كاظم نيكخواه:اين جامعه دارد به پايان دوره حاكميت سرمايه داران
ميرسد
سخنراني در معرفي قطعنامه جنبش كارگري در كنگره ششم حزب
وقتي به جامعه ايران نگاه ميکنيم، به کارگران ايران نگاه ميکنيم دو
تصوير ظاهرا " متضاد" را ميبنيم. يکي فقر وفلاکت، گتوهاي کارگري،
نپرداختن دستمزد کارگر دوسال وسه سال، عقب راندن کارگربه موقعيتي غير
قابل تحمل به طوري که دراخباريک درميان ميشنويم كه مثلا کارگري به
خاطراينکه پاسخ فرزند و همسرش را نداشت خودکشي کرد، ونمونه هايي ازاين
قبيل. نميخواهم اينجا در جزئيات اين واقعيات دردناك را بيشتر تشريح
كنم. همه از آن خبر داريم. واقعا به مفهوم دقيق كلمه قابل تصورنيست،
(براي من شخصا بهيچ وجه قابل تصورنيست) كه چگونه کارگري دوسال ، سه سال
، يکسال، شش ماه با حقوق دو سه بار زير خط فقر مجبور است کار کند، تازه
همان حقوق اش را هم به او نميدهند و با اين وجود مجبور است به كارش
ادامه دهد. بخاطر اينکه بيكاري چندين ميليوني وجود دارد، حربه اخراج
بالاي سرش است. چند ميليون وچند صد هزار کارگر ديگر بيکارند وپشت در
ايستاده اند و حساب ميكند كه بالاخره خودم را به شغل و كاري وصل نگه
ميدارم. يك در ميان حقوقي ميگيرم، يک طوري زندگي ميکنم به اميد اينکه
روزي اوضاع بهتر شود. زندگي يعني نان شب! الان بطور واقعي براي نان شب
بايد جنگيد. تصوير بسيارتاريکيست. شخصا" اخبارکارگري را مرتب دنبال
ميکنم، با کارگران در ايران بعضا تماسهايي دارم. ولي هنوزنميتوانم هضم
کنم چطور در آن جامعه ميليونها کارگر دارند با اين وضعيت زندگي ميکنند.
طرف ديگر اين تصوير اينست كه يک عده اي دارند وحشيانه ميچاپند و با
ثروتهايشان نميدانند چكار كنند. چپاول تمام عيار! يك جامعه سرمايه داري
بي حساب وکتاب! يک دولتي پشت سرشان محكم و مجهز ايستاده و کارگر را
بصورت برده مي آورند. مثل پاسدار بالاي سر كارگر مي ايستند. اصلا خود
پاسدار را مي آورند بالاي سرش . خيلي جاها محل كار مثل پادگان است.
اردوگاه كار اجباري است. يک گزارش را ميخواندم ازايران خودرو. يعني
اينطور بود كه سوالاتي را در مورد دستمزد به كارگري از ايران خودرو
داديم كه براي كارگر كمونيست پاسخ بدهد. جوابي که اين كارگر داد براي
من تکان دهنده بود. خيلي ساده و كوتاه بود اما تكان دهنده بود. درد ازش
ميامد بيرون. درد! يعني شما يک اردوگاه کاراجباري دوره هيتلري يادتون
مي افتاد. اين ايران خودرو است كه سي هزارکارگرداشت يک موقعي. يک
کارخانه بزرگ. مدرن. با کارگران رزمنده. کارگراني كه خواست دستمزد ٤٥٠
هزار تومان در ماه را سال گذشته طرح كردند. پانصد هزارتومان را بعدا
مطرح کردند. اين کارگر امروز وقتي ميخواهد حرف بزند، دررابطه با
دستمزدش حرف بزند اردوگاه کاراجباري هيتلري را يادتان مي آورد. در اين
رابطه زياد ميشود صحبت كرد. بهرحال اين يک تصويراست. آن طرف ديگر هم
تصويري است كه اين دو روز در رابطه با آن داشتيم صحبت ميکرديم. کارگري
که تو همين جهنم ميگويد سوسياليزم! توي اين جامعه حرف زدن ممنوع است.
