پنجشنبه،  ١٧  فروردين  ۱۳۸٥ -  ٦  آپريل  ٢٠٠٦

    کارگر کمونيست  ٣١

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

بررسي و جمع بندي مبارزه کارگران شرکت واحد

متن گفتگوي شهلا دانشنفر با اصغر کريمي در برنامه تلويزيوني "کارگران و يک دنياي بهتر"- کانال جديد

اعتصاب و مبارزه کارگران شرکت واحد جايگاه مهم و ويژه اي در جنبش کارگري و وضعيت سياسي در ايران پيدا کرده است. در گفتگوي شهلا دانشفر و اصغر کريمي اين مبارزه از جنبه هاي مختلف بررسي ميشود و مهترين دستاوردها و درسهاي آن مورد تاکيد قرار ميگيرد. با تشکر از ناصر احمدي که اين متن را پياده کرده و در اختيار کارگر کمونيست قرار داده اند خوانندگان را به دنبال کردن اين بحث و اظهار نظر در مورد اين مبارزه مهم فرا ميخوانيم. کارگر کمونيست

جايگاه و اهميت اعتصاب کارگران واحد

شهلا دانشفر: در اين بحث ميخواهيم نگاهي به اعتراض کارگران شرکت واحد و تجربيات اين مبارزه داشته باشيم، پرداختن به اين موضوع مهم است، چرا که يکي از اتفاقات مهم در چند ماهه اخير جامعه ايران اعتراضات کارگران شرکت واحد بوده است. اعتراضاتي که کماکان ادامه دارد و تجربيات ارزنده اي اي هم براي کارگران واحد و هم براي کل کارگران در ايران داشته است. اعتراضاتي که هم در سطح جامعه ايران و هم در سطح جهاني انعکاس گسترده اي داشته و بهمين اعتبار جا دارد که بعد از گذشت بيش از سه ماه از اين اعتراض و اين حرکت، به مسائل و تجارب آن و موقعيت امروز آن نگاهي داشته باشيم. اصغر کريمي شما تجربيات اين مبارزات را در خطوط کلي آن چگونه مي بينيد؟

اصغر کريمي: در تاريخ هر جنبش و هر مبارزه اي نقاطي هستند که خيلي درخشان هستند، توده هاي مردم حق طلب سرشان را بالا ميگيرند و سينه هايشان را سپر ميکنند و پا بميدان ميگذارند و دم و دستگاه رژيم حاکم را به مصاف ميطلبند. اين لحظات در تاريخ اين جنبشها هيچوقت از ياد و خاطر مردم نميروند چرا که تاثيرات عميقي بر کل جامعه و زندگي و افکار مردم زحمتکش و نيز بر دم و دستگاه حاکم بر بجا ميگذارند. اعتراضات کارگران واحد يکي از همين نمونه مبارزات کارگري بود که در ادامه مبارزات همه روزه کارگران، که هر روز هم در حال گسترش است بوقوع پيوست. بخشي از کارگران ميايند، مبارزه را به يک نقطه ديگري ميرسانند و سنگرهاي جديدي ايجاد ميکنند در مقابل زورگوييها و اجحافاتي که طبقه حاکمه و دولت اين طبقه دارد به مردم ميکند. بهمين دليل اين اعتصاب جايگاه ويژه اي دارد و تجارب و درسهاي بسيار ارزنده اي براي طبقه کارگر باقي گذاشته است. ممکن است گفته شود که نه تنها کارگران به هيچکدام از خواستهايشان نرسيدند، بلکه شديدا سرکوب هم شدند و به زندان هم افتادند و از کارشان هم اخراج شدند، پس چرا از دستاورد صحبت ميکنيد! ولي من فکر ميکنم که در تاريخ جبنشها و اعتراضات مردم، و در مبارزات کارگران با دم و دستگاه حاکم، مردم دست به اعتراض و اعتصاب ميزنند، بعضي اعتراضات پيروز ميشوند و اعتراضاتي هم سرکوب ميشوند. اتفاقا بيشتر اعتصاباتي که سرکوب ميشوند، به دليل اهميتشان و نقطه قوتهاي برجسته آنها است که سرکوب ميشوند. به دليل اينکه ميخواهند جلوتر بيايند و جايگاه خود را به سطح ديگري ببرند. در چنين مواردي دم و دستگاه حاکم احساس خطر بيشتري ميکنند و بيشتر سرکوب ميکنند. سرکوب خيلي شديد کارگران واحد حاکي از اهميت و قدرت آن بوده است. دوم اينکه خيلي وقتها دولتها يک اعتصاب و اعتراض معين را سرکوب ميکنند، چرا که نميخواهند بگويند بخاطر اين اعتصاب مثلا چيزي به مزد کارگران اضافه شده و يا به خواستي رسيدگي شده است، ولي اين بدين معني نيست که تاثير نگذاشته و دستاوردي نداشته است، تاثيرش را عميقا ميگذارد. بطور غير مستقيم ميگذارد. بعدا جاي ديگري بخاطر آن کوتاه ميايند. دستمزدها را مثلا چند ماه بعد اضافه مي کنند و يا خواستهايي را به تدريج ميدهند، بدون اينکه مستقيما معلوم شود که نتيجه فلان اعتصاب بوده است. اين اعتراضات عقب نشيني هايي را به طبقه حاکم تحميل ميکنند و ترس و وحشت هايي را در چهره آنها و دولتشان ايجاد ميکنند. و از يک طرف هم تاثيرات عميقي بر طبقه کارگر ميگذارند و راه پيشروي بعدي را هموار ميکنند. اعتصاب کارگران واحد به نظر من يکي از آن اعتصابات بود که بدليل مطالباتي که مطرح کرد، بدليل اتحاد و روحيه تعرضي کارگران، بدليل ابتکاراتي که کارگران در جريان مبارزه از خود بجا گذاشتند، به اين دليل مهم که کارگران اعتصاب خود را به عنوان يکي از مهمترين مسايل جامعه قلمداد کردند، هرروز جامعه را به طرق مختلف خبر کردند و همه را مورد خطاب قرار دادند، چهره هاي متعددي به جامعه معرفي کردند، خانواده هايشان در مبارزه دخيل شدند، سازمانهاي کارگري جهاني را به حمايت طلبيدند، وضعيت زندگي خودشان و کل جامعه را به نقد کشيدند و زير سوال بردند و بيک معنا آمدند جلو صحنه و کل اين بساط و کلي ظلمي که ميشود و نابرابري و تحقيري که ميشود همه اينها را به جنگ طلبيدند و بدين ترتيب تاثيرات ديرپا و فراموش نشدني بر جنبش کارگري و اعتراضي مردم باقي گذاشت. کارگران شرکت واحد مبارزات طبقه کارگر را به پله بالاتري ارتقا دادند، مطالبات بالائي طرح کردند، سطح توقع و انتظارات را بالا بردند، شکل مبارزه و تاکتيک هاي اعتصاب و مبارزه را ارتقا دادند، سازماندهي بالائي از خود نشان دادند و کل اين مجموعه تاثيرات عميقي بر صفوف طبقه کارگر باقي خواهد گذاشت که روي جوانب آن بيشتر ميشود صحبت کرد.

