پنجشنبه،  ٩ آذر ۱۳۸٥ - ٣٠ نوامبر  ۲۰۰٦

    کارگر کمونيست  ٤٧

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

گفتگو با علي كاظمي يك فعال كارگري از افغانستان

كارگر كمونيست: جمهوري اسلامي طرح اخراج ٥٠٠ هزار كارگر افغانستاني از ايران را داده است. اينها كساني هستند كه سالها در ايران زندگي ميكنند و خانواده دارند . با بازگشت آنها به افغانستان وضعيت آنان چه ميشود؟

علي كاظمي: از سه دهه بدين سو موج ميليوني پناهندگان افغاني به صورت عمده قربانيان تجاوز وحشيانه و غارتگرانه شوروي اسبق ومزدوران بي مقدار شان، قربانيان جنگهاي داخلي وزورآزمايي هاي دسته هاي اسلام سياسي بين هم ، ارتجاع سياه طالبي با لشکرددمنش القاعده يي آن وجنايات ناتو درکل وامريکا وانگليس به صورت اخص مي باشند، در جمهوري اسلامي ايران پناهنده شده اند. هر چندگاهي نظام دار وتازيانه« آخندي »با علم کردن مساله اخراج « گارگران افغاني » ده ها هزار خانه وکاشانه را ويران نموده، با قساوتي که فقط مي توان از همچو رژيمي انتظار آن را داشت ، صد ها هزار انسان درد مند وپناهجو را که هيچ گناهي به جز مظلوميت ندارند به ديار مرگ مي فرستند .

كارگر كمونيست: معمولا چه بخش هايي از كارگران براي كار به ايران و كشورهاي ديگر ميروند؟ بنا به اطلاعات شما آيا سيل خروج از افغانستان و رفتن به كشورهاي همسايه تغييري كرده است؟ آيا بيشتر شده است؟

ع ك: اگرازاولين موج پناهندگان افغاني به ايران که در آغازسالهاي 50 هجري شمسي به دنبال خشک سالي هاي پيهم وقحط سالي برخاسته از آن صورت پذيرفت ؛ بگذريم ، فاجعه ي ثور(ارديبهشت) 57 وامتداد اسارتبار وخونبارآن با تجاوز عريان وفاشيستي شوروي آن روز در 6 جدي(دي)58 ، دراندک زماني مليونها انسان را از جا بي جا نموده به کشور هاي دور ونزديک آواره نمود ، ازاين ميان بيشترين بخش آن به پاکستان ( بيش از سه مليون ) وايران( بيش از دومليون ) واردشده ؛ پناه جستند . اينکه در پاکستان بر آنها چه گذشت مي گذاريم براي بعد ، چه نه قلم را ياراي بيان تمام آن مصيبت ها است ونه هم اين نبشته گنجايش بيان شمه اي از آن را دارد .
واما در رابطه باآن هايي که به جمهوري اسلامي ايران پناهنده شدند ضمن ابراز امتنان وسپاس از مردم ايران به ويژه باشندگان مناطق مرزي آن که از هيچ نوع کمک وهمدردي با پناهندگان افغاني دريغ نورزيده ، حتي در همان سالهاي سخت ناشي ازجنگ قدرت ميان اسلام سياسي و فاشيزم بعثي ، نان بخور ونمير شان را با پناهندگان افغاني که به دنبال يافتن کار سرگردان بودند ، قسمت مي نمودند ؛ کار نامه نظام اسلامي ايران در قبال آنها اگر سياهتر از کارنامه آن نظام عليه مردم ايران نباشد ، به يقين کم رنگتر از آن نخواهد بود .

