلاش مشترک با هم طبقه ايهايش
جستجو کند. در حاليکه سرمايه داران خود را اعضاي طبقه سرمايه دار مي
دانند و هجومشان به سطح معيشت طبقه کارگر را سازمان يافته و منسجم
اعمال مي کنند هيچ کارگري به تنهائي نمي تواند حق خود را از کارفرمائي
که داراي تشکيلات و سازمان و دولت است بگيرد. حتي کارفرما گوش شنوائي
براي كارگر منفرد ندارد. کارگري که خود را ضعيف و ناتوان بداند ، خود
را بي صلاحيت وصغير بداند بايد انتظار هر برخورد تحقير کننده اي از سوي
کارفرما را داشته باشد. کارگر هم بايد تشکيلات، سازمان و حزب خود را
داشته باشد. همانطور که کارفرمايان براي هر موضوعي جلسه تشکيل مي دهند
و به بحث مي پردازند ، کارگران هم بايد خود را توانمند و شايسته
برگزاري جلسه بدانند. کارگر تا حدي بايد خود را شايسته و لايق بداند که
هنگام حضور در مجامع عموميش با ظاهر آراسته همان طور که مي خواهد به
مهماني برود حاضرشود. اين گونه تفکر و رويکرد به خود باعث بالا رفتن
اعتماد به نفس و ارزش همسنگ قاءل شدن براي خود در مقابله با کارفرما مي
شود . اين را مي توان به عنوان مطالبه اي خواست که مکان برگزاري مجمع
عمومي کارگران بايد از سوي کارفرما و به همان کيفيت سالنهاي کنفرانس
خودشان مهيا شود. شايد طرح چنين خواسته اي دور از دست يابي و تا حدي بر
مبناي همان نگرش خود کم بيني، خيالپردازي به نظر برسد. چون کارگران
الان مشکلات خيلي اساسي تري دارند که بايد به آنها بپردازند ، مثل
پرداخت حقوق معوقه و غيره . اما واقيت اين است که ريشه بخش بزرگي
ازتمام مصائبي که زندگي طبقه کارگر را به تباهي کشانده همين خود کوچک
شمردن در مقابل کارفرماست که او به خود اجازه مي دهد تا اين حد کارگررا
تحقير کند . کارگر حق دارد حداقل هفته اي يک بار در ساعت کار جلسه
داشته باشد و مجمع عمومي برگزار کند. اگر کارفرما و عواملش هر زمان
موضوعي برايشان مبرميت پيدا مي کند فورا تشکيل جلسه مي دهند. کارگران
هم بايد چنين حقي داشته باشند که هر لحظه نسبت به وقايع مربوط به
خودشان گردهم آيند و بحث و تصميم گيري کنند . کارگر بايد خود را صاحب
شأن و منزلت کامل انساني وقابل مقايسه و رقابت با کارفرما بداند و بر
آن پافشاري کند و چنين اعتباري را با طرح مطالبه حق برگزاري مجمع عمومي
هفتگي و منظم بر کارفرما تحميل کند . همانطور که کارفرما و دارو دسته
اش به طور منظم راجع به تصميمات گرفته شده در جلسات قبل دور ميزهاي
کنفرانس مي نشينند و به ارزيابي آنها مي پردازند ، نقاط ضغف و قوت را
بررسي مي کنند و بهترين راههاي ممکن براي ادراه کارخانه و شرکتهايشان
مي گيرند که چگونه با کمترين هزينه بيشترين سودها را بدست بياورند ،
کارگران هم بايد حداقل هفته اي يک بار در مورد وظايفي که در دستور کار
داشته اند بحث کنند و نقطه ضعفها و قوتها را بررسي کنند و براي هفته
آينده قرارتعيين کنند .
|