پنجشنبه، ١٧ خرداد 1386 - ٧  ژوئن  2007

    کارگر کمونيست  ٦٠

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

مصوف کنگره ششم باتفاق آرا

قطعنامه در باره جنبش کارگری

١- جنبش كارگري طي چند سال اخيرپيشرويهاي تعيين کننده اي كرده و نقطه عطف مهمي را پشت سر گذاشته است. دستيابي كارگران به خواستهاي فوري خويش و همچنين ايفاي نقش تاريخي طبقه كارگر در تحولات سياسي و شكل دادن به سيماي اجتماعي آينده ايران در گرو تعميق و گسترش اين پيشرويها و تبديل آنها به مبناي يك تحول عظيم در حركت طبقه كارگر است. اين جنبش در آستانه چنين تحولي قرار گرفته است.

٢- در تمايز با تصوير سنتي، ابراز وجود علني و اجتماعي رهبران كارگري و استفاده از شيوه هاي مدرن رهبري يكي از ويژگيهاي بارز جنبش كارگري كنوني است. عليرغم توحش و سركوب جمهوري اسلامي، رهبري و هدايت مبارزات اساسا بصورت علني انجام ميگيرد. بسياري از رهبران كارگري در سطح ايران و شماري در سطح بين المللي شناخته شده اند.
کشاندن اعتراضات و اعتصابات کارگري به سطح جامعه و جلب توجه و حمايت مردم يکي از خصوصيات بارز رهبري جنبش کارگري است. اين رهبران بطور سراسري با هم در ارتباطند، به اهميت استفاده از رسانه هاي جمعي كاملا آگاهند و در حد امكان حرفشان را از اين طريق به گوش مردم ميرسانند و با جنبش كارگري بين المللي ارتباط دارند.

٣- يک ويژگي مهم جنبش کارگري در اين دوره طرح شعارها و خواستهاي صريحا سياسي و دخالتگري سياسي است. مخالفت صريح با طرح انرژي هسته اي٬ بر پايي مراسم راديکال اول مه و صدور بيانيه ها و قطعنامه هاي سوسياليستي٬ خواست انحلال شوراهاي اسلامي٬ بر هم زدن نمايشات انتخابات رياست جمهوري رژيم٬ تلاش براي ايجاد تشکلهاي کارگري مستقل از دولت نمونه هايي از اين تحول است. اين ويژگي مشخصا در اعتصاب کارگران واحد٬ مبارزه معلمان و در اول مه ها آشکارا خود را نشان ميدهد.

٤- مبارزات اقتصادي کارگران نيز در محتواي خود سياسي است. اين مبارزات كه عمدتا بيان صنفي - مطالباتي دارد درعين حال يك چالش سياسي با حكومت است. كارگران ميدانند که بهبود جدي در زندگيشان در گرو سرنگوني جمهوري اسلامي است. شکل مبارزات کارگران قبل از اينکه نشان دهنده تماميت خواستهايشان باشد بيانگر توازن قواي موجود است. طبقه سرمايه دار و ديكتاتوري اسلاميش بر زمينه يك اقتصاد بحران زده و در حال فروپاشي، تهاجم وحشيانه و بي سابقه اي را به كارگران به جريان انداخته است. ابتدايي ترين حقوق انساني كارگران پايمال ميشود. صاحبان سرمايه با تحميل شرايط غير انساني كار، راندن بخش اعظم كارگران به قراردادهاي موقت و "سفيد امضا"، دستمزدهاي زير خط فقر، نپرداختن دستمزدها، ممنوع كردن مبارزه و اعتصاب و تجمع و تشكل و بكار گرفتن وسيع حربه اخراج و بيكارسازي، در كنار سركوب مستقيم، كارگران را به شرايطي برده وار محكوم كرده اند كه حتي براي زنده ماندن نيز بايد با چنگ و دندان با حكومت و كارفرمايان جنگيد. مبارزه كارگران با اين اوضاع مستقيما مبارزه اي با حكومت است و در سالهاي اخير بطور دائم جريان داشته است.

٥- وجود جنبش فعال و راديكال و گسترده كارگري يك علت و عامل مهم در حفظ و تداوم اوضاع پرجنب و جوش سياسي در ايران و به جلو آمدن هرچه بيشتر چپ و راديکاليسم در جامعه است. يك ركن مهم شكست سياست اختناق جمهوري اسلامي و تدوام فضاي اعتراضي و سرنگوني طلبي در شرايط كنوني اعتراضات و اعتصابات دائم كارگران است. در عين حال بحران سياسي و وجود يك جنبش سرنگوني طلبي و آزاديخواهانه و گرايش هرچه بيشتر اين جنبش به چپ و افق سوسياليستي و وجود و نفوذ حزب كمونيست كارگري، فرجه و فضاي بسيار مناسبي براي پيشروي جدي طبقه كارگر در برابر جمهوري اسلامي و سرمايه داران فراهم آورده است.

٦- حزب كمونيست كارگري جايگاه و نقش اساسي اي در پيشروي جنبش كارگري داشته و عامل و ركن اصلي رشد راديكاليسم و سوسياليسم در جنبش كارگري است. حضور فعال حزب در صحنه سياسي جامعه جنبش کارگري را در موقعيت قدرتمندتري در مقابل دولت و کليه احزاب و نيروهاي بورژوايي قرار ميدهد و گرايش چپ و سوسياليستي در جنبش کارگري را تقويت ميکند.