شهلا دانشفر: شما به نکات عمومي و برجسته مساله اشاره کرديد که طبعا جا دارد به جزئياتش بپردازيم و ببينيم چه درسهايي اين اعتراض معين براي جنبش طبقه کارگر و براي خود کارگران شرکت واحد در پي دارد. اول از همه مساله اعتصاب است. يک بخش مهم کارگران در ايران، بخشي مثل شرکت واحد که در ارتباط گسترده با کل مردم تهران است، دست به اعتصاب ميزند و اين خود اولين فاکتور و اولين مساله است و من فکر ميکنم که ضروري است و جادارد که در مورد همين مساله قدري عميقتر صحبت کنيم. شما تصور کنيد که در همان روزيکه کارگران واحد دست به اعتصاب زدند اگر در چهار مرکز ديگر هم يک چنين اتفاقي ميافتاد اوضاع جامعه بطور واقعي چيز ديگري ميشد، لذا بهمين اعتبار من فکر ميکنم که روي همين فاکتور مهم صحبت کنيم. نظر شما در اين رابطه چيست؟

اصغر کريمي: بنظر منهم نکته خيلي مهمي است. منهم ميخواهم از جنبه اي ديگري به اين مسئله اشاره کنم. تصوراتي وجود دارد که مثلا انقلاب و زير و رو کردن جامعه کار نشدني است، و لابد براي اينکه تحول مهمي در جامعه اتفاق بيفتد در اولين روز اعتراض حتما بايد دو سه ميليون بيايند بيرون، و در نتيجه چنين امري غير ممکن جلوه ميکند. در صورتيکه خود اعتصاب واحد جامعه را تکان داد و جمهوري اسلامي را هم بيک معني شديدا لرزاند. بقول شما اگر کارگران راه آهن و آب و برق و نفت تهران هم همزمان دست به اعتصاب ميزدند و يا فقط آب و برق با شرکت واحد دست به اعتصابات همزمان و يکروزه اي ميزدند، تحول مهمي در اوضاع سياسي اتفاق ميافتاد. کافي است اين مراکز کليدي سه روز اعتصابشان ادامه پيدا کند آنوقت صدها مرکز کارگري و دانشگاهها و معلمين و پرستاران و کارمندان هم شروع ميکنند به اعتصاب و ريختن به خيابانها. بطور معمول انقلابات هم بهمين طريق شکل ميگيرند. بنظر من اين اعتصابات نشان دادند که يک مرکز کليدي مثل شرکت واحد با هزاران کارگر چه جايگاه مهمي در جامعه دارد و چه نقشي ميتوانند ايفا کنند. اين نشان ميدهد که حربه اعتصاب چه ابزار قدرتمندي در دست طبقه کارگر است که با توسل به آن ميتوان همه چيز را خواباند و چرخهاي جامعه را از کار انداخت، نشان ميدهد که کارگران چه نقش مهمي در توليد و حيات اجتماعي و اقتصادي جامعه ايفا ميکنند. دقيقا همين نکته ايکه شما گفتيد روزي که کارگران واحد و آب و برق و راه آهن و نفت همزمان با خواسته ها و مطالبات واحدي دست به اعتصاب بزنند، بعنوان مثال دستمزد بالا و مشخصي طرح کنند و روي قرارداد دستجمعي و تحقق همين امروز و فوري آن پافشاري کنند و بخواهند که اذيت و آزار کارگران متوقف شود و از دولت بخواهند که رسما بيايد و از کارگران معذرت خواهي کند و تعهد بدهد که اذيت و آزار و ضرب و شتم و دستگيري و زنداني کردن فعالين کارگري کاملا متوقف کند، فرض کنيد که چند بخش کليدي با اين خواسته ها بميدان بيايند و بگويند که اولين شرط ما اين است که مطالبات و خواسته هاي ما را همه روزه از طريق راديو تلويزيون و رسانه ها منعکس کنند و با نمايندگان واقعي کارگران مصاحبه کنيد تا آنها بتوانند حرفشان را بگوش جامعه و مردم برسانند، اين نه تنها ممکن است بلکه کاملا عملي است و بلافاصله کل جامعه را تکان ميدهد و در سطح دنيا منعکس ميشود و عکس العمل بسيار وسيعي ايجاد ميکند. اعتصاب به يک معني واقعا مدرسه انقلاب است، حربه و ابزاري مهم در دست طبقه کارگر است که خوشبختانه کارگران هر روز از آن بهره ميگيرند. بنابراين مشخصا اعتصاب يکي از مهمترين اشکال مبارزه است که با توسل به آن طبقه کارگر چرخها را ميخواباند و جامعه را متوجه خودش ميسازد. اما اعتصاب بايد سخنگو داشته باشد، رهبراني با اسم و رسم معين داشته باشد که از طريق رسانه ها، سخنراني در تجمعات و در جريان اعتصاب، و صدور اطلاعيه هاي پشت سر هم هرروز با مردم صحبت کنند و جامعه را متوجه کنند و به حمايت از خود سوق دهند. همچنين خواسته هاي مهمي مثل حق تشکل و به رسميت شناسي سنديکا، قرارداد دسته جمعي و انحلال شوراهاي اسلامي که توسط کارگران واحد مطرح شد خواستهائي است سراسري که مورد پشتيباني کل طبقه کارگر و زحمتکشان جامعه است و مردم را بسيج ميکند. اينها فاکتورهاي مهمي براي اعتصابات است. در جريان اعتصاب واحد طبقه کارگر و کل جامعه موقعيت و اهميت طبقه کارگر و نقش مراکز کليدي را براي زير و رو کردن جامعه و سرنگون کردن جمهوري اسلامي و انقلاب آتي ديدند. اين روزها بعنوان روزهائي مهم در مغز استخوان جامعه از پير و جوان و زن و مرد و حتي کودکان نقش بست. داستان مبارزات کارگران واحد و خواستها و سرکوبشان حتي کودکان و نوجوانان وسيعي را بميدان آورد و حتما در مدارس حول و حوشش آن بحث ميشود و خيليها به آن فکر ميکنند و خيلي ها اين مساله در خاطره شان نقش بسته است. پيشروي هائي در جريان اين مبارزه صورت گرفت که ديگر طبقه کارگر نميتواند از آن عقب تر برود وعقب تر هم نميرود و ديگر هر اعتصابي که ميشود کارگران انتظار دارند که مسائلشان در جامعه مطرح شود و انتظار دارند و فهميده اند که خواسته هايشان را بايد علني و با صداي بلند به جامعه بگويند. هر روز بايد اطلاعيه بدهند. رهبران اعتصاب بايد بيايند به جلوي صحنه و خود را به جامعه معرفي کنند و مردم مستقيما از زبان اينها بفهمند که چه ميخواهند و بدانند که نقد آنها و اعتراضشان، انتقادشان به اين وضعيت به اين جامعه به اين نابرابري، به اين بساط ظلم و اجحافي که وجود دارد چيست، و اين بنظر من يکي از مهمترين جنبه هاي هر اعتصاب است.

