١٤ شهریور ١٣٩١ -٤ سپتامبر  ٢٠١٢

کارگر کمونيست ٢٢٥

مروری بر تاریخچه اعتصابات کارگری در ایران (٦)

مرتضی فاتح

اعتصاب کارگران نفت جنوب تا دولت مصدق

جناح بندی ها وشرایط سیاسی کشور در آستانه انتخابات مجلس شانزدهم به گونه ای بود که خبر از به چالش کشیده شدن دوباره استبداد شاه ودرباررا میداد.
در ١٥ بهمن ١٣٢٧ در گردهمائی حزب توده در آرامگاه دکتر ارانی جمعیتی بالغ بر ٣٠٠٠٠ نفر از اعضا وهواداران این حزب گرد هم آمدند. این نشانه ای بود از بحرانی شدن مجدد فضای سیاسی کشور به زیان سلطنت پهلوی .
اما در همین روز، شاه که قصد شرکت در سالگرد تشکیل دانشگاه تهران را داشت, توسط ناصر فخرآرائی در دانشکده حقوق مورد سو قصد قرار گرفت. ضارب در دم کشته شد اما شاه زخمی, زنده ماند. این ترور باعث گردید که بلافاصله دولت، حزب توده وکلیه تشکلهای کارگری را غیر قانونی اعلام کند ومجددا شروع به دستگیری فعالان اجتماعی وکارگری کند.
اعلام حکومت نظامی در کشور وغیر قانونی شدن بسیاری از تشکلها توسط دولت ساعد, نه فقط بر طبقه کارگر ونیروهای چپ اعمال میشد بلکه محدودیتهای فراوانی را نیز برای سایر احزاب به وجود می آورد ومهم ترین هدف دربار یعنی انتخابات مجلس شانزدهم را نیز تحت نفوذ نیروهای طرفدار شاه قرار میداد.
وضعیت واتفاقات سیاسی سال ١٣٢٨ به دلیل تاثیراتی که بر اوضاع واحوال جامعه، تا وقوع کودتای ٢٨ مرداد در سال ٣٢ داشت از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اولین موضوع ، مسئله الحاقیه جدید بر قرارداد نفتی سال ١٣١٣ میان ایران وانگلستان است که به قرارداد گس – گلشائیان معروف است ودوم انتخابات وتشکیل مجلس شانزدهم، که طی آن بخشی از بورژوازی میانه نیز به صفوف اپوزیسیون محمدرضا پهلوی پیوست وجبهه ملی را تشکیل داد.
در بهمن ١٣٢٧ ودر بحبوبه سرکوبها و دستگیری فعالان کارگری واجتماعی و اجرای دوباره قانون ضد کمونیستی "مقدمین علیه امنیت واستقلال کشور" ، هیاتی به نمایندگی از شرکت نفت ایران وانگلیس به ریاست "گس" وارد تهران شد وگفتگوهائی را با دولت وقت به منظور تمدید قرارداد نفتی ١٣١٣ به عمل آورد. در پایان، این گفت وگو ها منجر به امضا الحاقیه های جدیدی بر همان قراردارد قدیمی شد. از آنجا که نماینده دولت یعنی وزیر دارائی دولت ساعد , گلشائیان این قرارداد را امضا نموده بود، این قرارداد به نام "گس – گلشائیان" معروف گردید. دولت ساعد با توجه به حکومت نظامی وفضای اختناق و سرکوب حاکم تلاش کرد این قرارداد را به تائید مجلس پانزدهم برساند . اما با تلاش های برخی نمایندگان موضوع این قرارداد به مجلس شانزدهم واگذار گردید.
مسئله دیگری که فضای سیاسی کشور را در این سال شدیدا تحت تاثیر قرار داد موضوع انتخابات مجلس شانزدهم بود. در روزهای پایانی آبان ١٣٢٨ , پس از پایان انتخابات مجلس شانزدهم, در پی شکایت کاندیداهای تهران مبنی بر تقلب در انتخابات, انجمن مرکزی نظارت بر انتخابات در تهران , پروسه رای گیری در تهران وحومه را باطل اعلام کرد واعلام نمودکه انتخابات را در این حوزه ها مجددا برگزار میکند. در پی برگزاری مجدد انتخابات نمایندگان جبهه ملی به زعامت محمد مصدق, اکثریت را در مجلس به دست آوردند.
