٣١ مرداد ١٣٩١ -٢١ آگوست  ٢٠١٢

کارگر کمونيست ٢٢٣

 مروری بر تاریخچه اعتصابات کارگری در ایران (٤)

جنگ دوم جهانی تا سال ١٣٣٠
مرتضی فاتح
با آغاز جنگ دوم جهانی بار دیگر دورانی از التهاب وکشمکش های اجتماعی آغاز گردید. ارتش جدید که تا پیش از این به عنوان سمبل اقتدار وتجدد رضاشاهی معرفی میشد، با شرایط فلاکتباری در کوتاه ترین زمان ممکن در مقابل نیروهای متفقین، دچار از هم گسیختگی و تشتت گردید. به دلیل از هم پاشیدگی شیرازه حکومت و دستگاه های اجرائی آن, فقر وفلاکتی مضاعف گریبانگیر جامعه گردید.
خلع رضاشاه ازسلطنت واخراج وی ازکشورتوسط دول متفق، بار دیگربه موجی از خلائ قدرت دولتی وعدم توازن در قدرت سیاسی ، دامن زد. وجود چنین شرایطی ودرهم ریختگی دستگاه سرکوب سلطنتی , باعث گردید تا مجددا فعالین اجتماعی وکارگری ودر راس آنها سازماندهندگان ورهبران عملی کارگران فضا را برای عمل اجتماعی متشکل مناسب تشخیص دهند.
پس از پایان اختناق رضاشاهی, تعداد زیادی از محبوسین سیاسی که از کشتارها جان به در برده بودند از زندانها آزاد شدند. عمده این زندانیان از فعالین کارگری و فعالین اجتماعی چپ سالهای گذشته بودند. در این میان تعداد زیادی از فعالین کارگری یا به قتل رسیده بودند یا در تبعیدگاهها جان باخته بودند. به همین دلیل تنها تعداد اندکی از سازماندهندگان کارگری پیش از سال ١٣١٠ در عرصه اجتماعی پس از جنگ یعنی سالهای ابتدائی دهه ٢٠ شمسی حضور داشتند. در این سالها مناطق شمالی تحت اداره ارتش شوروی ومناطق جنوبی تحت سیطره دولت انگلستان بود و شکل اداره کشور، وضعیت کار وکارخانجات وحمل ونقل متناسب با نیازهای دول متفق صورت میپذیرفت.پیش از پرداختن به موضوع اصلی یعنی جنبش اعتصابی کارگران بهتراست ازوقایع اجتماعی مهم این دوره تصویری عمومی داشته باشیم.
از اتفاقات مهم این دوره میتوان به تشکیل حزب توده, تشکیل جبهه ملی, قدرت گیری فرقه دمکرات به رهبری پیشه وری در آذربایجان واعلام جمهوری خودمختار آذربایجان وتشکیل حزب دمکرات ومتعاقبا اعلام جمهوری کردستان توسط قاضی محمد در مهابادو همچنین ترور محمد رضا پهلوی اشاره کرد.
مسلما در سالهای پرتلاطم ١٣٢٠ تا ١٣٣٠ اتفاقات سیاسی دیگری نیز در سطح کلان اتفاق افتاده است اما جدای از جنبش کارگری, آنچه که بیشترین تاثیر را در این برهه در فرایند های سیاسی جامعه داشته است وقایعی است که در بالا به آنها اشاره شد.
درابتدا, مختصرا به وقایع مزبور نگاهی میاندازیم ومجددا به موضوع اصلی برمیگردیم.
بلافاصله پس از برکناری رضاشاه از سلطنت وخروج وی از کشور در شهریورماه ٢٠, زندانیان سیاسی سابق وفعالین اجتماعی متمایل به چپ در مهر ماه همان سال تشکیل حزب توده را علام کردند. حزب توده ایران طبق اسناد حزبی, در تاریخ ١٠مهرماه ١٣٢٠ تشکیل گردید. بنیان گزاران اولیه این حزب کسانیمانند سلیمان میرزا اسکندری، بزرگ علوی، خلیل ملکی، رضا رادمنش، فریدون کشاورز، عبدالحسین نوشین, احسان طبری ... بودند. این حزب تا اواسط دهه ٢٠جبهه‏ای بود از روشنفكران رادیكالی از طبقه متوسط كه خواهان اصلاحات سوسیال دمكراتیك در جامعه بودند. سمتگیری عمومی این حزب و یارگیری اجتماعی آن علاوه بر طبقه متوسط به كارگران و دهقانان نیز معطوف می‏گردید. به مروراین حزب تبدیل به حزبی گردید که تمایل وهماهنگی بی چون وچرائی با سیاستها والگوهای ساختاری اتحاد جماهیر شوروی داشت. اما به هر حال این حزب در آن سالها بزرگترین حزب سیاسی کشور بود و شمار زیادی از اعضا وتشکل های وابسته به خود را دارا بود . حزب توده تا کودتای ٢٨ مرداد ٣٢ نقشی بلامنازع در عرصه سیاسی واجتماعی کشور وهمچنین در تشکلها واعتراضات کارگری داشت. در بخش جنبش کارگری بیشتر به این موضوع خواهیم پرداخت.
