پنجشنبه،  ٦  بهمن  ۱۳۸۴ -  ٢٦  ژانويه  ۲۰۰٦

    کارگر کمونيست  ٢٦

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

"گلوبالیزاسیون" و طبقه كارگر
قسمت سوم

جنبش جنبش ها

جنبش "ضد گلوبالیزاسیون" را جنبش جنبش ها ( (movement of movementsمینامند. این اصطلاح در مورد بسیاری از جنبش ها در مراحل اولیه رشد آنها صدق میكند اما گوناگونی ای كه در نیروهای اجتماعی شركت كننده در این جنبش وجود دارد شاید بارز تر و برجسته تر از هر جنبش دیگری باشد. طیف های اجتماعی ای كه خودرا با این جنبش تداعی میكنند و به اشكال مختلف از آن حمایت میكنند بسیار گسترده است. كارگران بخشی از نیروی این جنبش را تشكیل میدهند. كارگران در كشورهای پیشرفته صنعتی مستقیم تر از هر بخش دیگر جامعه دارند از سیاستهای "گلوبالیزاسیون" و حركت جهانی سرمایه زیان می بینند: بیكارسازیهای گسترده در بسیاری از كشورها كه ده ها میلیون كارگر را در بر میگیرد عمدتا ناشی از سیاستهای بانك جهانی و صندوق بین المللی پول و جابجایی سرمایه هاست. هم اكنون در خود اروپای واحد قریب ٢٥ میلیون نفر بیكارند. این درحالیست كه ساعت كار كارگران بین ٤٠ تا ٦٠ ساعت در هفته است. اما رشد بیكاری یك جنبه از نتیجه گلوبالیزاسیون است. زدن از تامینات اجتماعی نظیر بیمه بیكاری و بازنشستگی و كمكهای اجتماعی و كلا فقیر تر شدن سیستم تامینات اجتماعی در كنار زیر فشار قرار گرفتن حقوق صنفی٬ زندگی كارگران را با مشكلات بیشتری مواجه میسازد. دهقانانی كه در اثر سیاستهای صندوق بین المللی پول و بانك جهانی٬ شاهد نابودی زندگی خود هستند بخش دیگری از این جنبش را تشكیل میدهند. معلمان٬ دانشجویان٬ كارمندان٬ با مواجهه با بی تامینی و گسترش فقر و بیكاری و بعلاوه نا امن تر شدن فضای سیاسی جامعه٬ به این جنبش پناه میبرند. حتی دولتها از این جنبش برای پیشبرد رقابتهای خویش استفاده میكنند. كم نیستند نمایندگان پارلمانها كه با اسم و رسم و به عنوان سخنران در تجمعات ضد سازمان تجارت جهانی و امثال اینها شركت میجویند تا در زیر لوای "آنتی گلوبالیزاسیون" از مصالح بخشهایی از سرمایه داران دفاع كنند. اما علاوه بر اینها جریانات و نیروهای ملی گرا٬ مذهبی٬ لیبرال و غیره نیز كه با "گلوبالیزاسیون" فرهنگ و سنتهای ملی و مذهب و ارزشهای ملی را به خطر افتاده می بینند خودرا به عنوان نیروهای ضد "گلوبالیزاسیون" تعریف میكنند و در اعتراضات علیه روند جهانی شدن به اشكال و درجات مختلف شركت میجویند.

گسترده ترین تظاهراتهای تاریخ كه شاید با تظاهراتهای ضد جنگ ویتنام در اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد قابل مقایسه باشد در اینجا صورت میگیرد. سخن از نیرویی صدها هزار نفری و یا حتی چند میلیونی است كه با هر تجمع سران كشورهای صنعتی به حركت در می آید.

