|
مبارزه علني
٬ مبارزه قانوني
متن گفتگوى شهلا دانشفر با حميد تقوايى در برنامه تلویزیونی
"کارگران و يک دنياى بهتر"
شهلا دانشفر: حمید تقوایی حدود دو سال پيش بود كه بحثي از جانب شما
طرح شد٬
تحت عنوان ابراز وجود اجتماعي و علني رهبران عملی و همانطور كه ميدانيد
اين بحث با استقبال زيادي روبرو شد. خيلي جاها عملا بكار گرفته شد.
ماپيشروي هاي زيادي را شاهد بوديم. امروز شاهد سئوالاتي هستيم كه به
جنبه هاي عملي اين بحث مربوط ميشود. مثل مسائلي كه دوستان ما٬
فعالين ما در زمينه عمل با آن مواجه شده اند٬
از جمله یكی از دوستان ما سئوال ميكند چطور ميشود مبارزه اي علني را به
پيش برد و راديكال بود؟ ميخواستم نظر شما را بپرسم.
حميد تقوايي : واضح است که مبارزه كارگر مبارزه اي است علني. این
مبارزه با فعالیت سازمانهای فرقه ای و یا حرفه ای مخفی نظیر گروههاي
چريكي كه قبلا در ايران داشتيم و يا در جاهاي ديگر بود اساسا متفاوت
است. مبارزه كارگري هميشه مبارزه ايست كه در سطح اجتماعي قابل مشاهده
است. علني است. به شکل تظاهرات و يا به شکل اعتصاب و يا تحصن و هر شكلي
كه داشته باشد جنبش كارگري مبارزه اش رو در رو با كارفرما و رو در رو
با رژيم حافط منافع طبقه سرمایه دار است و اين دست ما نيست كه بگوييم
كه آيا مبارزه را بايد علني كرد يا نه. مبارزه علني است و مبارزه
اجتماعي طبقه كارگر هميشه علني اتفاق مي افتد. سئوال اينجاست که اين
مبارزه تدارک و سازماندهي و رهبري اش بايد به چه شكلي انجام گيرد. آيا
اين را بايد علني انجام داد يا مخفي انجام داد. بنابراين همه بحث علنيت
حول اين مساله تدارک و سازماندهی مبارزه معنی و موضوعیت پیدا میکند.
اينكه سازماندهي و رهبري اين مبارزات تا چه حد علني و چه حد مخفي است٬
در بحث ابراز وجود اجتماعی کارگران که همانطور که شما اشاره كرديد حزب
ما حدود دو سال پيش مطرح کرد٬ به تفصیل مورد بحث قرار گرفته. یک رکن
این بحث تاکید بر این بود که سازماندهی و رهبری مبارزات کارگری نیز
مانند خود این مبارزات اساسا امری است علنی و رهبران جنبش كارگري بايد
چهره های علنی و شناخته شده در میان کارگران و در سطح جامعه باشند.
خوشبختانه امروز ديگر اين صرفا یک نظر نیست بلکه تجربه خود کارگران
است. امری است که در سطح نسبتا وسیعی در مبارزات کارگری اتفاق افتاده و
امروز ما مي بينيم نه تنها كارگران پيشرو و رهبران عملي مبارزات٬
بلكه خانواده و همسران آنها هم قدم بجلو گذاشته اند و با اسم و رسم
خودشان بیانیه و اطلاعیه میدهند و طومار جمع میکنند و برای مبارزات
کارگری حمایت جلب میکنند. ما در این زمینه نمونه هاي موفقي مشخصا در
شهرهاي كردستان و بویژه در جریان اعتصابات ممتد کارگران شاهو و نساجی
سنندج داشته ایم. در این مبارزات خانواده هاي كارگري وسیعا فعال بودند
و مردم شهر را بسيج كردند. کارگران كميته اعتصاب و صندوق اعتصاب تشكيل
دادند و برای جلب حمایت بمیان مردم رفتند. در این اعتصابات و اعتراضات
اسم و رسم كارگران روشن است. اعلام شده است و همه میدانند چه کسانی در
راس اعتصاب هستند. در تمام طول اعتصاب کارگران مجمع عمومي تشکیل دادند
و اعتصاب را به پيش بردند. کارگران شاهو و نساجی سنندج دستاورهای
ارزشمندی در این زمینه داشته اند که باید الگوی مبارزات کارگری در
سراسر ایران قرار بگیرد اما شکل مبارزه علنی تنها منحصر به کردستان
نیست. بعنوان نمونه در همين اول مه امسال ديديم كه كارگران با اسم و
رسم و بطور علني در تهران و در چند شهر دیگر ميتينگ گذاشتند. تظاهرات و
گرد همايي داشتند. عليه سرمايه داري قطعنامه صادر كردند و سخنرانی
کردند و سازماندهندگان و سخنرانان هم همه شناخته شده بودند. این سبک
کار علنی و اجتماعی امروز ديگر يك تجربه ارزشمند جنبش کارگری است.
