٤ مهر ١٣٩١ -٢٥ سپتامبر  ٢٠١٢

کارگر کمونيست ٢٢٨

مروری بر تاریخچه اعتصابات کارگری در ایران- قسمت آخر

مرتضی فاتح

از انقلاب سفید تا استقرار حکومت اسلامی
حکومت محمدرضا پهلوی ودولت امینی که از اوج گیری مجدد جنبش کارگری واعتراضات اجتماعی در هراس بودند, در شهریور ماه از سوی وزارت کار "کنفرانس کار" را در تهران تشکیل دادند. با وجود اینکه در این کنفرانس به نمایتدگان کارگران اجازه شرکت داده نشد, اما این کنفرانس در قطعنامه پایانی خود به مواردی از قبیل, تعیین مجدد حداقل دستمزد ,تحت پوشش قانون کار قرار گرفتن کارگران کشاورزی, جلوگیری از اخراج بی رویه کارگران و رعایت موارد ایمنی در کارخانه ها اشاره شد. این کنفرانس همچنین از دولت درخواست نمود تا حق اعتصاب را نیز به قانون کار اضافه نماید.
در این سال حکومت با تجدید نظر در برخی از مواد قانون کار وبیمه کارگران وهمچنین اجازه تاسیس برخی از سندیکاها وقانون سهیم شدن کارگران در سود ویژه, تلاش کرد تا اعتراضات کارگری را آرام کند. اما با تشدید جنبش اعتصابی کارگران, فعالین رشته های مختلف بار دیگر با اعلام خواست ایجاد تشکلهای مستقل کارگری پا به میدان نهادند.
در آبان ماه ٤٢ کارگران ریسندگی زاینده رود با اشغال کارخانه ومسدود کردن انبارهای پارچه دست به اعتصاب زدند وخواستار پرداخت دستمزدهای معوقه خود گردیدند, همچنین در موارد و زمان های مختلفی کارگران نفت وراه آهن در این سال دست به اعتصاب واعتراض زدند.
در خرداد سال ١٣٤٣ کارگران کارخانه پشم باف اصفهان در اعتراض به عدم پرداخت سهم سود ویژه کارگران دست از کار کشیدند. در آذر ماه همین سال بار دیگر ١٦٠٠٠ راننده تاکسی دست از کار کشیدند. با وجود اینکه حکومت از امکانات ترابری ارتش وشهربانی در جهت تضعیف اعتصاب واعتصاب شکنی استفاده کرد, با این وجود پس از سه روز اعتصاب متحدانه, رانندگان موفق شدند تا نرخ اجاره تاکسی ها را به نفع خود کاهش دهند. در سال ١٣٤٤ اعتصاب کارگران معدن سرب قم, که ضمن اعتصاب در تلگرافخانه دلیجان تحصن کرده بودند, بوسیله ژاندارم ها وعوامل کارفرما سرکوب شد.
در این سالها مراسم رسمی اول ماه مه توسط سندیکاهایی که تحت نظارت وزارت کار تشکیل شده بود برگزار میشد وعموما این مراسم با صدور قطعنامه هائی دولتی که گاها برخی خواستهای کارگران نیز در آنها منعکس می شد, به پایان میرسید.
در سال ١٣٤٧ در صنایع نساجی تعدادی از اعتصابات کارگری گزارش شده است. همچنین تعداد زیادی از کارگران نفت در آبادان در اعتراض به سطح دستمزدها دست به اعتصاب زدند.
در سالهای ١٣٤٨ و١٣٤٩ اعتصابات کارگری در موارد متفاوتی گزارش شده است. از مهمترین این اعتصابها میتوان به اعتصاب کارگران کارخانه نورد لوله اهواز وهمچنین اعتصاب کارگران در صنایع نساجی یزد واصفهان وچند کارخانه تولید پارچه نام برد. اما از مهمترین اعتصابات سال ١٣٤٩ اعتصاب و اعتراضات رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی بود.
در اردیبهشت ماه سال ١٣٥٠ کارگران کارخانه جهان چیت در اعتراض به شرایط دشوار کار وسطح پائین دستمزدها دست به اعتصاب زدند. این کارگران برای رساندن صدای اعتراض شان به گوش مسئولین, تصمیم گرفتند از کرج به سمت تهران پیاده روی کنند. در میانه راه نیروهای نظامی ژاندارمری وارتش در کاروانسرای سنگی، راه کارگران را سد کردند وآنان را به گلوله بستند. در جریان سرکوب کارگران ٢٠ نفر کشته ودهها نفر مجروح شدند.در این سال کلیه کارمندان ورانندگان شرکت واحد مجددا دست به اعتراض زدند.