شهلا دانشفر: كلا اعتصاب كارگران شركت واحد اين گوشه كوچكي از قدرت كارگران بود كه به نمايش گذاشته شد. به اين اعتبار موقعيت كارگر در توليد اجتماعي و صف كارگر در مقابل سرمايه٬ صف بندي كارگران در مقابل كارفرما ٬ همه اينها را روشن و شفاف در مقابل جامعه قرار داد. لخظه اي از يك مبارزه طبقاتي. بطور واقعي اعتصاب مدرسه انقلاب است. اعتصاب آنجايي است كه كارگر خود را مثل كارگر مستقيما در مقابل كارفرما٬ در مقابل دولت و در مقابل سرمايه ميبيند. ارزش كار خود٬ جايگاه و نقش كليدي خودش را در توليد اجتماعي ميفهمد. و آنجاست كه ميفهمد كه چطور براي اينكه نيروي كار خود را بفروشد٬ بايد بجنگد براي قيمت نيروي كارش٬ براي ميزان ساعت كارش و براي اوليه ترين حقوق خودش و به همين دليل تصادفي نيست كه در مقاطع اعتصابات هميشه ميبينيد كه كارگر مي آيد مثل يك كمونيست صحبت ميكند. خيلي وقت ها كيفر خواست خود را در مقابل سرمايه داري قرار ميدهد بخاطر اينكه اينجا بيش از هر وقتي اين جنگ و طرفين جنگ و جبهه هاي اين جنگ روشن و مشخص ميشود و در مقابل هم قرار ميگيرند. و اين چيزي است كه بويژه در بخش هاي كليدي و جاهايي چون شركت واحد خود را نشان ميدهد
. ما به جنبه اي از جايگاه و اهميت اعتراض کارگران واحد اشاره کرديم. مسئله اعتصاب اين کارگران و جايگاه و اهميت آن را توضيح داديم. به اين اشاره کرديم که چه اتفاق مهمي ميتوانست روي دهد، اگر همزمان با کارگران واحد در چند شرکت مهم ديگري که آنها هم مسائل مشترکي مثل دستمزدهاي پرداخت نشده و دهها خواست و مساله ديگر دارند، اعتراضي بوقوع ميپيوست و همزمان بيرون ميامدند و دست به اعتصاب ميزدند، اين اعتراضات آنوقت چه ابعاد گسترده تري پيدا ميکرد. که طبعا اينهم بنوبه خود نشان دهنده اين است که يک جنبه و يک وجه مهم ديگر مساله اعتراضات همزمان کارگران است. همزماني اين اعتراضات ميتوانست به حمايت و پشتيباني عملي از مبارزات و خواستهاي کارگران شرکت واحد تبديل شود و فشار را از روي کارگران شرکت واحد بردارد. مدت کوتاهي بعد از اعتصاب کارگران واحد ما شاهد اعتصاب کارگران کشتي سازي "ايران صدرا" بوديم. و همزمان با اعتراضات کارگران ايران صدرا، کارگران چهار کارخانه در قزوين دست به تجمع و اعتراضاتي زدند که بجا و بموقع بود. و بحث بر سر اين بود که اگر همزمان مراکز کارگري دست به اعتراض و اعتصاب ميزدند، ميتوانست قدرت بيشتري به مبارزه کارگران شرکت واحد بدهد.

جلو آمدن رهبران کارگري

شهلا دانشفر: .اجازه دهيد در ادامه بررسي اعتصاب کارگران شرکت واحد به موضوع مهم ديگري يعني به نقش رهبران کارگري که نقشي کليدي در مبارزات کارگري دارند بپردازيم. در ايندوره از اعتراضات کارگري رهبران کارگري بيش از هر زماني به جلوي صحنه آمدند. قبلا هيچوقت چنين نبوده و اين واقعا بي نظير است. هيچ وقت در جنبش کارگري در ايران نديده ايم که از رهبران و شخصيت هاي جنبش کارگري در چنين سطح اجتماعي صحبت شود. هميشه رهبراني از جنبشهاي اجتماعي ديگر را ميديديم که به جلو مي آيند و به شخصيت هايي در سطح جامعه تبديل ميشوند، اما طبقه کارگر تابحال هيچوقت بدين شکل قد علم نکرده بود که بيايد جلوي صحنه و جلوي جامعه و ما شاهد عروج شخصيت هاي سرشناس آن در سطح جامعه و حتي جهاني باشيم. اين يک گام مهم در جنبش کارگري در ايران و نشاندهنده موقعيت سياسي اجتماعي جنبش کارگري است. در اين زمينه دوست داشتم صحبتهاي شما را هم بشنوم.