از تشکلهای دیگری که در وقایع این دوره نقش داشت باید به فرقه دمکرات آذربایجان ایران اشاره کرد.
بنیانگذار فرقه پرویز جواد زاده خلخالی یا همان سید جعفر پیشه وری بود. وی یکی از اعضای شناخته شده حزب کمونیست ایران بود که در سال ١٣٠٦ دستگیر وبه ١٥ سال زندان محکوم شده بود. پیشه وری در سال ١٣٢٠ از زندان آزاد شد اما به دلیل اختلافات سیاسی که با موسسین حزب توده داشت، به این حزب نپیوست و با توجه به تجربه ای که درسالهای پیش از ١٣١٠ در انتشار روزنامه حقیقت ارگان اتحادیه کارگران به همراه دهگان داشت,مستقلا دست به انتشارروزنامه آژیر زد. در سال ١٣٢٢به عنوان نماینده تبریز در مجلس چهاردهم انتخاب گردید, اما اعتبار نامه اودر مجلس توسط باند سید ضیا رد شد. پیشه وری درمهرماه سال١٣٢٤ تشکیل فرقه دمکرات را درتبریز اعلام نمود. پس از اعلام موجودیت فرقه دمکرات, شاخه آذربایجان حزب توده نیز به این تشکیلات پیوست وفرقه با تشکیل کنگره ملی آذربایجان در ٢٦آبان همان سال بیانیه خودمختاری آذربایجان را صادر نمود.
در ٢١ آذر مجلس ملی آذربایجان با اعلام خودمختاری داخلی، دولتی محلی به ریاست پیشه وری تشکیل داد. از اولین اقدامات این دولت میتوان به این موارد اشاره کرد. اعلام حق رای زنان, ایجاد درمانگاههای رایگان, تنظیم قانون کار, اصلاحات ارضی و...
در آذر ماه سال ١٣٢٥ پس از خروج ارتش شوروی از ایران, ارتش دولت مرکزی به آذربایجان لشکر کشی نمود وبا سرکوبی خونین, توانست بر آذربایجان مسلط گردد. جعفر پیشه وری نیز به آذربایجان شوروی پناهنده ودر سال ١٣٢٦ در یک سانحه رانندگی! کشته شد.درطی دوران تسلط فرقه دمکرات، تشکلهای کارگری در آذربایجان از موقعیت ویژه ای برخوردار بودند.
در سال ١٣٢٤ علاوه بر فرقه دمکرات آذربایجان, در مهاباد نیز توسط قاضی محمد تشکیل حزب دمکرات کردستان ایران اعلام گردید.وی از جمله رهبران اصلی "کومله ژیانی کرد" بود که در سال ١٣٢١ در مهاباد تشکیل شده بود. حزب دمکرات کردستان، در حقیقت با کمی تغییر در برنامه وتشکیلات همان "کومله ی ژیانی کرد" بود که توسط برخی از سران قبایل واشراف کرد در مهاباد تاسیس شده بود.
دوم بهمن سال ١٣٢٤، قاضی محمد در مهاباد رسما تشکیل جمهوری خودمختار کردستان را اعلام نمود.
پس ازخروج ارتش شوروی از ایران وپس از سرکوب خونین حزب دمکرات آذربایجان , حزب دمکرات کردستان حاضر به پذیرش شرایط حکومت مرکزی شد ونیروهای ارتش بدون درگیری نظامی وارد مهاباد شدند. اکثر مرکزیت حزب دمکرات دستگیر وقاضی محمد در ٢٦ فروردین ١٣٢٦ در مهاباد اعدام شد.
یکی دیگر از وقایع این دوره که منجر به سرکوب آزادیهای اجتماعی پیش از کودتای سال ٣٢ شد ترور مشکوک محمد رضا شاه پهلوی بود. این ترور که بنا به روایتی توسط خود حکومت سازمان داده شده بود, بهانه ای برای سرکوب احزاب خصوصا حزب توده وتشکلهای کارگری، پیش از سال١٣٣٠بود.
