دوره نوين در جنبش کارگري
سخنراني حميد تقوائي در جمع بندي بحث در مورد قطعنامه جنبش کارگري
در بحث حول قطعنامه جنبش کارگري اصلاحاتي مطرح شد که در اينجا وارد
بحث در مورد تک تک آنها نميشوم. قصد من طرح يک بحث و نظر عمومي اي در
مورد جنبش کارگري است که اميدوارم به روشن شدن برخي از نکات و ستوالاتي
که اينجا مطرح شد کمک کند.
به نظر من اين جمله در ابتداي قطعنامه که ميگويد جنبش کارگري نقطه عطفي
را پشت سر گذاشته است حکم مهمي را مطرح ميکند. اين نقطه عطف کدام است؟
چه اتفاقي افتاده است؟ اين البته يک تحول ناگهاني نيست، نقطه عطفي در
ادامه يک روند چند ساله است. جنبش کارگري در چند سال اخير تحولاتي را
پشت سر گذاشته که امروز ميتوان اين تغييرات را بررسي و جمعبندي کرد و
اکنون در مقطعي هستيم که ميشود از يک نقطه عطف در اين روند و از يک
جنبش کارگري جديد و نوين سخن گفت.
نقطه عطف يعني تغيير از وضعيت "آ" به وضعيت "ب" و اين دو وضعيت
تفاوت کيفي با يکديگر دارند. براي درک اين تغيير بنابراين بايد اول
وضعيت "آ" را بشناسيم و ببينيم جنبش کارگري چه خصوصياتي داشته است که
امروز تغيير کرده و وارد مرحله تازه اي شده است؟ وضعيت و خصوصيات قبلي
جنبش کارگري که تا يک دهه و شايد حتي چند سال قبل صادق بود را اينطور
ميتوان تصوير کرد: در جنبش کارگري محافلي از فعالين و نيروهاي چپ و
رهبران عملي وجود دارد که مخفي اند، محلي و منطقه اي و حتي فابريکي
وکارخانه اي فعاليت ميکنند، بصورت مخفي و مرکز غيبي مبارزات کارگري را
رهبري ميکنند، و کلا در يک سطح عمومي جنبش کارگري غير سراسري، غير
سياسي، پراکنده و مطالباتي و يا صنفي است. محافلي در اين جنبش فعال
هستند، محافلي از فعالين و رهبران عملي، محافلي که منصور حکمت در بحث
معروفش در مورد محافل کارگري و آژيتاتورها از آنها صحبت ميکند براي
اينکه نشان بدهد فعالين جنبش کارگري اتميزه نيستند و متشکل اند، در
محيط پيرامونيشان تاثير ميگذارند و به مبارزات جاري شکل ميدهند. اين
محافل نميتوانستند علني شوند و اين طبيعي بود چون اختناق آريامهري و يا
توازن قوا در همين جمهوري اسلامي تا حدود 10 سال قبل اين اجازه را
نميداد. اين جنبش اساسا صنفي و مطالباتي بود و اين خصوصيت چنان برجسته
بود که حتي خود کارگران فکر ميکردند جنبش کارگري نبايد و حق ندارد
سياسي باشد و اين هم يک جنبه ديگر تعرض بورژواز ي به کارگران بود. گوئي
مبارزه کارگري بايد هميشه صنفي باشد تا حقانيت داشته باشد! به اين نکته
بعدا بر ميگردم. در هر حال اين تصوير سنتي از جنبش کارگري چنان قوي است
که اگر همين امروز هم از هر کمونيست و فعال چپ در جنبش کارگري سئوال
کنيد به شما خواهد گفت، جنبش کارگري پراکنده است، سياسي نيست، سراسري
نيست، محافل مخفي رهبري دارد، به احزاب و به سياست بي ارتباط است، حزب
گريز است و غيره و غيره.