٧- در شرايط كنوني گرايش چپ و سوسياليست با نفوذترين گرايش در جنبش كارگري است و پيشرفتهاي جنبش اساسا و مستقيما به اين گرايش گره خورده است. اما در اين جنبش ما با انواع محافل پراكنده سنديكاليست، قانونگرا، طرفدار پوشش بي طرفي، ضد تحزب كارگران، مخالف دخالتگري مستقيم توده كارگران، طرفدار مماشات با ارگانهاي حكومتي روبرو هستيم. اين گرايشات عمدتا زائده هاي جريانات راست و توده ايستي و جنبش ملي اسلامي در جنبش کارگري است. اينها همه با تلاش براي محدود كردن افق جنبش كارگري، ايجاد اغتشاش فكري، متشتت كردن صفوف كارگران و امثال آن، مانعي بر سر راه پيشروي کارگران هستند. نقد اين گرايشات لازمه پيشروي جنبش کارگري است.

٨ – تحولات فوق جنبش کارگري را در آستانه يک پيشروي همه جانبه و تاريخ ساز قرار داده است. گسترش و تعميق اين روند شرط اساسي قرار گرفتن طبقه کارگر در موقعيتي است که بتواند مطالبات خود را به طبقه سرمايه دار و حکوکتش تحميل کند و نقش تعيين کننده خود را در تحولات جامعه ايفا کند. با توجه به اين حزب کمونيست کارگري بر اين محورهاي اساسي تاکيد ميکند:

الف- تحزب براي كارگران حياتي است. خلاصي قطعي کارگران از بي حقوقي و بي اختياري و محروميت وفلاكت، كه تنها با انقلابي كارگري و سوسياليستي امكان پذير است، به تقويت هرچه بيشتر حزب كمونيست كارگري و برافراشته شدن پرچم سوسياليسم كارگري گره خورده است. حزب همه فعالين راديکال و سوسياليست کارگري را به دامن زدن يک جنبش گسترده حزبي و پيوستن به صفوف خود فرا ميخواند. افشاي حزب ستيزي گرايشات راست و سنديكاليستي در جنبش كارگري و تلاش براي پيوستن شمار هرچه بيشتري از كارگران و فعالين كارگري به حزب يك حركت مهم و اساسي است كه در شرايط پرتحول كنوني در جامعه بايد با شتاب و گسترش هرچه بيشتري به پيش رود.

ب – كمونيسم كارگري بايد وسيعا به افق جنبش كارگري تبديل شود. پيشروي همه جانبه جنبش كارگري، به تقويت هرچه بيشتر افق و سياست كمونيستي در ميان كارگران و رهبران كارگري منوط است. بويژه اين امر در رابطه با نسل جديد رهبران کارگري كه مستقيما شكل دهنده چهره اصلي امروز جنبش کارگري ايران هستند و نقش مهمي در آينده اين جنبش دارند، حياتي است. اساسي ترين نقطه ضعف اين رهبران و فعالين کارگري غرق شدن در مبارزات جاري و نداشتن تصوير جامع و همه جانبه از جنبش کارگري بعنوان تقابل طبقه کارگر با بورژوازي در تمامي عرصه هاست. كمونيسم كارگري افق وسيع و همه جانبه اي را در برابر رهبران كارگري قرار ميدهد.

ج- دامن زدن به جنبش شورايي و جنبش مجامع عمومي. شوراها و مجامع عمومي ابزار اصلي دخالتگري توده كارگران در سرنوشت خويش و در سرنوشت جامعه هستند. آلترناتيو كارگران راديكال و سوسياليست براي متکي کردن مبارزات کارگري به قدرت متحدشان و به حاشيه بردن گرايشات قانون گرا و تصميم گيري از بالاي سر کارگرو جلوي صحنه سياسي آمدن و دخالتگري قدرتمند تر طبقه کارگر، شوراها و مجامع عمومي است. مجمع عمومي امروز يك سنت شناخته شده و يك ابزار مهم در بسياري از اعتراضات كارگران است. امروز بيش از هر وقت زمينه براي دامن زدن به جنبش شورايي و تبديل مجامع عمومي کارگري به رکن هر گونه تشکل کارگري و تحميل آن به دولت فراهم است. کارگران کمونيست بايد تلاش کنند که توده هرچه وسيع تري از كارگران را به مطلوبيت جدي شوراها و مجامع عمومي براي دخالتگري هرچه وسيعتر و مستقيم تر در سرنوشت امروز خويش و در سرنوشت كل جامعه آگاه کنند، به امكانپذيري برپايي منظم مجامع عمومي و رفتن به سمت تشكيل شوراهاي كارگري واقف کنند و فعالانه به اين جنبش پا بگذارند.

د- جنبش كارگري ميتواند و بايد بطور همه جانبه تري سراسري و تعرضي عمل كند. نه فقط ايفاي نقش اساسي كارگران در صحنه سياسي جامعه، بلكه حتي عقب راندن قطعي تهاجمات كنوني كارفرمايان و دولت اسلاميشان، با جنبش سراسري و تعرضي و توده اي كارگران امكان پذير است. چنين تحولي در توازن قواي كنوني در جامعه كاملا امكان پذير است. مبارزه براي خواستهاي سراسري اي مثل افزايش چندين برابر دستمزدها، حق اعتصاب و حق تشكل و پرداخت فوري و بي قيد و شرط دستمزدها و لغو قراردادهاي موقت و كار پيماني، انحلال شوراهای اسلامی و "خانه کارگر"، و عليه بيكاري و اخراج، محوري ترين و فوري ترين خواستهاي كارگران براي يك حركت فراكارخانه اي و سراسري را بيان ميكنند. جنبش كارگري ميتواند و بايد چنين تعرض متحدانه اي را با شركت و دخالت توده وسيع كارگران در سراسر جامعه حول اين خواستها به جريان اندازد.

حزب كمونيست كارگري همه رهبران و فعالين كارگري را به تلاشي نقشه مند و فعالانه در اين جهت فرا ميخواند.*