اصغر کريمي: قبل از اين و بويژه در دو سال گذشته تعدادي از فعالين و رهبران کارگري اسمشان در سطح يک شهر و يا کشور و حتي بعضا در سطح بين المللي شنيده ميشد. کارگران واحد اين مساله را گامها جلو بردند و اين يک پيشروي جنبش کارگري را نشان ميدهد. دارد جنبش کارگري هويت و چهره پيدا ميکند. نشان ميدهد که طبقه کارگر هم براي خودش ارزش و احترام قائل است و تصميم گرفته است که چهره ها و رهبران خودش را داشته باشد. هر جنبشي در عين حال که با خواستهايش تداعي ميشود، با رهبرانش در اذهان مردم تداعي ميشود و در واقع هر حزب و هر جنبش و هر اعتصابي بايد به اين طريق با رهبرانش شناخته شود. طبعا همه اعتصابات رهبران خود را دارند و حتي آن اعتصاباتي هم که بي نام و نشان باقي ميمانند، مطمئنا رهبراني دارند که پا به ميدان ميگذارند و جلو ميافتند و در مقابل کارفرما و دولت حرف آخر را ميزنند و در بين کارگران محبوب و قابل اعتماد و بانفوذ هستند و کارگران را بسيج ميکنند و از طرف دولت و کارفرما بيشتر از همه مورد تعدي و تهديد و زور و فشار و سرکوب واقع ميشوند. اين کارگران واحد بودند که اين مساله را و اين جنبه از مبارزه را بيک سطح ديگري رساندند و يک گام بزرگي به جلو گذاشتند. امروز موقعيکه جامعه به جنبش کارگري فکر ميکند بلافاصله تعدادي از رهبران جنبش کارگري که در اين دو سه سال در صحنه ديده است در ذهنش نقش مي بندد. همين فاکتور ثقل جنبش کارگري را در جامعه بسيار بالا برده است. اسانلو، ترازي، ترابيان، محمدي، سليمي، نژند کودک و گوهري و ده بيست نفر امثال اينها همگي اسامي هستند که نه تنها در بين کارگران واحد اتوريته و اعتبار و موقعيتي کسب کرده اند، بلکه همين الان در سطح تهران و در سطح کشور و بعضا در سطح بين الملي شناخته شده هستند و مردم منتظرند ببينند که بعنوان مثال اسانلو چه موقع از زندان آزاد ميشود. حيات غيبي کي آزاد ميشود، ترازي الان صحبتش چيست و بقيه چه ميگوييد. اين مساله بايد سنت هر اعتراض و هر اعتصابي بشود. بنظر من خيلي مهم استکه اگر پتروشيمي اعتصابي ميکند اگر نساجي اعتصاب ميکند، اگر نفت و آب و برق و مخابرات و راه آهن و ذوب آهن اعتصاب ميکنند، رهبران و چهره هايشان را که طبعا کارفرما و دولت و عوامل حراست و اطلاعات همگي را ميشناسند، در سطح جامعه هم مطرح شوند، و چه بهتر که کارگران در اطلاعيه هايشان با اسم و رسم آنها را معرفي کنند، از رسانه ها بخواهند که با آنها مصاحبه کنند و ما هم بلافاصله از طريق راديو تلويزيون و نشريات و سخنرانيها و سمينارهايمان وسيعا آنها را به جامعه معرفي ميکنيم و با تبليغاتمان يک کاري ميکنيم که مردم آنها را بشناسند، در سطح جامعه عکسهاي اينها بايد روي در و ديوار باشد، در اطلاعيه هاي اعتصاب بايد باشد. در هر اعتصابي کارگران بايد فکر کنند که اگر رهبرانشان را گرفتند، رهبراني که در جلوي صحنه هستند، چگونه بايد فورا عکس العمل نشان دهند، چگونه آنها را سريعا و در ابعاد وسيعي در جامعه و در سطح بين المللي معرفي کنند و برايشان حمايت جلب کنند و دولت تحت فشار گذاشته شود. اتفاقا اين باعث ميشود که دولت کمتر بتواند آنها را مورد اذيت و آزار قرار دهد، دستگير کند، بزند، اخراج کند و اگر آنها را به عنوان چهره هاي سرشناس دستگير کرد، کارگران و جامعه دست به عکس العمل بيشتري خواهند زد. از طرف ديگر هرچه رهبران کارگران بيشتر در سطح جامعه و در سطح بين المللي به چهرهاي سرشناسي تبديل شوند، حرفشان در جامعه و حتي در ميان کارگران همان کارخانه خيلي برد بيشتري خواهد داشت. اينها فردا سرفصل پيوندهاي بخشهاي مختلف جنبش کارگري ميشوند. موقعيکه در ذوب آهن بيست نفر خودشان را نشان دادند و کم کم در جامعه شناخته شدند و بيست نفر هم در واحد و بيست نفر هم از معلمان و ده نفر هم از بين پرستاران، کم کم از طريق اينها بخشهاي مختلف جامعه راحتتر باهم تماس پيدا ميکنند و فردا عملي تر خواهد بود که معلمان تهران همزمان با کارگران واحد و ذوب آهن و نفت دست به اعتصاب بزنند. چون رهبرانشان و چهره هايشان در جامعه شناخته شده اند و راحتتر ميتوانند همديگر را پيدا کنند و بهمديگر اعتماد کنند. گمنام نيستند. ناشناس نيستند. بنظر من از اين ببعد ديگر فعالين هر اعتصاب و هر اعتراضي بايد به اين جنبه از مسئله هم فکر کنند و در عين حال بيشترين حمايت را از رهبران خودشان بکنند و بيشترين تلاش را براي آزادي آنها بکنند اگر دستگير شدند .

شهلا دانشفر: در اين رابطه دوست دارم به تجربه کارگران نساجي کردستان و شاهو اشاره بکنم. آنجا هم دقيقا ديديم که مثلا زمانيکه فرشيد بهشتي زاد را دستگير کرده بودند، کارگران همانجا نشستند و گفتند که تا او آزاد نشود، حاضر نخواهند شد که پاي ميز مذاکره بروند و بر روي گفته خود ماندند تا او را از زندان آزاد کردند. بطور واقعي وقتي رهبران کارگران با اسم و رسم خود به جلو مي آيند و در سطح اجتماعي شناخته ميشوند، همانطوريکه ميگوئيد جنبش کارگري هويت پيدا ميکند. در واقع رهبري جزئي از سازمان مبارزه است و اگر رهبري نباشد يعني جنبش اعتراضي سر ندارد و سازمان ندارد و تشکل ندارد و مملو از تفرقه و پراکندگي است. کسي نيست که سوت بکشد تا کارگران جمع شوند. کسي نيست که آن محبوبيت و آن جايگاه را داشته باشد و کارگران را به صف کند، و بالاخره کسي نيست که نظر جمعي کارگران را نمايندگي کند و مبارزاتشان را رهبري کند. نمايندگاني که بطور واقعي قدرت خود را از کارگران ميگيرند و متکي به راي و تصميم کارگران در مجامع عمومي کارگري هستند. در حاليکه ما هم در نساجي کردستان و هم نساجي شاهو شاهد بوديم که وقتي عوامل رژيم با وعده و وعيد ميخواستند به اعتصاب کارگران خاتمه دهند، نمايندگان کارگران به آنها پاسخ دادند که بايد مجمع عمومي تشکيل بدهند و اين مجمع عمومي است که بايد تصميم بگيرد که اعتصاب را تمام کنند يا نه.

اصغر کريمي: و بدين ترتيب روش است که جمهوري اسلامي نميتواند به رهبران اعتصاب فشار بياورد و بگويد که شما مسئول اعتصاب و اعتراض هستيد، چون نمايندگان کارگران ميگويند اين مجمع عمومي ما است که تصميم ميگيرد.
شهلا دانشفر: بله اينهم نکته مهم و درستي است، حتي اگر خاطرتان باشد در موقع مذاکره هم نمايندگان کارگران مدام با اتکا به مجمع عمومي مذاکره را جلو ميبردند و اين قدرت مانور بيشتري به آنها ميداد. اينها لحظات باشکوهي هستند. بگذاريد نمونه ديگري را مثال بزنم که حدود سه سال پيش در اعتصاب کارگران پتروشيمي در مجتمع هاي اراک و اصفهان و خارک بود که اينها هيئت هاي نمايندگي بيست نفره اي انتخاب کرده بودند و براي مذاکره حول وضعيت کارگران فرستاده بودند مرکز، خوب آن بيست نفر کي ها بودند؟ و آيا اگر همين پتروشيمي با آن اعتصاب چندين ماهه ايکه داشتند در همانموقع با ما يعني با حزب خودشان تماس گرفته و در ارتباط قرار گرفته بودند و صداي اعتراضشان در جهان شنيده شده بود آنوقت ما شاهد يک ١٥ فوريه ديگري نميبوديم؟ و مهم آنکه يک بخش وابسته به مرکز کليدي صنعت نفت هم بودند.