امروز اين تصوير در همه اين زمينه ها که به آن اشاره کردم زير و رو شده
است. در جنبش کارگري امروز ايران ديگر محافل فابريکي نقش تعيين کننده
اي ندارند، بلکه نقش اساسي را رهبران عملي سرشناسي ايفا ميکنند که در
مقياس سراسري با هم ارتباط دارند. و حتي سازمانها و نهادهاي علني اي
اعلام کرده اند که سراسري هستند (عليرغم هر نقدي که ممکن است به سياست
آنها وارد باشد) نهادهائي درست شده مثل کميته پيگيري و اتحاديه کارگران
اخراجي و بيکار که سراسري عمل ميکنند و اين را رژيم ميداند و کارگران
هم ميدانند و اسامي و چهره هاي فعالين و رهبرانش هم روي سايتها هست.
اين رهبران رودرروي جمهوري اسلامي ايستاده اند. در عرصه هاي مختلف فعال
هستند، دستگير ميشوند، کمپين و اعتراض براي آزاديشان شکل ميگيرد،
خانواده هاي کارگران به خيابانها مي آيند، آزاد ميشوند، به فعاليتشان
ادامه ميدهند و در برآمد بعدي دوباره بازداشت ميشوند، و اين کشاکش،
آشکار وعلني و در برابر انظار جامعه هر روز بين فعالين و رهبران جنبش
کارگري و رژيم در جريان است.
جنبش کارگري امروز چهره علني دارد، قعال سراسري دارد، جنبش کارگري
امروز سياسي است. و اين تعرض "فقط صنفي حق داريد مبارزه کنيد" را بايد
از بورژوازي گرفت.
اينجا خطابم به رهبران جنبش کارگري درايران است. نگذاريد اين قالب
مبارزه بايد صنفي باشد را به شما تحميل کنند. معلم اعتصاب و تظاهرات
ميکند، شعارهاي صريحا سياسي را مطرح ميکند، اما در عين حال اصرار ميکند
که مبارزه ما صنفي است! اين راه درست دفاع از حقانيت مبارزه معلمان
نيست. گويا اگر مبارزه کارگران سياسي باشد بورژوازي حق دارد بگيرد و
بزند و ببندد! اين منطق از کجا آمده است؟! مگر در جامعه ايران کارگر از
آزاديهاي سياسي برخوردار هست؟ مگر حزب طبقه کارگر، حزب کمونيست کارگري
برسميت شناخته شده و آزادي فعاليت دارد؟ خود حکومتيها هم ميدانند که
خيلي از فعالين کارگري دوفاکتو حزبي هستند، خود کارگر ميداند و حکومت
هم ميداند که معضل و انگيزه مبارزه کارگران سياسي است، اما اين قالب
صنفي را رژيم بعنوان مجوزي براي کوبيدن مبارزه سياسي کارگران و خود
کارگران بعنوان يک محمل تدافعي همچنان حفظ ميکنند. برنده اين بازي
بورژوازي است و نه کارگر. اين قالب عملا در هم شکسته شده است و بايد
رسما و علنا هم چنين شود. وقتي فعالين و رهبران مبارزه معلمان را به
جرم سياسي بودن ميگيرند معلم بايد بايستد و بگويد معلوم است که مبارزه
من سياسي است. مگر معلم و کارگر حق انتخاب سياسي دارند؟ معلم ميآيد به
خيابان ميگويد مجلس بي کفايت استعفا و اين حق اوست. مگر در اين مجلس
معلم و کارگر نمايندگي ميشوند؟ اگر در جامعه کمترين آزاديهاي سياسي
وجود داشته باشد اولين حرف کارگران و اکثريت عظيم مردم اين خواهد بود
که در اين مجلس را ببنديد، نه انتخاباتش را قبول داريم و نه نمايندگانش
را. برادر فلاني و خواهر فلاني نمايندگان معلمان و هيچ بخشي از مردم
نيستند. ظاهرا اين را معلم نبايد بگويد چون نقد و اعتراض سياسي خودبخود
جرم است!