جمهوري اسلامي از همان اوان ، در ظاهر زير پوشش مسايل امنيتي ، کتله هاي مليوني پناهندگان افغاني را به اجبار زير چتر احزاب اسلامي فعال در افغانستان اعم از تشيع وتسنن ( به ويژه دونهاد بنياد گراوجنايتکار « حزب اسلامي حکمتيار وجمعيت اسلامي رباني -مسعود » ودنبالچه هاي ولايت فقيه که سرآنجام در حزب وحدت اسلامي مزاري تمرکز يافتند ) رانده ، با آن سياست دست آنها را در سرکوب وقلع وقمع نيروهاي ملي وانقلابي افغاني وتوده هاي کارگري باز گذاشت ، چنانچه در سال 58 هنگاميکه نماينده حزب اسلامي حکمتيار در زاهدان « عصمت قندهاري » را که درگذشته تعلق خاطري به چپ داشت مگر درآن زمان از سلامت فکري کامل برخوردارنبود( به خاطر ضرباتي که در سر از طرف اخوان خورده بود ، از دير باز حالت عادي نداشت ) بند از بند جدانموده ومي خواست آن را دفن نمايد ، به وسيله مردم دستگير گرديده تسليم مقامات انتظامي گرديد ، جمهوري اسلامي قاتل را رها وجهاد مقدس آن ها را مبارک باد گفت . وده ها مورد ازهمين سان . چون زنده يادان رضواني ها ، سيد اکبر ها ، شاه جلال ها ، داود ها و. . . اين سياست در نتيجه توده هاي پناهنده افغاني را که به صورت عمده با فروش ارزان نيروي کارخويش زيست مي نمودند ، تحت کنترول دوگانه (نهاد هاي امنيتي جمهموري اسلامي و مزدوران افغاني آنها) قرار داده به علاوه آن که هر نوع فعاليت سياسي را به دشواري مواجه ساختند ، زندگي کارگران عادي را نيز با درجازدگي وعقب ماني عجين نمودند .
از طرف ديگر جمهوري اسلامي ، از همان آغاز عمر نکبت بار وجنايتکارانه اش ، برخي از خود فروختگان را ازدرون سيل پناهند ه افغاني جمع نموده ، زير نظارت مستقيم « واحد نهضت هاي سپاه پاسداران » سازماندهي ودر مواقع لازم ، استفاده ابزاري از آنها صورت مي گرفت . يا به عبارت ديگر ، جمهوري اسلامي به علاوه آن که با احزاب اخواني « اسلام سياسي » فعال درافغانستان حرکت خودرا هماهنگ مي نمود ودر نهايت آنها را مورد استفاده قرار مي داد ، در درون آنها شبکه هاي اطلاعاتي خويش را به وجود آورده ، از آن طريق « دست دراز » خويش را به منظور مداخلات بعدي نيزتدارک مي ديد . در واقع تمام آن عده افغانهايي که در نهاد هاي امنيتي جمهوري اسلام ايران فعال بوده ، گاهي در جبهه هاي جنگ عراق وايران به مشاهده مي رسيدند وزماني هم به جاسوسي وسرکوب جنبش هاي اعتراضي در کنار رژيم دارو تازيانه مي ايستند ؛ همه از يک قماش بوده همان طوري که حق نداريم تا گناه جنايات عوامل رژيم را به پاي مردم ايران بنويسيم ؛ نبايد به خود حق دهيم تا کردار وعملکرد يک مشت خاين به خلق افغانستان را به پاي مجموع خلق افغان نوشته ، همبستگي خلقها را خدشه دار نماييم .
از آن جايي که رژيم هاي دست نشانده روس وحاکميت اسلام سياسي در تدوام خونبار آن ، در کليت خود با تمام مردم افغانستان در تضاد مرگ وزندگي قرار داشته وقربانيان آنها نيز شامل تمام اقشار وطبقات اجتماعي مي گرديد. در نتيجه سيل مليوني پناهنده هاي افغاني در ايران نيز تمام طبقات واقشار اجتماعي را دربر مي گرفت . از استاد پوهنتون (دانشگاه ) تا ملاي ده ، از خرده بورژواي شهر نشين تا خرده مالک روستايي ، از سرمايه دار وکمپرادور تا کارگر صنعتي ، از ملاک وزميندار بزرگ تا دهقان مزدور و . . . در بين آنها وجود داشته ، به استثناي مشتي زالو وخود فروخته ، ديگران همه مجبور بوده وهستند تا براي بقاي خود وخانواده هاي شان ، با فروش ارزان نيروي کارخويش به حيات بخور ونميري قناعت نمايند .

