یك نقطه ضعف عمده جنبش اعتراضی در این دوره
ناصر اصغری
جنبشهای اعتراضی رو به رشد در ایران امروز فقط به یك بخش از جامعه
محدود نمیشوند. معلمان، كارگران، زنان، دانشجویان و جوانان
علیالعموم، پرستاران و غیره هر كدام با طرح مسائل و مشكلات خودشان
جمهوری اسلامی را به یك بحران گریبانگیر و لاعلاج سوق دادهاند. این
اعتراضات كه در دوره ریاست جمهوری اسلامی محمد خاتمی وارد دوره حادی
شده بودند، جمهوری اسلامی را به صرافت سازماندهی سركوب و انتخاب محمود
احمدینژاد انداخت تا بلكه با سیاست چماق و سركوب دوره سالهای ٦٠ را به
ایران برگرداند. این سیاست، همچنانكه دیدیم به سرعت شكست خورد و نه
تنها جوابگوی بحرانهای عدیده جمهوری اسلامی نبود، بلكه خود سرهم كردن
یك چنین دولتی بحرانهای داخلی و خارجی بیشتری را دامنگیر جمهوری
اسلامی كرد.
همان موقعی هم كه جمهوری اسلامی به قیمت قرباني كردن مهره هاي مهمي
چون هاشمی رفسنجانی، احمدی نژاد را، كه از همه كاندیداهای مرحله دوم
ریاست جمهوری اسلامی كمتر شناخته شده بود از صندوق بيرون كشيد، گفتیم
كه جمهوری اسلامی با هیچ سیاست و ترفندی نمیتواند مردمی را كه برای
تعیین تكلیف نهائی با رژیم پا به ميدان گذارده اند، به خانههایشان
برگرداند؛ و اعتراضات روبه رشدشان را سركوب كند. گفتیم كه نه تنها رژیم
قدرت سركوب و به خانه فرستادن مردم معترض را ندارد، بلكه این اعتراضات
رادیكالتر خواهند شد و دوره بین اعتراضاتشان هم كوتاهتر. واقعیتی كه
امروز جلویمان است حقانیت این تحلیل را عیان كرده است. اعتراضات چنان
زیاد و رو به رشدند كه هنوز خبر مربوط به اعتراضات زنان فروكش نكرده،
خبر اعتراضات معلمان سرتیتر اخبار میگردد. و هنوز این اخبار فروكش
نكرده، خبر اعتراضات دانشجوئی و كارگران و غیره جامعه را فرا میگیرد.
همین امروز كه دارم این یادداشت را مینویسم، دانشگاههای ایران، از
امیركبیر و علامه طباطبائی گرفته تا گرگان و سیستان و بلوچستان یك
پارچه آتش شدهاند و به نظر نمیآید كه مبارزه فروكش كند. هم اكنون
مبارزه كارگران سنندج و اعتراض بینالمللی برای آزادی رهبران كارگری و
فعالین اول مه سنندج و سقز در جریان است. هم اكنون مبارزه معلمان برای
آزادی فعالین و رهبران اعتراضات ماههای اخیر معلمان در جریان است.
دهنكجی زنان و بدحجابی شان رژیم را كلافه كرده و پایانی ندارد. خلاصه
جمهوری اسلامی وضع خوبی ندارد. (در حاشیه این را نیز بگویم كه در همین
دوره جام زهر دیگری را نیز اینبار با تلاش رسمي براي كنار آمدن با
"شیطان بزرگ" سر كشيده است. هیچ موجودی كه این همه جام زهر بنوشد،
نمیتواند وضع خوبی داشته باشد!)
در بالا به سر كشیدن جام زهر دیگری از جانب جمهوری اسلامی اشاره كردم.
راستش این هم به نوبه خود یك تحول مهم دیگری در جنبش سرنگونی است.
آمریكا كه در چند سال گذشته مرتب بر طبل رژیم چنج و حمله نظامی به
ایران میكوبید، بدیلی كه بتواند حافظ سرمایه در ایران باشد، بهتر از
خود جمهوری اسلامی ندیده است. حاضر نیست این ارتجاع را در برابر موج
اعتراضات تضعیف و یا ضعیفتر بكند. این نشان از این است كه گرچه قبلا
نیز گفته بودیم چپ و بطور مشخص كمونیسم كارگری در جنبش سرنگونی دست
بالا را دارد، اما امروز بطور مشخص میتوان این دست بالا داشتن را در
اعتراضات و در شعارهایی كه در هر اعتراضی سر داده میشود و اعتراضات را
سمت و سو میدهند، نشان داد.