زماني بود وقتي بورژوازي ميخواست گروههاي سياسي را بزند ادعا ميکرد
اين گروهها توطئه کرده اند، دست به اسلحه برده اند ، الان ديگر حتي اين
را هم نميگويند، حالا نفس سياسي بودن هم جرم تلقي ميشود! حتي دست به
اسلحه بردن و قيام کردن عليه چنين حکومتي حق کارگران است ، اما مساله
اينست که امروز حتي نفس اعتراض سياسي را هم جزو محرمات اعلام شده!
اين تلقي و استنباط از اعتراض سياسي را بايد در هم شکست. و جنبش کارگري
قدم در اين راه گذاشته است.
اول ماه مه امسال جنبش کارگري به خيابان آمد و اعلام کرد انرژي هسته
اي نمي خواهيم . اين يک شعار صريح و روشن سياسي است که از شعار نه بمب
نه جنگ خيلبي صريح تر و مشخص تر است. کارگر ميگويد نه پروژه انرژي اتمي
ات را مي خواهم ، و نه حقوق صدوهشتادهزارتومان را! اين يک شعار روشن و
صريح سياسي کارگران در اول مه است. معلم ميگويد مجلس بي لياقت استعفا.
ميگويد بيست وهشت سال گذشته عدالت کجا رفته؟ اينها شعارهاي سياسي
کارگران است و بايد به همين عنوان هم اعلامش کرد و پايش ايستاد!
جنبش کارگري سياسي است وقتي اعلام ميکند منزلت معيشت حق مسلم ماست؛
جنبش کارگري سياسي است وقتي کارگرشرکت واحد خواستار انحلال شوراهاي
اسلامي و آزادي تشکل هاي کارگري مستقل ازدولت ميشود. دوره "جنبش کارگري
صنفي است" عملا خاتمه يافته است. در اين قطعنامه بندي هست که اعلام
ميکند حتي آنجا که کارگران براي خواستهاي صنفي مبارزه ميکنند اين قالب
ناشي ازتوازن قوا است و نه ناشي ازگرايشات و تمايل کارگران. اين را ما
در بحث تعين بخشي چپ هم مطرح کرديم و توضيح داديم، اما امروز در موارد
زيادي همين قالب هم کنار رفته و کارگر صريحا اعتراض سياسي خودش را مطرح
ميکنند.
کارگر فقط يک صنف نيست، يک طبقه اجتماعي است. کارگر شهروند است ،
ظلم به زن ظلم به کارگراست نه به خاطر اينکه جنبش کارگري ميخواهد به يک
جنبش ديگري کمک کند بلکه براي اينکه پنجاه درصد خود اين طبقه زن است.
چه کسي ميگويد ظلم به زن ظلم به کارگر نيست، و يا تدريس مذهب ظلم به
کارگر نيست؟ مگر بچه هاي کارگران در مدارس سکولار درس ميخوانند؟! تمام
ظلمها و اجحافات سياسي مستقيما طبقه کارگر را هدف خود قرار داده. طبقه
کارگر به عنوان شهروند در برابر همه اين ستمها و بيحقوقي ها ميايستد
منتهي با قدرت طبقه اش، با اعتصابش و به همين خاطر ميتواند در صف مقدم
انسانيت باشد و به همين خاطر ميتواند تمام زنان وطرفداران حقوق کودک و
سکولاريستها و همه آزاديخواهان را پشت سر خودش بسيج کند. لازم نيست به
طبقه کارگر توصيه کنيد از جنبش مردم و محرومين حمايت کند. امروز محور
اين جنبشها، جنبش کارگري است. و پيشتاز آن جنبش سوسياليستي طبقه کارگر
است. طبقه سکولار و آزاديخواه و برابري طلب ديگري نداريم و در نتيجه
حزب آزاديخواه و سکولار و برابري طلب ديگري نداريم.
