پنجشنبه،  ٢٤آذر  ۱۳۸۴ -  ١٥  دسامبر  ۲۰۰۵

    کارگر کمونيست  ٢٣

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

كارگران مهاجر افغانستانی بخشی جدایی ناپذیر از طبقه كارگر ایران

مرتضی فاتحي

بیش از ٣ دهه از ورود نیروی کار گسترده و ارزان به صفوف طبقه کارگر ایران می گذرد . این نیرو که در ابتدا عمدتا غیر حرفه ای و ساده بود بنا به دلایل مختلفی از جمله نیاز بازار کار و سرمایه در ایران به کارگران ارزان و غیر حرفه ای جذب این بازار گردید. اما با گذشت زمان این بخش که همچنان به نام کارگر افغان خوانده میشود تبدیل به بخشی جدائی ناپذیر از طبقه کارگر ایران گردید. طی چند نسل بخشهائی از این کارگران تبدیل به کارگران ماهر در رشته های مختلف شده اند که قابل تفکیک از کل طبقه نیستند.
ورود این کارگران در دهه ٥٠ شمسی به بازار کار ناشی از نیاز آنان به کسب درآمد و عموما مقطعی بود. در سالهای مذکور که آغاز یک دوره رونق اقتصادی به پشتوانه در آمد های نفتی بود بازار کار به کار این کارگران ارزان و بی حقوق و عمدتا غیر شهری نیاز حیاتی داشت. با آغاز حرکات نظامی نیروهای اسلامی در افغانستان بر علیه نیروهای شوروی و از هم گسیختگی اجتماعی ناشی از این امر مهاجرت این کارگران ابعاد وسیعتر و حضور آنان در ایران دائمی تر گردید.
با سرکوب انقلاب ٥٧ وطبقه کارگر ایران توسط اسلامیون وجود این بخش از کارگران بی دفاع در مقابل سرمایه تبدیل به برگ برنده ای در دست نیروهای اسلامی در برابر سایر کارگران گردید . نیازهای زیستی و داغ خارجی بودن این کارگران را که خانواده هایشان عمیقا به درآمدهای آنان وابسته بودند را وادار به انجام سخت ترین و مشقت بارترین مشاغل در برابر کمترین دستمزد (اگر پرداخت میشد) میکرد. به مرور زمان و با ورود بخشهای جوانتر و جذب شدن در محیط جدید بسیاری از این کارگران خانواده هایشان را نیز به ایران منتقل کردندּدوران سیاه حاکمیت طالبان و نیروهای اسلامی در افغانستان باعث گردید که انها برای همیشه در اطراف شهرهای بزرگ ایران ساکن شوند. هم اکنون چند ملیون کارگر افغانی تبار در بازار کار ایران حضور دارند که بخش کمی از آنان در تردد میان ایران و افغانستان هستند حتی همین بخش نیز محل اصلی کار خود را ایران میدانند.

این کارگران در تمامی رشته ها از ابتدائی ترین تا پیچیده ترین مشاغل به کار مشغولند . امروز بخشهای مختلف خدمات شهرداریها عملیات اجرائی احداث شبکه های آب و فاضلاب بخشهای مختلف ساختمانی عملیات حفاری مترو بخش کشاورزی ودامداری و کارگاههای صنعتی خصوصی بخش زیادی از نیروی کار مورد نیاز خود را از این کارگران تامین میکند . مشاغل ساده و تخصصی