مشكلات جلوی رو
اینها اما نقاط قوت و مثبت جنبش اعتراضی این دورهاند. وظیفه ما در
عین برشمردن و درس گرفتن از آنها، به بحث كشاندن و سازمان دادن برای
رفع نقاط ضعف آنها نیز هست. و بايد اعتراف كرد كه این اعتراضات دهها
كمبود و نقطه ضعف دارند. بیتشكلی و یا به سخن دیگر ضعف تشكل و غیرعلنی
و غیرمنظم بودن تشكلهائی كه این اعتراضات را در وهله اول سازمان
دادهاند؛ تأكید بیجا در بعضی از این اعتراضات بر "صنفی بودن" این
اعتراضات از جانب فعالین و سازمان دهندگان اعتراضات؛ ناپیگیری در
بسیاری از اعتراضات از چند ضعف اصلی این دوره هستند كه در یك مشاهده
ساده میشود به آنها اشاره كرد. اما برای ما بعنوان بخش رادیكال این
اعتراضات موضوع صرفا به اینجا ختم نمیشود. جمهوری اسلامی رفتني است.
این را دیگر كمتر كسی میتواند انكار بكند. حتی كسانی كه فاتحه هرگونه
رادیكالیسم، انقلاب و ماركس را خوانده بودند، او را متعلق به قرن ١٩ می
دانستند، صدای ماركس و لنین را شنیده و دوباره جان گرفتهاند. و حتی در
درون جریانی مثل "سازمان فدائیان اكثریت" هم "فراكسیون كمونیستی" شكل
گرفته است! آری بسیاری از اینها اعتراف بلند بلند این است كه جمهوری
اسلامی دارد میرود. و نه فقط اینكه به اين وضعيت جمهوري اسلامي اعتراف
ميكنند بلكه بوي چپ بودن تحولات آتي نيز به مشامشان خورده است.
با این حال ضعفهای گریبانگیر این جنبش و اعتراضات، سدي در مقابل فعالین
این اعتراضات و جنبشهای اعتراضی هستند. اينجا قصد پرداختن به همه ضعفها
را ندارم. ميخواهم به يك اشكال معين كه در خيلي از مبارزات مشاهده
ميشود اشاره كنم. یك نقطه ضعف كه باعث عدم تداوم و گسترش اعتراضات
میشود، كمتر حساسیت نشان دادن به دستگیری فعالین و رهبران اعتراضات
است. منظور این نیست كه به آن حساسیت نشان داده نمیشود، بلكه این است
كه بعد از دستگیری فعالین اعتراضات، مبارزه و اعتراضات قویتری برای
آزادی این رهبران سازماندهی نمیشود. و یا شاید در نگاه فعالین باقی
مانده آن جایگاه را ندارد كه به آن بپردازند.
براي نمونه در اعتراضات دوره اخیر معلمان، بنا به آمار خود رژیم
تنها در مقابل مجلس اسلامي بيش از ١٠ تا ١٢ هزار نفر تجمع كردند. (در
یكی از سایتهای انگلیسی البته به عدد ١٠٠ هزار نفر نیز برخورد كردم).
جدا از این تعداد، كمتر معلمی بود كه این موضوع را سر كلاس به بحث
نگذاشت و با سمپاتی دانشآموزان و مردم روبرو نشد. موضوع اعتراض و
مطالبات معلمان حتی برای مدت طولانی بحث كارمندان شركت نفت هم شده بود.
تعداد زیادی از فعالین "كانون صفنی معلمان" از تهران و همدان و تعدادی
از شهرهای دیگر دستگیر شدند. اعتراض كارگران شركت واحد تهران و حومه با
اعتصابی چندین هزار نفره شروع شد؛ و در همان روز صدها تن دستگیر شدند.