فقط جنبش کارگري است که اين حرف را ميزند. روشنفکرسکولارديگري نداريم
غيراز روشنفکران جنبش کمونيسم کارگري و غيراز قعالين جنبش خودمان.
نداريم، نيست، دوتايش را پيدا کنيد! در آن جامعه ازچپ بلافاصله بعد
ازما حسن نصرالله قهرمانش است، چپ دوخردادي و اپوزيسيون راست که ديگر
جاي خود دارد. بطور واقعي جنبش کارگري درايران تنها جنبش مدني ،
سکولار، مدافع حق کودک، متمدن، آزاديخواه براي زن، و ضد استثمارو ضد
نابرابري است و همه اينها يعني ضد سرمايه دار. اين تلقي غلط است که
کارگر فقط وقتي براي دستمزدش مبارزه ميکند دارد مبارزه طبقاتي ميکند
ولي وقتي ميگويد آزادي تشکل و يا عدالت کجا رفت دارد مبارزه دموکراتيک
ميکند! اگر طبقه کارگر آزادي تشکل را بگيرد تمام مردم ، تمام محرومان
آن جامعه آزادي تشکل را گرفته اند. اگر طبقه کارگر اين را تثبيت کند که
دخالت مذهب در زندگي اجتماعي را نميخواهد؛ مثلا بگويد که در کارخانه ها
نمازخانه را ببنديد و هر کس ميخواهد در خانه خودش نماز بخواند، کارخانه
جاي نمازخواندن نيست، آنوقت تمام جامعه به طرف سکولاريسم رفته است. اين
جنبش اين پتانسيل را دارد از خودش نشان ميدهد. در آستانه اين قدرتنمائي
است.
من فقط در مورد مبارزه سياسي طبقه صحبت کردم اما از همه جنبه هاي
ديگر هم اين پيشرويها را مي بينيم. زماني که ما در مورد ضرورت ابراز
وجود علني کارگران مي نوشتيم اين هنوزيک تحليل و تئوري بود . امروز
ابراز وجود علني رهبران جنبش کارگري يک واقعيت غير قابل انکار است که
در هر گوشه آن جامعه خودش را نشان ميدهد. يک دوره اي بود مضمون اغلب
اعتراضات، و يا لااقل بهانه اعتراضات، و مضمون کمپين ها، شخصيت ها،
روزها و مناسبت ها همه رنگ ملي- مذهبي داشت. خود هيجده تير با اعتراض
به بسته شدن روزنامه سلام، يک روزنامه دو خردادي، شکل گرفت. امروز
ببينيد چه روزهائي مهم است. هشت مارس و اول مه ، و شانزده آذر که کاملا
از روي دفتر تحکيم وحدت عبور کرده و تماما با چپ وآزادي وبرابري تداعي
ميشود. کمپينها، نهادها، و چهره ها بيشتر و بيشتر از جنبش کارگري بر
ميخيزند و کارگر بعنوان يک طبقه، و نه صنف، مهر خود را به اعتراضات و
تحولات ميکوبد. کارگر بعنوان يک طبقه يعني سياست ، يعني چالش سياسي و
مبارزه سياسي با بورژوازي در ايران و از اين طريق مقابله با بورژوازي
جهاني و نظم نوين ضد انساني اش. مبارزه براي منزلت و معيشت مبارزه نود
درصد چندين ميليارد مردم دنياست . يک عده ممکن است معيشت شان را
جورکنند ولي منزلتي ندارند. کارگر با شعار منزلت معيشت ميگويد من بايد
هم يک انسان باشم ، هم بعنوان انسان حرمت داشته شده باشم و هم بتوانم
زندگي مرفه مادي داشته باشم. جنبش کارگري در ايران در اول مه اعلام
ميکند ما زندگي نميکنيم که کارکنيم ، کارميکنيم که زندگي بکنيم ! و
جوهر اين شعار سوسياليستي است. سرمايه داري زندگي کارگر را حول فروش
نيروي کار سازمان ميدهد، معيشت کارگر را به گرو ميگيرد که از او کار
بکشد و برده کار مزدي بسازد. و جنبش کارگري در ايران با شعار معيشت و
منزلت و کار براي زندگي به مقابله با بورژوازي بر مي خيزد. اين يعني
مبازه طبقه کارگر و نه صنف کارگران!