جبهه ملی در آبان سال ١٣٢٨ از به هم پیوستن چند حزب ، گروه وشخصیت سیاسی در آستانه انتخابات مجلس شانزدهم تشکیل گردید.
احزاب وشخصیت های تشکیل دهنده این جبهه و کسانی مانند محمد مصدق , عموما همان هسته مرکزی نمایندگانی بودند که در مخالفت با قوام وقراردادواگذاری امتیاز نفت شمال تلاش نموده بودند . این جبهه که در شرایط سرکوب تشکلهای کارگری واحزاب وسازمانهای چپ تشکیل گردید، به زودی بخش های متفاوت بورژوازی وتکنوکراتهای ناسیونالیست را در خود گرد هم آورد.
احزاب تشکیل دهنده این جبهه عبارت از حزب زحمتکشان ایران(مظفر بقائی), حزب آزادی(حائری زاده), حزب نیروی سوم (خلیل ملکی) , حزب ایران(اللهیار صالح) و شخصیتهای شناخته شده سیاسی مانند حسین فاطمی, کاشانی, طالقانی , زنجانی,(هر سه ایت الله بودند) رضوی, بازرگان, شایگان, سنجابی, حسین مکی,.... بودند که به رهبری محمد مصدق تا سال ١٣٣٢ نقش فعالی در عرصه سیاسی کشور ایفا نمودند.
این جبهه تلاش نمود تا با اتکا به تشکیلات حزب زحمتکشان وتجربیات کسانی مانند خلیل ملکی با ایجاد تشکلهای کارگری , فعالان این جنبش را جذب کند, اما به دلیل ماهیت اجتماعی و ترس از رادیکالیزم جنبش کارگری عملا در این کار توفیقی حاصل نکرد.
در فاصله سالهای ٢٧ تا ٢٩ جامعه با بحران اقتصادی درگیر بود. قرادادهای چند ملیون دلاری برای خریدهای نظامی با کشورهای غربی وانحصار تولید وفروش نفت وسهم ناچیز ایران از قراردادهای نفتی ، همچنین نابسامانی اقتصادی واداری جامعه پس از جنگ از یکسو وسرکوب اعتراضات وتشکلها وفعالین کارگری از سوی دیگر , شرایط دشواری را بر جامعه تحمیل میکرد. همه این شرایط توسط شاه جوان و اشرافیت مستقردر دربار فاسد پهلوی بر جامعه اعمال میشد. کابینه های متفاوت، یکی پس از دیگری تشکیل میشد اما در فضای بحرانی و رقابتی هیئت حاکمه, هیچ یک از آنها قادر به حل مشکلات حکومت وجامعه نبودند.
در فاصله این سالها به دلیل فضای سرکوب حاکم بر جنبش کارگری, مجددا تشکلهای مخفی کارگران شکل گرفت. بنا به آمارهای منتشره در آن سالها حدود ٢٥ اتحادیه وسندیکای مخفی در مناطق مختلف تشکیل گردید. این تشکلها حتی در اردو گاههای کار متعلق به شرکت نفت در جنوب که تحت شرایط نظامی، توسط انگلیسیها اداره میشد نیز تشکیل میشد. تشکل یابی مخفی کارگران در سالهای سرکوب ٢٥ تا ٢٩ تحت شرایط حکومت نظامی باعث گردید تا جنبش اعتصابی کارگران در ابتدای سال ٢٩ بار دیگر حضور طوفانی خود را با اعتصاب کارگران نساجی شاهی(قائم شهر فعلی) اعلام کند.
کارگران نساجی شاهی در اواخر سال ١٣٢٨ با اعتصابی اخطاری، از کارفرما تقاضای افزایش دستمزد کردند. کارفرما اعلام نمود تنها حقوق بخشی از کارگران را افزایش خواهد داد وحقوق استادکارها را نه تنها افزایش نمیدهد، بلکه حقوق آنها را کاهش خواهد داد. کارگران با این تصمیم کارفرما مخالفت کرده و به اعتراضات خود ادامه دادند. با شروع سال ١٣٢٩ ودر پی بی نتیجه ماندن گفتگوهای نمایندگان کارگران با کارفرما, کارگران مجددا دست به اعتصاب زدند. در این زمان کارگران نساجی بهشهر نیز به حمایت از کارگران شاهی دست به اعتصاب زدند. به دلیل بی نتیجه ماندن تلاش های کارفرما برای پایان دادن به اعتصاب، نیروهای نظامی با کارگران اعتصابی درگیر شدند.در نتیجه حمله نظامیان به کارگران ودرگیریها ٥ تن از کارگران کشته و٢٠٠ نفر از آنها دستگیر شدند. در اردیبهشت همان سال دانشجویان دانشگاه تهران به پشتیبانی از کارگران شاهی ودر اعتراض به کشتار کارگران دست به اعتصاب و تظاهرات زدند.