در سال ١٣٥٣ کارگران پالایشگاه تهران در ابتدای فصل تعمیرات دست به اعتصاب زدند. خواست کارگران رفع تبعیض در محیط کار وخواسته های رفاهی بود. پس از اعتصاب ٥٠ نفر از فعالان از پالایشگاه اخراج شدند. همچنین کارگران نفت در آبادان باردیگر دست به اعتصاب زدند که این اعتصاب با وجود افت وخیزها مدت طولانی در جریان بود.
اعتصاب کارگران ایران ناسیونال در سال ١٣٥٤ واعتصاب کارگران نفت ونساجی ها در سال ١٣٥٥ از اعتصابات عمده گزارش شده در این دو سال است. در سال ١٣٥٦ با شروع اعتراضات اجتماعی بر علیه حکومت پهلوی , جنبش اعتصابی کارگران اوج تازه ای گرفت. نقطه شروع این اعتراضات نیز از شهرک های حاشیه ای اطراف شهرهای بزرگ بود که ساکنان آن عموما کارگران وزحمتکشان شهری بودند.
با شروع اعتراضات خیابانی به شکل مستمر از میانه سال١٣٥٦ که شروع جدی انقلاب سال ١٣٥٧ بود, اعتصابات کارگری در مقیاس گسترده ای آغاز گردید. اعتصابات این سال شامل موارد متعددی از اعتصاب در کارخانه ها ومراکز تولیدی مختلف میشود. این اعتصابات به همراه اعتراضات خیابانی منجر به شکل گیری مجدد تشکلهای کارگری وایجاد شوراهای کارگری وکمیته های اعتصاب در مناطق مختلف گردید. اعتصابات این دوره چنان پرتعداد وبه لحاظ مطالباتی, سیاسی ورادیکال است که پرداختن به هر یک از آنها میتواند موضوع یک تحلیل مستقل باشد. اعتصاب هزاران کارگر در مراکزصنعتی و تولیدی مختلف در جنوب، مرکز وشمال کشورنشان دهنده آغاز دوره جدیدی در مبارزات اعتصابی کارگران است.
اعتصابات این دوره با آغاز اعتصاب یکپارچه هزاران کارگر نفت جنوب در نیمه سال ٥٧ وارد مرحله جدیدی شد. اعتصابی که میخ اصلی بر تابوت حکومت مستبدانه وفاسد پهلوی بود.
تجزیه وتحلیل جنبش اعتصابی کارگران در سال های ٥٦ و٥٧ تنها در سایه جنبش انقلابی عمومی که بر علیه ساختار سیاسی واقتصادی آغاز شده بود, میسر است. به نظر میر سد اعتصابات سال ٥٦ و٥٧ به میزان بسیار زیادی به لحاظ اجتماعی به جنبش اعتصابی دهه ٢٠ و٣٠ شباهت دارد. تفاوت های این جنبش با جنبش اعتصابی دهه های یاد شده در میزان تشکل و فعالین کارگری این دوره متبلور میشود.
برای شناخت بهتر از وضعیت عمومی طبقه کارگر در این دوره باید به تغییرات کمی وکیفی صورت گرفته در طبقه کارگر در فاصله سالهای ١٣٣٢ تا ١٣٥٦ وخصوصا از سال ١٣٤٢ تا سال ٥٦ نگاهی داشته باشیم.
اعتصابات واعتراضات کارگری در سالهای پس از کودتای ٢٨ مرداد همچنان با تکیه بر موقعیت و وزن اجتماعی طبقه کارگر در دهه ٣٠ ادامه داشت. این طبقه پس از کودتا از تشکلها وآزادی عمل دوره قبل برخوردار نبود, وبه لحاظ موقعیت اقتصادی وکمیت اجتماعی تا سال ١٣٤١ تغییرات بسیار اندکی کرده بود. عموم اعتصابات کارگری بر سر دستمزد ومسائل معیشتی کارگران بود که علیرغم سرکوب های سال ٣٢ همچنان توسط فعالین کارگری سازماندهی می شد. از سال ١٣٤١ وپس از رفرم اقتصادی واجتماعی پیشنهادی غرب وهم زمان افزایش قیمت نفت ودر آمدهای نفتی حکومت در اواخر دهه ٤٠ تا اواسط دهه ٥٠ , موقعیت اجتماعی واقتصادی طبقه کارگر نیز دستخوش تغییرات زیادی گردید.