در همین سالها و در جریان بحث های مربوط به مجلس شانزدهم افرادی مانند, حسین مکی, مظفر بقائی, حسین فاطمی , شایگان, حائری زاده,... به زعامت محمد مصدق در اعتراض به انتخابات مجلس, جبهه ملی را تشکیل دادند. پس از مدتی با پیوستن احزاب کوچکی مانند,حزب ملت ایران(داریوش فروهر), حزب ایران وپیروان خلیل ملکی به آنان, این جبهه تبدیل به تشکل اصلی اشراف وبورژوازی، در مبارزات سیاسی واجتماعی در طی دوره ئ منتهی به نخست وزیری مصدق وکودتای ٢٨ مرداد است.
این تصویری عمومی از دوره ای است که قصد داریم به وضعیت جنبش اعتصابی کارگران در آن بپردازیم ، چرا که نمیتوان مبارزه اجتماعی کارگران را بدون آگاهی ازموقعیت سایر جریانهای اصلی طبقاتی بررسی کرد.
تا همینجا میتوان پی برد که دراین سالها چه شرایط متلاطم سیاسی واجتماعی در جریان بوده است، وبه همان نسبت نیز نقش واهمیت مبارزات کارگران در چنین شرایطی را بهتر میتوان دریافت. در این مورد بخصوص، نقش پراهمیت حزب توده درعرصه اجتماعی وسیاسی در این سالها، ناشی ازاتکا داشتن این حزب بر قدرت سراسری کارگران ونقش بلامنازع طبقه کارگر در موازنه قدرت در جامعه است. حزب توده با در اختیار گرفتن وایجاد شبکه ای از تشکلهای کارگری وجذب رهبران عملی وفعالین شناخته شده همین دوره توانست به مهمترین وگسترده ترین حزب سیاسی تاریخ معاصر تبدیل گردد.
اما همانگونه که گفته شد از سال ١٣٢٠ تا اواسط سال ١٣٢٤ اوضاع اقتصادی وشرایط کار وزندگی مردم ایران تابعی بود از نیازهای جنگی کشورهای متفق, در سالهای ابتدائی خروج رضا شاه شرایط مناسبی برای ایجاد تشکلهای مختلف کارگری واحزاب سیاسی متفاوت فراهم گردید.
بخش راست متمایل به غرب وهمچنین حزب توده به عنوان حزبی با گرایش به سمت شوروی, در این سالها اعتصابات کارگری را به نفع جبهه فاشیستی میدانستند واین اعتصابات را مجاز نمی دانستد. از آنجا که اکثر کارخانجات ومراکز تولیدی در خدمت رفع نیازهای دول متفق بود, کارگران از دست زدن به اعتصاب شدیدا منع میشدند.
در این سالها تشکلهای مختلفی توسط فعالین کارگری ایجاد گردید که نقش مهمی در اعتصابات واعتراضات اجتماعی کارگران داشتند.از جمله این تشکلها میتوان به "اتحادیه کارگران وبرزگران" اشاره کرد.
این تشکل توسط کسانی مانند یوسف افتخاری و خلیل انقلاب پایه گذاری شد. دراوائل سال ١٣٢١ این اتحادیه اعلام موجودیت کرد. اتحادیه کارگران و برزگران در سالهای اولیه تشکیل به سرعت در میان کارگران راه آهن شمال ومعادن آن منطقه وهمچنبن در شهرهای آذربایجان مورد توجه قرارگرفت و شعبه های مختلفی از این اتحادیه در این مناطق توسط فعالین وکارگران ایجاد گردید. این اتحادیه در حقیقت مهمترین تشکل کارگری رقیب تشکلهای کارگری حزب توده در آن سالها بود.
در اواخر سال ١٣٢١ حزب توده نیز با تشکیل "شورای مرکزی اتحادیه های کارگری"به ابتکار آرداشس آوانسیان، آغاز به فعالیت متشکل در میان کارگران نمود. از چهره های شناخته شده این تشکل میتوان به رضا روستا اشاره کرد. در سال ١٣٢٣ با پیوستن" اتحادیه زحمتکشان" و"کانون کارگران راه آهن", این تشکل تبدیل به "شورای متحده " گردید که به نقش آن در این دوره خواهیم پرداخت.
همانگونه که گفته شد از آنجا که مراکز تولیدی برای متفقین اهمیت حیاتی داشت وهمچنین نقش تعیین کننده کارگران در تحولات ومبارزات اجتماعی دوره قبل, هم جناح راست جامعه وهم جناح چپ آن شروع به کار سیاسی در میان کارگران نمودند, از جمله همین تشکل "کانون کارگران راه آهن" توسط رضا زاده ، که پیش از پیوستن به شورای متحده، از وابستگان به" حزب اراده ملی" سید ضیا بود تشکیل گردیده بود.