به دنبال اعتصاب کارگران در شاهی , موجی از اعتصابات در شهرهای رشت, تهران, سمنان, کاشان وتبریز به راه افتاد. از اعتصابات دیگر این دوره میتوان به اعتصاب کارگران راه آهن اشاره کرد. در این سال تشکلهای مخفی کارگری بار دیگر رهبری اعتصابات کارگران را بر عهده گرفتند. در فضای ملتهب سال ١٣٢٩ وجدال های جناح های مختلف حاکمیت بر سر مسئله نفت ونحوه اداره جامعه وپایان دادن به بحران سیاسی حاکمیت در ایران, کارگران نیز با استفاده از چند پارگی ماشین نظامی سرکوب، بار دیگر اعتصابات اعتراضی خود را از سر گرفتند.
با تصویب قانون ملی شدن نفت در مجلس شانزدهم, شرکت انگلیسی نفت نیز برای حفظ منافع خود دست به تهاجم به حقوق و امکانات کارگران شرکت نفت زد. از جمله این تعرضها به معیشت کارگران, کاهش ٣٠%حقوق وتعطیل کردن فروشگاههای کارگران شرکت نفت وحذف سرویسها ی رفت و آمد و... بود. این فشارها وشرایط طاقت فرسای نظامی حاکم بر خوزستان باعث گردید که کارگران نفت در روزهای پایانی سال ١٣٢٩ در بندر معشور(ماهشهر) با خواست اضافه دستمزد,تامین مسکن کارگران و پرداخت بابت بدی آب وهوا اعلام اعتصاب کنند. پس ازاعتصاب کارگران در ماهشهر, کارگران آغاجاری, نفت سفید, ولالی نیز اعلام اعتصاب نمودند.کارگران در منطقه لالی ومسجدسلیمان ونفت سفید با خواست افزایش ٨٠%حقوق دست به اعتصاب زدند. در فروردین سال١٣٣٠ دولت حسین علا با حمله به کارگران، خصوصا در آغاجاری وماهشهر ومسجد سلیمان، در خوزستان اعلام حکومت نظامی کرد.همزمان ارتش انگلیس نیز تعدادی ناو جنگی از جمله ٢ ناو هواپیمابر خود را به خوزستان اعزام کرد.

همزمان با این اعتصابات کارگران آبادان, گچساران وهفتگل نیز به اعتصاب پیوستند.در ١٩ فروردین در روزنامه ها خبری مبنی بر توافق شرکت نفت با کارگران مسجد سلیمان ولالی منتشر شد . در ٢٢ فروردین در اثر حمله نیروهای حکومت نظامی به کارگران آبادان تعدادی از کارگران اعتصابی کشته ومجروح شدند به همین دلیل بار دیگر در ٢٥ فروردین کارگران در مقابل اداره کار آبادان دست به تجمع زدند. به دلیل حضور چشمگیر کارگران در آبادان ومسلط شدن کارگران بر اداره امور شهر وشرکت نفت، نیروهای انگلیسی مستقر در شرکت نفت از آبادان خارج شدند. در درگیریهائی که روز پنجشنبه میان کارگران ونیروهای نظامی رخ داد ٥ تن از کارگران کشته وتعداد زیادی نیز مجروح شدند.همزمان با این اعتراضات کارگری در خوزستان بخش های مختلف طبقه کارگر در سراسر کشور به پشتیبانی از کارگران نفت اعلام اعتصابهای حمایتی کردند. از آن جمله در اصفهان، اتحادیه های کارگری کارخانه های نساجی نیزبه پشتیبانی از کارگران نفت جنوب اعلام اعتصاب کردند.این اعتصاب حمایتی به زودی در سایر کارخانه ها نیز به اجرا در آمد وبالغ بر ٣٠٠٠٠کارگر وحتی بخش هائی از بازار اصفهان را نیز در برگرفت.