حزب و رهبران عملي جنبش كارگري
گفتگوي شهلا دانشفردر برنامه سازمانده در كانال جديد با حميد
تقوايي ليدر حزب كمونيست كارگري ايران
.بخش اول
شهلا دانشفر: وقتي به جنبش كارگري نگاه ميكنيم٬
با طيف جديدي از رهبران كارگري روبرو هستيم كه راديكالند٬
ضدسرمايهاند، به تمام اركان اين جامعه معترض هستند، بعضا حتي تمايلات
مذهبي دارند و در عين حال به اين حزب علاقمند هستند. به برنامههاي
تلويزيون ما گوش ميدهند و پيشداوري ندارند. گاها مي بينيد كه در احزاب
و سازمانهاي مختلفي فعاليت داشتهاند. الزاما سابقه فعاليت سياسياي
ندارند و اساسا وجه مشترك اينها راديكاليسم آنها و ضدسرمايه بودنشان
است. و اينكه با چه حساسيتي برنامه و مسائل حزب را دنبال ميكنند. اين
طيف گستردهاي است. ما هر روز شاهد روي آوري بيشتر اين بخش از كارگران
به حزب هستيم و عمدتا اينها در سطح رهبران و دستاندركاران مبارزات
كارگري هستند. اولين سواال اينست كه در ارتباط با اين بخش از كارگران
چه برنامهاي داريد؟ فكر ميكنيد چطور ميشود اين بخش از كارگران را به
اين حزب جلب كرد و در رابطه با اين بخش از كارگران چه بايد كرد؟
حميد تقوائي: همانطور که اشاره كرديد مسئله اصلي مبارزه و اعتراضي
است كه اين طيف کارگران در مقابل جمهوري اسلامي و كلا در مقابل
سرمايهداري٬
درگيرش هستند. اعتراض در مقابل كارفرما٬
و در مقابل بيحقوقيهايي كه در زندگي هر روزه تجربه ميکنند. اين
وصعيت را قبول ندارند و ميخواهند اين وضع را عوض كنند. در نتيجه
فعالند. اين نسل جديد كارگران و جنبش كارگري كه اكنون قدم جلو گذاشته،
شيوه مبارزهاش٬
روابطش با همديگر٬
اعتراضاتي كه مطرح ميكند٬
نسبت به گذشته بسيار متفاوت است. اين طيفي است كه تحت شرايط اجتماعي
ديگري بزرگ شده و زندگي اجتماعي را تجربه كرده است. تحت شرايط متفاوتي
وارد بازار كار شده و با دولت و با كارفرما در جمهوري اسلامي روبرو شده
است. واقعيت اينست که در دوره جمهوري اسلامي كل شرايط اجتماعي وسياسي و
اقتصادي جامعه و مناسبات بين مردم و سطح اعتراضات و مبارزات در جامعه٬
همه اينها بسيار متفاوت از دوره زمان شاه است. و اين تفاوتها خود را در
اين نشان ميدهد كه نسل جوان بسيار فعال در تحولات هر روزه٬
در تعرض و مبارزه و اعتراضي كه هر روزه شاهدش هستيم شركت دارد. اين
سيستم را قبول ندارد. توقع بالائي از زندگي دارد. و حق خودش ميداند كه
از يک زنگي انساني و مرفه و مدرن و آزاد و برابر برخوردار باشد. ديدن
اين تفاوتها و خصوصيات جديد بويژه در جنبش کارگري و نحوه فعاليت و
مناسبات فعالين کارگري مهم است. يكي از اين خصوصيات رابطهاي است كه
فعالين جنبش کارگري با احزاب كمونيست و مشخصا با حزب ما دارند. در اين
نسل به هيچوجه آن تلقي و آن برخوردي كه در گذشته نسبت به كمونيسم بود،
يعني يک نوع حزب گريزي و جدا کردن حساب خود از سازمانها و احزاب چپ که
مشخصه گرايش موسوم به "کارگر کارگري" بود، بچشم نميخورد و يا بسيار
ضعيف و حاشيه اي است. البته کمونيسم آن دوره هم خط روسي و چيني و چريکي
بود که ربط چنداني به جنبش کارگري نداشت. کمونيسم اين نسل کمونيسم
کارگري است. امروز ميتوان گفت اين نسل از فعالين کارگري بيشتر در تجربه
و اعتراضات روزمرهاش٬
بخصوص در زماني كه ما توانستيم از طريق تلويزيون در يك سطح اجتماعي٬
بحثها و سياستهايمان را مطرح كنيم، با ما آشنا شده و در نتيجه همانطور
كه شما اشاره كرديد خودش را به حزب نزديك حس ميكند. اين فعالين با يك
معيار سياسي واقعي حزب را ميسنجند و آن هم اينست كه اين حزب در مبارزات
روزمره كارگران در رابطه با مطالبات كارگري و در مقابل دولت جمهوري
اسلامي بعنوان دولت مدافع كارفرماها و دولت سرمايهداري، چه ميگويد و
چه ميخواهد و چه سياستي را دنبال ميكند؛ و چه رهنمودهايي ميدهد. مواضع
و شعارها و سياستهاي حزب را در جهت خواستها و منافع خودش ميبيند و به
يك معنا بطور واقعي در ميدان مبارزه و اعتراض و زندگي واقعي به حزب
نزديك ميشود. اين يک نقطه قدرت جنبش کارگري است و ما هم بايد همين حلقه
را در دست بگيريم.