اعتصاب کردن ممنوع است. مبارزه ممنوع است. نفس مبارزه هرنوعش ممنوع
است. اعتراض کردن ممنوع است. مطلقا ممنوع است. رفقا اين را ما آن قدر
گفته ايم كه شايد كسي فكر كند كليشه شده ولي بايد بگوييم و در تاريخ
ثبت كنيم. و آن اينكه در اين جامعه اسم کارگر را، دقيقا اسم کارگررا
ميخواستند خط بزنند. بگذاريد تو اين کنگره دوباره بگوييم كه جمهوري
اسلامي، بورژوازي ايران، ميخواست نام کارگر را از فرهنگ جامعه پاك كند.
گفتند ما کارگر نداريم، "کارپذير" است! يک معامله دارد انجام ميشود يکي
آمده ميخواهد يک چيزي بفروشد ويکي ميخواهد بخرد. يكي كار ميدهد و يكي
كار ميكند كه "کارپذير" است. در همين جامعه امروز اول ماه مه يکي از
روزهاي مهم است. در همين جامعه كارگر قطعنامه ميدهد و ميگويد سوسياليزم
ميخواهم. در اول ماه مه امسال شعار"آزادي برابري حکومت کارگري" را
كارگران سر دادند. اين چيز كمي نيست. ممکن است پنجاه تا کارگر شعارداده
باشند، ممکن است صدتا، (هرچند که ميدانم بيشتر بودند) وهرکس که آن دور
و بر شنيد تکرارکرد. ولي بهرحال ميخواهم بگويم در تهران شعار "آزادي
برابري حکومت کارگري" را دادند. گفتند "زندگي نميکنيم که کارکنيم بلکه
کارميکنيم که زندگي کنيم". اين سوسياليستي ترين شعار است. حميد تقوائي
اشاره کرد. كارگران به حكومت اسلامي گفتند سياستت را قبول نداريم،
احمدي نژادت را قبول ندارم، رفسنجاني ات را قبول نداريم، هيج چيزت را
قبول نداريم. سوسياليزم ميخواهيم. اين را کارگر ايراني دارد ميگويد.
همان کارگري که آن وضعيت جهنمي را که من بهش اشاره کردم به او تحميل
کرده اند. واين را رفقا! همه کساني که در بيرون اين كنگره صداي مرا
ميشنويد! اين را ما بايد ببينيم و ما هستيم که بايد ثبتش کنيم و
ميخواهيم که جلوش ببريم. اتفاقات بسيار، بسيار، بسيار باشکوهي دراين
جامعه دارد صورت ميگيرد. امروز اعتراضات و اعتصابات كارگري آنقدر زياد
است كه نميرسيم حتي در مورد همه آنها اطلاعيه بدهيم! نميرسيم! بعضا" در
روز چندين اعتصاب صورت ميگيرد. در اين جامعه اختناق زده بورژواها، همان
هائي که سنگسارميکنند، همان هائي که سرميبرند، همان هائي که نميدانم
باند سعيد امامي را سرکار آوردند که خودي هايشان را، خودي هايشان را
سرميبرند. چه برسد به کارگرکمونيست، کارگرسوسياليست. و در همين جامعه
كارگر كاري كرده كه همين احمدي نژادها ميدانند که کدام کارگران طرفدار
حزب کمونيست کارگريند. ميدانند! ولي كاري نميتوانند بکنند. اين هم
تصوير ديگري از كارگر در اين جامعه است.
اين تصوير هيجان انگيز است. اما سئوال اينستکه که چه طور هردوي اينها
بطور همزمان وجود دارد؟ اين "تناقض" را چه طور توضيح ميدهيد؟ من
ميخواهم بگويم كه هيچ تناقضي در اين مورد وجود ندارد. اگر کارگر را به
آن موقعيت ميرانند، اگر حقوق کارگر را يک سال ودوسال وسه سال نميدهند،
آمار، اقتصاد، همه چيز دارد نشان ميدهد كه اين ازقدرت بورژوازي نيست.