نیروهای نظامی شهر اصفهان کارخانه جات ومحل سکونت کارگران را با تانک وزره پوشهای نظامی محاصره کردند تا از گسترش اعتراضات به سایر بخش های شهر جلوگیری کنند. اما ١٠٠٠٠ کارگر با خروج از کارخانه ها ضمن راهپیمائی, با کارگران اعتصابی نفت جنوب اعلام همبستگی کردند. اما در جریان این راهپیمائی نیروهای نظامی با کارگران درگیر شدند ودر اثر این درگیریها پورحیدر کارگر کارخانه رحیم زاده کشته شد.پشتیبانی از کارگران نفت در سراسر کشور ابعاد گسترده ای در تمامی گروه های اجتماعی پیدا کرد. به عنوان مثال در ٤ فروردین در شهر رشت دانش آموزان در پشتیبانی از کارگران نفت مدارس را تعطیل و به تظاهرات خیابانی اقدام کردند. نیروهای نظامی وارازل واوباش حامی شاه با دانش آموزان درگیر شده وچندین ساعت این درگیریها ادامه پیدا کرد . درجریان این درگیریها ١٥ نفر زخمی شدند.در ١٨ فروردین در تهران حکومت نظامی ملغی شده بود، اما در خوزستان نیروهای نظامی همچنان اداره امور استان را به عهده داشتند. برای ارزیابی فضای مناطق نفتی جنوب ونمایش قدرت, ارتش در ٢٩ فروردین با حضور سپهبد شاه بختی، در آبادان اقدام به برگزاری رژه ونمایش نظامی کرد.اما کارگران نفت در اردیبهشت ماه با برگزاری مراسم به یاد ماندنی روز کارگر به این نمایش پاسخ دادند.
در جریان اعتصاب, همه بخش های شرکت نفت از جمله کارمندان اداری, کارگران حفاری ولوله گذاری, کارگران بخش ساختمانی و کارمندان اداره مرکزی شرکت نفت نیز به اعتصابیون پیوستند. با اعتصاب کارگران سایر مراکز تولیدی در خوزستان، عملا بخش جنوبی کشور در اعتصاب عمومی به سر میبرد. تظاهرات واعتصاب های حمایتی مختلفی از سوی کارگران در سراسر کشور به پشتیبانی از کارگران خوزستان برگزار شد.
اعتصاب کارگران نفت جنوب که با تظاهرات خیابانی کارگران وخانواده هایشان وسایر مردم خوزستان همراه بود , علیرغم سرکوب توسط نظامیان ایرانی وانگلیسی به مدت یک ماه ادامه یافت. در اثنای این اعتصاب ودر جریان درگیری با نظامیان طی یک ماه ٢١ نفر کشته شدند که از این تعداد ٣ کودک نیز در میان جان باختگان بودند. در جریان اعتصاب ودرگیریها در خوزستان دولت های آمریکا وانگلیس اتباع خود را از منطقه خارج نمودند وشرکت نفت تحت فشار کارگران اعتصابی ناچار گردید که توافق نامه ای با کارگران را امضا کند.
اگرچه اعتصاب با خواسته افزایش دستمزد صورت گرفته بود اما به سرعت تبدیل به اعتصابی بر سر مطالبات پایه ای معیشتی , اجتماعی وسیاسی کارگران گردید.
خواسته های کارگران در این اعتصاب , افزایش دستمزدها, اجرای قانون ٨ ساعت کار روزانه, بیمه های اجتماعی, تصویب قانون کار مبتنی بر منافع طبقه کارگر, آزادی تشکل, آزادی تحزب واعتصاب, وبرابری حقوقی افرادو رفع تبعیض در برابر دولت بود.
اعتصاب یکماهه کارگران نفت در خوزستان در حقیقت گام عملی وجدی بود که منجربه ملی شدن نفت در سال١٣٣٠ به شکل عملی گردید.
پس از اعتصاب کارگران نفت بار دیگر شرکت کارگران در جدال سیاسی ، به اشکال سازمان یافته آغاز گردید. در این سال بیش از ٣٠ اعتصاب مهم کارگری به وقوع پیوست.