بنابراين ازنظرسطح مبارزه سياسي، ازنظرچهره هائي که جلو آمده اند،
از نظر تاثير بر مبارزات ساير بخشهاي جامعه، از نظر ارتباطات سراسري،
جنبش کارگري متحول شده است. در هيچ دوره اي مثل امروز کارگران ايران
ازسنندج گرفته تا کرمانشاه تا خوزستان تا تبريز تا تهران اينقدر با هم
همبسته نبوده اند. شما حتي ميتوانيد ليست اساميشان را ببينيد چون ديگر
مخفي هم نيست. در سايت ها هست، برويد سايتهاي شخصيتهاي جنبش کارگري و
نهادها و تشکلهايشان را نگاه کنيد . سايت دارند، باهم مرتبطند ، نهاد
علني درست کرده اند. اين ارتباطات سراسري است، و در سطوحي حزبي است.
يک جنبه ديگر سياسي بودن جنبش گارگري اينست که انحرافاتي که در جنبش
کارگري هست از نوع انحرافات کلاسيک مثلا اکونوميسم و سنديکاليسم و غيره
نيست. انحراف جنبش کارگري در ايتاليا ممکن است سنديکاليسم باشد ولي در
ايران "سنديکاليسم" را بايد در گيومه گذاشت. ممکن است در اين قالب بروز
پيدا کند اما اساس و ريشه اش سياسي است. سنديکاليسم در جنبش کارگري
ايران يک حرکت سياسي است متاثرازاحزاب نوع دوخردادي و استحاله چي ها که
به نحوي خواهان حفظ نظام هستند. رفرميسم در جنبش کارگري ايران از جنس
رفرميسم جنبش کارگري در اروپا نيست و از اشرافيت کارگري ناشي نميشود.
اين يک گرايش سياسي است که حتي اصلاحات را مد نظر ندارد بلکه ميخواهد
دولت و نظام را نگاهدارد. به کارگر ميگويد قانوني مبارزه کن براي اينکه
نظام زير سئوال نرود. سنديکاليست ايتاليا وقتي مبخواهد بهبودي در وضعيت
کارگر بدهد و حتي وقتي ميخواهد دولت يا کابينه معيني را ساقط کند به
مبارزه قانوني روي ميآورد. د ر ايران کاملا برعکس است. مبارزه قانوني
يعني دويدن بدنبال هيچ. يعني وضع موجود و نظام موجود را حفظ کردن و
تداوم بخشيدن. انحرافاتي که درجنبش کارگري همه دنيا ريشه صنفي و
اقتصادي و اکونوميستي و سنديکاليستي دارد در ايران اساسا سياسي و ناشي
از سازشکاري احزاب اپوزيسيون با حکومت است. اين رفرميسم نوع دو خردادي
و نوع توده ايستي است و نه رفرميسم اقتصادي و اکونوميستي. اين هم يک
جنبه ديگر که به ما نشان ميدهد چطور بايد در جنبش کارگري به جنگ اين
انحرافات رفت.
نکته ديگر حزبيت است. حزبيتي که کارگر پيشرو به آن روي آورده است.