اصغر کريمي: اگر نظير اين اتفاقات ده جاي ديگر هم روي ميداد، امروز طبقه کارگر دهها نفر ديگر از رهبران خودش را ميشناخت. همچنين اگر در هر اعتصابي نمايندگان و رهبران کارگري به همين شکل به مجمع عمومي و نظر و راي توده کارگران اتکا کنند، موقعيت خود آنان نيز محکم تر و قويتر ميشود و فردا صدها رهبر اعتصاب را که به توده وسيع کارگران متکي هستند، در صحنه ميبينيم و آنوقت ديگر جنبش کارگري يک پيشرفت فوق العاده عظيمي خواهد کرد. رهبران کارگري به جلوي صحنه آمده و کارگران را متشکل ميکنند و سازمان ميدهند. در غير اينصورت سازماندهي بدون رهبران شناخته شده کارگري با کندي عجيبي پيش ميرود.

شهلا دانشفر: دقيقا همينطور است که شما گفتيد، الان بفرض اگر کسي بخواهد اعتراضي را که در يک بخش از جنبش راه افتاده همزمان اين اعتراض را با اعتصاب کارگران واحد هماهنگ کند نميداند که رهبرانشان چه کساني هستند.
اصغرکريمي: سوالي که ممکن است مطرح شود اين است که بگويند که بالاخره روشن است که کارگران در هر اعتصابي رهبران خود را دارند، ولي اگر اين رهبران در سطح جامعه هم مطرح شوند و مصاحبه کنند و اينجا و آنجا ظاهر شوند، آيا بيشتر زير ضرب قرار نميگيرند؟ من ميگوييم برعکس موقعيکه کارگران را در سطح جامعه ميشناسند و سرشناس ميشوند، اگر تحت فشار و دستگيري قرار گيرند، اعتراض بيشتري صورت خواهد گرفت. جمهوري اسلامي هميشه ممکن است چهار نفر از رهبران کارگري را بگيرد. اين کار هميشگي رژيم است. آنها هميشه تلاش ميکنند که رهبران کارگري و کارگران معترض را دستگير کنند، اخراج کنند و غيره و درواقع کار حکومت سرکوبگر همين است. اما مطمئنا به هر درجه که اين رهبران شناخته شده باشند و به درجه ايکه عکسشان روي در و ديوار نقش بسته باشد و در ذهن جامعه بيشتر شکل گرفته باشند، حمايت مردمي بيشتري را با خود خواهند داشت. کارگران نساجي و شاهو سنندج آنقدر اعتصاباتشان را به سطح جامعه و شهر کشاندند، آنقدر مردم را بموقع از خواستها و مبارزاتشان باخبر کردند، آنقدر اطلاعيه دادند و از طريق رسانه ها صدايشان را بگوش جامعه رساندند و خود را به مردم شناساندند که رژيم ديد که اگر رهبران آنها را بگيرد و زندان کند، تبديل به قهرمانان مردم خواهند شد و ميديديم که گاها از دستگيري آنها اجتناب ميکرد. همين الان هم در خيلي جاها شاهد همين اتفاق هستيم. و جلوي صحنه آمدن رهبران کارگري باعث شده که دهها نفر از فعالين جنبش کارگري امروز بتوانند با اسم و رسم خود در سطحي گسترده تر ظاهر شوند و رژيم نتواند آنها را دستگير و راهي زندان کند. چرا که رژيم اين را خوب فهميده که اگر به چنين حرکتي دست بزند، فردا حزب کمونيست کارگري عکس و اسم و رسم آنها را در روزنامه ها و در سطح بين المللي مطرح خواهد کرد و آنوقت دوباره سازمانهاي کارگري و کنفدراسيون اتحاديه هاي جهاني شروع ميکنند به اعتراض کردن و دهها چهره ديگر از شهرهاي مختلف از رشت و اهواز و آبادان و تبريز و اصفهان و غيره در سطح جهاني شناخته خواهند شد. در نتيجه همانطور که اشاره کردم تحت تاثير اين فشارها جمهوري اسلامي همين الان محافظه کار تر برخورد ميکند و از دستگيري و زندان خيلي ها بخاطر اينکه تبديل به رهبران و قهرمانان جامعه و انسانهاي محبوب و شناخته شده نشوند، پرهيز ميکند و ميترسد.

شهلا دانشفر: من ميخواهم بر نکته ديگري تاکيد کنم. همانطور که اشاره شد وجود همين سطح از رهبران شناخته شده و با اسم و رسم کارگري و به ميدان آمدن آنها در عين حال باعث شده که طبقه کارگر با هويت تر و در موقعيت قويتري وارد صحنه سياسي جامعه شود و در راس مبارزه براي مطالبات سراسري قرار گيرد و در جلوي صحنه جنبش اعتراضي در جامعه باشد. اينها همه از تجربيات اين دوره از مبارزات کارگران شرکت واحد بود.

اصغر کريمي: درواقع کارگران ميگويند که اينهمه چهره هاي مفتخوري که هر روز در راديو و تلويزيون، که با پول و ماليات و استثمار طبقه کارگر ميچرخد، مي آيند و رو به جامعه حرفهاي چرند ميزنند، اما چرا رهبران طبقه اي که توليد کننده همه نعمات اين جامعه است، نميتوانند از اين ابزارها استفاده کنند. چرا جامعه نبايد حرف رهبران کارگري که حرف حق طلبانه اي ميزنند و از زندگي انساني کارگر حرف ميزنند، را بشنوند و اين رهبران را بشناسد و رهبران خود بداند. اينبار در انقلاب ايران بيش از دويست رهبر کارگري به جلوي صحنه خواهند آمد، بعنوان رهبران انقلاب سخنراني خواهند کرد و مردم را ميشورانند و در حاليکه اعتراضات توده هاي مردم را سازماندهي ميکنند خود نيز رشد کرده و ارتقا مييابند. رهبراني که با به جلوي صحنه آمدن آدمهاي تواناتري ميشوند، و اگر به اين شيوه کارکنند اعتصابات مانند دانشگاهي کارگران را بسرعت آموزش ميدهد. در همين اعتراضات است که رهبران کارگري به سخنوران و مبلغان ورزيده و سازماندهندگان توانائي تبديل ميشوند.