كارگر كمونيست: تا آنجا كه شما مطلع هستيد٬ شرايط كاري كارگران افغان در ايران چگونه است

ع.ك: نظريه پردازان جمهوري اسلامي ، گذشته از آن که مشاغل اجتماعي را به اساس آساني ودشواري تقسيم نموده اند ، برخي مشاغل را پست وبرخي را عالي دانسته از نظر خودشان کار بس مهمي را انجام داده اند . ناگفته پيداست که از نظر آنها نه « آخندي » کارپست است ونه هم انسان فروشي وجاسوسي . بلکه وقتي از کار پست مي خواهند ياد آوري نمايند بيشتر منظور شان آن کار هاييست که به جمع کردن زباله ها، تخليه چاه کثافات ، پاکسازي لوله هاي " کاناليزيسيون " شهري واز اين قبيل مشاغل بر مي گردند. کار هاي سخت هم که از قبل روشن است ومي توانند شامل سنگ بري ، اره کشي ، خشت (اجر) پزي ، کار ساختماني ، گاوداري ، مرغداري ، پنبه پاکي وغيره باشند . با درنظرداشت چنين طرز ديدي ، جمهوري اسلامي کار کارمندان خارجي را در اواسط سال 60 ابتدا در 16 مورد وبعد تر در 8 مورد مجاز دانسته ، تخلف از آن را با عقوبت هاي « اسلامي » مشخص نمودند . بدان وسيله ، پناهنده هر چه مي خواهد باشد ، وبه هر سن وجنسي که تعلق داشته باشد ، مي بايد براي زنده ماندن به يکي از آن مشاغل بپردازد . در جريان کار نه از بيمه کارگري خبري هست ونه هم از بيمه صحي ( پزشکي ) ، نه قرارداد کار وکارگري وجود دارد ونه هم حقوق بيماري ، مرخصي وتعطيلي . براي زنده ماندن هرهفته هفت روز وگاهي به خاطر وضعيت خاص پناهنده بودنش بيشتر از 12 ساعت در روز بايد کارنمايد . نه از کوپون هاي مواد غذايي خبري وجود دارد ونه هم از ساير خدمات اجتماعي . اطفال وقتي حق ثبت نام در مدارس را پيدا مي نمايند که با والدين به صورت رسمي در جمهوري اسلامي ثبت نام شده باشند . واز ان جايي که به خاطر هر ثبت نام 6 ماهه ، پناهنده مي بايد حدود 50 دالر امريکايي پول بپردازد ، يعني براي هرنفر سال 100 دالر امريکايي ، وهرگاه يک فاميل 6 نفره را درنظر گيريم ( فرموش نکنيم که به اساس دستور اسلام نه اينکه هيچ زني صاحب شکم خود نيست بلکه کنترول نسل نيز مجاز نمي باشد ) مي شود درسال 600 دالر. يعني اينکه پدر مجبور است يا از نصف عايد بخور ونمير يک ساله اش صرف نظر نموده فرزندانش را به مدرسه فرستد ويا اينکه از خير درس ومدرسه گذشته ، فقط شکم خانواده را نيم شکم گرداند .
اين وضع مي تواند در مورد آن هايي صدق نمايد که با فاميل يک جا زندگي مي نمايند ، براي آن هايي که تنها زندگي مي نمايند شرايط از اين هم بدتر است بدان معني ، که چنان افرادي از آن جايي که محلي براي بودوباش نمي توانند پيدا نمايند به ناگزير دريک بيغوله در همان محيط کار امرار حيات مي نمايند . چنين محيط هاي کاري که به صورت عمده تا ده کارگر را نيز در خود جا داده است ، بهترين محل براي جنايتکاران منسوب به احزاب اخواني ( اسلام سياسي ) ومتحدين پاسدار آنها مي باشد . چه با در نظر داشت اين که ، پناهندگان حق داشتن شماره حساب بانکي وامکان ذخيره پول را درآن جا ندارند ، کارگران ناگزيرند تا پول خود را نزد خويش نگهدارند ، بدين حساب هر چند ماهي يک بار شبانه افراد ي چند در معيت سپاه، با استفاده از موتر ( ماشين ) و اسلحه سپاه بر سر کارگران ريخته بعد از لت وکوب کافي دار وندارآنها رابا امنيت کامل به يغما مي برند. چه مطمئن اند که آن ستمديدگان امکان تظلم خواهي را ندارند . اين باند ها که در زبان عاميانه افغانها « لغت گر » نام گرفته اند _ در گويش فارسي دري در افغانستان « لغت » به معني « لگد » به کار مي رود . همان عناصر خود فروخته وخائن احزاب اسلامي وپاسداران جمهوري اسلامي مي باشند . کارگران بي پناه به خاطر نجات از غارت « لغت گران » ، در برخي موارد بالاي کارفرمايان وصاحب کار اعتماد واطمينان نموده ، حقوق ماهانه خويش را ازوي نمي گيرد . صاحب کارهم که مثل هر سرمايه داري ، به خاطر پول از همه چيز خود مي گذرد ، بعد از آن که پول يک ساله چند کارگر را نزد خود نگهداشت ، حين تقاضا ، در عوض پرداخت پول ، کارگر بيچاره را به دست سپاه سپرده ، رد مرز مي گردد .
کارگران جوان خارجي به صورت عمده به خاطرنجات از چنين وضعيتي ، بدون در نظرداشت عواقب کار با يک خانم ايراني ازدواج مي نمايند . اکنون طبق احصاييه هاي رسمي جمهوري اسلامي بيش از 40 هزار خانم ايراني ، شوهر افغاني دارند . اين 40 هزار خانواده که به صورت اوسط ، ربع مليون انسان مي شوند ، نه تنها شرايط زندگي بهتري از ساير پناهندگان ندارند ؛ بلکه چماق اخراج پناهندگان تکاليف رواني را نيز دربين آنها به وجود آورده در نهايت به « خود سوزي » منجر شده است .
بادرنظر داشت مشکلات زندگي درايران ، شايد براي برخي ها سوال ايجاد شود : که پس چرا آنها (پناهندگان) به وطن خويش بر نمي گردند ؟
در پاسخ بايد گفت : صرف نظر آز آن که بايد سرانجام جمهوري اسلامي حق شهروند شدن را براي پناهندگان آن هم بعد از قريب سه دهه به رسميت بشناسد ولا اقل اگر يک بار هم شده دروغ بزرگ شان را مبتني بر « اسلام مرز ندارد » در عمل پياده نمايند.