اولين بار چندين سال پيش، مدتها قبل ازاعتصابات کارگران واحد ، در
مبارزه کارگران نساجي و يا شاهو در سنندج وقتي فعالين کارگري را
خواستند و به آنها گفتند شما حزبي هستيد، گفتند اخباراتفاقات امروز در
اعتصاب شما فردا روي سايت روزنه است، شما وابسته به حزب کمونيست کارگري
هستيد. کارگران نه گفتند هستيم و نه گفتند نيستيم. گفتند خواست ما را
بدهيد تا اين اخبار روي سايت حزب نرود. ( کف زدن حضار). اين جوابي است
که حدود چهار سال پيش فعالين جنبش کارگري به رژيم دادند و اين نوع
رابطه با حزب مدام گسترده تر شد تا زماني که در اعتصاب شرکت واحد
فعالين و رهبران مبارزه با اسم و رسم با تلويزيون ما تماس ميگيرند و
روشن و صريح حرفشان را ميزنند. عليه سرمايه داري صحبت ميکنند، ترفندهاي
رژيم و ارگانهاي پليسي اش درمقابله با اعتصاب را افشا ميکنند، به
کارگران اعتصابي پيام ميدهند و عملا به شکل علني مبارزه را هدايت
ميکنند. در مبارزه معلمان هم همين اتفاق مي افتد.
اين سطح پيشروي جنبش کارگري را ده سال پيش حتي کسي تصورش را نميکرد.
کجا ي دنيا چنين پديده اي داريد؟ نه تنها آن تصورجهان سومي ازجنبش
کارگري شکسته شده است بلکه کاملا عکس آن صادق است. اين جنبش کارگري يک
جنبش کارگري جديد است. جوابي که آن کارگر نساجي ميدهد که خواست ما را
بدهيد تا خبر مبارزه مان روي سايت حزب نرود يعني اين حزب من است و حرف
مرا منعکس ميکند. و اگر بر عليه تو مبارزه ميکند به اين دليل است که
خواست مرا نميدهي.
جواب پيشرو جنبش کارگري امروز اينست و نه اينکه ما صنفي هستيم و
حزبي نيستيم و غيره. اگر هنوز حزب گريزي در صفوف کارگران هست اين نتيجه
کار جنبشهاي طبقات ديگر است. من در بحث ديروز در مورد حزبيت به اين
اشاره کردم که اين جنبشها در ايران حزب لازم ندارند. بنابراين همه حزب
گريزي که اينها درجنبش کارگري دارند حقنه ميکنند و تحميل ميکنند يعني
عضو حزب کمونيست خودت نشو! ملي مذهبيون و بورژوازي اپوزيسيون که حزبي
ندارند و به حزب هم احتياجي ندارند، بنابراين وقتي عليه حزبيت پرچمي
بلند ميشود اين مشخصا عليه حزب کارگران است، عليه حزب کمونيست کارگري
است. طبقه اي که حزب نمي خواهد به طبقه اي که حزب لازم دارد ميگويد حزب
خوب نيست، کارگر بايد "مستقل" بماند. نه مستقل از دولت و يا بورژوازي
بلکه مستقل از حزب طبقاتي خودش! اين يک گرايش سياسي است. اين حزب گريزي
ناشي از فرض کنيد خط آنارکو سنديکاليستي نيست. اين نوع گرايشات به جنبش
کارگري ايران بيربط است. اين تلاش جنبشهاي بورژوائي است براي دور
نگهداشتن کارگران از حزب خودشان! اين واقعيت را بايد ديد تا بتوان با
آن بدرستي مقابله کرد.
از يکسو حزب ما است و فعالين کارگري اي که مقابل رژيم مي ايستند و
ميگويند خواستمان را بدهيد تا اخبار مبارزات ما در سايتهاي حزب منعکس
نشود و با تلويزيون ما تماس ميگيرند و فراخوانشان را اعلام ميکنند و
علنا با سرمايه داري و حکومت اش در مي افتند و از سوي ديگر گرايشات
توده ايستي، دوخردادي و رفرميستي در جنبش کارگري وجود دارد که گرايشات
سياسي و انعکاس فعاليتهاي جنبشهاي اپوزيسيون و نيمچه اپوزيسيون
بورژوائي در جامعه هستند. حزب ما در مقابل اين گرايشات ايستاده است و
در هر يک قدم پيشروي جنبش کارگري بايد آنها را نقد کند و کنار بزند.