بنابراين تا آنجا كه به اين سئوال مربوط ميشود كه حزب ما چطور بايد اين
طيف را متشكل و دور خود جمع كند و آنها را به حزب بيشتر نزديك كند٬
جواب اين است كه همين حلقه پاسخگوئي به مسائل واقعي و زنده جنبش كارگري
در مبارزه هر روزهاش٬
آن حلقه اصلي است كه بايد در دست گرفت و ما هم تا بحال همين كار را
كرده ايم. منتها اين كافي نيست؛ اين بايد با يك درك و شناخت و نقد
عميقتري كه اين نسل كارگري بايد از جامعه سرمايه داري پيدا كند همراه
شود. جنبش کارگري بايد نقش خودش را در جامعه ببيند، و بايد بتواند به
جنگ مسائل سياسي عمومي جامعه برود و پرچم مبارزات بخشهاي ديگر جامعه را
بلند كند. طبقه کارگر بايد نقش خودش را بعنوان طبقهاي كه ميخواهد قدرت
سياسي را در دست بگيرد٬
ميخواهد اين نظام سرمايه داري را زير و رو كند و يك جامعه آزاد٬
برابر و انساني و مرفه برقرار كند را بروشني ببيند. اينها را بايد
كارگران بشناسند. كارگران و اين نسل جديدي كه بخصوص در موردشان صحبت
ميكنيم بايد به نقش خودشان در سياست و نقش طبقه كارگر در رابطه با قدرت
سياسي و مكان حزب طبقاتي خودشان در اين مبارزه كاملا واقف و به آن آگاه
باشند. و با يك چشم انداز وسيع و با اهداف كاملا اجتماعي و سياسي به
مبارزه خودو نقش خود نگاه كنند. اگر من بخواهم به ضعفي اشاره كنم كه در
اين نسل جديد كارگري و فعالين جديد كارگري ميتوان مشاهده كرد٬
ضعيف بودن همين چشم انداز است. و اين خلا بايد پر شود. اكنون اين
كارگران وسيعا درگير مبارزات روزمره هستند و مواضع راديكالي دارند و از
نظر سبك كار٬
از نظر شيوه مبارزه٬
از نظر بروز علني٬
از نظر رابطه با حزب و اينكه كمونيسم را به آن معني سنتي و فرقه ايش
نميفهمند بلكه كمونيسم را همانطوريكه بايد باشد يعني بعنوان راه آزاد
كردن و رهائي خودشان و پيش برنده مبارزه ميفهمند، از اين نظرات به
عقيده من اينها جلو هستند و نقطه قدرتشان در اينست. منتها اين بايد
تكميل شود. فعالين جنبش کارگري بايد نقش خودشان را در مبارزه سياسي و
تصرف قدرت سياسي ببينند و به اين رسالت اجتماعي خود متوجه بشوند. و در
واقع بعنوان رهبران جامعه مبارزه شان را پيش ببرند. در قطعنامهها و
در شعارهايشان ما تا حدي هم اين را شاهد هستيم و ميبينيم. مثلا در
رابطه با جنبش زنان٬
كارگران هميشه در قطعنامههايشان بندي را ميگنجانند. در رابطه با جنبش
دانشجوئي و جوانان هم همينطور. منتها بايد از اين عميقتر بشود و فراتر
برود. به نظر من رهبران مبارزات كارگري نه تنها در جنبش هر روزه طبقه
كارگر بلكه در جنبش عمومي مردم عليه جمهوري اسلامي و براي رسيدن به