كارگر كمونيست: ميگويند افغانستان امن است. كارگران افغان به مملكت خود بازگردند پاسخ شما چيست؟

ع.ك:همانطور كه گفتم افغانستان چه امن باشد چه نباشد، پناهنده افغان در ايران بايد از حقوق شهروندي مساوي در ايران برخوردار باشد. اما تا آنجا كه به سئوال شما برميگردد لازم است بگويم ٬ شرايط واوضاعي که موجب شده بود تا مليونها افغان از خانه وکاشانه خويش بريده ، آواره کشور هاي ديگر گردند ، نه تنها بهبود نيافته بلکه روز تاروز بد تر نيز مي گردد. چه در حالي که نيمه جنوبي وشرقي افغانستان به وسيله سربازان ناتو ودر راس آنها ارتش هاي جنايت کارامريکا وانگليس ، همه روزه به ماتم کشانيده شده به خاک وخاکستر مبدل مي گردند وتلفات دربين افراد غير نظامي که به وسيله امپرياليستهاي غربي به قتل رسيده اند طبق احصاييه هاي خودشان در 9 ماه اول سال 2006 از 5400 تن زن ، کودک وپيره مرد فزوني مي گرفت. در نيمه ديگريعني افغانستان شمالي وغربي که تحت کنترل دولت دست نشانده وجنگ سالارهاي وابسته به آمريكا قرار دارد ، به علاوه تصفيه نژاديي که در همان نخستين روز هاي اشغال بر مردم « پشتون » در آن مناطق گذشت ، ساير مردم نيز در زير سايه مرگ وتجاوز جنگ سالاران وحاميان بين المللي آنها به سر برده ، هيچ گونه امنيت شغلي ، اجتماعي ، جنسي وقضايي در آن مناطق وجود ندارد . نه زنها ودختر هاي جوان از خانه بر آمده مي توانند ونه هم پسر هاي نوجوان وجوان . حاکميت نامحدود جنگ سالاران که خود را طرف غالب « دارالحرب » مي دانند ، چنان حاد ووقيحانه است ، که نمونه هاي آن در لشکر کشي مغول ها نيز ثبت تاريخ نگرديده است .
در شرايطي كه پناهنده نمي تواند به زادگاهش بر گردد٬ هر نوع اخراجي به جز قتل عام عده اي بي پناه ، از هم پاشانيدن ده ها هزار خانواده ، بي سرنوشت ساختن صدها هزار کودک وبه مرگ فرستادن مليونها انسان معني ديگري ندارد . ادعاي موجوديت « امنيت » در افغانستان که اين روز ها از طرف برخي از رسانه هاي جمعي در ايران با بوق وسرنا از بام تا شام نشخوار مي گردد ، مردم فريبي دهشتناکيست که حكومت اسلامي ايران بدان دست مي يازد . آنها با وجودآن که خود خوب مي دانند که در افغانستان هيچ گونه امنيتي وجود ندارد وحتي رييس اداره دست نشانده براي امنيت شخصي خودش نياز به سرباز خارجي دارد، اخراج پناهندگان افغان ، آنها را به طرف مرگ فرستادن است .