بايد جنبش کارگري را با اين خصوصيات جديدش شناخت تا بشود قدمهاي
بعدي را برداشت. نکته مهم اينست که جنبش کارگري در خلاء جريان ندارد،
در يک جامعه اي اتفاق ميافتد که اکثريت عظيم اين جامعه از حکومت
متنفرند و ميخواهند اين شرايط را زير و رو کنند. ميخواهند انقلاب کنند.
مردم از توي تاکسي تا اتوبوس تا مهماني هاي خصوصي شان دارند تمام سران
اين رژيم را از بالا تاپائين دست ميندازند. امروز جامعه ايران
سکولارترين و اته ئيست ترين جامعه دنيا است. جنبش کارگري دربطن اين
قضيه است و به اين اعتبار هم سياسي است. تمايلات و گرايشات سياسي و حتي
انحرافات سياسي در درون طبقه کارگر و جنبش کارگري در ايران اساسا از
نحوه بر خورد به حکومت، عمق نقد و اعتراض به حکومت و نظام موجود و راه
سرنگوني آن ناشي ميشود. ثقل اجتماعي و سياسي طبقه کارگر و خط
سوسياليستي و راديکال در جنبش کارگري تاثير مستقيمي بر جنبش سرنگوني
دارد. بخاطر اين نقش و تاثير است که امروز به جنبش سرنگوني ميتوانيد
بگوييد يک جنبش انقلابي و يک جنبش با افق وشعارهاي و سياستهاي
سوسياليستي. بحثي که در قطعنامه در مورد گرايش سوسياليستي مطرح کرديم .
به هرحال رفقا من زياد حرف زدم. حرفهايم را خلاصه ميکنم.
اين قطعنامه درکنارقطعنامه هاي ديگر و بحث هاي ديگر اين کنگره يک تصوير
جامعي از وضعيت سياسي در ايران و موقعيت حزب بدست ميدهد. همانطور که در
اين قطعنامه تاکيد شده حزب ما در اين پيشرويهاي جنبش کارگري نقش تعيين
کننده اي داشته است. زماني بود منصورحکمت ميگفت که نبض اين حزب بايد با
نبض جنبش کارگري بزند، امروز تا حد زيادي همينطور است. من در سخنراني
افتتاحيه به اين اشاره کردم که حزب ما درموقعيتي است که مدعيان ما براي
حمله به حزب نا گزيرند پيشرويهاي جنبش سوسياليستي در ايران را
انکارکنند. در مورد پيشرويهاي جنبش کارگري نيز عينا همين صادق است. اگر
قبول کنند که جنبش کارگري در ايران سياسي شده است، اگر قبول کنند ابراز
وجود علني رهبران عملي جنبش کارگري دارد به يک نرم تبديل ميشود، آنوقت
ناگزيرند نقش و جايگاه حزب ما را هم برسميت بشناسند. بنا بر اين به
همان تصوير سنتي چسبيده اند که جنبش کارگري صنفي و پراکنده است و مرعوب
و درمانده است و غيره. اين تصوير شکسته شده است. طبقه کارگر وحزبش باهم
اين تصوير را شکسته اند. اينها دارند به يکديگر جواب ميدهند و همديگر
را منعکس ميکنند ، دارند بر هم تاثير ميذارند. حزب ما شاداب است وقتي
اعتصابي براه ميافتد. رهبران اعتصابي اولين تلفنهايشان را به ما
ميزنند. فعال مبارزه معلمان به ما زنگ ميزد ، ميگويد ازشما انتظار همان
کاري را داريم که در مورد شرکت واحد انجام داديد. ما به لس آنجلسي ها
زنگ نمي زنيم. ( کف زدن حضار). اين اتفاق و دهها نمونه ديگر که من از
همه اين نمونه ها مطلع نيستم ( رفقا شهلا ومحمد و کسانيکه با ايران
تماس مستقيم دارند- از جمله مينا که محکومين به اعدام و خانواده ها و
وکلايشان وسيعا با او تماس ميگيرند- مسلما نمونه هاي بيشتري از اين
موارد دارند) نشانه همراهي و به هم پيوستگي حزب ما و جنبش کارگري است.