در فاصله سال ٤١ تا سال ٥٦ طبقه کارگر به لحاظ جمعیتی ٥ برابر گردید. هسته وبخش اصلی این طبقه بیش از یک ملیون کارگر صنعتی بودند که در مراکز تولیدی با بیش از صد نفر کارگر به کار اشتغال داشتد. صنعت گسترش یافته ساختمان, بخش گسترده ای از جمعیت تازه وارد به طبقه کارگر را در خود جای داده بود. از سال ٤٢ در میان جمعیت کارگری بخش عظیمی از کارگران, نسل اول خانواده های کارگری محسوب میشدند.٦٠٠٠٠٠ کارگر در کارگاههائی با بیش از ١٠ کارگر مشغول به کاربودند و١٠٠٠٠٠ کارگر در کارگاههائی با کارگرانی کمتر, مشغول به کار بودند.
به طور مثال در اعتصابات سال ٥٦ و٥٧ تنها در جنوب , ١٠٠٠٠ کارگر صنایع فولاد اهواز, ٧٠٠٠ کارگر کشت وصنعت کارون شوشتر,٤٠٠٠ کارگر شرکت حفاری, ١١٠٠٠ کارگر پالایشگاه آبادان,١٠٠٠٠ کارگر نفت در جزیره خارک در اعتصاب به سر می بردند. در اینجا فقط به کارگران بخش تولید صنعتی بزرگ اشاره شده است. اگر به این ارقام تعداد معلمان, کارمندان رده های پائین, ومزد بگیران شهری را اضافه کنیم از میزان اهمیت اجتماعی واقتصادی کارگران تصویر روشن تری به دست خواهیم آورد.
بر اساس آمارهای تقریبا قابل اتکا در این سالها تنها در صنعت نفت بالغ بر ٣٠٠٠٠ نفر مشغول به کار بوده اند. بنا به برآوردهای جمعیتی در میانه دهه ٥٠ مزدبگیران شهری بالغ بر ٣٥ % نیروی کار کشور را تشکیل میدادند.
با توجه به آمارهای فوق میتوان به وزن اجتماعی طبقه کارگر در تحولات اجتماعی وسیاسی در این دوره پی برد. تغییرات جمعیتی این سالها از دو جنبه کاملا متفاوت بر بافت ارگانیک این طبقه تاثیرات مهمی بر جای گذاشت . بروز اجتماعی این تاثیرات را میتوان در دخالت ونقش این طبقه در انقلاب ٥٧ ونتایج این انقلاب به خوبی مشاهده کرد.
پس از سرکوبهای سال ٣٢ بخش بسیار زیادی از فعالین با تجربه کارگری یا روانه زندانها شدند ویا به مناطق مختلف مهاجرت کردند. در نتیجه فضای مستبدانه سیاسی واجتماعی دوران پهلوی که با شکل گیری هر گونه تشکل مستقل کارگری شدیدا مقابله میکرد, طبقه کارگر از رهبران عملی وفعالین با تجربه خود محروم شد.
با سرکوب اعتصابات کارگری سالهای ٤٠ و٤١ بخش های دیگری از فعالین جوانتر کارگری نیز از ادامه کار در میان کارگران بازداشته شدند. با چرخش فضای اعتراضی روشنفکران جوان در دهه ٤٠ وایجاد سازمانهای مسلح به جای سازمانهای اجتماعی وسیاسی , بخش های زیادی از نیروهای جوان که میتوانستند جای خالی سازمندهندگان کارگری دوره قبل را پر کنند, به این گرایش جدید پیوستند.در نتیجه سرکوب هر گونه تشکل اجتماعی وسیاسی وکارگری توسط حکومت پهلوی بسیاری از معترضین جوان با خاستگاه های کارگری وزحمتکش شهری به مبارزه مخفی وغیرکارگری روی آوردند.
علاوه بر این با گسترش کمی طبقه کارگر در اواخر دهه ٤٠ وادامه افزایش جمعیت کارگران در دهه ٥٠, بر جمعیت آن بخش از طبقه که با مبارزه متشکل وطبقاتی کارگر آشنائی نداشته ودر این زمینه تجربه ای نداشتند افزوده شد. رشد عمومی وجوان بودن جمعیت کشور طبیعتا تاثیر خود را بر متوسط سنی طبقه کارگر نیز می نهاد. این مسئله به معنی افزوده شدن به آن بخش از طبقه بود که هنوز از آگاهی طبقانی منسجمی برخوردار نبود.