شهلا دانشفر: همينطور است. چنانچه بطور مثال ميبينيم که کارگران الان ميگويند ما ميخواهيم خودمان کميته تعيين دستمزد را تعيين کنيم. ما ميخواهيم دستمزدمان را خودمان تعيين کنيم و ميخواهيم نمايندگان واقعي خودمان را داشته باشيم. يعني اينکه کارگران دولت و نهادهاي دولتي و شوراهاي اسلامي همه را دور زده اند و اينبار خودشان هستند که به نحوي سازمانيافته جلو آمده اند و دارند خواستهايشان را رو به جامعه و سراسري اعلام ميکنند و ما هر روز شاهد عروج تعداد بيشتري از رهبران و چهره هاي شناخته شده کارگري در سطح جامعه و حتي بين المللي هستيم.

اصغر کريمي: ببينيد بعنوان مثال تجربه معلمان را در نظر بگيريم. قاعدتا بايد همين الان چهل نفر از رهبران جنبش معلمان مشخص و شناخته شده ميبودند. و همينطور دهها نفر از رهبران پرستاران بايد در سطح جامعه شناخته شده ميبودند. در جنبش زنان نيز بايستي امروز بتوانيم از دهها چهره سرشناس اسم ببريم و در جنبش دانشجويي نيز همينطور بايستي الان دهها رهبر جلوي صحنه داشته باشيم. بنابراين اگر از اين به بعد جنبشهاي مختلف اهميت اين نکته را بهتر درک کنند، بدون شک کارگران و جنبش آزاديخواهانه مردم در موقعيت بسيار متفاوتي قرار خواهد داشت. اگر رهبران و فعالين معترض دستگير شدند، بايد عکس و پوستر آنها بطور وسيع و گسترده در جامعه پخش شود و در زير اين عکس ها نوشته شود که زنداني سياسي آزاد بايد گردد و بنويسند که ايشان رهبر مبارزه پرستاران و معلمين و از کارگران واحد و پتروشيمي و دانشجوي دانشگاه صنعتي و غيره بوده که اعتراض کرده و زنداني شده و بايد بدون قيد و شرط و هرچه سريعتر آزاد شود. و بدين شکل اسم و هويتشان را در سطح جامعه و رسانه ها مطرح کنند. حزب را از موضوع فورا مطلع کنند، آنوقت ما شاهد به جلوي صحنه آمدن طيف گسترده اي از رهبران سرشناس در جنبش هاي اعتراضي هستيم.


نقش حزب

اصغر کريمي: اگر اجازه بدهيد نکته بسيار مهم ديگري را نيز در رابطه با اعتصابات کارگري مطرح کنم. و آن وجود حزب است. طبقه کارگر حزب خودش را دارد که تجارب کارگران را از يک بخش کارگري به بخشي ديگر انتقال ميدهد و صداي کارگر را در سطح جامعه و جهان بلندتر طرح ميکند. حزب است که تاکتيک هاي کارفرمايان و دولت را فورا افشا ميکند، بين بخشهاي مختلف جنبش کارگري اتحاد ايجاد ميکند، خواستهاي يک بخش کارگري صد نفره را که پرچم قرار داد دسته جمعي و پرداخت فوري حقوقهاي معوقه را بلند کرده اند بلافاصله بگوش همه جامعه ميرساند و به خواست جامعه تبديل ميکند. صداي کارگر را در سطح بين المللي منعکس ميکند و چهره هاي کارگري را هرکجا که جلو ميايند در سطح کل جامعه مطرح ميکند کارگر از طريق رسانه هاي خودش پيشروي در يک واحد را به يک پيشروي بزرگ براي کل طبقه خود تبديل ميکند، و به يک معني ميفهمد که رابطه و ارتباط با اين حزب و خبر دادن و پيوستن و تقويت اين حزب چقدر براي جنبش کارگري و موفقيت هر تک اعتصابي اهميت دارد و در چنين صورتي ديگر در هيچ اعتصابي نميتوانند سر کارگر را بهمين راحتي زير آب کنند.

شهلا دانشفر: شما به جايگاه حزب اشاره کرديد. اينهم يکي ديگر از درسهاي مبارزات کارگران واحد و اعتراضات کارگري در دو سه سال اخير است. ببينيد بطور مثال ممکن است با راديو ها و رسانه هاي ديگري غير از حزب مصاحبه هايي شده باشد ولي يک مصاحبه در رسانه هاي مختلف انعکاسات خبري متفاوتي دارد. زمانيکه با تريبون هاي اين حزب تماس برقرار ميشود و اخبار و اعتراضات منعکس ميشوند ابعاد سازمان يافته اي پيدا ميکنند و حزب قدم بقدم با تمام قوا در تمامي لحظات مبارزه جلو ميايد و بهمين ترتيب در يک سطح سراسري به اعتراض و مبارزه مشخصي که جريان پيدا ميکند نه تنها در سطح داخلي بلکه در سطحي بين المللي شکل و سازمان ميدهد و اين نقش اين حزب و وظيفه اين حزب است و اساسا حزب براي ايفاي چنين نقشي تعريف شده است. بهمين اعتبار ميبينيم که وصل شدن اين مبارزات به حزب به يک اعتصاب و مبارزه مشخص که در جريان است چه ابعاد باشکوهي ميدهد و ما اينرا بارها تجربه کرده ايم. بطور مثال اين روشن است که الزاما همه کارگران واحد با اين حزب و اعضايش مرتبط نيستند ولي نفس وصل شدن يک جنبش اعتراضي به اين حزب و منعکس شدن از اين کانال و از اين حزب باعث ميشود که به آن حرکت ابعاد گسترده تري داده شود. اين حزب در لحظات آن و در سازمان دادن و شکل دادن و جهت دادن و طرح نظرش دخيل ميباشد و بدين ترتيب ما هميشه تاثيرات اين را ميبينيم.

