اول ماه مه: چند گام به پيش
مرتضي فاتح
برگزاري مراسم اول مه در ايران هر سال خصوصيت ويژه اي پيدا کرده
است. يکي از بارزترين مشخصه اول مه در ٤ سال اخير ابتكار عمل داشتن
بارز راديکاليسم کارگري در تمامي اين مراسم است. اين پديده تبعات مثبت
گوناگون خود را نيز به همراه دارد. تبعاتي مانند برنامه ريزي،
هماهنگيهاي مختلف، و طرح شعارهاي چپ و سوسياليستي. واز همه مهمتر اجازه
عرض اندام ندادن به جريانات ونيروهاي دست پرورده حکومت و مراسم هاي
آنچناني آنهاست.
مراسم امسال نيز از اين قاعده مستثني نبود. اما در مراسم امسال حضور
گسترده تر و چشمگير نيروهاي راديکال کارگري بنا به دلايلي که ذيلا
توضيح خواهم داد ، پر رنگتر از سالهاي گذشته بود. روندي که به نظر
ميرسد با سرعتي غير قابل کنترل در حال تعميق و گسترش است .
هر چه جامعه علي العموم و طبقه کارگر علي الخصوص به زمان تعيين تکليف
با حكومت نزديک تر ميشود آرايش و ترکيب بندي گرايشات درون طبقه کارگر
نيز به نفع راديکاليسم اجتماعي تغيير ميكند. هر چه مسائل و سوالات جدي
تري در برابر کل جامعه قرار ميگيرد، نيروهائي به جلو صحنه رانده ميشوند
که پاسخهائي بنيادي تر و راديکال تر و واقعي تري به مسائل كارگران و
مردم را در دستور ميگذارند .
يکي از دلايلي که در مراسم امسال باعث پررنگتر شدن حضور راديکاليسم
کارگري در جريان مراسم اول مه بود، دخالت فعال و با انگيزه فعالين و
تشکلهاي کارگري چپ و تلاش اين فعالين در جهت هماهنگي در برگزاري مراسم
بود. رشد وايجاد تشکلهاي متفاوت کارگري و روند پرشتاب ايجاد تشکلهاي
جديد از طرف کارگران از مشخصات دور جديد مبارزات کارگري است. در مراسم
امسال تشکلهاي کارگري موجود، کار آئي و ضرورت خود را به نمايش گذاشتند.
از سوي ديگر ضعف ها و محدوديتهاي ذاتي و ساختاري هر يک از شکل هاي
سازمانيابي کارگران نيز در طي روند برگزاري مراسم محک زده شد.
در مجموع تا جائي که به خود مراسم و عملکرد فعالين کارگري و انعکاس آن
در جامعه مربوط ميشود، ميتوان خصيصه مشخص مراسم امسال را در نمايش
اتوريته چپ بر جنبش اعتراضي کارگران خلاصه کرد. اکنون ديگر هيچ مراسم
توده اي کارگران، حتي حکومتي ترين آنها از "خطر" دخالتگري جريان چپ و
سوسياليستي در امان نيست.
حضور اين جريان در ميان کارگران، راديکاليسم نهفته توده کارگران را نيز
متبلور ميکند . هرچه خود اين جريان راديکالتر و ماکزيماليستتر باشد به
همان نسبت نيز تبلور اعتراض عمومي کارگران جدي تر و تعيين کننده تر
ميشود. بطور مثال به دليل حضور ما و شعارهاي راديکال و جدي در تقابل با
خانه کارگريها، عموم کارگران حاضر در مراسم (حتي بخشي از اعضاي خانه
کارگر) به مخالفت با سخنراني محجوب پرداختند و حتي مانع ادامه سخنراني
وي گرديدند. اين روند بدون حضور موثر ما در مراسم هرگز اتفاق نمي
افتاد.
اما با وجود اين نکات مثبت جنبه هاي ديگري نيز در برگزاري مراسم
امسال به چشم ميخورد.
عمده ترين ضعفي که هنوز هم گريبان تشکلهاي کارگري را گرفته است، عدم
توانائي در دستيابي به توافق بر سر موارد مشخص است.
در مراسم امسال عليرغم توافق قبلي بر سر برگزاري مراسم مستقل كارگري
توسط تشکلهاي مختلف در برابر "وزارت کار" و همچنين شرکت اعتراضي در
مراسم دولتي، در آخرين لحظات يکي از تشکل هاي شناخته شده از شرکت در
برنامه ساير تشکلها خودداري کرد و اعلام نمود که مراسم جداگانه خود را
برگزار خواهد کرد. اين امر در چند روز باقي مانده تا مراسم موجب سر در
گمي کارگران و شرکت کنندگان گرديد. در نتيجه اين تصميم نه فقط مراسم
مستقل كارگران برگزار نگرديد بلکه کارگران زيادي عملا قادر به شرکت در
هيچ مراسمي نگرديدند. بعلاوه تشکل مربوطه هم نتوانست مراسم خود را
برگزار نمايد. همين مسئله به خوبي نشان دهنده عدم درک صحيح برخي از
فعالين کارگري از توازن قوا و نديدن منشا اعتبار شان است. اين دوستان
با چنين حرکت غير معقولي نه فقط نتوانستند مراسم مستقل خود را آنگونه
که اعلام کرده بودند بر پا کنند، بلکه در همان جريان شيرودي نيز فرصت
ابراز وجود مستقل نيز مانند ساير تشکل ها پيدا نکردند.