كارگر كمونيست: روشن است كه طرح اخراج بيش از ٥٠٠ هزار كارگر از ايران يك سياست فاشيستي و پاك سازي قومي است٬ شما فكر ميكنيد چگونه ميتوان در مقابل آن ايستاد؟ در سطح جهاني چه بايد كرد؟

ع ك: رژيم اسلامي به سياست فاشيستي وضد انساني خود ادامه ميدهد ، کتله هاي وسيعي را به طرف مرگ مي فرستند ٬ ما نيز بايد در مقابل آن بايستيم ؛ ونگذاريم تا جمهوري دار وتازيانه اميال شومش را درعمل پياده نمايد . براي مقابله با اين سياست فاشيستي من بر نكات زير تاكيد دارم :
1 ــ بر تمام سازمانها ونيروهاي انقلابيي که در ايران در بين پناهندگان به صورت عام وکارگران به صورت خاص فعال اند ، لازم است تا بر مشکلات پراگندگي کارگران افغاني غلبه نموده ، بکوشند تا ضمن ارتقاي آگاهي طبقاتي ، آنهارا از زير سيطره ونفوذ اسلام سياسي واحزاب منادي آن در آورده ، روحيه همبستگي واتحاد طبقاتي را ميان آنها وطبقه کارگر ايران ايجاد واستحکام بخشند .
2 ــ از آن جايي که بيشترين بخش اپوزيسيون جمهوري اسلامي ، سياست هاي شان با سياست هاي جمهوري اسلامي درماهيت امرتفاوت چنداني از هم نداشته وبا يک بنيش پوپوليستي نمي خواهند انساني بيانديشند ؛ بر احزاب وسازماهاي اصيل کارگري وکمونيستي است دراين مورد ، برخورد سالم و انساني نموده ، ضمن پيشبرد اهداف مبارزاتي خود در امر سازماندهي وارتقاي آگاهي طبقه کارگر ايران که زندگي بهتري از زندگي کارگران افغاني ندارند ، آنها را با روحيه اتحاد طبقاتي پرورش داده ، افکار شونيستي وفاشيستي را نگذارند تا درذهن آنها جايگزين گردد . به علاوه در حد امکان به رفقاي افغاني خود ياري رسانند تا آنها نيزمصدر کار بهتري گردند .
3 ــ در خارج از ايران ودر ساحه بين المللي نگذارند تا اخراج پناهندگان در زير انبوهي از اخبار وقايع روز مکتوم گردد . بايد هميشه آن را زنده نگهداشت وبه خصوص در رسانه هاي افغاني وايراني دمي از آن غفلت نورزيد .
4 ــ ترفند سياسي جمهوري اسلامي را که هميشه با شعار برگشتن « مهاجرين » و « کارگران » به زادگاه شان مي خواهد قضيه را معکوس نموده وحقوق پناهندگي ، پناهندگان را کتمان نمايد ، بايد افشا و بي اثرساخت.
5 ــ کميسارياي پناهندگان سازمان ملل را بايد چنان از پايين زير فشار گذاشت که نتواند حقوق حقه پناهندگان را درايران فداي سازش هاي پشت پرده سياسي نمايد .