تعداد زیادی از این بازداشتیهای اولیه در همان روزهای اول آزاد شدند
اما چندین نفر از اعضای رهبری سندیكای شركت واحد مدت طولانیتری را در
بازداشتگاه گذراندند. دهها تن از این فعالین حكم تعلیق و اخراج از كار
را دریافت كردند. و میشود به چندین نمونه این چنینی اشاره كرد. سئوال
اینجاست كه چرا از این ١٠ تا ١٢ هزار معلمی كه جلوی مجلس اسلامی تجمع
كرده بودند، در روز ١٨ اسفند فقط ١٠٠ نفر، آنهم اكثرشان از اعضای
خانواده معلمان زندانی بودند كه جلوی دادگاه تجمع كرده بودند؟ چرا
اعتراض به تعلیق و اخراج رهبران سندیكای شركت واحد محدود به شصت هفتاد
نفر میشد؟ چندین نمونه اینگونه را میتوان یادآوری كرد. آیا به آن حساس
نیستیم؟ آیا قبل از شروع اعتصاب به دستگیری فكر نكرده ایم؟ چه راه
حلهائی را توصیه كرده ایم؟ ووو. چند تا سئوال این چنینی را میشود جلو
خود گذاشت و به آن فكر كرد.
برای پیگیری اعتراضات و نتیجه بخشی اعتراضات، نقش فعالین و پیشروان
جنبش اعتراضی انكارناپذیر است. اگر به مرور زمان فعالین و رهبران
كارگری و اعتراضات رادیكال را از دست بدهیم، به نظر من جنبش اعتراضی
متحمل ضربات جبران ناپذیری میگردد. اینكه كل اوضاع سياسي زمينه و
امكان ادامه اعتراضات را فراهم ميكند، اینكه اعتراضات ناگزیرند رهبران
خود را پیدا كنند، یك فرض است. اما خود مبارزه برای آزادی رهبران و
فعالین اعتراضات نقش مهمی در رادیكالیزه شدن جنبش اعتراضی دارد. این
دیگر مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی است و جامعه آن را مبارزه رودر
رو با رژیم میداند و به استقبال آن میرود. این را البته نمیتوان به
طرف توده اعتراض كننده پرتاب كرد و انتظار داشت كه روز بعد به كار
گرفته میشود. این وظیفه پیشروان و سازماندهندگان اعتراضات است كه
بعنوان يك گام مهم در تدارك اعتراضات، از همان ابتدا براي مقابله با
دستگيريهاي احتمالي فكر كنند و نقشه بكشند و نحوه ادامه اعتراضات را
طرح ريزي كنند. بالاخره بورژوازی برای ارعاب و سركوب اعتراضات دست روی
دست نمیگذارد. یكی از مهمترين حربه هایش دستگیری فعالین اعتراضات است.
معلوم است كه توده معترض را آسانتر میتوان به اعتراض بر سر دستمزدهای
پرداخت نشده كشاند تا اینكه برای آزادی زندانیان سیاسی! اما اینكه از
١٢ هزار نفر روز اعتصاب در جلوی مجلس اسلامی فقط ۵٠ نفر برای آزادی
معلمان زندانی جلوی در دادگاه تجمع كنند، این را باید بپذیریم كه یك
جای كار اشكال دارد؛ و روی آن به اندازه كافی فكر نشده است.
بر این مسئله واقفم كه دستگیری فعالین اعتراضات، توده معترض را بدون سر
میكند. یعنی بسیاری از همان كسانی كه دست اندر كار سازماندهی اعتصاب و
اعتراض بودند، اكنون در زندان بسر میبرند، اما بالاخره هر فعال كارگری
میداند كه تمام تداركات یك اعتصاب و اعتراض توسط رهبران جلوی صحنه
تدارك دیده نمیشوند. و اینكه تمامی رهبران این اعتراضات دستگیر
نمیشوند. به نظر من یك نمونه زنده و خوب، مبارزه كارگران نساجیهای
شاهو و كردستان و همچنین "اتحادیه سراسری كارگران بیكار و اخراجی" است.
رژیم به خوبی میداند كه دستگیری یكی دو نفر این بخش از كارگران را
مرعوب نخواهد كرد. كل كارگران پشت رهبرانشان هستند و خواست آزادی
رهبران خود و محافظت از رهبران را یكی از وظائف اصلی خود میدانند. به
نظر من رهبران اعتراضات باید این مسئله را برای توده معترض و اعتصاب
كننده جا بیاندازد. اميدوارم در شماره هاي آتي بتوانيم بيشتر و همه
جانبه تر بحث را دنبال كنيم. ۵ ژوئن ٢٠٠٧
|