از مهمترین مناسبت های که بار دیگر حضور چشمگیر کارگران را در جامعه اعلام میکرد, جشن اول ماه مه همین سال بود . در این مراسم که در تهران توسط تشکلهای مختلف کارگری , واحزاب سیاسی فراخوان داده شده بود دهها هزار نفر شرکت کردند.
فاصله میان سالهای ١٣٣٠ تا ٣٢ دوره ای بحرانی در جامعه ایران است. این سالها شاهد رویاروئی بخش هائی از حاکمیت در برابر دربار وشاه تازه به تخت نشسته از یک سو ومبارزه کارگران وجناح چپ جامعه با کل ساختار موجود از سوی دیگر است.
در این میان آمریکا وانگلستان با توجه به موقعیت منطقه ای کشور ایران سعی داشتند تا این کشورراهمچنان در مدار کشورهای بلوک غرب حفظ کنند ونقش منطقه ای قابل توجه ای در بلوک بندی امنیتی ونظامی شکل گرفته پس از جنگ برای آن در نظر گرفته بودند, علاوه بر این، منابع انرژی ارزانی را که این کشور در اختیار این بلوک قرار میداد را نیز نباید از یاد برد.
به دلیل وضعیت سیاسی جامعه در سالهای مذکور طیفی از مبارزات چند جانبه در جامعه در جریان بود, به همین دلیل جنبش اعتصابی کارگران در اکثر موارد با درخواستها واهداف سیاسی متعین میشد. در این میان تشکلهای اتحادیه ای محلی وسندیکاهای متفاوتی که در فاصله سالهای ٢٥ تا ٢٩ به صورت مخفی فعالیت میکردند از اواخر سال ٢٩ نقش ویژه ای در شکل گیری مبارزات کارگران داشتند. قدرت نمائی سیاسی جناح مصدق وملیون از یک سو وچپ وحزب توده از سوی دیگر همواره با اعتصابات واعتراضات خیابانی کارگران خود را به نمایش میگذاشت. در این دوره کارگران صنایع بزرگ وکارگران نفت نقش تعیین کننده ای در معادلات سیاسی میان جناح های سیاسی واجتماعی درگیر در مسئله قدرت سیاسی داشتند. متاسفانه با وجود تعیین کنندگی طبقه کارگر در کشمکش سیاسی واجتماعی در طی این سالها, اما هیچگاه این طبقه در عرصه سیاسی توسط حزب سیاسی یا سازمان سیاسی طبقاتی خود نمایندگی نشد.
در این جا باید تا جائی که به جنبش اعتصابی کارگران مربوط میشود به روند سیاسی که در جامعه جریان داشت نیز بپردازیم.
تغییر بلوک بندیهای اقتصادی، سیاسی ونظامی پس از جنگ دوم جهانی در سطح بین المللی تاثیری مستقیم در عرصه سیاسی جامعه ایران به جا میگذاشت. مبارزات اجتماعی بر سر منابع ومنافع اقتصادی در جامعه به شکلی تعیین کننده با اوضاع جهانی گره خورده بود و اعتراضات اجتماعی نه فقط در ایران، بلکه در سطحی وسیع در جهان در حال وقوع بود. از جمله این کشمکش ها میتوان به جنگ کره اشاره کرد که در این سالها در جریان بود. بر این اساس حفظ ایران در حلقه کشورهای همسو با غرب اهمیتی تعیین کننده برای بلوک سرمایه داری غرب داشت.
در عرصه داخلی نیز بخش هائی از بورژوازی که با دربار وتقسیم بندیهای سیاسی واقتصادی آن دوره اختلاف داشتند با توجه به قدرت روبه رشد آمریکا در جهان همسوئی بیشتری با این قدرت جهانی احساس میکردند.
این بخش از بورژوازی ولایه های تکنوکرات, در جهت تثبیت قدرت سیاسی واقتصادی خود نیازی حیاتی به سهم بیشتری از درآمدهای نفتی داشت. همچنین سلاح تعیین کننده نفت, به عنوان منبع مهم انرژی در آن سالها, میتوانست عامل مهمی در جهت حفظ موقعیت بین المللی این بخش از بورژوازی ایران باشد.جبهه ملی ولیدر آن یعنی محمد مصدق که پس از مشروطه در سمت های سیاسی واجرائی متفاوتی در حکومت شرکت داشت, با تبدیل شدن به سخنگو وابزار اجتماعی این بخش از جامعه وانتخاب شعارملی کردن نفت به عنوان هدف سیاسی خود, توانست نقش مهمی در تحولات این دوره داشته باشد.