آزادي و برابري همه بخشهاي جامعه بايد جلو بيفتند. و به اين عنوان
سرشناس بشوند و تبديل شوند به رهبران و پيشروان جامعه. اين اقدام بايد
در دستور گذاشته بشود. اين امر وظايف خيلي متنوعي را در مقابل ما
ميگذارد. از جمله بالابردن آگاهي سوسياليستي كارگران٬
تعميق نقدي كه به اين جامعه دارند و نهاي كه به جامعه سرمايهداري
ميگويند. اين نقد را تا ريشهها تعميق و وسيع و همه جانبه كردن و وضعيت
كل دنيا و وضعيت سياسي جمهوري اسلامي را ديدن و در اين وضعيت به آنها
برخورد كردن و نقد عمومي به سرمايهداري و به نظم نوين سرمايه٬
كه اكنون در واقع پرچم بورژوازي جهاني بعد از جنگ سرد است، يک وظيفه
اساسي حزب ما است. اينها وظايفي هستند كه حزب ما براي بالا بردن آگاهي
سوسياليستي كارگران پيش رو دارد. جنبه ديگر نقد گرايشات ديگري است كه
آنها هم در طبقه كارگر وجود دارند٬
گرايشات ديگري كه از طرف احزاب و نيروهاي سياسي ديگري نمايندگي
ميشوند.مثل گرايشات مذهبي٬
گرايشات ملي مذهبي٬
گرايشاتي كه يك موقعي "دو خرداد" پرچمدار آن بود٬
گرايشات ناسيوناليستي (كه اين البته ضعيف تر است ولي وجود دارد) و يا
گرايشاتي مثل گرايشات رفرميستي و سنديكاليسم به معني منفي اش٬
يعني به معني محدود کردن مبارزات كارگران در چهارچوب مطالبات اقتصادي و
محدود ماندن به چهارچوب قانون و احتراز از مبارزه سياسي. بايد اين
موانع را از سر راه پيشروي جنبش کارگري جارو کرد.
خلاصه بحث من اينست که بايد اين طيف راديكال نسل جوان و معترض طبقه
كارگر را با ماركسيسم به معناي واقعياش آشنا كنيم. بايد نقدشان را به
جامعه عميق كنيم و نقششان را در پيشاپيش صفوف بخشهاي ديگر جامعه٬
از جمله زنان٬
جوانان و كلا مردم معترض به آنها نشان بدهيم و تلاش كنيم اين نقش را
ايفا بكنند. و همينطور نقد گرايشات ديگري كه در جنبش كارگري هستند كه
دست و پاي طبقه كارگر را ميبندند و از پيشرويهايش جلوگيري ميكنند.
دراين زمينه هم بايد اين نسل جديد آموزش پيدا كند. با پاسخگويي به همه
اين مسايل است كه حزب ما خواهد توانست يك رابطه تنگاتنگ و نزديك تري با
اين قشر از كارگران راديكال در جامعه برقرار كند.
شهلا دانشفر: به نكات مهمي اشاره كرديد. اين طيفي كه ما از آن صحبت
ميكنيم در واقع به نظر من نماينده همان چيزي است كه ما از آن بعنوان
كمونيسم كارگري در درون جنبش كارگري صحبت ميكنيم و ميگوئيم يك جريان
زنده و دائمي هست كه قدمتش به قدمت سرمايه داري است. ضدسرمايه است. اين
بستر رشد حزب است و حزب در اين بستر رشد پيدا ميكند. اينها يعني در
واقع دست بردن به كنه مسئله. پاسخ دادن به سازماندهي انبوه و كلان.