پرسیدید آيا اين مبارزات ميتواند راديكال باشد؟ به این سئوال هم امروز
دیگر تجربه پاسخ مثبت داده است. همين نمونه اول ماه مه امسال را در نظر
بگیرید، کارگران قطعنامه هاي خيلي راديكالي عليه سرمايه داري صادر
کردند. سرود انترناسيونال در گردهمايي و در تجمعاتشان پخش كردند که
گزارشاتش با عكس و تفصيلات روی سایتها منتشر شد. البته روشن است كه در
مبارزه علني بايد توازن قوا را در نظر گرفت و واضح است که در شرایط
حاضر فعالین شناخته شده جنبش کارگری نمیتوانند آنطور که مثلا حزب علیه
جمهوری اسلامی تبلیغ میکندبیانیه و اعلامیه بدهند و یا سخنرانی کنند.
اما به نظر من امروز در ایران شرایط طوری هست که مبارزه کارگران علیه
بیحقوقها و مبارزه صریح و مستقیم علیه نطام سرمایه داری و طرح خواستهاي
مشخص كارگري همه ميتواند بصورت خيلي راديكال و علني دنبال بشود. بعنوان
یک نمونه دیگر خواست ٤٥٠ هزار تومان که با استقبال نسبتا وسیعی از جانب
کارگران در شهرهای مختلف روبرو شده يك خواست راديكال و پیشرو است. يك
خواستي است كه همه طبقه كارگر را ميتواند متحد كند و ميتواند يكي از
مسائل مهم كارگران يعني سطح معيشت پايين و فشار اقتصادي را تا حد زيادي
تخفيف دهد. مبارزه ايست كاملا بحق٬ راديكال و يك خواست عاجل كارگران را
هدف قرارداده است و ميخواهد آنرا متحقق كند. و یا مبارزاتي كه كارگران
براي كلا ارتقاي شرايط كارشان به آن دست میزنند. مبارزه عليه اخراجها٬
بيمه بيكاري٬ همه اينها مبارزات راديكالي است كه فعالین كارگري
ميتوانند به شکل علنی تدارک ببینند و سازماندهی کنند.
در يك سطح ديگر این مبارزات رادیکال است به اين معني كه فعالین و
رهبران و آژیتاتورهای کارگری در دل این مبارزات عليه سرمايه داري صحبت
و تبلیغ میکنند. موقعيت طوري است٬
وضعيت جمهوري اسلامي و توازن قوا طوري است كه برای حکومت ممكن نيست که
براحتی بتواند اعتراض و مبازره كارگران عليه نظام سرمايه داري را سرکوب
کند. همانطور که اشاره کردم ما شاهد بودیم که در قطعنامه هاي كارگري و
در مناسبتهاي مختلف كارگران عليه سرمايه حرف زدند و در واقع هر روزه
مبلغین و رهبران علني کارگری عليه سرمايه داري و عليه استثمار تبلیغ
میکنند و این در یک سطح وسیع و به شکل علنی صورت میگیرد. عدم پرداخت
دستمزد و در واقع سرقت بیشرمانه دسترنج کارگران، یعنی نرخ استثمار بي
نهایت. وقتی ثمره کار کارگری را تصاحب میکنند و هیچ چیز به كارگر
نميدهند اين حداكثر استثمار ممکن و در واقع استثمار با نرخ بینهایت
است. در این شرایط آژیتاتورهای کارگری میتوانند رادیکال ترین نقد ها به
نظام سرمایه داری را بمیان توده کارگران ببرند، ماهيت سرمايه دارانه
اين مسايل را توضيح دهند و بر این مبنا اعتراضات و مبارزات کارگری را
سازمان بدهند و به پيش ببرند.
شهلا دانشفر: شما در صحبت هايتان به درستي گفتيد كه مبارزات جاري
كارگران نميتواند علني نباشد و نميتواند شكل علني به خود نگيرد. اين
مبارزات نميتواند مخفي باشد. مبارزه براي دستمزد علني است. مبارزه عليه
بيكاري علني است. اما مساله سازمان اين مبارزات است
٬ منظورتان چيست؟
حميد تقوايي: ببينيد هر مبارزه اي فقط همان روزي كه اتفاق مي افتد
خلق نميشود. هر مبارزه اي فعالینی دارد كه از قبل بحث را به ميان
كارگران برده اند٬
آنها را جمع كرده اند٬
احتمالا جلساتي گذاشته اند٬
مجمع عمومي اي گذاشته اند٬
آماده كرده اند صفوفشان را و روز اعتصاب و خواستها و دیگر عوامل مربوط
به پیش برد مبارزه را تعيين كرده اند . بنابراين هر مبارزه اي تدارك
ديده ميشود و سازماندهاني دارد.