بخش ساختمان در اکثر شهرهای بزرگ در اختیار این کارگران است.
عموما محل کار و زندگی این کارگران یک محل واحد است. بطور مثال کارگرانی که در کارخانه های کوچک یا کارگاههای ساختمانی به کار مشغولند در همان محلها در بیغوله هائی به نام اطاق کارگری سکونت دارند. اما بخشهائی نیز در اطراف شهرهای بزرگ با خانواده هایشان در محلات کارگری سکونت دارند. عمده ترین شهرهای محل سکونت آنان محلات کارگری شهرهائی مانند ورامین شهریار و اسلامشهر و روستاها ی اطراف تهران است . محلهای سکونت آنها مانند همه محلات کارگری دارای خانه هائی بسیار کوچک و جمعیت بسیار است که فاقد ابتدائی ترین امکانات بهداشتی و رفاهی ست. در خانه های چند متری چندین انسان به سختی روزگار می گذرانند مناطقی که در آنها از بهداشت و امکانات شهری خبری نیست.
در گتوهایی که این انسانها در آن ساکنند انواع بیماریهای جسمی و اجتماعی بیداد میکند . کودکان این کارگران که اكنون اجازه تحصیل در مدارس نیز از آنان سلب شده است٬ از سنین بسیار پائین به مشاغلی سخت و طاقتفرسا گمارده می شوند. در این گتوها زنان همچنان تحت انقیاد قوانین پدرسالارانه و زن ستیز اسلامی قرار دارند. فقر و بی حقوقی اجتماعی و سالها زندگی در حاشیه جامعه و نداشتن هیچگونه امکان دفاعی در برابر حاکمیت اسلامی سرمایه شرائطی را به وجود آورده که در این گتوها تنها فقر بازتولید میشود.

سالیانه چند صد تن از این کارگران بدلیل كار در شرایطی بدون هیچگونه ایمنی٬ دچار سانحه هنگام كار میشوند و به کام مرگ فرو میروند. هر روزه اخباری از زیر آوار ماندنها سقوط از ارتفاع سوختن وقطع دست وپای این کارگران شنیده میشود . در ایران محل کار کارگران بیشتر به میدان جنگ گلادیاتورها شبیه است تا محل کار وتلاش کارگران . شرایط کار بی شباهت به شرائط کار بردگان در دوران فراعنه نیست. بی حقوقی٬ عدم امنیت شغلی و جانی٬ اخاذی و زورگویی پلیس و دولت٬ تحقیرو فرودستی جهنم مضاعفی ست که این بخش از طبقه کاگر ایران در آن روزگار میگذراند. پس از گذشت بیش از٣ دهه از حضور این کارگران در جامعه آنان دارای هیچ تشکلی که از ابتدائی ترین حقوق آنان دفاع کند نیستند . دلیل عمده این بی تشکلی وضعیت عمومی و سرکوب مداوم کل طبقه کارگر توسط بورژوازی در ٥٠ ساله اخیر است. اما بافت و موقعیت متزلزل کار و معیشت این کارگران نیز در این امر بی تاثیر نیست .