اصغر کريمي: اجازه دهيد نکته اي هم من اضافه کنم، ممکن است کارگران بگويند که به درجه ايکه حزب در کنار کارگران به صحنه ميايد جمهوري اسلامي هم حساستر ميشود که اين البته واقعيتي است که رژيم حساستر ميشود ولي بايد بدانيم که رژيم به خيلي چيزها حساسيت دارد، به اعتصاب و حتي لغت اعتصاب هم حساسيت دارد و به رهبران کارگري که به وسط صحنه ميايند هم حساس است و اتفاقا کارگران بايد اين مساله را به رژيم تحميل کنند. کارگران نميتوانند بگويند که خيلي خوب حالا که به اعتصاب حساس هستيد پس ما اعتصاب نميکنيم و محجوب هم رسما اعلام کرد که چگونه به اسم سنديکا حساس است و بدش ميايد و ممنوعيتش را اعلام ميکند و زبان کارگر را ميبرد ولي ما کارگران نميتوانيم بگوئيم چشم ديگر حرف از اعتصاب نميزنيم. رژيم به افزايش دستمزد هم حساس است و دل خوشي از طرح آن ندارد، پس ما هم بحث افزايش دستمزد را بميان نمياوريم! ولي اتفاقا اگر کارگران ميخواهند گامي بجلو بردارند از نقاط قوت خودشان بايد بيشتر بهره بگيرند و تجربه نشان ميدهد که کارگران بايد از تمامي قدرتشان استفاده کنند. بنابراين طرح مساله حساسيت کاملا بضرر کارگر و بنفع رژيم است. اينجا از اعتصاب صحبت کرديم اما رابطه با حزب وسيعتر از اينها است. في المثل الان بازنشستگان مستمري بسيار ناچيزي ميگرند و زندگي بسيار بسيار حقيرانه و سختي را ميگذرانند، آدمهائيکه يک عمر کار کرده و زحمت کشيده اند و مفت خور نبوده اند بلکه توليدکننده و معلم و پرستار وانسان شريفي بوده اند و در رشته هاي مختلف نجاري و فلزکاري و ساختماني و غيره کار کرده اند و آدمهاي مفيدي بوده اند و الان بايد با بدبختي بسوزند و بسازند و بعد از ٤٠-٣٠ سال کار پر مشقت از يک مسکن و يک تغذيه مناسب محروم باشند و حتي يک سفر راحت نتوانند بکنند و تفريحي نداشته باشند، اينها بايد با حزب تماس بگيرند. شايد همين امروز تجمع و اعتراض مشخصي در بين بازنشستگان نباشد ولي اتفاقا بايد خواسته هايشان را مطرح کنند و گسترش اين پيوند باعث ميشود که مسئله بازنشستگي و بازنشستگان بيايند جلوي صحنه جامعه، و بايد معلمين و پرستاران و کارگران بخشهاي مختلف جنبش کارگري و مردم زحمتکش هر روز و هر روز مسائل و نيازهايشان را به حزب گزارش دهند و يا بيايند و مصاحبه کنند و بيک معني مساله خود را در سطح جامعه داغ نگه دارند، نبايد وضعيت معلم و پرستار و کارگر راهن و آب و برق و نساجي و ماشين سازي و کارمند زحمتکشي که الان بازنشسته شده است راکد و سوت و کور بماند بلکه طبقه کارگر مثل کوره در حال ذوب بايد هر روز تمامي مسائل اجتماعي را در خود ذوب کند و در ارتباط گسترده اي با حزب خود بباشد و خواستها و مسائلش را در سطح جامعه طرح کند، اسم تک تک کارخانه ها بايد در سطح جامعه طرح شود و همينجور رهبران و چهره هايشان بتدريج بتوانند اين توازن قوا را به رژيم تحميل کنند، با حزب خودشان مصاحبه و صحبت کنند و بحث کنند و حرفشان را بگوش جامعه برساند.

شهلا دانشفر: شما گفتيد که ممکن است که بعضا اين تصور باشد و بگويند که ارتباط با حزب از نظر امنيتي مشکل ايجاد ميکند. اما تجاربي که در مبارزات کارگران نساجي شاهو و کردستان داشتيم اين بود که به آنها گفته بودند که چرا اخبار شما در راس سايتهاي حزب کمونيست کارگري منعکس ميشود، کارگران هم جواب داده بودند که شما دستمزد و حق و حقوق ما را بموقع پرداخت کنيد تا چنين اتفاقي نيافتد. به کارگران شرکت واحد گفته بودند که چرا اخبار را به خارج ايران منعکس کرده ايد. کارگران جواب داده بودند در داخل بما امکانات بدهيد تا اخبارمان را منعکس کنيم و سانسور را از جلوي اعتصاب ما برداريد تا چنين نشود. بنابراين اکنون ديگر کارگران جايگاه همه اينها را ميفهمند و بنظرم اينهم يکي ديگر از تجارب مبارزاتي دوره اخير ميباشد.

اصغر کريمي: پس بايد گفت زنده باد کارگران نساجي و زنده باد کارگران شاهو و زنده باد کارگران واحد که همه آنها، اين مساله را به نوعي جا انداخته اند و در اين پيشروي شريک بوده و سطح مبارزه طبقه کارگر را گام ديگري جلو برده اند. امروز خواست مبارزه با سانسور و محکوم کردن سانسور و اينکه حرف ما و خواست ما به همه جا بايد منعکس شود و هيچکس اجازه ندارد جلوي اعتصاب و مبارزه ما را بگيرد، دارد همه گير ميشود.

موقيت امروز اين مبارزه

شهلا دانشفر: بيش از ٣ ماه اعتراض آنهم در چنين ابعادي درسهاي بسياري دارد و طبعا در يکساعت برنامه تلويزيوني "يک دنياي بهتر" نميتوان به همه اين جوانب پرداخت. خواسته هائي که کارگران واحد در اين اعتراضات مطرح کردند، توقعاتي که در مقابل جامعه قرار دادند، نقش خانواده هاي کارگران در اين مبارزات، تماس با حزب و تلاش براي انعکاس اعتراضاتشان در سطح جامعه و سطح بين المللي و همبستگي بين المللي کارگري روز ١٥ فوريه همه و همه جنبه هاي بسيار مختلف و گسترده اي از درسهاي آموزنده اين مبارزات بوده است. اکنون بهتر است به موقعيت امروز نگاه کنيم که بيش از هزار کارگر از زندان آزاد شده از کار بيکار شده اند و به ٤٦ نفر از اينها حکم اخراج داده شده و اسانلو و حيات غيبي همچنان در زندان بسر ميبرند و زنداني بودن آنها بخاطر سنديکا و رهبري شان کماکان يعني سرکوب و اين جنگ ادامه دارد. بهتر است مقداري هم روي اين جنبه از مساله صحبت کنيم.