پس از خروج رضا شاه ودرهم ریختگی سیاسی واجتماعی ناشی از اشغال کشور توسط دول متفق و همچنین به خدمت گرفتن کلیه تولیدات کشاورزی وصنعتی کشور در جهت رفع نیازهای ارتشهای متفقین, موجی از قحطی وگرسنگی کشور را فراگرفت که کارگران اولین قربانیان این موج بودند. بنا به یک گزارش دولتی ، کارگران در اصفهان برای رفع گرسنگی گاها از کاه به جای آرد در نان استفاده میکردند. در آذربایجان نیز که همه امکانات در اختیار ارتش سرخ بود, تنها با فشار اتحادیه کارگران وبرزگران کارفرمایان مجبور شدند برای کارگران وخانواده هایشان سهمیه نان در نظر بگیرند ودر کارخانجات نانواخانه تاسیس کنند. به هر حال اوضاع معیشتی وزیستی کارگران در سراسر ایران تقریبا مانند همه کشورهای در حال جنگ ویا اشغال شده بود.
یکی از مهمترین اعتصابات در سال ١٣٢١ توسط کارگران وفعالین کارگری در نساجیهای اصفهان شکل گرفت.در مرداد ماه این سال کارگران شهرضا وپشمباف در اعتراض به سطح دستمزدها وارزاق دست به اعتصاب زدند.در نتیجه این اعتصاب که توسط اتحادیه کارگران نساجیها هدایت میشد کارفرمایان مجبور شدند ٢٥ در صد به دستمزد کارگران اضافه کنند.همچنین در جهت تامین نان کارگران روزانه نان مجانی وحقوق ایام تعطیل را به کارگران پرداخت نمایند. در ابتدای اعتصاب فرمانداری وقت اصفهان در تقابل با اعتصاب کارگران وسرکوب آنان، نیروهای نظامی به کارخانه های اعتصابی گسیل داشت اما کارگران عقب نشینی نکرده وبر خواسته های خود مبنی بر افزایش دستمزدها وبهبود شرایط کار ومعیشت خود پافشاری کردند.علیرغم برآورده شدن بخشی از خواسته های کارگران وبازگشت به کار کارگران، اما تا مدتها تنشها میان کارگران وکارفرمایان در منطقه ادامه داشت تا اینکه، نهایتا با حضور نماینده دولتی در مذاکرات میان کارگران وکارفرمایان، علاوه بر موارد توافق شده در قبل، کار فرما موظف گردید یک ماه دستمزد به عنوان پاداش سالیانه وهزینه لباس کار سالیانه را نیز به کارگران پرداخت نماید.
اعتصاب کارگران اصفهان باعث شد میزان محبوبیت تشکلهای کارگری به شکل روزافزونی در میان کارگران بالا رفته وبخش های هر چه بیشتری از کارگران به این تشکلهای بپیوندند. از جمله پیوستن ٧ کارخانه دیگر در اصفهان به اتحادیه کارگران نساجی بود. اتحادیه کارگران نساجیها که اکنون تقریبا همه کارگران این رشته را در برمیگرفت در جهت تامین خواسته های کارگران با پشتیبانی کارگران ٩ کارخانه اعلام اعتصاب نمود. این اعتصاب ١١ هزار کارگر از ٩ کارخانه نساجی را در بر میگرفت. در ابتدا کارفرمایان طبق عادت معمول، از نیروهای نظامی در اصفهان برای پایان دادن به اعتصاب تقاضای کمک کردند. به دستور سرلشکر زاهدی فرمانده پادگان اصفهان رهبران اعتصاب دستگیر وکارخانجات توسط ارتش محاصره شدند. با مقاومت وگسترش اعتراضات در اصفهان و هراس حکومت مرکزی از اعتصابات سراسری در همبستگی با کارگران اصفهان, ارتش وکارفرمایان مجبور به آزاد کردن فعالان کارگری وپذیرش خواسته های کارگران شدند. در جهت پایان دادن به اعتصاب، کارفرمایان نه فقط مجبور به افزایش دستمزدها گردیدند بلکه همچنین با: ٨ ساعت کار روزانه, رسیدگی پزشکی ماهیانه به کارگران, کمک هزینه غذائی, ممنوعیت کار کودکان, اختصاص دو دست لباس کار سالیانه, وپرداخت یک ماه پاداش سالیانه , نیز موافقت کردند.
از سال ١٣٢١ در اکثر مراکز کار وزندگی کارگران تشکلهای کارگری شروع به رشد ونمو کردند. در این میان تشکلهائی از قبیل اتحادیه کارگران سیلو, اتحادیه کارگران راه آهن شمال, اتحادیه کارگران معادن زیر آب, اتحادیه کارگران دخانیات , اتحادیه کارگران تسلیحات, اتحادیه نساجیهای شمال, تشکیلات کارگران نفت جنوب, اتحادیه کارگران ساختمان راه آهن,....به سرعت جای خود را در میان توده کارگران باز نمودند وبه تشکلهای مورد اعتماد کارگران تبدیل شدند.