سازماندهي با توجه به اوضاعي كه اكنون ميبينيم كه با يك روي آوري وسيع
به حزب روبرو هستيم. شما اين را چطور ميبينيد؟
حميد تقوائي: تا آنجائي كه مشخصا به مسئله سازماندهي مربوط ميشود ما
سياستهاي روشني داشته و اعلام كردهايم. به نظر من در سطوح مختلفي
مسئله سازماندهي مطرح است. يكي در سطح تشكلهاي تودهاي كارگري است؛
تشكلهائي كه بايد كارگران در سطح وسيع به آن روي بياورند. در مبارزات
هر روزه شان و براي اعمال اراده و تأثيرگذاري بر تحولات سياسي جامعه.
هم مبارزات اقتصادي و مطالباتي٬
و هم مبارزات سياسي اين تشكلها را الزامي و ضروري ميكند. و ما هميشه
سياستمان در اين رابطه تشكيل مجامع عمومي كارگري بوده است. مجمع عمومي
و جنبش مجمع عمومي قبلا وجود داشته و الان هم وجود دارد. مسئله اين است
كه بايد به آن سازمان و شكل داد. بايد مجامع عمومي كارگري در سطح وسيع
تشكيل بشوند. اين سياستي است كه حزب ما در رابطه با سازماندهي تودهاي
كارگري دارد. حتي ما فكر ميكنيم كه آنجا كه سنديكاها دارند تشكيل
ميشوند و يا تشكيل هم شدهاند٬
جايي مثل شركت واحد و غيره آنها هم بايد به مجمع عمومي متكي بشوند.
براي اينكه از آن بوروكراسي اي كه اكنون در اتحاديهها در غرب شاهدش
هستيم جلوگيري كنيم. و براي جلوگيري از رشد گرايشات رفرميستي به معناي
محدود نگهداشتن جنبش كارگري در چهارچوب قانون و جلوگيري از عرض اندام
آن در سطح سياسي! براي اينكه جلوي اينها را بگيريم از نظر تشكيلاتي
مجمع عمومي بسيار كمك خواهد كرد. اتكا حتي سنديكاها به مجمع عمومي
كارگري بسيار كمك ميكند تا لا اقل از نظر شكل سازماني جلوي اين گرايشات
سد شود و گرايش سوسياليستي بتواند عرض اندام كند. ما معتقديم كه هر جا
كارگران مستقيما اعمال اراده كنند و در تصميم گيريها نقش داشته باشند
يعني مثلا در جائي مثل مجمع عمومي٬
گرايش راديكال سوسياليستي٬
گرايش ضدسرمايه داري حرفش را به كرسي خواهد نشاند و مي تواند توده
كارگران را متقاعد كند؛ متشكل كند؛ و به صف خودش ملحق نمايد. به همين
خاطر ما خواهان اين هستيم كه كارگران هر چه وسيعتر در تصميم گيريها٬
حالا از تصميم گيري بر سر يك اعتصاب يك روزه تا تصميم گيريهاي وسيعتر٬
مستقيما نقش داشته باشند و كليد اين امر را تشكيل مجامع عمومي ميدانيم.
اين سياستي است كه ما در رابطه با سازماندهي تودهاي كارگري داريم.
در رابطه با سازماندهي حزبي كارگران نيز ما حوزهها را مطرح كرديم كه
قبلا در مورد آن مفصل صحبت كرده ايم و اينجا من وارد بحث آن نميشوم.
فقط ميخواهم اين را بگويم كه حوزه يك شكل طبيعي فعاليت كارگران هست كه
بخودشان ميگويند سوسياليست. افق وسيعتري جلوي خودشان ميگذارند و مسئله
قدرت سياسي مسئله آنهاست. معتقدند كه تنها دولتي٬
تنها سيستمي٬
تنها نظامي كه ميتواند اين جامعه را آزاد٬
برابر و مرفه كند٬
جمهوري سوسياليستي است. به همين خاطر بايد نظام سرمايهداري را واژگون
كرد و آستين بالا زدهاند تا اين امر را به پيش ببرند. اينها كارگراني
هستند كه طبعا در حول و حوش حزب و يا مستقيما در حوزههاي حزبي سازمان
پيدا ميكنند و ما طرح حوزهها را داريم براي اينکه كارگران پيشرو و
سوسياليستي كه به نقش اجتماعي و سياسي خودشان واقف شدهاند٬
بتوانند در اين ظرف فعاليت كنند.