زمینه تشکیل ورشد جبهه ملی اساسا بر زمینه ای از سرکوب نیروهای چپ وتشکلهای رادیکال کارگری توسط حکومت پهلوی، در فاصله بین سالهای ٢٥ تا ٣٠ فراهم آمد. همانگونه که قبلا نیز گفته شد در فاصله این سالها تشکلهای کارگری در سایه قانون ضد کمونیستی ١٣١٠ غیر قانونی وبسیاری از کارگران وعناصر رادیکال چپ واعضای حزب توده دستگیر ویا از کشور خارج گردیدند و در این فاصله اعتصابات کارگری با شدید ترین عکس العمل حکومت مواجه میشد. اما عموم شخصیتها واحزابی که بعدا جبهه ملی را تشکیل دادند درطی این سالها ی سرکوب , از آزادیهای نسبی برخوردار بودند ویا به عنوان تکنو کرات ویا نماینده مجلس در سوخت وساز سیاسی حکومت دخالت داشتند. این موقعیت وداشتن امکانات اجتماعی به این بخش از طبقه حاکمه این فرصت را داد تا بتواند در آستانه انتخابات مجلس پانزدهم خود را متشکل کند وتعدادی قابل توجه از نمایندگان مجلس را با خود همراه کند.
جبهه ملی از اعتراضات اجتماعی پرقدرت کارگران که اساسا توسط تشکلهای مخفی اما فراگیر کارگری که در این سالها در جریان بود, به نفع تغییر در ساخت قدرت دولتی به نفع خود, بیشترین استفاده را کرد.
محمد مصدق در اردیبهشت ماه سال ١٣٣٠ پس از اعتصابات گسترده کارگران نفت به نخست وزیری رسید.وی با اتکا به اعتصابات واعتراضات گسترده کارگری شاه را مجبورکرد تا به وی اختیاراتی را اعطا کند که نخست وزیران پیش از وی از داشتن چنین اختیاراتی بی بهره بودند.
در فاصله سالهای ٣٠ تا ٣٢ جدالی چند سویه در جامعه جریان داشت. از یک سو در گیری جبهه ملی با دربار بود واز سوی دیگر جدال چپ وجنبش کارگری با کل حکومت. طرف های درگیر در این کشمکشها به تناوب وبراساس منافع دوره ای خود به یکدیگر نزدیک ویا از هم دور میشدند. در مجموع اگر چه این دوره یکی از پر تحرک ترین دوره های جنبش کارگری بود ولی همانگونه که پیش تر هم به آن اشاره شد, مبارزات واعتصابات کارگری جدای از منافع مستقیم اجتماعی,سیاسی واقتصادی که برای کارگران داشت, ابزاری مهم برای اعمال فشار جناح های متفاوت حکومت واحزاب سیاسی بریکدیگر,در جدال بر سر میزان سهم هر یک، از قدرت سیاسی نیز بود.
در دوره ای که به دوره ملی شدن نفت معروف گردیده اعتصابات کارگری نقش تعیین کننده ای در تعیین توازن قدرت مابین جناح های متفاوت حکومت وجامعه داشت.
علاوه بر اعتصاب کارگران نفت وموج اعتصابات حمایتی کارگران در مناطق مختلف از این اعتصاب, که تا مدتها ادامه داشت, دهها مورد از اعتصابات کارگری در مناطق شمالی , مرکزی وجنوب گزارش شده است. از جمله این اعتصابات میتوان به اعتصاب کارگران نساجیها در اصفهان, تهران, مازندران,... اشاره کرد.
پس از ترور رزم آرا توسط خلیل طهماسبی در ١٦ اسفند١٣٢٩ و پس از نخست وزیری کوتاه مدت حسین علا, در ٩ اردیبهشت سال١٣٣٠ از سوی مجلس شانزدهم, محمد مصدق به نخست وزیری برگزیده شد واداره امور دولت به دست جبهه ملی افتاد. در ١١ اردیبهشت همین سال با برگزاری مراسم گسترده روز جهانی کارگر در مناطق مختلف بار دیگر طبقه کارگر قدرت جمعی خود را به نمایش گذارد. تنها در یکی از این گردهم آئیها حضور ١٠٠ هزار نفر گزارش شده است.