اعتراض این جنبش اساسا و عمدتا رو به دولتها و مراكز قدرت است. جنتبش ضد گلوبالیزاسیون خودرا اساسا ضد قدرت و ضد سیاست تعریف میكند. سیاست و برنامه ای سیاسی برای تغییر چهره جهان در پیش رو ندارد. قدرتی را نمیخواهد ایجاد كند. حتی سیاست و قدرتی را نمیخواهد تغییر دهد. یك جنبش سلبی و اعتراضی به مفهوم دقیق كلمه است. اعتراض به گرسنگی٬ اعتراض به فقر٬ اعتراض به بسته شدن كارخانه ها٬ اعتراض به نابودی فرهنگ ملی٬ اعتراض به تل انبار شدن قروض كشورهای فقیر٬ اعتراض به گسترش سلاح اتمی٬ اعتراض به فعال مایشائی كورپوراسیونهای فراملیتی و بانك جهانی و سازمان تجارت جهانی٬ اعتراض به انهدام محیط زیست٬ اینها مهترین جنبه های این حركت را تشكیل میدهد. از دولتها خواسته میشود كه قروض كشورهای "جهان سوم" بخشوده شود. از دولتها خواسته میشود سوبسید تولیدات كشاورزی و تولیدات صنعتی داخلی را حذف كنند. از دولتها خواسته میشود كه با گسترش ایدز مقابله كنند. از دولتها خواسته میشود دست از گسترش سلاحهای اتمی بردارند. از دولتها و مجتمع های بزرگ صنعتی خواسته میشود به فقرا كمك برسانند. دولتها باید به ایجاد یك سازمان ملل دموكراتیك تر و شورای امنیتی كه انتخابی باشد و حق وتو نداشته باشد كمك كنند. در میان جریانات درگیر با نامهایی نظیر Attac ٬ Oxfam٬ PGA (people’s global action)٬ "دوستان زمین"٬ جریانات مختلف آنارشیست٬ "سازمان فقیران" و جریاناتی نظیر اینها برمیخوریم كه آشكارا خودرا غیر سیاسی و ضد قدرت تعریف میكنند. جریانات مختلف آنارشیست گرچه از نظر تعداد برجستگی ندارند اما به دلیل میتلیتانسی ویژه خود٬ به عنوان نماینده این جنبش شناخته میشوند. اینها حتی نظیر رگه های شناخت شده آنارشیستی كه بر اساس نظرات نظریه پردازانی چون باكونین و كروپاتكین و غیره فعالیت میكردند قوام یافته و خط دار نیستند. عمدتا روشهای اعتراض و ضدیتشان با سازمان و دولت و قدرت است كه آنها را در صف آنارشیستها قرار میدهد.
از نظر دست اندركاران این جنبش این اعتراضات اساسا متوجه "امپریالیسم" آمریكا و شركای اروپایی آنست. جنبش ضد گلوبالیزاسیون خودرا یك جنبش ضد امپریالیستی و ضد "نئولیبرالیسم" تعریف میكند.

كارگران و مقابله با سیاست جهانی سرمایه
با همین نگاه گذرا به جنبش ضد گلوبالیزاسیون میتوان دریافت كه این جنبش با ضعفها و ابهامات كنونی ظرف مناسبی برای مقابله كارگران با تعرضات گسترده و همه جانبه سرمایه جهانی به حقوق كارگری و زندگی آنها نیست. این جنبشی بسیار گسترده است. اما گستردگی آن به دلیل ابهام بزرگی است كه بر پیشانی آن نقش بسته است. وقتی كه تمام مساله سیاست و قانون است و باید با سیاستها و قوانین و دولتها مقابله كرد٬ احتراز از تن زدن به سیاست٬ مهلك و كشنده است. در نظامی كه آینده و سرنوشت بشریت در دست چند صد سرمایه دار مولتی میلیاردر قرار دارد٬ نمیتوان با جنبشی كه نمیخواهد دست به نظام و قدرت و سیاست ببرد وارد كارزاری جدی شد. همچنین بدون برنامه و سیاست روشن و رادیكال نمیتوان هیچ كارزار جدی ای را به پیش برد. ضدیت با "امپریالیسم آمریكا" بدون مقابله با كل سرمایه و بدون دفاع شفاف و روشن از زندگی و حقوق انسانی و آزادیهای فردی نیز به تجربه ثابت شده است كه نتیجه ای جز در غلتیدن به ارتجاع ببار نمی آورد. "حزب سوسیالیست كارگران" انگلیسSWP و هم فكران و شركایش در كشورهای مختلف نمونه زنده چنین در غلتیدنی به دامن ارتجاع هستند كه حتی از خمینی و طرفداران بن لادن و ملاعمر و جریانات مرتجع اسلامی به بهانه مقابله با "امپریالیسم" دفاع كرده اند. مقابله با گلوبالیزاسیون با ناروشنی و بی برنامگی میدان را برای چنین جریانات و همچنین گرایشات مختلف ناسیونالیستی و مذهبی و ارتجاعی كه میخواهند چرخ تاریخ را به عقب برگردانند٬ میخواهند مرزها و فرهنگ و سنت و چارچوبهای اقتصاد ملی خویش را حفاظت كنند و "خواب روزهای خوش گذشته" خویش را می بینند٬ باز كرده است.