حیات اجتماعی این بخش از طبقه تابعی ست از شرایط عمومی طبقه کارگر در ایران . تهدید دائم به اخراج دستگیری و اذیت و آزارهای دائمی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی به اضافه سیال بودن محل زیست و کار بخشهای زیادی از این کارگران ونا امیدی از استقرار دائمی از عواملی ست که باعث گردیده طی سالها این کارگران قادر به ایجاد تشکلهای خود نباشند.
اما پس از سالها در میان این کارگران نسلی پدیدار شده که مولفه های جامعه مدرن را تعریف طبیعی دنیای خویش میداند . این نسل با تمام خرافه های دینی واجتماعی نسلهای پیشین وداع کرده و مهارتهای شغلی خود را تبدیل به سکوی پرشی برای ورود به دنیای کارگران آگاه نموده است .
نسل جوانتر این کارگران که عموما دوران کودکی و نوجوانی خود را در جامعه ایران گذرانده هیچ ارتباطی با موطن اسلاف خود ندارد مگر به ضرب و زور حکومت اسلامی . امروز بر همگان روشن است که حاکمیت اسلامی سرمایه داران در ایران قادر به اخراج و جدائی این کارگران از کل طبقه کارگر نیست . دلیل این امر ماهیت سرمایه در ایران است.سرمایه داران در ایران تنها در شرائط خفقان و سرکوب و دیکتاتوریهای ملی و اسلامی قادر به کنترل شرائط و استخراج ارزش اضافه هستند . این طبقه تنها با سرکوب عریان و بی حقوقی کامل کارگران واستفاده از ابزارهای پلیسی قادر به اعمال حاکمیت خود بر جامعه است . این بورژوازی مفلوک و مرتجع حتی در شرائط نیم بند دمکراتیک هم قادر به حفظ نظام و مناسباتش نیست و از رقابت با حتی همتایان بنگلادشی خود عاجز است . تاریخ معاصر ایران گواه این مدعاست . از این رو برای این بورژوازی وجود کارگران ارزانی که خارجی بودن همواره همچون شمشیر داموکلسی بر فراز زندگیشان قرار داشته باشد ضروریست. بورژوازی ایران برای جلوگیری از بهم پیوستن این كارگران با كل طبقه كارگر ایران همیشه از ابزار ناسیونالیسم استفاده میكندּ تبلیغات ناسیونالیستی و فاشیستی علیه این كارگران و كل مهاجرین و پناهندگان در ایران توسط بخشهای مختلف حاكمیت داغ نگاه داشته میشودּ خانه كارگریها و شوراهای اسلامی حكومت یك محور فعالیت خودرا تبلیغات آشكار فاشیستی علیه این كارگران قرار داده اندּ حتی در اول مه روز جهانی كارگر كه روز همبتسگی بین المللی كارگران است یك شعارو خواست اینها در چند سال اخیر اخراج كارگران افغانستانی از ایران بوده استּحتی اخیرا حكومت اسلامی قونین و آیین نامه های ویژه ای را علیه این كارگران وضع نموده كه برای كارفرمایانی كه این كارگران را به كار گیرند مجازات تعیین میكند٬ كودكانشان اجازه مدرسه رفتن در ایران را ندارند٬ كسی نباید به آنها خانه اجاره دهدּ قوانینی كه تنها با قوانین فاشیسم هیتلری قابل مقایسه استּ

در چنین شرائطی این کارگران هرچه بیشتر به حاشیه رانده میشوند و برای زنده ماندن ناچارند تن به هر شرائطی بدهند . علیرغم تبلیغات ناسیونالیستی علیه این كارگران٬ بخشهای بسیاری از سرمایه در ایران مستقیما وابسته به کار این کارگران است و بدون وجود آنان بخشی از سرمایه های کوچک و متوسط قادر به ادامه حیات نیستند . نیاز سرمایه به کار این کارگران انکار ناپذیر استּ بنا به دلایل اجتماعی بسیاری امروز دیگر نمی توان این گروه از کارگران افغانی تبار را از کل طبقه کارگر در ایران جدا نمود . نه تنها حکومت اسلامی سرمایه داران بلکه هیچ ساختار سیاسی دیگری نیز قادر به اخراج یا بیرون راندن این کارگران از کل طبقه کارگر ایران نیست . این بخش اعضای لایتجزای طبقه کارگر ایرانند .

سالهاست که کارگران افغانی تبار تحت ستمی مضاعف در بی حقوقی و فرودستی عمومی طبقه کارگر شریکندּ چندین دهه است که حقوق اجتماعی و انسانی این کارگران به همراه سایر کارگران پایمال گردیده بی آنکه امکانی برای دفاع از خود داشته باشند. امروز بهتر از هر زمان دیگری آشکار گردیده که این اعضای طبقه کارگر برای خلاصی از زندگی مشقت بار و تحقیر دائمی راهی به جز همبستگی طبقاتی و مبارزه مشترک بر علیه نظم موجود همگام با سایر بخشهای کارگری ندارند . سایر کارگران نیز بدون توجه و همدلی وتلاش برای تغییر شرایط ویژه این بخش قادربه تغییری بنیادی در شرائط عمومی خود نخواهند بود .درک عینی از این هم سرنوشتی در همه بخشهای طبقه کارگر که ناشی از شرائط عمومی کار ومعیشت این طبقه در ایران است می تواند پایه ایجاد همبستگی اجتماعی همه بخشهای طبقه کارگر باشد. در این رابطه به ویژه كنار زدن و مقابله با فضای فاشیستی و ناسیونالیستی علیه كارگران افغانی تبار و توجه به هم سرنوشتی طبقاتی همه كارگران از اهمیت ویژه ای برخوردار استּ