شهلا دانشفر: منظورتان اينست كه اين تدارك مخفي صورت ميگيرد؟
حميد تقوايي: خیر، این امر اساسا فعالیتی علنی است. البته يك جنبه
اي از تدارک اعتصابات و مبارزات کارگری ممكن است مخفي باشد. من نميگويم
صدر درصد همه اين ها علني است. ممكن است پيشروان كارگر دور هم جمع شوند٬
در محافلي يا در حوزه اي حزبي يا در هر حال در جمع محدود تري نقشه اي
بريزند براي عمل اعتصاب. در اين حد ممكن است مخفي باشد و حتي در
كشورهاي غربي هم به اين معني در اين سطح مخفي هست. تصميم گيري اي كه
ممكن است در بين رهبران عملي بشود كه مثلا ببينند در رابطه با یک مساله
معین چه بكنند. اما از آن به بعد، وقتي اين تصميم گرفته شد و بخواهند
سازمان بدهند٬
ديگر بايد كارگران را به حركت در بياورند. به چند معنا اين مبارزه ديگر
نميتواند از اينجا به بعد مخفي باشد. يكي اينكه كارگر نميتواند به طور
مخفي بسيج شود و آگاه شود. کارگران باید فراخوان اعتصاب را از كسانيكه
به آنها اعتماد دارند بشنوند. نميشود با شنبامه يا با يك ورقه بي امضا
و يا فقط با يك شعار نويسي روي ديوار كارگران را بسيج كرد. شايد جنبش
دانشجويي بتواند این كار را بكند. ولي جنبش كارگري مكانيزم كارش
اينطوري نيست. كارگران رهبران شناخته شده ميخواهند. افرادي ميخواهند كه
به آنها اعتماد داشته باشند. اين افراد هستند كه وقتي ميگويند فلان روز
اعتصاب ميكنيم٬
توده كارگران هم در يك كارخانه يا در يك منطقه به آنها اقتدا ميكنند و
قبول ميكنند اين را. به خاطر اينكه خود آن افراد را قبول دارند. از
همين جا مي بينيد كه نقش فرد و نقش رهبر عملي جنبش كارگري خيلي برجسته
ميشود. و اين رهبر چهره ايست علني. قبلا كارگران او را ديده اند. در دل
مبارزات مختلف او را ارزيابي كرده اند. به او اعتماد كرده اند. ديده
اند هميشه خواستهاي آنها را به بهترين نحو به پيش ميبرد. سازشكاري
نميكند و به همه این دلايل به او اعتماد ميكنند. اين چهر ه ها بايد
براي تدارك سازماندهي يك مبارزه اي حركت كنند و جلو بیافتند. يك راهش
اينست كه به نظر من فوري به مجمع عمومي متوسل شوند. براي اينكه بتوانند
اين چهره هاي علني در اين سطحي كه من ميگويم بصورت علني مبارزه اي را
تدارك و سازماندهي كنند، راهش اينست كه توده كارگر را فوري درگير كنيم.
فوري كارگران را در مجمع عمومي جمع كنيم. قراري بگذاريم بگوييم مثلا در
نهارخوري يا در فلان سالن كارخانه در پنجشنبه بعد ازظهر اجتماع ميكنيم.
براي اينكه حول مساله معيني صحبت كنيم. كارگران جمع ميشوند و حرفشان را
ميزنند. نفس اين اقدام ممكن است. ميشود اين كار را كرد. در خيلي از
كارخانه ها مجمع عمومي ها همين الان هم هست و هميشه در دل مبارزات ما
ديده ايم كه مجمع عمومي تشكيل ميشود. بنابراين اين كارگران بايد به اين
سنت متكي شوند و مجمع عمومي را فوري تشكيل دهند و از آن به بعد ديگر
قدرت كل كارگران پشت اين نمايندگان است.
