پنجشنبه، 16 فروردين ١٣٨٦ - 5 آپريل٢٠٠٧

    کارگر کمونيست  56

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

زنده باد حکومت کارگري!


حسن صالحي

ما مي خواهيم حکومت کارگري بر پا کنيم. حکومت کارگري٬ دولت اکثريت استثمار شده است که قدرت سرمايه داران را به زير کشيده است تا آزادي و اختيار و رفاه را به خانه همه مردم بياورد. حکومت کارگري٬ حکومت همان کساني که جامعه و ثروتش بر کار و زحمت شبانه روزي آنها بنا شده است. حکومت کارگري٬ حکومت انسانهايي است که پوشاک توليد مي کنند و نمي خواهند خود و ديگر اعضاي خانواده شان لباسهاي مندرس به تن داشته باشند و يا از بهترين و شيک ترين لباسها محروم باشند. حکومت کارگري٬ حکومت کساني است که اتومبيل توليد مي کند و ديگر نمي خواهند صاحب ماشين شدن برايشان يک آرززوي دست نيافتني باشد. حکومت کارگري٬ حکومت کارگري است که همه مواد و مصالح ساختماني را توليد مي کند و ساختمانهاي بزرگ را مي سازد و ديگر نمي خواهد در بيغوله ها زندگي کند و حرص و جوش مشکل مسکن را بخورد. حکومت کارگري٬ حکومت کساني است که انواع و اقسام فرآورده هاي غذايي را توليد مي کنند و ديگر نمي خواهند خود و خانواده اشان از آن محروم باشند و شب را با گرسنگي سر کنند. حکومت کارگري٬ حکومت پرستاري است که در بيمارستان و رشته هاي خدمات درماني کار مي کند و ديگر نمي خواهد کسي از بهداشت و درمان مناسب محروم باشد. حکومت کارگري٬ حکومت معلمي است که در آموزش و پروش کار مي کند و از سيستم آموزشي ايي که خرافه مي آموزد و فرهنگ اطاعت و فرمانبرداري از خداي سرمايه را مبناي آموزش قرار داده است٬ بيزار است. حکوت کارگري٬ حکومت کارگر صنعت نفت است که يکي از اصلي ترين منابع ثروت اين جامعه را توليد مي کند و ديگر نمي خواهد آقا زاده ها و مفتخوران اين ثروت را به جيب زنند. حکومت کارگري حکومت همه استثمار شدگان است که ديگر اجازه نمي دهند کار و تلاش آنها نرده بان ترقي و افزايش ثروت مشتي سرمايه دار گردد و اکثريت جامعه در فقر و بدبختي زندگي کند. حکومت کارگري يعني نه محکم کارگران کمونيست به دستگاه زور و سرکوب سرمايه داران با هر رنگي که باشد اسلامي و يا سلطنتي! حکومت کارگري يعني متوقف کردن ضربات شلاق سرمايه بر گرده کارگران و گرفتن قدرت از دست استثمارگران. حکومت کارگري همان حکومت صاحبان واقعي و اصلي جامعه است که اينبار نه بعنوان بردگان مزد بلکه بصورت سكانداران جامعه امور را به دست ميگيرند تا خود و كل مردم جامعه را از محروميت و بي حقوقي و بي اختياري رها كنند•

حکومت کارگري پاسخ کارگران کمونيستي است که در حزب خود٬ حزب کمونيست کارگري٬ گرد آمده اند تا جامعه ناعادلانه موجود را زير و رو کنند. حکومت کارگري پرچمي است که کارگران کمونيست پيشاپيش همه کارگران و مردم حق طلب و تشنه ازادي و رفاه بدست گرفته اند تا پيروزي آنها در نبرد با دشمنان رنگارنگشان را تضمين کنند. حکومت کارگري پاسخي به اوضاع درهم ريخته اقتصاد و سياست کشور است. حکومت کارگري پاسخي است به فقر و بيکاري توانفرسا! اقتصادي که بر پاشنه سود مي چرخد امتحان خود را داده است. فقر و بيکاري موجود نتيجه اقتصاد و حاکميت سرمايه داري است. در حکومت کارگران اقتصاد٬ اقتصاد رفاه است. اقتصاد٬اقتصاد جواب دادن به نيازهاي انسان است. لازم نيست کسي از گرسنگي بميرد زماني که ما حتي بسيار بيشتر از نيازهاي جمعيت ۷۰ ميليوني ايران قادر به توليد احتياجات زندگي هستيم. لازم نيست کسي بيکار باشد زماني که يک دنيا کار براي آباداني و عمران وجود دارد. نيروي بيکار کشور مي تواند در توليد مسکن براي همه بکار گرفته شود. نيروي بيکار کشور مي تواند مدرسه و بيمارستان بيشتر بسازد. مي توانيم ساعات کمتري کار کنيم و آنوقت همه اشتغال داشته باشيم و در جهت بهبود و رفاه جامعه دوشادوش هم تلاش کنيم.