ازضعف اش است. اين نشاندهنده يك جامعه، نظام و يک سيستم اقتصادي و
اجتماعي است که دارد ازهم ميپاشد. اين طورنيست که بورژوازي قدرت دارد،
كارگر را به تمكين كشانده، توليد و سيستم اجتماعيش دارد بطور دلخواه
كار ميكند و بخاطر اين ميتوانند كارگر را شديدا استثمارکنند. حقوقش را
ندهند، وجلو بروند. بهيچ وجه! توليد دارد ميخوابد. اقتصادشان دارد
كولاپس ميكند. فرو ميپاشد. اينست مساله اساسي! در سايه اين وضعيت است
كه دارند شديدترين، وحشيانه ترين، ضد انساني ترين، جنايت کارانه ترين
استثمار را به پيش ميبرند. سرمايه دار ديگر برايش مهم نيست که دوسال
ديگر چه ميشود. ميگويد من بايد امروز هرچه ميتوانم بچاپم. نميداند
سرمايه اش، کارخانه اش تا چند سال ديگر کارميکند. چند سال، چند روز، و
يا چند ماه ديگر ميتواند در ان کشور بماند. نميداند! ولي ميداند که طول
نميکشد. فرصت زيادي ندارد. اينست مساله! ميخواهم بگويم که آن تصوير
کارگران رزمنده سوسياليست، کمونيستي که اعتصاب ميکنند، اعتراض ميکنند،
روزي ده تا اعتصاب ميکنند، در كنار اين شرايط غير قابل تحمل و چپاول
بيرحمانه، هردو دارد اين را بيان ميكند كه اين جامعه دارد به پايان خط
خودش به پايان دوره حاكميت سرمايه داران ميرسد.
ما ملتهب ترين جامعه را الان در دنيا داريم. کجاست جامعه ديگري در دنيا
که در آن اينهمه مبارزه جريان داشته باشه؟ واينقدرشفاف و آگاه و روشن
باشد؟ چنين جامعه اي در دنيا نمونه ندارد. اي كاش داشت. بي اغراق سابقه
ندارد. من ادعا ميکنم كه در دنيا الان ايران رزمنده ترين، ملتهب ترين و
درحال مبارز ترين جامعه است. واين واقعيت است. اين دوتا تصوير همديگر
را تكميل ميكنند.نظامي دارد ميپاشد ازهم. فقط جمهوري اسلاميش نيست که
مشكل اساسي دارد. اقتصادش هم داره ميپاشد. توليدش را نميتواند جلو
ببرد. کارخانه هايش را دارند ميبندند و دولتش هم هزارتا مشكل سياسي
دارد که درموردش زياد صحبت کرديم و کارگرش ميگويد سوسياليزم. ميگويد
حکومت کارگري. ميگويد آزادي برابري حکومت کارگري. ميگويد حزب کمونيست
کارگري. اين جريان قدرتمنديست. حزب ما جزئي از اين جنبش است. کسي
نميتواند انکارش كند. ...حزب کمونيست کارگري در اين جنبش حضور دارد.
بالاي اين جنبش است. نقش اساسي اي داشته كه اين جنبش به اينجا برسد.