یک ضرورت دیگر تدارک علنی مبارزات در این است که در واقع فعالیت علنی
رهبران و سازماندهندگان مبارزات کارگری را به توده کارگران متکی میکند
و این اعمال فشار پليسي از طرف كارفرما يا دولت را بر مبارزه كارگران و
رهبران٬
و نمایندگانشان بسیار سخت تر میکند. برخلاف آنچه به نطر میرسد تدارک و
سازماندهی و رهبری مبارزات کارگری به شکل علنی بسیار امن تر از فعالیت
مخفی است. چون كارگر امکان پیدا میکند به شكل مجمع عمومي و به شكل جمعي
پشت نمايندگانش باشد. پشت رهبرانش باشد. ما نمونه اين را فرض كنيد در
مبارزه كارگران نساجي در سنندج ديديم. د ر موردي كه كارفرما و يا اداره
حراست لیست اسامي ای را اعلام كرد براي اينكه ميخواستند از بين كارگران
نمايندگانشان را بيرون بكشند و تحت فشار قرار دهند و تهديد و يا مواخذه
كنند. وقتی اسمها را اعلام میکردند در مجمع عمومي٬
در پاسخ به هر اسمی که خوانده میشد همه كارگران با هم يكصدا میگفتند من
هستم! و بالاخره عوامل دولت ناگزیر شدند دمشان را روی کولشان بگذارند و
بروند پی کارشان! به این ترتیب کارگران عملا تاكتيك تفرقه اندازي حكومت
و دست چين كردن عده اي از بين كارگران و تحت فشار قراردادن نمایندگان
خود را خنثی کردند. اين خاصيت و قدرتي است كه مجمع عمومي به حركت
كارگران میدهد. اين نمونه ها و اين الگو ها بايد سرمشق قرار بگيرد و در
تمام مبارزات كارگري به پيش برده شود.
بطور خلاصه من ميخواهم بگويم كه تدارك و سازماندهي مبارزه كارگر لااقل
بعد از قدمهاي اوليه اش علني انجام ميگيرد و يك شرط اصلي پيشبرد كامل و
موفقيت آميز اين تدارك و سازماندهي مبارزه علني٬
متكي شدن به مجمع عمومي و بردن فوري بحث و تصميم گيري در مجمع عمومي
است. و به اين ترتيب يك رابطه نزديك و پيوسته اي بين كارگران٬
كل كارگران٬
توده كارگران در يك كارخانه٬
يا در يك واحد توليدي در يك منطقه با نمايندگانشان برقرار ميكنيم كه
اعمال فشار پليسي براي رژيم را حتي سخت تر خواهد كرد و زمینه را برای
پیشبرد موفقیت آمیز و به فرجام رساندن مبارزات کارگری فراهم خواهد
ساخت.
شهلا دانشفر: اتفاقا سئوال ديگري كه دوستان ما طرح كرده بودند٬
اينست كه چطور ميشود قدرت بسيج داشت و چطور ميشود امنيت فعاليت را حفظ
كرد كه شما به جنبه هايي از آن اشاره كرديد٬
اما دوست ديگري ميپرسد كه قانون چه جايگاهي در مبارزه ما كارگران دارد؟
پاسخ شما به اين سئوال چيست؟
حميد تقوايي: قانون به دو معني وارد مبارزه ميشود٬
يكي اينكه ما مطالبات معيني داريم. ما، بعنوان طبقه کارگر مطالبات
معيني داريم كه در همين جامعه قابل حصول است. براي اينكه اين خواستها
بدست بيايد و تثبیت شود بايد تبديل به قانون بشود. مثلا قانون كار٬
يا قوانين عمومي ديگر٬
قوانين بيمه هاي اجتماعي و غيره. بخشي از اين مطالباتي كه ما در اين
جامعه مطرح ميكنيم، فرض كنيد قانون بيمه بيكاري٬
مساله حداقل دستمزد ها كه الان مساله حادي است٬
شرايط ايمني در محيط كار كه اينهم مساله مهمي است براي كارگران٬
به رسميت شناختن حق اعتصاب٬
حق تشكل هاي غير دولتي و مستقل كارگري٬
همه اينها خواستهايي است كه بايد تبديل به قانون شود و تثبيت شود.
تثبيت حقوقي هر یک از اين مطالبات برای جنبش کارگری يك قدم به پیش است.
بنابراين قانون اينجا معني دارد و كارگران بايد براي تثبت قانونی
خواستهایشان مبارزه كنند. منتها خيلي روشن است اين قوانيني كه بخواهد
در هر كدام از همين سطح هايي كه گفتم خواستهاي كارگران را واقعا متحقق
كند فقط ميتواند با مبارزه رادیکال كارگران حاصل شود. حقوق کارگران از
جمله قوانیني نيست كه نمایندگان پارلمان خودشان به كارگران اعطا كنند.
اين حقوق همه گرفتني است. درست است، شكل قانوني دارد ولي اينها را بايد
طبقه كارگر با مبارزه از پايين و به زور به طبقه سرمايه دار تحمیل کند.