اتحادیه های كارگری و سازمانهای صنفی مختلف كارگری نیز بیش از هر چیز از همین مشكل رنج میبرند. رسما. جنبش اتحادیه ای در سالهای اخیر دست به تلاشهایی برای ایجاد اتحادیه ای جهانی زده است. در نتیجه این تلاشها در سال گذشته یك چتر اتحادیه ای بنام اتحادیه های جهانی " ”GLOBAL UNIONS ایجاد شد كه دهها كنفدراسیون اتحادیه ای در سطح جهان را در بر میگیرد. "گلوبال یونیونز" از جمله شامل "كنفدراسیون اتحادیه های آزاد كارگری" است كه ١٤٠ میلیون عضو دارد. به علاوه میتوان از این كنفدراسیون های اتحادیه كه عضو "گلوبال یونیونز" هستند نام برد: "كنفدراسیون جهانی كارگران ساختمانی و چوب"٬ "فدراسیون بین المللی كارگران شیمیایی٬ انرژی و معدن"٬ "فدراسیون بین المللی روزنامه نگاران"٬ "فدراسیون بین المللی كارگران فلز"٬ "فدراسیون بین المللی كارگران پارچه و بافندگی و چرم"٬ "فدراسیون كارگران حمل و نقل"٬ "اتحادیه بین المللی غذا٬ كشاورزی٬ هتل٬ رستوران٬ آشپزی و تنباكو و سازمان كارگران متحد"٬ "اتحادیه بین المللی خدمات عمومی"٬ و شماری دیگر از اتحادیه ها و انجمن های كارگری.
با وجود شمار زیاد اتحادیه های تشكیل دهنده این چتر اتحادیه ای و گستردگی مناطق كشوری محل فعالیت آنها٬ این سازمان چندان شناخته شده نیست و تاكنون حركتی قابل توجه برای دفاع از كارگران در مقابل تعرض جهانی سرمایه و سیاستهای "نئولیبرالیستی" نكرده است. میتوان جوان بودن این تشكل را به عنوان دلیلی برای این ناتوانی و بی تاثیری ذكر كرد٬ اما مشكل اساسی تر و جدی تر در واقع همانست كه كل جنبش ضد گلوبالیزاسیون از آن رنج میبرد. اتحادیه ها رسما خودرا "صنفی" و غیر سیاسی تعریف میكنند. این همیشه جزئی از تعریف آنها بوده است. حتی آنجا كه میخواهند بر سرنوشت كارگران در كشورهای دیگر تاثیر بگذارند٬ تغییراتی در قوانین را از دولتها میخواهند.

طبقه كارگر با این ابزارها و با این محدودیتها بهیچوجه نمیتواند به جنگ هیولایی جهانی برود كه دارد زندگی كارگران و كل بشریت را در چنگالهای خویش مچاله میكند. این جنبش و این تشكل ها ابزار كار آمدی برای دفاع از حقوق و زندگی كارگران نیستند. پاسخ را در جای دیگری باید جستجو كرد.