اين قطعنامه ميخواهد بگويد اين جنبش به آستانه يک تحول خيلي بزرگ
رسيده. اين قطعنامه ميخواهد به خود حزب بگويد، ميخواهد به رهبران و
فعالين کارگري بگويد در دوره اي که شما ميتوانيد احمدي نژاد يعني سياست
احمدي نژادي جمهوري اسلامي را به شكست برسانيد، امكان پيشروي هاي بسيار
بزرگتري را داريد و اين را ببينيد و دست بكار شويد. سياست کل جمهوري
اسلامي را کارگر شکست داد. بيشتر از همه کارگر شکستش داد. دو سال گذشته
را نگاه بکنيد! يک روز اعتصاب کارگري تعطيل نشده. کارگر ميگفت دستمزدم
را ميخواهم . اينجور نبود كه هرروز شعارهاي سياسي بدهد. ولي همان باعث
شد که نتوانند جامعه را به اختناق بکشانند. آن جامعه مارک مبارزه را
روي خودش زد. كارگر گفت اين جامعه ميدان مبارزه است. اين را در آن
جامعه تثبيت کرد. و بعد دانشجويان امدند و عکس احمدي نژاد را پاره
کردند. اوجش آنجا بود. بهرحال ميخواهم بگويم که اساسا کارگر اين کار را
در جامعه كرده. و الان به جائي رسيده ايم که شخصيت هاي کارگري را مردم
در جامعه ميشناسند. قبلا اينطوري نبود. تو دنيا ميشناسند. چند نفرشان
را ميشناسند مهم نيست. ولي اينها هستند، شخصيت هاي کارگري هستند که
دارند صحنه سياسي ايران را تعريف ميکنند. فلان فعال كارگري يک سخنراني
سياسي ممکن است نکند، ولي ميرود تلفن ميزند به اين جا و آنجا، با
تلويزيون کانال جديد صحبت ميكند، در تلويزيونهاي ديگر حرفش را ميزند،
بلند ميشود ميرود خارج كشور و با اتحاديه هاي كارگري يا نمايندگان فلان
سازمان جلسه ميگيرد، و برميگردد خانه اش. در همان جامعه، در همان جامعه
كه ميگويند اگر بروي در مراسم اول ماه مه شرکت کني ميگيريم ميبريم
زندانيت ميکنيم، اين اتفاقات وسيعا دارد صورت ميگيرد. رهبر كارگري را
يا نميتوانند زنداني كنند يا اگر بكنند مجبورميشوند دور روز ديگر آزادش
کنند. تازه در داخل زندان هم محكم جلويشان مي ايستد و دفاع ميكند.
اينها واقعيتهاي بسيارمهمي در ان جامعه است.
اين قطعنامه ميخواهد بگويد جنبش کارگري به جائي رسيده که ميتواند
براي مثال مسئله دستمزد معوقه را تمام كند. يك ماهه تمام كند. چرا
کارگر بايد از فقر نداري جلوي همسر وبچه هايش شرم كند؟ ، چرا بايد گريه
کند؟ وهمه آن تصاويري را که گفتم داشته باشد؟ رهبران کارگري بايد
بدانند که بايک حرکت سراسري ميشود يك ماهه مساله دستمزد را حل كرد. با
شعارهاي سراسري ميشود آمد جلو. حرکت سراسري چند صد هزارنفره کارگري
ميشود راه انداخت. نه فقط غيرقابل تصور نيست بلكه همين الان کارگر دارد
اينکاررا اينجا و آنجا ميكند. اعتصاب معلمان سراسري بود رفقا. معلمان
سراسري اعتصاب کردند. تو جامعه اي که ميگفتند اعتصاب ممنوع است معلم
سراسري اعتصاب کرد وهنوزهم مبارزه اش ادامه دارد و ميگويد ادامه
ميدهيم. خواسته ام سرجايش هست. روي خواسته هايم هستم. کوتاه هم نمي
آيم. چرا اين وسيعتر نبايد بشود؟ چرا پانصد هزار نفر، يک ميليون نفر،
دوميليون نفرنيايند جلو وبگويند دستمزد زير خط فقررا نميخواهيم؟
ميتوانند نخواهند. قدرتش را هم دارند. چرا بايد تحمل کنند؟ چرا؟ و بحث
اين قطعنامه اينست كه برويم به اين سمت. زودتر برويم به اين سمت. خيلي
معطل نکنيم. رهبران کارگري! معطل نكنيد! حزب کمونيست کارگري! محکمتربرو
به اين سمت. همه ما هماهنگ برويم و دوره جديدي را درجنبش کارگري شروع