اگر در كشورهاي سرمايه داري غربي در كشورهاي نسبتا پيشرفته تر صنعتي
ميبينيم كه حقوق قانونی كارگران خيلي بيشتر از حقوق كارگران در ايرانست
به خاطر دهها سال مبارزه بي وقفه كارگران در اين كشورهاست. هيچكدام از
اين حقوق از بالا از طرف پارلمان يا دولت به كارگران اعطا نشده است.
براي تك تك اينها اعتصابهاي زيادي شده٬
مبارزات شده٬
انقلابها شده٬
تظاهراتها و اشكال مختلف مبارزات وسيع كارگري شكل گرفته تا بالاخره
الان مثلا فرض كنيد قوانين بيمه هاي اجتماعي٬
قوانين بيمه هاي بيكاري٬
حق بازنشستگي٬
حداقل دستمزد٬
ساعت كار و غيره و غيره به اين صورت كه الان در اروپا و در غرب هست
برسمیت شناخته شده. و اين مبارزه همیشگی ایست که تا وقتي سرمايه داري
هست ادامه خواهد داشت. مبارزه كارگران براي کسب هر چه بيشتر حقوق
خودشان در همين جامعه همیشه ادامه خواهد داشت. و اين را هم بگويم كه
ثمره این مبارزات از خود طبقه کارگر فراتر میرود. اگر ما در يك سطح
وسيعتر اجتماعي ببينيم٬
مثلا بيمه بيكاري شامل همه كارمندان و شامل همه حقوق بگیران جامعه
ميشود، يا پايين آوردن سن بازنشستگي يا افزایش دستمزدها و کاهش ساعات
کار و بسياري از حقوق اجتماعي ديگر که امروز در جوامع پیشرفته صنعتی
وجود دارد اينها همه در نهايت ثمره مبارزات كارگري در كشورهاي غربي
است. در مورد ايران هم دقيقا همينطور است و بنابراين بايد كاملا متوجه
بود كه کل جامعه از تثبیت قانونی خواستهای کارگران بهره مند میشود و
مبارزه برای تثبیت قانونی این حقوق در واقع مبارزه برای ارتقای شرایط
کار و زندگی در یک مقیاس سراسری در کل جامعه است.
.
فرض كنيد الان حداقل دستمزد ٤٥٠ هزار تومان مطرح است. اين را بايد
برايش مبارزه كرد. باید مبارزه کرد که اين خواست تبديل به قانون شود و
قانون كار حداقل دستمزد ٤۵٠ هزار تومان را به رسميت بشناسد. وقتي اين
تثبيت شد نه فقط همه كارگران٬
بلكه همه كارمندان٬
همه حقوق بگيران از آن بهره مند خواهند شد. و اين يك مثال ديگري است كه
نشان میدهد طبقه كارگر چطور حتی در مبارزات اقتصادیش كل مردم را
نمايندگي ميكند. كل مردمي كه سرمايه دار نيستند و در استثمار سرمايه
داري مستقيما ذينفع نيستند٬
طبقه كارگر با اين مبارزه اش همه آنها را نمايندگي ميكند. تثبيت قانوني
يك قدم بزرگ در پيشرفت اين مبارزه است. يا همينطور در عرصه هاي ديگر.
جنبه ديگر استفاده از قانون استفاده از قوانين موجود در پیشبرد
مبارزه است. خيلي جاها حتي همين قوانين موجود هم رعايت نميشود. مثلا
وقتي در قانون جايي به رسميت شناخته ميشود كه ميتوانند كارگران فرض
كنيد نمايندگاني تعيين كنند. یا ميتوانند كارگران متشكل شوند و يا اگر
در جايي در قانون گفته شده كه بايد فلان نوع شرايط ايمني كار در
كارخانه ها فراهم شود ولی به این ها عمل نمیشود٬
آنوقت كارگران میتوانند برای رسیدن به خواسته هایشان به همين قانون
موجود متوسل شوند. عدم پرداخت دستمزدها يك نمونه خيلي روشن است. طبق
قانون كارگري كه كار ميكند٬
بايد دستمزدش را در آخر ماه بتواند بطور مرتب بگيرد. اگر اين اتفاق نمي
افتد در واقع به این معناست كه عملا دولت جمهوري اسلامي و كارفرمايان
دارند حتي قانون خودشان را هم زير پا ميگذارند. بنا براین مبارزه برای
پرداخت دستمزدهای معوقه مبارزه ایست که حتی از نقطه نظر قواین موجود
کاملا حقانیت دارد و فعالین کارگری میتوانند با تکیه بر این جنبه بخش
وسیعتری از توده کارگران را به مبارزه بکشانند.