عوامل فوق که اختصارا به آن اشاره شد باعث گردید که طبقه کارگر علیرغم اینکه نیروی اصلی وتعیین کننده در تحولات انقلابی سال ٥٧ بود, اما نتوانست در جدالی که بر سرشکل دهی به نتیجه این حرکت عظیم در جریان بود, به پیروزی دست یابد. نباید فراموش کرد که شکل گیری حکومت اسلامی در ایران اساسا در جهت نابود کردن فضائ اجتماعی بود که در سال ٥٧ به دلیل حضور طبقه کارگر با مشخصه های جدید, در عرصه سیاست اجتماعی , پدید آورده بود.
جنبش اعتصابی کارگران در سال ٥٦ و٥٧ اگر چه با شکل گیری شوراها ویا تشکلهائی در برخی موارد همراه بود, اما نتوانست سازمان های اجتماعی را به وجود آورد که کارگران با متشکل شدن در آنها بتوانند از حقوق خود وسایر بخش های جامعه به شکل مستمری دفاع کنند. مسلما از دل اعتراضات روزمره وخود به خودی کارگران اشکالی از سازمان اجتماعی ظاهر خواهد شد اما این شکل از تشکل نمیتوانست سازمانی هدایتگر متناسب با عمق وگستردگی نبردی باشد که طبقه کارگردر آن درگیر بود. به بیان دیگر میتوان گفت وزن وتاثیر وتعیین کنندگی اجتماعی طبقه کارگر با سازمان یابی سیاسی وتحزب وتشکل این طبقه تناسبی نداشت. به دلیل حضور چشمگیر وموثر کارگران ومزد بگیران شهری وبه دلیل فضای آزادیخواهانه وبرابری طلبانه ای که این حضور در جامعه ایجاد کرده بود تا مدتها باند های اسلامی قادر به سرکوب همه دستاوردهای زحمتکشان در سال ٥٧ نبودند. اما بالاخره پس از جنگ وگریزهای بسیار وترور واعدام و لشکر کشیهای متفاوت نظامی, باندهای اسلامی با همکاری نیروهای ملی – مذهبی موفق شدند در سال ٦٠ نه فقط زنان وجوانان را سرکوب نمایند, بلکه با دستگیری واعدام وترور بسیاری از فعالین چپ وسوسیالیست کارگری ضربات مهلکی بر جنبش کارگری وارد آورند.
پی گیری جنبش اعتصابی کارگران پس از استقرار حکومت اسلامی در دهه ٦٠ نیاز به فرصت دیگری دارد. اما نباید فراموش کرد که بلافاصله پس از اینکه دولت موقت اسلامی زمام اداره دولت را به دست گرفت, سرکوب جنبش اعتراضی کارگران آغاز گردید. در ابتدای سال ٥٨ تظاهرات کارگران بیکار در اندیمشک واصفهان با یورش نیروهای مسلح حکومت اسلامی به خون کشیده شد. این وقایع اعلام تولد شوم یکی از ضد کارگر ترین حکومت ها در تاریخ معاصر است.