حکومت کارگري پاسخ بحران هسته اي و جواب تهديدات جنگي است. حکومت کارگري به بمب هسته اي احتياجي ندارد. حکومت کارگري خطر جنگ را فورا از بالاي سرجامعه برخواهد داشت. کارگران و مردم زحمتکش تحت رهبري حزب خودشان٬ حزب کمونيست کارگري٬ با به زير کشيدن جمهوري اسلامي و برقراري حکومت کارگري همه برنامه هاي سلاح اتمي رژيم اسلامي را ملغي خواهد کرد. جامعه ايران به جنگ نياز ندارد• بلكه به همبستگي و پشتيباني کارگران و مردم جهان احتياج دارد تا جامعه اي را بر اساس بنيادهاي انساني بسازد. حکومت کارگري نه بمب هسته اي تهيه مي کند و نه تروريست بجايي صادر مي کند بلکه خواهان خلع سلاح هسته اي همه دولتهاي جهان است و با تروريسم در هر شکلش چه دولتي و چه اسلامي مخالف است.
حکومت کارگري و جمهوري سسوسياليستي آلترناتيو کارگران کمونيست در مقابل جمهوري اسلامي و كل نظام موجود و در مقابل ديگر آلترناتيوهاي سرمايه داري است که در کمين جانشيني اين رژيم نشسته اند. رژيم هاي سرمايه داري در هرشكل و قالبي چه در شکل مشروطه سلطنتي و چه در شکل نوع جمهوري يا هر شكل ديگرش نياز ما کارگران را جواب نمي دهند. آنچه که اينها براي آينده ايران ترسيم مي کنند همان برنامه هاي رياضت کشي اقتصادي است که بانک جهاني پول و ديگر موسسات جهاني سرمايه داري ديکته مي کنند. حاصل چنين رژيم هايي همانطور که ما بارها تجربه کرده ايم٬ خفقان٬ سرکوب٬ بي حقوقي و بي رونق شدن سفره کارگران و مردم زحمتکش خواهد بود. اينها مي خواهند ايران را مجدداً به "جزيره سکون و آرامش" سرمايه دارى تبديل کنند. کارگران و مردم زحمتکش براي عقيم گذاشتن چنين تلاش هايي بايد حکومت خود را برپاکنند و جامعه را مطابق ايدآلهاي انساني خود بسازند و اداره کنند. در اين راه کارگران بايد به نيروي طبقاتي خود ايمان داشته باشند. ناجي کارگران خود کارگران هستند و نه شاه و نه ملا! کارگران با گرفتن قدرت نه فقط خود را رها مي کنند بلکه كل جامعه را رها ميكنند• شايد اين تصور که کارگران و مردم "عادي" مي توانند حکومت کنند براي همه آسان نباشد ولي کارگران و مردم زخمتکش با اعمال اراده مستقيم خويش بهتر مي توانند سرنوشت و مقدرات آينده خود را رقم بزنند. حکومت شورايى که اساس حکومت کارگري بر آن بنا شده است٬ بهترين و مناسب ترين نحوه مشارکت مستقيم مردم در امور حکومتى را فراهم مي کند. اينجا ديگر "نخبگان" و "ازما بهتران" نيستند که بر مردم حکومت مي کنند. اينجا خود مردم هستند که در دولتي آزاد٬ تصميم گيري و اعمال اراده مستقيم خود را بر عليه زوز و تهديد سرمايه داران سازمان داده اند. اگر هم صحبت بر سر دانش و تخصص باشد، همين انسانهاي "عادي" مثل هر فردى که نابغه به دنيا نيامده، ميتوانند همه چيزهاى لازم را بياموزند و آموخته هايشان را به کار ببندند. اگر در ايران آخوندهائى که روز و شب کارشان ورد خواندن و شکم گنده کردن بود توانستند سرنوشت مملکتى را به دست بگيرند و آنرا به خاک سياه بنشانند، چرا ما انسانهاى عدالتخواه و برابرى طلب نتوانيم اين جامعه را به نحوى مطلوب اداره کنيم و آن را به جامعه اى درخور انسان تبديل کنيم؟
متاسفانه بجز در انقلاب اکتبر آنهم در چند سال اول آن، که کارگران و حزبشان قدرت را بدست گرفتند ما شاهد به قدرت رسيدن کارگران در جاي ديگري نبوده ايم. بارها اتفاق افتاده است که طبقات فرودست در خيابان، کارخانه و سنگر بجنگند و بعد نمايندگان طبقات دارا که از پنجره خانه شان نظاره گر اين جنگ بوده اند، قدرت را تصاحب کنند. اين همان اتفاقى بود که در انقلاب ٥٧ افتاد. اين انقلاب در نيمه راه ربوده، غصب و سپس به شکست کشيده شد. عدم حضور يک رهبرى چپ قوى و روشن بين از دلايل اصلى اين ناکامى بود. اين بار ميتوانيم و بايد تضمين كنيم كه انقلاب آتى اين ضعف را نخواهد داشت. حضور نيرومند حزب کمونيست کارگرى در صحنه سياسى ايران و توانايى و شايستگى اين حزب در ايفاى نقش رهبرى، پيروزى كارگران و مردم انقلابي را ميتواند تامين كند• اينبار ديگر ميان نيروى انقلاب کننده و نيرويى که قدرت را بدست خواهد گرفت شكافي نخواهد بود. جنبش کمونيسم کارگرى و حزبش تمام تلاش خودرا خواهد کرد که تضمين شود كه مردم انقلاب کننده قدرت را در دست خود متمرکز کنند و بدينگونه اين دور تسلسل گسسته شود. از اين نظر، انقلاب آتى ايران اين پتانسيل و ظرفيت را دارد كه به يک رويداد عظيم تاريخى تبديل شود و براى انسانهاى استثمار شده و ستمديده جهان يك سرمشق باشد•