شهلا دانشفر: شما به دو جنبه مهم مساله قانون اشاره كرديد. يكي
تثبيت قانوني خواستها و مطالباتمان٬
بخصوص در جامعه اي كه هيچ حق و حقوقي براي كارگر به رسميت شناخته نشده٬
امر هر روزه مبارزات جاري كارگري است. و ديگري استفاده از قوانين موجود٬
آنجا هايي كه ميتواند راه را باز كند براي اعتراضات كارگري و بتواند
جنبش كارگري را يك قدم به جلو ببرد. اتفاقا دوست ما در سئوالش اينطور
مساله را طرح ميكند كه در جمهوري اسلامي٬
در شرايطي كه قانون هيچ حقي را براي كارگر قائل نيست و مبارزه در
چهارچوب قانوني يكي از تلاشهاي شوراهاي اسلامي و خانه كارگر است و همين
الان به مناسبت سالگرد تصويب قانون كار جمهوري اسلامي٬
شوراهاي اسلامي حتي پيشنهاد بازگشت به پيش نويس اول قانون كار را داده
است كه اگر خاطرتان باشد٬
اندر باب اجاره نوشته شده بود و اسم كارگر را هم در آن حذف كرده بودند.
اينكه تلاش ميشود تا مبارزه را در چهارچوب قانوني محصور نگه دارند٬
بويژه طرحي كه الان شوراهاي اسلامي دارد به پيش ميكشد٬ در واقع تدارك
يك تهاجم جديدي به جنبش كارگري است٬
در اين مورد چه میگویید؟
حميد تقوايي: ببينيد اين نوع مبارزه به اصطلاح قانوني به اين معني
كه ما در چهارچوب قانون مبارزه كنيم و مواظب باشيم كه قانون را نشكنيم٬
به نظر من هيچ ربطي به مبارزه واقعي كارگران ندارد. شيوه هايي كه همين
الان از طرف تشكلهايي مثل خانه كارگر و شوراهاي اسلامي و غيره به پيش
برده ميشود و يا آنموقع كه دوم خرداد بالاخره برو بيايي داشت٬
شاخه دوم خردادي ها بحث را اينطوري طرح ميكردند. الان هم همينطور است.
منظور ما از استفاده از قانون و يا مبارزه قانوني به هيچ وجه اين نيست.
اين محدود نگه داشتن و عقب نگه داشتن مبارزه كارگران است. ببينيد
خواستها و مطالبات كارگران از قانون در نمي آيد. از زندگي واقعي شان در
مي آيد. كارگر حداقل دستمزد ٤٥٠ هزار تومان را احتياج دارد٬
براي اينكه واقعا يك خانواده كارگري بتواند يك زندگي تازه نه مرفه٬
بلكه يك زندگي قابل تحملي داشته باشد. اين حداقل است. اين از زندگي
كارگر در ميايد و اگر قانون ٤٥٠ هزار تومان را برسمیت نمیشناسد برای
تغییر آن باید جنگید و نه در چهارچوب آن. بايد مبارزه كرد براي اينكه
اين قانون تغيير پيدا كند و خواست کارگران را برسمیت بشناسد. يك نمونه
ديگر استفاده از قانون به معني استفاده تاکتیکی از امكاناتي است كه
قانون ممکن است بوجود بیاورد. نمونه اي كه من الان به خاطرم آمد نمونه
اعتراض اخير كارگران شركت واحد است. از اين قضيه كه قانون ميگويد
راننده بايد فقط رانندگي كند و مسئول فروش بليط نيست٬
رانندگان استفاده كردند و اعتراضشان را بصورت نگرفتن بليط نشان دادند.
اين هم يك شكل مبارزه است كه از نكته قانوني دارد استفاده ميكند.
من استفاده از قانون را به این معانی ميفهمم و این شیوه است که منافع
كارگران را تامین میکند. اين خيلي فرق ميكند تا اينكه اول قانون را باز
كنيم و ببينيم قانون چه ميگويد و بعد در آن چهارچوب کار کنیم. بخصوص
مثالي كه زديد٬ بازگشت به آن به اصطلاح قانون اسلامي كار كه در باب
اصلا بردگي به نظر من نوشته شده بود، اين كاملا يك حركت ارتجاعي است و
ربطي به منافع واقعي كارگران ندارد و بايد در برابرش ايستاد و بايد
خنثایش كرد. به نظر من ما و جریانات شورای اسلامی و خانه کارگری داريم
راجع به دو چيز كاملا متفاوت و صد و هشتاد درجه مخالف هم صحبت ميكنيم.