اعتصابات کارگری از همان اولین روزهای شکل گیری حکومت جدید آغاز شد. بسیاری از این اعتصابها با توجه به وقفه ای چند ماهه, ادامه همان اعتصابات دوره انقلاب بود. دولت موقت وحکومت جدید نه تنها اقدامی در جهت رسیدگی به خواسته های کارگرانی که به نیروی خود حکومت پیشین را سرنگون کرده بودند, نمی کرد, بلکه تلاش می نمود با نیروی ارازل واوباشی که در کمیته ها ی امام مسلح شده بودند کارگران را سرکوب نماید. نمونه های بسیار زیادی از مواردی از اعتصابات کارگری در این سالها وجود دارد که بر سر ربودن ویا دستگیری نمایندگان شوراها وتشکلهای کارگری در کارخانه جات مختلف شکل گرفته است. برای نمونه به تعدادی از اعتصابات ابتدای سال ٥٨ وتعدادی از اعتصابات سال ٦٠ مختصرا در زیر اشاره میکنم. اشاره به این اعتصابات از این رو صورت میگیرد تا خواننده بداند آنچه که اولین هدف حکومت اسلامی به شمار می رفت سرکوب کارگران وجنبش کارگری وسازمانهای چپ ای است که در این فضا سعی در مقابله با ضد انقلاب اسلامی داشتند. در تمام سالهای ابتدائی شکل گیری این حکومت مبارزه رادیکال اعتصابی کارگران در جریان بود حتی دردهه ٦٠ پس از سرکوبها وکشتار های دسته جمعی که خمینی وحکومت اسلامی اش سازمان دادند. دستگیری جمعی فعالین ونمایندگان کارخانه ها و مراکز صنعتی علیرغم گستردگی این دستگیریها واخراج ها , در فضای کشتاری که حکومت اسلامی از جوانان وهواداران واعضا سازمانهای سیاسی ایجاد کرده بود, کمتر جلب توجه کرده است. در موارد بسیاری این اعتصابها با حمله نیروهای نظامی سپاه وقتل ودستگیری دهها کارگر سرکوب شده است. به عنوان مثال, اعتصاب کارگران دخانیات در سال ٦٢ که با محاصره دخانیات وحمله سپاه پاسداران سرکوب گردید. در جریان تیراندازی پاسداران به کارگران اعتصابی ٤ کارگر کشته و دهها کارگر دستگیر شدند. در همین زمینه باید به اعتصاب کارگران کفش ملی, وماشین سازی کاوه اشاره کرد.
حضور کارگران پس از بهمن ٥٧ در راهپیمائی اول ماه مه به شکلی گسترده زنگ خطر جدی برای حکومت اسلامی بود. در این راهپیمائی هزاران کارگر از مراکز مختلف تولیدی شرکت داشتند. کارگرانی از چاپخانه ها, تکنوکار, کارگران راه آهن, شرکت بوتان, نمایندگان کارگران شرکت لوله سازی و صنایع فولاد, کارگران پالایشگاه تهران وکارگران نفت, شرکت زامیاد, ایران ناسیونال, سیمان ری, متوساک, کارگران بیکار و پروژه ای, کارگران وزنه, آریا, ماگیروس دویتس, نمایندگان کارگران از مسجد سلیمان, گچساران, ابادان و...
تعدادی از فالانژهای اسلامی تلاش نمودند با ایجاد درگیری راهپیمائی کارگران را مختل کنند, اما نیروی گسترده کارگران با تجمع وخواندن قطعنامه پایانی به مراسم خود خاتمه داد.
در اینجا فهرست وار به چند اعتصاب در ابتدای سال ٥٨ اشاره میکنم: کارخانه پارچه بافی مقدم در ٨ اردیبهشت با خواست افزایش دستمزد وکاهش ساعات کار . اعتصاب وتحصن کارگران بهمنشیر در ١٥ اردیبهشت. اعتصاب کارگران صنایع فولاد در ١٠ اردیبهشت. اعتصاب کارگران مس کرمان, اعتصاب واعتراضات کارگران شرکت حفاری در خوزستان , اعتصاب وتحصن کارگران ساختمانی آرمه تسا در ١٧ اردیبهشت, اعتصاب کارگران نیروگاه رامین اهواز در اردیبهشت, اعتراضات کارگران نورد اهواز به دستگیری نمایندگان کارگران در ٢ خرداد, اعتصاب کارگران کوره پزخانه های خاتون آباد در ٨ اردیبهشت, اعتصاب کارگران بندر خرمشهر(شرکت ایران ترمینال) در ٢٧ اردیبهشت, اعتصاب در گروه صنعتی ساختمانی آکام در ١٩ خرداد, اعتصاب کارگران آذر الکتریک تبریز در خرداد , اعتصاب کارگران شرکت مینوی خرم دره در خرداد, ... این تنها تعدادی از اعتصابهای ٣ ماهه اول سال ٥٨ است. این جنبش اعتصابی همچنان تا سال ٦٣ با شدت ادامه داشت برای نمونه به تعدادی از اعتصابهای سال ٦٠ یعنی سالی که حکومت اسلامی به سرکوب وکشتار نیروهای سیاسی پرداخت اشاره میکنم.
اعتصاب ١٠٠٠٠ نفری کارگران ایران ناسیونال در فروردین ٦٠, راهپیمائی کارگران بندر امام با شعار مرگ بر پاسدار در آبان ٦٠, اعتراضات واعتصاب اخطاری کارگران صنایع فولاد در اعتراض به دستگیری نفر١٢ نمایندگان کارگران, اعتصاب در پالایشگاه شیراز در پی اعتصاب در پالایشگاه های اصفهان, تبریز و تهران در مهرماه ٦٠, اعتصاب کارگران کارخانه اطاق سازی خاور در آبان ٦٠ , اعتصاب کارگران کارخانه سیمان در شهریور سال ٦٠ ....