کنيم. بحث در مورد شورا و جنبش شورائي بايد نقل محافل بشود. مجمع عمومي
را بايد تشکيل بدهيم. آنها بايد تصميم بگيرند. کارگران بايد تصميم
بگيرند. و افق کمونيزم کارگري يعني همه جانبه ديدن کل مبارزه بايد غالب
شود. نه فقط دستمزد بلكه كل مبارزه را ديدن، هم جايگاه مبارزه بر سر
دستمزد معوقه، هم همان شعارها و قطعنامه هايي كه ميگويد سوسياليزم،
آزادي برابري حکومت کارگري، و موضعگيري در مورد رويدادهاي سياسي، همه
اينها را رهبران كارگري بايد داشته باشند. اينها بايد به موضوع بحث
جنبش کارگري در همه جا تبديل شود. ميتواند بشود. اين امكان هست. يک
نيروي ماندي، سنتهايي مربوط به تجربيات قبلي و غيره باعث ميشود كه با
كندي، با ترديد، با مزمزه کردن طولاني به اين سمت برويم. بحث اينست كه
زودتر برويم. محکمتر و مصمم تر برويم. و در اين جهت رهبران کارگري نقش
اساسي دارند. حزب کمونيست کارگري نقش اساسي دارد. و نكته ديگر تحزب
است. حزب درست کردن. آقاجان! ما حزب ميخواهيم. وحزبمان را داريم. بايد
عضو شدن تو حزب بحث همه کارخانه ها و گتوهاي کارگري و مراکز کارگري و
خانه هاي کارگري و همه جا بشود. ...خب يک مقداري هست. بايد وسيع تر
شود. بايد بگوييم بيا الان بشو عضو حزب. با دوستت، با آشنات، با همکارت
اين بحث را ميشود طرح كرد. در مورد تحزب ميشود و بايد امروز توي
کارخانه و با كارگران بحث كرد. ميشود اين فضا را ايجاد كرد. اينها
محورهايي هستند كه قطعنامه با دقت روي آنها تاكيد ميكند. اين بحثها را
بايد در ميان كارگران در همه جا راه انداخت و برايش كار كرد. اين عملي
است. چهارسال پيش ما تجمع و اعتصاب كارگران بهشهر را داشتيم. اعتصابات
بهشهر نميدانم چقدر يادتان است. کارگران مرتبا ومنظما مجمع عمومي شان
را تشكيل ميدادند. در چهارتا شهر همزمان اعتصاب بود. ماهشهر واراک
واصفهان و يک جاي ديگر ( کجا بود آنجاي ديگر؟) آره خارک! توي چهارتا
شهر چهار مجمتمع بزرگ همزمان اعتصاب بود و كارگران مجمع عمومي شان را
هم تشکيل ميدادند و پاسدارها هم ميامدند وحراست هم ميامد و كارگران هم
بي توجه به آنها بحث شان را ميکردند. روي حرفهاشان هم مي ايستادند و
حرفهاي خيلي راديکالي هم ميزدند. چرا اين را نميتوانيم ادامه بدهيم؟ از
آن چهارسال وسه سال پيش الان جنبش كارگري خيلي جلوتر آمده. در اين
رابطه خيلي ميشود حرف زد.
اين قطعنامه ميخواهد روي چندتا محورتاکيد بگذارد. يکي مسئله تحزب
است. که جنبش تحزب، جنبش حزبيت ميتواند راه ييفتد. و همچنين افق
کمونيزم کارگري، شورا و جنبش شورائي و سراسري مبارزه كردن. اينها نتيجه
گيريهاي قطعنامه است. جنبش كارگري به آستانه عملي كردن اينها رسيده و
بايد اين گام را هم بطور جدي بردارد. بحث من با كارگران اينست كه چرا
بايد اجازه بدهيم هنوز يك عده بيايند مماشات با شوراهاي اسلامي وخانه
کارگر را براي كارگران مطرح كنند؟ چرا اجازه بايد پيدا كنند؟ طرف هنوز
تو فکر اينستكه سياست توده اي ها را تو جنبش کارگري پياده كند. حرف
كارگر بايد اين باشد كه برو کنار! هرکه هستي برو کنار تموم شد آن دوره
. اجازه نميدهم! خانه کارگر وشوراهاي اسلامي که هيچي. جلادتان را هم
ميندازم کنار. چرا بايد قبول کنم اينها را تو جنبش کارگري؟ شورايم را
درست ميکنم. حزبم را دارم، حزبم را درست ميکنم. ميروم توي حزب.....
خيلي ممنون
|