بحث ما بر سر ارتقای قوانین با توسل به مبارزه کارگران است و بحث آنها
بر سر محدود و تحریف کردن مبارزات کارگری با توسل به قانون. ما بدنبال
تثبیت قانونی پیروزی و دستاورد مبارزات کارگران هستیم و آنها بدنبال به
شکست کشاندن قانونی مبارزات کارگران. می بینید که این دو جهت گیری
کاملا رو در روی یکدیگر قرار میگیرند.
در اینجا من بر تثبیت دستاوردهای مبارزه و مطالبات و خواستهای کارگران
به شکل قانون تاکید کردم، اما همه مساله این نيست. گام بعدي اينست كه
كاري كنيم كه اين قانوني كه ما بدست آورديم و حقوقي كه قانونيت به آن
داديم عملی و اجرا بشود و گام بعدی مبارزه کردن برای فراتر رفتن از
همین دستاورهای قانونی و کسب حقوق قانونی باز هم بیشتر است. همانطور که
بالاتر اشاره کردم مبارزه کارگران برای کسب حقوق خود در جامعه سرمایه
داری هیچگاه به آخر نمیرسد و هیچ قانون کاری نیست که همه حقوق کارگران
را برسمیت شناخته باشد و نتوان حقوقی فراتر از آن را مطالبه کرد. تحقق
حقوق کارگر بعنوان یک انسان آزاد تنها با لغو سرمایه داری ممکن است و
بنابراین تا وقتی سرمایه داری هست مبارزه برای کسب حقوق بیشتر و ارتقا
دادن قوانین برای برسمیت شناختن این حقوق هم جریان خواهد داشت.
خلاصه کلام اینکه قانون برای ما مقدس و غیر قابل عبور نیست. ما
قانون را برای تثبیت دستاورهای مبارزه مان در هر مرحله و فراتر رفتن از
آن در مرحله بعد میخواهیم و نه برای مشورط و محدود کردن اعتراض و
مبارزاتمان. در حاليكه نگاه به قانون آنطور كه شما الان اشاره كردید كه
مثلا شوراهاي اسلامي به آن برخورد ميكنند و ياخانه كارگريها٬
يعني مبارزه را در دل قانون محدود كردن٬
درست عكس اين جهتي است كه ما داريم صحبت ميكنيم. و بايد بدر برابر این
گرایش ایستاد و آنرا افشا و منزوی کرد.
شهلا دانشفر: اما يك جنبه ديگري از قانون مجوز گرفتن است. مجوز
گرفتن براي تشكل٬
مجوز گرفتن براي تجمع
٬ در اين مورد شما چه ميگوييد؟
حميد تقوايي: ابتدا باید بگویم که ما معتقدیم قانون باید حق تجمع و
تشکل و اعتصاب و اعتراض کارگران را بدون قید و شرط برسمیت بشناسد و
بنابراین کارگران نباید برای تجمع و تشکل و اعتصاب و تطاهرات و غیره
احتیاجی به مجوز داشته باشند. منتهی تا زمانی که این خواست متحقق نشده
مساله کسب مجوز برای تجمع و یا تشکل به معنی قانونیت بخشیدن به آن تجمع
و تشکل است که در صورتی که بدون هیچ قید و شرطی باشد به نفع مبارزه
کارگران خواهد بود. در هر حال کسب مجوز كاملا به نيروي كارگران و توازن
قوا مربوط ميشود. هر جا كه بتوانند كارگران بايد برای تشکلها و
گردهمائی هایشان مجوز بگیرند و به این ترتیب قانونیت و رسمیت آنها را
به دولت و کارفرما تحمیل کنند. ولي معني این توصیه اين نيست كه اگر
مجوز داده نشد٬
باید از این فعالیتها دست شست. تشکل و تجمع و اعتراضات کارگری نباید
مشروط به گرفتن مجوز باشد. در اغلب موارد از پيش روشن است كه مجوزي
نميدهند و تقاضاي مجوز كردن فقط ممكن است ما را در دالان ها و كريدور
هاي بحث و مذاكره بي انتها بيندازد و فقط وقت تلف كنيم. اما در مواردی
که میشود این کار را کرد و احتمال گرفتن مجوز وجود دارد باید با اتکا
به قدرت توده کارگران و فشار از پائین برای کسب مجوز اقدام کرد. مثلا
زمانی که ما مجمع عمومي را تشكيل داده ایم و كارخانه اي در جنب و جوش و
هيجان دست زدن به يك اعتراض و اعتصاب و یا تجمع اعتراضی است و اين را
دارد كارفرما هم ميبيند و اداره حراست هم دارد ميبيند٬
آن موقع همين فشار ممكن است رژيم را وادار کند که با تجمع و تظاهرات
کارگران موافقت كند. آنوقت فعالین کارگری میتوانند از اين استفاده كنند
براي اينكه نيروي وسيعتري را بسيج كنند. طبعا اعتراضات يا تظاهراتي كه
مجوز داشته باشد توده كارگر بيشتري به آن ميپيوندد. خود اين مجوز گرفتن
يك دست آورد قانوني است. منتها مشروط بر اينكه هيچ نوع شرط و شروط و
هيچ نوع محدوديتي را کارگران نپذیرند و خواستهای مستقل خود شان و
مبارزات خودشان را به پيش ببرند. در شرايطي هم كه فكر ميكنيم كه چنين
چيزي در چشم انداز نيست٬
يا در شرايطي كه مجوزي داده نميشود٬
در هر حال بايد مبارزه را سازمان داد و به پيش برد. به هيچ وجه نبايد
نبود مجوز و ندادن مجوز باعث شود كه ما دست از سازماندهي و تدارك
مبارزه مان بكشيم و فكر كنيم كه خوب چون قانون اجازه نميدهد بنابراين
نبايد كاري كرد. اين همان فلسفه ايست كه نيروهاي شبيه شوراهاي اسلامي و
خانه كارگريها دارند. كه كاملا سازشكارانه و كاملا ضد كارگري است.