این فقط گوشه ای از اعتصابات کارگری در این دوره است . این تاریخ ها به این دلیل ذکر شد تا خواننده تصویر روشنی از جنبش اعتصابی کارگران در بدو تشکیل حکومت اسلامی و همچنین سالهای کشتار وسرکوب این حکومت داشته باشد.
تا به امروز اعتصابات کارگری در سطحی بسیار گسترده همچنان در جریان است. اعتصاب کارگران پیش از هر چیز, اعتراضی به نفس شرایط موجود زندگی است . به همین دلیل این اعتصابات با هر درجه از سرکوب ویا بگیر وببند به هر حال در جریان است. اما عواملی وجود دارد که درقدرت یاضعف این اعتصابات تاثیر به سزائی دارند. از جمله این عوامل میزان تشکل یابی کارگران, وجود تشکلهای توده ای کارگری ویا تشکلهای مربوط به فعالین جنبش کارگری, میزان آگاهی وهمبستکی طبقاتی کارگران ونهایتا تحزب در زمینه نمایندگی سیاسی طبقه کارگر است. وجود ویا عدم وجود هر یک از این عوامل میتواند مستقیما بر سطح معیشت وزندگی و نفوذ اجتماعی کارگران تاثیر گذار باشد.
بنا بر آنچه تا به اینجا گفته شد در فاصله میان انقلاب مشروطه تا انقلاب ٥٧ , جنبش اعتصابی کارگران تبدیل به یکی از مولفه های شناخته شده جامعه ایران گردیده است. به موازات رشد وگسترش طبقه کارگر, این جنبش به اشکالی متفاوت در حیات اجتماعی نقش مهم وکلیدی را ایفا نموده است. علیرغم مبارزه اجتماعی مستمری که کارگران با شکلهای متفاوت حاکمیت سرمایه داشته اند اما, متاسفانه, این طبقه هیچگاه نتوانسته است در بزنگاه های تاریخی نمایندگان سیاسی خود را به عنوان دولت وحاکمیت به قدرت برساند. آخرین نمونه این ضعف تاریخی انقلاب بهمن ٥٧ است, طبقه کارگر که نیروی اصلی ساقط کننده حکومت سلطنتی بود, به این دلیل که از حزب وسازمان طبقاتی متشکل خود بی بهره بود نتوانست نتیجه ای دلخواه از این حضور خود به دست آورد. در سالهای ٢٠ تا ٣٢ نیز که یکی از درخشان ترین دوره های مبارزه متشکل در جنبش کارگری است, به دلیل درهم تنیدگی سیاسی وسازمانی فعالین کارگری با حزب توده, که حزب طبقاتی کارگران نبود, این طبقه نتوانست از مبارزه خود نتایج مطلوبی به دست آورد.
در این میان یکی از معضلات طبقه کارگر ایران اعمال دیکتاتوری توسط طبقه سرمایه دار به عنوان روبنای سیاسی کشور است. این فضای بسته ومستبدانه سیاسی واجتماعی, حداقل در دو برهه باعث گردیده است تا در زمینه انتقال تجربه طبقاتی گسست نسلی, درمیان کارگران صورت پذیرد.
همچنانکه گفته شد جنبش اعتصابی کارگران در هر شرایطی وبا هر درجه از دیکتاتوری وسرکوب نیز جریان دارد, شاهد این مدعا اعتصابات کارگری در همین سالهای اخیر است. اما در صورتی این جنبش می تواند منجربه شکل گیری اعتصابات گسترده وسراسری گردد که, کارگران وفعالین کارگری با شناخت وتکیه بر تجربه های متفاوت طبقه کارگر در یکصد سال گذشته , خود را متشکل وبه عنوان سخنگویان کل جامعه در عرصه اعتراضات اجتماعی ظاهر شوند. برای ایفای چنین نقشی, کارگران باید از دل اعتصابات خود نوعی از تشکل های توده ای را متناسب با تجربه ,قدرت و گستردگی امروز طبقه کارگر استخراج نمایند تا این سازمانیابی بتواند ابزار اعمال اقتدار سراسری کارگران باشد. به قول لاهوتی
" چاره رنجبران وحدت وتشکیلات است".