طبقه کارگر وحزبش هيچ زمان تا اين حد به همديگر نزديک نبوده اند. اين
حزب نبض اش با جنبش کارگري ميزند. اينکه چند کارگر، صدها يا هزاران، به
اين رابطه واقف اند و خود را حزبي ميدانند در اين واقعيت تغييري
نميدهد. طبعا تلاش ما اينست که کارگران هر چه بيشتري آگاهانه جلو
بيايند و به حزبشان به پيوندند ولي در هر حال اين واقعيتي غيرقابل
انکاراست که اين حزب را نميشود ازمبارزه کارگران شرکت واحد و يا
ازمبارزه معلمان خط زد و هم چنان همان مبارزه را داشت. اين حزب اگر نمي
بود شعار سوسياليزم به پا خيز، سوسياليزم يا بربريت و همه شعارها و
قطعنامه وبيانيه هاي سوسياليستي که ميبينيم اين نقش و جايگاه را در
جنبش کارگري و حرکات اعتراضي مردم پيدا نميکرد. مهر طبقه کارگر و نقد
طبقاتي کارگر به جامعه موجود را همه جا ميبينيد. ازجنبش دفاع از حقوق
کودک گرفته تا جنبش عليه اعدام و سنگسار و عليه آپارتايد جنسي و دفاع
از پناهندگان و غيره و غيره. حزب افق و خط طبقه کارگر درمقابله طبقاتيش
در برابر بورژوازي را درتمام اين جنبش ها و عرصه هاي مبارزه سرايت داده
است. جنبش زنان وقتي عليه آپارتايد جنسي مبارزه ميکند، پرچم کارگران را
بلند ميکند. نفس حمله به "آپارتايد جنسي" با حزب کمونيست کارگري تداعي
ميشود. همه اين را ميدانند. دفاع از حقوق کودک از همان آغاز که به شکل
فستيوال آدم برفيها در شهرهاي کردستان آغاز شد عرصه اي است که حزب ما،
منصور حکمت با بيانيه وسازمان اول کودکان و کودکان مقدمند باب آنرا
گشود. جامعه به شعارها و سياستهاي سوسياليستي روي مي آورد و طبقه کارگر
با جنبشش و حزبش در رأس اين حرکت است. اين واقعيت را بايد ديد و به
رسميت شناخت. اين قطعنامه اين کار را ميکند. اين قطعنامه چشم ما را باز
ميکند که در چاله تبيين ها و تحليلهاي سنتي و عقب مانده از جنبش کارگري
نيفتيم. تصاوير عقب مانده را از جنبش کارگري ميدهند که آنرا به عقب
بکشند. همانطورکه جنبش سوسياليستي را انکار ميکنند پيشروي هاي جنبش
کارگري را هم انکارميکنند. گويا جنبش کارگري درگير نان شب، بي افق ،
مرعوب ، متفرق، غيرسراسري ، غير سياسي است. هيچ کدام ازاينها درست نيست
و کاملا عکس آن درست است. حزب ما ايستاده است تا اين را به جامعه نشان
بدهد و روشن بکند و اين قدرت و اعتماد به نفس را به فعالين جنبش کارگري
بدهد که قدم جلو بگذارند و سياسي تر، سراسري تر، تعرضي تر و حزبي تر
مبارزه کنند. خيلي ممنون .
(با تشكر از رفيق فرزاد محمدي براي پياده كردن متن سخنراني)
|