شهلا دانشفر: در رابطه با تشكل هاي كارگري چه ميگويند ما ميگوييم
ايجاد تشكل هاي كارگري امر خود كارگران است. در رابطه با ايجاد تشكل
مساله مجوز چه جايگاهي دارد؟
حميد تقوايي: كارگران ميتوانند در سطوح مختلفي متشكل شوند. خاصيتي
كه همه تشكل ها بايد داشته باشد٬
اينست كه از دولت مستقل باشند و از جانب مقامات دولتی و مدیران و
کارفرماها و در یک کلام از بالا سازمان داده نشوند. بوسيله اداره كار و
يا ارگانهاي دولتي در كارخانجات سازمان داده نشوند و هيچ نوع رابطه
سياسي با رژيم ندشته باشند. تشكل کارگری تشکلی است كه حول خواستها و
مطالبات كارگران سازمان داده ميشود و اينها را بايد در عمل سازمان داد
و به دولت و به كارفرمايان تحميل كرد. در سطوح مختلفي ایجاد اين تشكل
ها ممكن است. از كميته هاي اعتصاب گرفته يا هر نهاد و کمیته و تشكل
دیگری كه ممكن است كارگران بوجود بياورند. ولي محور و اساس اين تشكل ها
به نظر ما و سياستي كه حزب هميشه دنبال ميكرده مجمع عمومي و شوراهاست.
مجمع عمومی و شورا مناسب ترین ظرف مبارزه است. چون همانطور که در سئوال
قبلي اشاره كردم شورا حتي ميتواند امنيت رهبران كارگري را حفظ كند و
ميتواند قدرت همه كارگران را در هر اعتراض و مبارزه اي به ميدان
بياورد. پايه اين شوراها مجمع عمومي است. مجمع عمومي خوشبختانه يك سنت
تقريبا جا افتاده و شناخته شده اي در جنبش كارگري است و هر وقت كارگران
دست به اعتصاب و مبارزه اي ميزنند در اكثر مواقع مجمع عمومي تشكيل
ميدهند٬
دور هم جمع ميشوند و نمايندگاني از ميان خودشان انتخاب ميكنند و مبارزه
را به اين ترتيب پيگيري ميكنند. اين سنت را بايد تثبيت كرد. اين سنت
بايد منظم و هميشگي باشد و اگر اين كار را بتوانيم بكنيم آنوقت شوراهای
واقعی کارگری را داريم. شوراها در واقع چيزي جز مجمع عمومي هاي منظم و
تثبيت شده در سطح كارخانه ها و واحدهاي توليدي نيست. به اين ترتيب شورا
و مجمع عمومي به نظرم در محور تشكل هاي توده اي كارگري است. در عين
اينكه اشكال مختلف تشكل ها هم ميتوانند بوجود بيايد. هر شکلی از این
تشکلها در صورتيكه از دولت مستقل باشد٬
از ابزار ها و ادارت دولتي در كارخانه ها و از تشكلهاي دولتي در
كارخانه ها مستقل باشد٬
آنوقت چنین تشكلي قدمي به پيش است. سياست مستقل خود ما تشكيل مجمع
عمومي و بر اين مبنا شورا هاست و هميشه سعي كرده ايم اين سياست را به
پيش ببريم و خيلي جا ها هم قدمهايي به جلو برده ايم و موفق شده ايم.
ولي در عين حال هر نوع تشكل غير دولتي و مستقل كارگري را ما گامي به
جلو براي جنبش كارگري ميدانيم و از آن حمايت ميكنيم. پایان
|