باید پرچم انترناسیونالیسم كارگری را برافراشت
پاسخ طبقه كارگر در دوره جهانی شدن سرمایه نمیتواند مخالفت با جهانی شدن باشد. نمیتواند به اعتراض در محدوده كشوری محدود بماند. اكنون بیش از هرزمان سرنوشت بخشهای مختلف طبقه كارگر در گوشه و كنار جهان به هم گره خورده است. بی حقوقی و محرومیت كارگران در بنگلادش و كره و چین و هنگ كنگ و تایوان٬ مستقیما به محروم شدن كارگران از حقوق خویش در اروپا و آمریكا می انجامد. وجود خیل كارگران ارزان در كشورهای موسوم به "جهان سوم" كه ناچارند تن به هر شرایط كاری بدهند٬ به بدتر شدن هرروزه شرایط كار در كشورهای صنعتی می انجامد. عكس این روند نیز صادق است. هرگونه بهبودی در شرایط كار و زندگی كارگران و مردم كشورهای "جهان سوم" بر قدرت كارگران در كشورهای پیشرفته صنعتی می افزاید. سرنوشت بخشهای مختلف طبقه كارگر به نحو مستقیمی به هم گره خورده است. كارگران باید از حقوق طبقاتی خویش در ابعاد جهانی دفاع كنند. كارگران نمیتوانند نسبت به سرنوشت هم طبقه ایهای خود در دیگر كشورها بی اعتبا باشند. اعتراض به فرار سرمایه ها٬ اعتراض به بسته شدن كارخانه ها در این گوشه و انتقال به گوشه ای دیگر٬ پوچ و بی معناست. اعتراض به بسته شدن واحد های غیر سود آور اعتراضی عقب مانده و بی تاثیر است. اتحادیه ها در سالهای اخیر در قراردادهایشان با كارفرمایان امتیازات متعددی مثل انعطاف پذیری كار و بازگشت به ساعات طولانی تر كار و فریز شدن دستمزدها را به كارفرمایان داده اند تا آنها را به عدم انتقال كارخانه ها راضی كنند. این همان روند قهقرایی است كه دارد گلوی كارگران را در كشورهای صنعتی میفشارد. دستاوردهای تاریخی كارگران كه در جدالهایی طولانی و سخت بدست آمده٬ بسادگی دارد باز پس گرفته میشود. افزایش دستمزد به تناسب تورم و ٣٥ ساعت كار در هفته در آلمان و كشورهای اسكاندیناوی و فرانسه جزو اولین قربانیان این روند است. این روندی است كه در عین حال در برابر تلاش كارگران كشورهای "در حال توسعه" برای بهبود زندگی و شرایط كار خویش مانع ایجاد میكند. این روند را باید متوقف كرد.

رشد و حركت جهانی سرمایه به همراه تمام عوارض منفی خود٬ دستاوردهای عظیم و زیرورو كننده ای به نفع بشریت و طبقه كارگر ایجاد كرده است كه راه را برای جهشی عظیم به پیش و فراتر رفتن از "گلوبالیزاسیون" سرمایه دارانه و "نئولیبرالیستی" نشان میدهد. در هیچ عصری مثل امروز مرزها و محدوده های ملی مانعی بر سر راه تكامل و پیشرفت بشریت نبوده است. زیانهای ناسیونالیسم و ملیت و موانع جدی ای كه بر سر راه پیشرفت اقتصادی و فكری و فرهنگی بشری ایجاد میكند٬ امروز نیاز چندانی به اثبات ندارد. هیچ نیاز انسانی ای بر وجود محدوده های ملی دلالت نمیكند. زندگی انسانی امروز بدون عبور هرروزه از مرزها دیگر غیر ممكن شده است. تكنیكهای ارتباطی مثل اینترنت و تلفن و ماهواره و امثال اینها بخشی از این عبور را امكان پذیر كرده است. اقتصاد ملی و فرهنگ ملی و سنتهای ملی دیگر مثل بیماری است كه با سرم زور نظامی و كنترل پلیسی و كمك گرفتن از پمپاژ مصنوعی "عرق ملی" سرپا مانده است.
در هیچ زمانی مثل امروز سرنوشت انسانها به هم مربوط و وابسته نبوده است. هیچ بخشی از مردم نمیتوانند بدون ارتباطی فعال و منظم با سایر بخشهای مردم جهان به حیات معمول خویش ادامه دهند.
در هیچ زمانی مثل امروز ثروت در یكسو و فقر در سوی دیگر انباشت نشده است. همانگونه كه قبلا اشاره شد در حالیكه بنا به آمار سازمان ملل با چیزی حدود ٤ درصد ثروت دویست و چند مولتی سرمایه دار میتوان تمام نیازهای همه مردم جهان را تامین كرد٬ تاریخ بشری در هیچ زمانی مرگ از گرسنگی و محرومیت را در ابعادی اینچنین تكان دهنده شاهد نبوده است. تا آنجا كه به كارگران مربوط میشود بالارفتن قدرت تولید كارگران با محرومیت و فقر جانگیر آنها پابپای هم پیش رفته است. بخش زیادی از قربانیان فقر را كارگران تشكیل میدهند. قدرت تولید كارگران چند صد در صد در ده پانزده سال اخیر افزایش یافته اما ساعت كار آنها نیز اگر چه نه بطور رسمی اما عملا افزایش یافته است. فدرت خرید كارگران كاهش یافته است. میتوان در تمام زمینه ها همین روندهای معكوس و متناقض را نشان داد.