اصغر کريمي: طبعا خواسته هاي کارگران آزادي فوري اسانلو و حيات غيبي و پايان دادن به اذيت و آزار و تعقيب و پرونده سازي فعالين کارگري نه تنها خواست کارگران واحد بلکه خواست کل طبقه کارگر است چرا که هرجا مردم اعتراض ميکنند جمهوري اسلامي براي خواباندن آن چهار نفر از رهبران را ميگيرد و با اذيت و آزار و اخراج آنها سعي ميکند اعتراضشان را سرکوب کند، بنابراين اين خواست همه بخشهاي جنبش کارگري است و همگي متحد و همبسته بايد به صحنه بيايند و بگويند دست رژيم از روي فعالين کارگري کوتاه و اذيت و آزار فعالين حق طلب مردم موقوف. مساله بعدي هم بازگشت بکار هزار کارگر اخراجي است. اتفاقا حکم اخراج ٤٦ کارگر را صادر ميکند و يکعده را مطرح نميکند و در واقع نميايد که همه را يکجا اخراج کند که تفرقه ايجاد کند و مانع از اعتراض دسته جمعي کارگران شود و نيز اميد را در بخشي از آنها نگه ميدارد تا علاوه بر تفرقه اين توهم را ايجاد کند که کارگران بگويند که من اعتراض نکنم و ساکت باشم تا شايد مرا اخراج نکردند و در اين روش دست کارفرما و دولت باز ميماند تا زورگوئيش را هرچه بيشتر ادامه دهد. اين دو خواست مهم کارگران است. اما علاوه بر اين، خواستهاي مهم افزايش حداقل دستمزد به بالاي خط فقر و اينکه نمايندگان واقعي کارگران بايد درمورد دستمزد تصميم بگيرند، قرارداد دسته جمعي، برسميت شناسي سنديکا و انحلال شوراهاي اسلامي خواستهاي مهم ديگري است که توسط کارگران واحد طرح شده است و بايد از جانب کل طبقه کارگر مورد پشتيباني قرار گيرد. و شما درست اشاره کرديد که اسانلو و ساير رهبران کارگري را ميگيرند و زنداني ميکنند تا نگذارند سنديکا احيا شود. اينها خواسته کارگران واحد است و همچنان بايد در سطح بين المللي مطرح شود و مردم هم بايستي همبستگي شان را ادامه دهند و وسيعتر کنند. پيشنهاد مشخص من اين است که در روز اول مه در تمام اجتماعات و راهپيمائي ها پرچم دفاع از کارگران واحد، و پرچم درود بر کارگران واحد در پلاکادرها و قطعنامه ها نوشته شود و آزادي اسانلو و همه کارگران زنداني و خواست بازگشت بکار فوري و بي قيد و شرط تمامي کارگران واحد مورد حمايت قرار گيرد. اول ماه مه بايد جامعه را پشت سر کارگران واحد بسيج کرد و همبستگي وسيعي با آنها اعلام نمود. اين پاسخي است به جمهوري اسلامي بخاطر سرکوب کارگران واحد. اين قدرداني از يک مبارزه مهم است، اين ادامه راهي است که کارگران واحد در پيش گرفتند و تداوم يک مبارزه مهم و خواست هاي مهم آن است. در عين حال نفس اينکه اين تجارب کارگرن واحد به تعداد بيشتري از اعضاي شرکت واحد و به خانواده ها و همسرانشان انتقال يابد به کارگران روحيه ميدهد و ميفهمند که اعتصاب و جنگشان هنوز ادامه دارد و همه مردم پشتشان هستند و جمهوري اسلامي هم در آن موقعيتي نيست که بتواند به اين اذيت و آزارها ادامه دهد. در نتيجه بردن اين تجربه و آگاهي به درون طبقه کارگر و خانواده هايشان بخش مهمي از مساله است و من اينجا ميخواهم خطاب به کارگران پيشرو و فعالين کارگري و کارگران سوسياليست و کمونيست در شرکت واحد نکته اي را اشاره بکنم. کار و تلاش براي آگاهگري دائم بين خانواده هاي کارگري در شرکت واحد يک کار بسيار مهم است. کارگران واحد بايد همچنان احساس سربلندي کنند. نبايد تنها گذاشته شوند. بايد اهميت اعتصاب خود را که هرچند با بيرحمي مواجه شد بدانند. نفس اين مساله روحيه و اتحاد را بالا ميبرد و اتفاقا همين است که کارگران را آماده ميکند که بعد از تعطيلات نوروز دوباره وسيعتر بميدان بيايند و تجمعات بزرگتري برپا کنند. همين تجمعات صد و دويست نفره که مدام شکل ميگيرد به رژيم ميفهماند که اينها نطفه هاي تجمعات و اعتراضات بزرگتر است و نطفه هاي تداوم اعتصاب و مبارزه و نطفه هاي تيز شدن گوشهاي بقيه جامعه است. اين اعتراضات بايد گسترده تر شود و خانواده هاي بيشتري را در بر بگيرد. صدها نفر از کارگران واحد تجارب مهمي پيدا کرده اند و خيليهايشان به سوسياليسم و کمونيسم گرايش بيشتري پيدا کرده اند. طيف کارگران کمونيست در جريان اعتراض چند ماهه کارگران واحد گسترش يافت و اکنون وقتش است که اينها درون خانواه هاي کارگري کار پيگيرانه اي بکنند و صندوقهاي تعاوني مالي ايجاد کنند و روابط و پيک نيک ها و رفت و آمدهايي را باهم سازمان دهند و اينها را دوباره بهم ببافند تا روحيه ها احيا شود و اجتماعات بزرگتري هم شکل بگيرد.

شهلا دانشفر: جمهوري اسلامي هميشه تلاش ميکند که فرصتهايي را بهانه کند و از آن استفاده کند تا براي خود وقت بخرد، اعتراضات کارگران را مشمول زمان کند، فرسوده کند و عقب براند. حتي از تعطيلات نوروز بهره ميگيرد که کارگران را سر بدواند. مساله اتمي را بهانه ميکنند که جواب کارگر را ندهند. در گرماگرم اعتصاب کارگران واحد، تبليغات به راه انداخت که " اينها مساله آمريکاست" و اطلاعيه هايي هم از سوي بسيج پخش ميشد. اما اين اعتراضات ادامه يافت و همانطوريکه شما گفتيد الان خواستهاي کارگران واحد تماما سر جاي خودش است و کارگران بر سر آن مصر هستند. اولين کار بنظر من اين است که رهبران کارگران واحد بعد از تعطيلات عيد فورا طي اطلاعيه اي خطاب به توده کارگران و خطاب به جامعه اعلام بکنند که ما وارد سال ٨٥ شده ايم، اما تمامي خواستهايمان سر جاي خود مانده است. اعلام کنند که اسانلو و حيات غيبي بايد فورا بي قيد و شرط آزاد شوند، همه کارگران بايد سر کارهايشان بازگردند، داشتن سنديکا حق مسلم ماست و دنيا آنرا برسميت شناخته است و تشکل ما بايد پابرجا باشد، شوراهاي اسلامي بايد منحل شوند٬ ما خواهان افزايش دستمزدهايمان و پرداخت دستمزدهاي چند ماهه اخير هستيم و پيش بسوي روز کارگر پر شور. انتظار ميرود که رهبران کارگران شرکت واحد امروز کارگران را با يک چنين بيانيه اي بخط کنند و کل جامعه را به حمايت و همبستگي از مبارزاتشان بکشانند. و به اين ترتيب پرچمدار يک روز کارگر باشکوه شوند و از همين الان بروند به تدارک آن.
بهر حال اين بحث ابعاد بيشتري دارد و متاسفانه وقت برنامه تمام شده است. ما در برنامه هاي آينده بازهم در مورد آن صحبت و گفتگو خواهيم داشت. با تشکر از شما اصغر کريمي که مهمان برنامه کارگران و يک دنياي بهتر بوديد.