ولي من معتقدم تشكلها٬
فقط به اين دو شكل تودهاي و حزبي منحصر نيست. انواع و اقسام تشكلهاي
ديگري نيز داريم. از جمله تشکل كارگران فعالي كه ميخواهند در مبارزه
فعالترو متحد تري نقش بازي كنند٬
ميخواهند كه اراده واحدي داشته باشند كه حتي در مجمع عمومي بتوانند
سياستي را به پيش ببرند. از آن طرف هم ممكن است هنوز آنقدر از لحاظ
نظري٬
از نظر ديدن نقش اجتماعي و سياسي خودشان٬
آنقدر عميق نشده باشند و هنوز اين تصميم را نگرفته باشند كه با حزب
بيايند و در حوزه فعاليت كنند. براي اين سطح از اتحاد فعالين کارگري هم
بايد اشكال تشكل متنوعي را در نطر گرفت و در دستور گذاشت. و ما سعي
ميكنيم آنها را به شكلهاي مناسبي سازمان دهيم و متحد كنيم. فرض كنيد
نهادهاي مختلفي را كه كارگران بر سر موضوعات مشخصي ميتوانند تشكيل
بدهند٬
سازمان بدهيم. كميتهها و نهادهاي مختلف با اهداف روشني براي تشكيل
مثلا شوراهاي كارگري٬ تشكيل مجامع عمومي كارگري يا دنبال كردن
خواستههاي معيني مثل خواست اضافه دستمزدها٬
حداقل دستمزدها تا سطح ۵٠٠ هزار تومان يا امنيت شغلي يا مسائل مختلفي
كه كارگران با آنها روبروهستند و تشكلهاي مختلفي كه در فعاليت كارگري
ميتواند زاده بشود. اينها نه آن شكل تودهاي هستند و نه هنوز حزبي.
اينها همين امروز در سطح وسيعي٬
در جامعه و در جنبش كارگري دارند شكل ميگيرند. ما اينها را براي پيشبرد
مبارزات روزمره كارگران٬
كاملا مثبت و مفيد ميدانيم. و تشويق و كمك ميكنيم كه هر چه بيشتر اين
تشكلها٬
نهادها و كميتهها از فعالين و رهبران عملي جنبش كارگري تشكيل بشوند.
اين بطور خلاصه اشكال متنوع تشكلهائي هستند كه حزب ما در دستور کار
دارد و ما با تمام قوا سعي ميكنيم كه اين اشكال را به پيش ببريم.
شهلا دانشفر: شما به شكل سازماندهي حوزهاي اشاره كرديد. سئوالي كه
در مقابل ما قرار دارد مربوط به طيفي از فعالين و رهبران كارگري است كه
اساسا در عرصههاي علني مبارزه فعاليت ميكنند. اينها هميشه يك سئوالشان
اين است كه چطور ميشود با حزب مرتبط بود٬
بدون اينكه مشكلي برايشان پيش بيايد. بعضا ما با دو شكل عكس العمل
روبرو هستيم: يا با حزب ارتباط ميگيرند و روي فعاليت علنيشان تأثير
ميگذارد و باعث ميشود كه فعاليتهاي علنيشان را محدود كنند و يا بعكس
چون در فعاليت علني هستند٬
رابطهشان با حزب محدود ميشود. اين تناقض را كه از سوي اين كارگران
مطرح ميشود
٬ چگونه ميشود جواب داد. گرچه به نظر من در اينجا تناقضي وجود
ندارد. پاسخ شما به اين مشكلي كه بصورت يك تناقض از جانب اين دسته از
فعالين مطرح ميشود٬
چيست و چه راه حلي دارد؟
حميد تقوائي: به نظر من هم در زندگي واقعي چنين تناقضي وجود ندارد.
بحث بر سر اين نيست كه رهبران و يا فعالين كارگري اي كه به حزب نزديك
ميشوند و در حوزهها سازمان پيدا ميكنند٬
رابطه خود با حزب را علني بكنند و يا بعنوان عصو حزب شناخته شوند. به
هيچوجه چنين چيزي لزومي ندارد. حوزهها در اساس مخفي هستند. روشن است.