آن چه باید پذیرفت اینست كه حركت سرمایه را نمیتوان به عقب بازگرداند. وهر تلاشی در این زمینه ارتجاعی و محكوم به شكست است. سرمایه داران را نمیتوان با كنسرتهای خیریه ضد فقر به سر عقل آورد. موعظه های لیبرالی و جنبشهای خیرخواهانه بهیچ وجه فجایع ناشی از حركت سرمایه را كاهش نمیدهد. آنچه دارد روی میدهد ناشی از نفس وجود سرمایه است نه بیرحمی و قساوت سرمایه داران منفرد. این روند تا زمانی كه این نظام پا برجاست با سرعتی فزاینده ادامه خواهد یافت و هرروز ابعاد فاجعه آمیزتری به خود خواهد گرفت.
طبقه كارگر باید پا را از گلوبالیزاسیون سرمایه دارانه فراتر بگذارد و جهانی شدن را آنگونه كه باید باشد٬ آنگونه كه میتواند باشد و نیاز آن بطور عینی و ملموس تمام جامعه بشری را فرا گرفته است به عمل در آورد. طبقه كارگر برای دفاع از زندگی خویش راهی ندارد جز آنكه پرچم جهانی بدون مرزهای ملی٬ بدون مرزهای طبقاتی٬ و بدون فقر و محرومیت و بی حقوقی را برافرازد. پرچم سوسیالیسم و انترناسیونالیسم ! این نیاز فوری بشریت قرن بیست و یكم برای خلاصی از فجایع فزاینده است.

در پرتو چنین جنبش و حركتی است كه اقدامات فوری موثری را میتوان در دستور مبارزه تمام كارگران جهان گذاشت: میتوان اقداماتی نظیر كاهش اساسی و چند صد در صدی ساعت كار٬ افزایش چندین برابر دستمزدها٬ تامینات اجتماعی مناسب برای همه مردم در گوشه و كنار جهان و بهبود اساسی شرایط كار كارگران در همه كشورها را در دستور گذاشت و جنبش جهانی كارگری را با ابزارهای سیاسی رادیكال علیه دولتها و صاحبان سرمایه به جریان انداخت. با چنین جهت گیری ای است كه میتوان به تفرقه ای كه اكنون در صفوف كارگران كشورهای مختلف وجود دارد و سرمایه داران دارند از آن علیه كارگران استفاده میكنند پایان داد. بجای رقابت بخشهای مختلف كارگران٬ نیروی تمام كارگران را برای بهبود زندگی و شرایط كار كارگران در این یا آن گوشه جهان بسیج كرد٬ اتحاد جهانی كارگران امروز امری مهم و حیاتی و كلیدی است. كارگران در كشورهای صنعتی بدون حمایت فعال از مبارزات كارگران در كشورهای " در حال توسعه" نمیتوانند زندگی و شرایط كار خودرا بهبود بخشند. حتی نمیتوانند سطح زندگی كنونی خودرا حفظ كنند. و كارگران در كشورهای "درحال توسعه" نیز برای بیرون كشیدن خود از شرایط كار ارزان و برده وار و بی حقوقی سیاسی٬ به دستاوردها و پیشرویهای كارگران در كشورهای پیشرفته صنعتی نیاز دارند و باید از مبارزات آنها فعالانه حمایت كنند. نیاز در هم تنیدگی این مبارزات اكنون بیش از هر زمان حیاتی و عملی است.
با چنین پرچمی میتوان جنبش كنونی "گلوبالیزاسیون" را نیز از بن بست و ناتوانی و در غلتیدن به دامن جریانات ناسیونالیستی و مذهبی و ارتجاعی نجات داد.

جهان به تغییری بنیادی و به ماركس نیازی فوری و حیاتی دارد. جهان به انترناسیونالیسم كارگری٬ به "جهانی سازی" مبتنی بر نیازهای انسانی نیازی فوری دارد. طبقه كارگر به جایی رسیده است كه برای نجات نه فقط آینده خویش بلكه برای همین امروز خویش و كل بشریت باید پرچم انترناسیونالیسم و كمونیسم كارگری را با قاطعیت بلند كند. زمانی كمونیسم و سوسیالیسم خیالپردازی خوانده میشد. اما امروز بسادگی میتوان نشان داد كه تصور ادامه حیات چنین نظام پر از تناقضی نه فقط خیالپردازی كه از عقل سلیم بدور است. طبقه كارگر و بشریت ناچار است و قادر است جهانی دیگر را بسازد كه در آن انسان در كنار دریایی از امكانات و ثروتهایی كه خود آفریده محروم و بی اختیار و در بند نیست. پایان