از جمله وقایعی که در مراسم اول ماه مه تهران اتقاق افتاد دستگیری تعدادی از فعالین کارگری کارخانه چیت سازی تهران بود. خانواده این کارگران در مقابل مجلس به اعتراض پرداختند ومتعاقبا کارگران چیت سازی نیز با تهدید به اعتصاب موجبات آزادی این کارگران را فراهم کردند.
با نخست وزیری محمد مصدق اعتصابات کارگری نیز شکل وشمایل دیگری پیدا کرد. جبهه ملی که هدف خود را خلع ید از شرکت انگلیسی نفت بر منابع نفتی قرار داده بود, تا پیش از این علیرغم عدم شرکت وبی نفوذ بودن در جنبش کارگری, از اعتراضات کارگران خصوصا اعتصابات جنوب برای تحت فشار قرار دادن شاه ودربار برای موافقت با اداره دولت توسط مصدق استفاده میکرد. پس از به قدرت رسیدن جبهه ملی، اعتصابات کارگری بر سر میزان دستمزدها و بهبود شرایط کار همچنان ادامه داشت اما دولت در این میان بیشتر نقش آرام کننده را ایفا میکرد.
دولت مصدق ترکیبی بود از تکنوکراتهای حکومتی واعیان واشرافی که با دربار وخانواده سلطنتی خرده حسابهائی داشتند. چنین دولتی ودرراس آن مصدق که از معتقدان جدی حکومت مشروطه وسلطنت شاه جوان بودند، در اتحاد با بازار وامثال کاشانی در صدد کسب امتیازات هر چه بیشتری از دربار وشاه بودند. برای چنین جبهه ای مسلما جنبش کارگری به همان اندازه خطرناک ونا خوشایند بود که برای شاه ودربار.
در تمام دوره نخست وزیری مصدق تشکلهای کارگری قانونا آزاد اعلام نشد,احزاب وتشکلهای چپ که از سال ٢٥ غیر قانونی اعلام شده بودند نیز در این دوره رفع توقیف نشدندو هیچ گونه اقدامی در جهت احقاق حقوق کشاورزان از مالکان وفئودالها صورت نگرفت. برعکس بنا به شواهد, نشریات کارگری وچپ مرتبا توقیف وممنوع النشر میگردید وکشاورزانی که از پرداخت حقوق اربابی سرباز میزدنند ویا برعلیه ملاکین اقدام میکردند با شدیدترین اقدامان سرکوبگرانه دولت ملی! مواجه میشدند. برای نمونه میتوان به سرکوب کشاورزان در کردستان اشاره کرد. از سوی دیگر در اواسط دوره نخست وزیری محمد مصدق، قانونی به تصویب رسید که بر اساس آن اعتصاب ممنوع وفعالین کارگری که به سازمان دهی مبارزات اعتصابی کارگران مشغول بودند را تحت عنوان تحریک کنندگان کارگران، به حبس وتبعید محکوم میکرد.
افراد واحزاب تشکیل دهنده جبهه ملی تلاش بسیاری کردند تا با ایجاد تشکلهای زرد بتوانند نقشی ویا نفوذی در جنبش کارگری برای خود دست وپا کنند اما هیچگاه عملا نتوانستند در این زمینه موفقیتی کسب کنند.در مواردی اعضا جبهه ملی با استفاده از ارازل واوباش طرفدار کاشانی وبازار سعی در مرعوب کردن وضرب وشتم فعالین کارگری نمودند، اما جنبش کارگری در این دوره از چنان گستردگی وپتانسیل اعتراضی برخوردار بود که این گونه فشارها نمیتوانست تاثیری جدی بر آن داشته باشد.به هر حال در این دوره هم اعتصابات کارگری همچنان در جریان بود.
دوره ای از تاریخ که از اواسط زمستان ١٣٢٩ شروع وبه نخست وزیری مصدق منجر میشود وبا کودتای ٢٨ مرداد پایان می یابد, یکی از مجادله برانگیز ترین دوره های تاریخی در تاریخ معاصر است.
به همین دلیل در قسمت بعدی حوادث سیاسی واعتصابات کارگری در سالهای نخست وزیری مصدق تا کودتای ٢٨ مرداد را با جزئیات بیشتری مورد بررسی قرار خواهیم داد.