بخاطر اينكه اكنون جمهوري اسلامي حاكم است و هنوز شرايط طوري نيست كه
كارگران بتوانند خيلي صريح بگويند كه عضو اين حزب يا آن حزب هستند و در
واقع ما براي جامعهاي مبارزه ميكنيم كه هر كارگر و هر انساني
آزاديخواهي بتواند اين كار را بكند و هر كس بتواند علني بگويد كه عضو
كدام حزب است. منتهي در شرايط اختناق و ديكتاتوري اي كه جمهوري اسلامي
برقرار كرده٬
اين ممكن نيست. بنابراين خيلي طبيعي است كه حوزهها مخفي هستند. ولي
آيا اين بدان معني است كه كارگري كه عضو حوزه هست٬
نميتواند مبارزه علنياش را پيش ببرد؟ به نظر من اينطور نيست. كارگر
ميتواند در جنبش روزمره كارگري فعال باشد٬
سرشناس باشد و فعاليت حزبيش را نيزبه پيش ببرد. هزاران و دهها هزار
كارگر فعال در ايران هستند كه هر روز دارند در اعتصابات٬
در مبارزات نقش ايفا ميكنند٬
اين مبارزات را تدارك ميبينند و همه اين فعاليتها را علني صورت ميدهند٬
بدون اينكه الزاما با حزبي مرتبط باشند. بويژه امروزرابطه ما و رابطه
جنبش كارگري با جمهوري اسلامي طوري شده است كه انجام اين كار امكانپذير
شده است. طبعا نه پليس سياسي حكومت و نه وزارت اطلاعات و نه هيچ مقام
جمهوري اسلامي يا كارفرما و شوراهاي اسلامي و غيره چنين فكر نميكنند كه
اگر كارگري فعال است٬
حتما عضو حزب كمونيست كارگري ايران است. چنين چيزي نيست و بنابراين هم
كارگران فعال و همچنين كارگران حزبي كه در حوزهها هستند٬
ميتوانند فعاليتهاي علنيشان را به پيش ببرند و در ميان اين دهها هزار
كارگر فعاليت داشته باشند. براي حكومت وقتي ممكن ميشود جلوي فعالين
حزبي را بگيرد كه جلوي اين فعاليت وسيع و گسترده را بگيرد. اين هم غير
ممکن است. دستگيري يا فشار يا تضييقاتي كه به رهبران عملي كارگران و به
پيشروان عملي جنبش كارگري٬
به فعالين اين جنبش اكنون وارد ميشود٬
با بالا رفتن عضويت كارگران در حزب بيشتر نخواهد شد. چون اين عضويت
همانطور كه گفتم مخفي است و اين حوزهها مخفي كار ميكنند.
نکته ديگر اينکه افراد حوزه كساني هستند كه در ارتباطات طبيعي٬
مناسبات واقعي اجتماعي در محيط كار يا در محله و يا در جامعه بالاخره
با هم ارتباط دارند و بنابراين حتي رفت و آمد آنها با هم و نزديكي آنها
با هم يک امر تصنعي و غيرعادي نيست كه بتواند حزبيت آنها را برملا كند.
ما به هيچوجه حوزهها را از طريق معرفي كارگران به همديگر تشكيل
نميدهيم. بلكه سعي ميكنيم و سياست ما اينست كه در مناسبات طبيعي و
روابطي كه كارگران پيشرو٬
كارگران كمونيست در مبارزات روزمره در توليد٬
در كارخانه و در جامعه با هم دارند دور هم جمع شوند و حوزه از اين
افراد تشكيل ميشود. بنابراين از اين نقطه نظر هم٬
به هيچوجه خطري را متوجه كارگراني كه در حوزهها فعاليت ميكنند٬
نخواهد كرد.
بنابراين وقتي از جنبههاي مختلف به مسئله نگاه كنيد٬
ميبينيد كه هيچ تناقضي بين عضويت كارگري در حوزه حزبي و ايفاي نقشش در
جنبش روزمره و نقش اعتراضياش وجود ندارد و اين دو ميتوانند كاملا به
موازات هم به پيش برده شوند و در واقع همديگر را تقويت بكنند. ..ادامه
دارد
|