با توجه به وضعييت فعلي طبقه کارگر در ايران و موقعيت دشوار فعاليت
اجتماعي براي کارگران، داشتن يک نقشه عمل عمومي و تلاش براي توافق بر
سر موارد يا مراسم مشخص کارگري از نيازهاي اوليه تشکل ها و فعالين
کارگري است. بحث بر سر سازشهاي غير اصولي نيست. و به هيچ وجه سخن من بر
سر وحدت يا ادغام تشکل هاي مختلف نيست. بلکه سخن بر سر توافق بر سر
موارد مشخص و معين است براي قدرتمند تر كردن كل جنبش كارگريست.
نتيجه چنين توافقاتي، حضور گسترده و قدرتمند کارگران متشکل و فعالين
راديکال کارگري است. تنها با چنين حضوري است که حاکميت سرمايه داران
نيز هر کدام از تشکل هاي کارگري را جدي ميگيرد.
تجربه حركت اول مه امسال و مباحث پيش از آن در ميان فعالين کارگري بار
ديگر نشان داد که در تشکل يابي کارگران تنها آن اشکالي از تشکل که به
توده كارگران اتكا دارند و به شعور عمومي طبقه کارگر احترام ميگذارند و
روند سياست گذاري و تصميم گيري در اين نوع از تشکلها مبتني بر اعتقاد
به تصميمات جمعي و دخالت تک تک اعضا طبقه در روند تصميم گيري است،
ميتوانند پاسخگوي نيازهاي امروز مبارزه اجتماعي کارگران باشند. اگر چه
از هر امکاني براي تشکل يابي مستقل کارگران بايد استقبال نمود، اما
تفاوتها را بايد ديد و از تجربيات بايد درس گرفت و به سوي برپايي
تشكلهايي بايد گام گذاشت كه بيش از همه مصالح و پيشروي كارگران را
تضمين ميكنند.
به هر حال اول ماه مه ٨٦ جنبه هاي مختلفي از موقعيت کرگران، جامعه و
فعالين کارگري را به نمايش گذاشت. در وجه عمومي، اعتراض کارگري در سطح
وسيع اجتماعي به نمايش گذاشته شد. کارگران شجاعانه سياسي و عمومي بودن
خواسته هاي خود را به نمايش گذاشتند. بر گرهي ترين مسائل جامعه انگشت
گذاشتند. اعلام كردند كه انرژي هسته اي نميخواهند. اعلام كردند كه
قانون كار حكومت به درد كارگر نميخورد. نشان دادند كه سر سازشي با
پادوهاي حكومت ندارند. بر آزادي و برابري و حكومت كارگري تاكيد
گذاشتند. از خواستهاي معلمان و دانشجويان اعلام پشتيباني كردند و با
آنها اعلام همبستگي و اتحاد كردند. بر حق تشكل و اعتصاب و تجمع تاكيد
كردند. اينها خواستهايي مهم در كل جامعه است و عملي شدن آنها فضاي كل
جامعه را اساسا تغيير خواهد داد.
کارگران بطور عمومي نشان دادند که از شعارهاي راديکال و چپ حمايت
ميکنند .اما تا آنجا که به حاکميت اسلامي سرمايه داران مربوط ميشود ،
اين حکومت جرات رودرروئي مستقيم با توده کارگران را ندارد و تشکلهاي
دست ساز آنان نيز قادر به هدايت هيچ حرکتي در ميان کارگران نيستند.
اما مهمترين تاثير اتفاقات اين روز را بايد در ميان خود فعالين کارگري
مشاهده کرد، برخي از اين فعالين دريافتند که راديکاليسمشان مهمترين
عامل در جذب کارگران به آنهاست. همچنين دست يابي به کاربردي ترين و
مدرنترين و مستقيم ترين، اشکال تشکل که پاسخگوي نياز امروز مبارزه طبقه
کارگر باشد ، از اصلي ترين وظايف آنان است. برخي ديگر از فعالين کارگري
نيز بايد در نگاه شان به خود و تبيين شان از توازن قوا، چه در عرصه
حاکميت و چه در عرصه طبقه کارگر، تجديد نظر کنند. اين بخش از فعالين
بايد دريافته باشند که، ميزان قدرت و حضور قدرتمند کل کارگران است که،
منبع قدرت تشکل هاي مختلف کارگري و رهبران آنهاست و نه بالعکس. در
نتيجه هماهنگي و توافق در مواردي که موجب نمايش قدرت کارگران مي گردد
منشا ارزش گذاري تشکلهاي کارگري توسط حاکميت سرمايه داران و گردن
گذاشتن به خواستهاي آنهاست. |