٣ مرداد ١٣٩١ - ٢٤ ژوئیه  ٢٠١٢

کارگر کمونيست ٢١٩

مروری بر تاریخچه اعتصابات کارگری در ایران ( قسمت اول)

مرتضی فاتح
مقدمه اول:
یکی از کارهای بزرگ اما سخت کمونیسیم کارگری همواره این بوده که تاریخ تاکنونی مبارزات کارگری و تحولات بزرگ سیاسی جامعه را از زیر بار تحریفات جنبشهای دیگر بیرون بکشد و آنها را از نگاه کمونیسیم و کارگر باز تعریف و تحلیل نماید. اسناد تاکنونی در باره جنبش کارگری عمدتا و در نهایت گزارشی نه چندان دقیق از وقایعی و مبارزاتی است که طبقه کارگر در یکصد سال اخیر، از سر گذارنده است. مقاله مروری بر تاریخچه اعتصابات کارگری در ایران مرتضی فاتح، تلاش بزرگی جهت بازخوانی مبارزات کارگری از نگاه جنبش ما، کمونیسیم کارگری، میباشد. تاکید میکنم که این مطلب در طبقه بندی "تاریخ" گذشته قرار نمیگیرد، بلکه شناساندن هر چه بیشتر جنبشی است که همین امروز برای سوسیالیسیم، آزادی و رفاه در حال جنگ با جمهوری اسلامی است.
محمدرضا پویا
مقدمه نویسنده:
مجموعه نوشته صد سال اعتصاب به صورت کامل در سه شماره نشریه کمونیسم کارگری ارائه شده است اما بنا به درخواست محمدرضا پویا این نوشته را جداگانه با تیترها و تقسیم بندی مجدد برای نشریه کارگر کمونیست تنظیم کرده ام. از آنجا که مقدمه طولانی این نوشته به عنوان مطلبی مستقل قبلا در یکی از شماره های کارگر کمونیست درج گردیده، در این تقسیم بندی تازه از تکرار مقدمه خودداری کرده ام و مستقیما به تاریخ اعتصابات کارگری با تیتر بندی های جداگانه پرداخته ام.
مروری بر تاریخچه اعتصابات کارگری در ایران
"... و به این ترتیب است که از همه جنبش های اقتصادی منفرد کارگران، درهمه جا جنبشی سیاسی پدید می آید، یعنی جنبش طبقه به منظور پیروز گرداندن منافع خویش در شکلی عمومی، و در شکلی که دارای نیروی الزام اجتماعی عام می باشد. اگرچه این جنبش ها به وجود یک سازمان قبلی نیاز دارند، معهذا به نوبه خود وسایل انکشاف چنین سازمانی میباشند". (از نامه مارکس به ف. بولت ٢٣ فوریه ١٨٧١)

اعتصابات کارگری از انقلاب مشروطه تا جنگ جهانی اول(١)
آغاز جنبش اعتصابی کارگران در ایران نیز همانند شکلگیری خود این طبقه، تاریخی در هم تنیده با کارگران و نیروهای سیاسی در امپراتوری تزاری دارد. اولین اعتصابات کارگری در حقیقت مجموعه ای از اعتصاباتی است که کارگران مهاجر ایرانی یا مستقیما در آنها شرکت داشته اند و یا اساسا هسته سازمانده این اعتصابات بوده اند. برای روشن شدن مطلب و اهمیت این بخش از کارگران و تاثیر مبارزات آنان در شکل دهی به تاریخ آینده طبقه کارگر، بهتر است بدوا نگاهی به پدیده نیروی کار مهاجر و وضعیت اجتماعی این کارگران داشته باشیم.
در دهه های پایانی قرن نوزدهم، با فروپاشی هر چه گسترده تر شیرازه جامعه فئودالی و خانه خرابی و فقر و بی خانمانی بخش های هر چه وسیعتری از نیروی کار جامعه، پدیده مهاجرت نیروهای مولد بیکار شده به کشورهای همجوار، از قبیل هند و امپراتوری عثمانی و بخش های مرکزی و قفقاز امپراتوری تزار، ابعاد گسترده ای به خود گرفت. در این میان مهاجرت از بخش های شمالی و مرکزی کشور به قفقاز و روسیه، بنابه دلایل جغرافیائی و نزدیکی های زبانی، از اهمیت بیشتری برخوردار بود. این مهاجرین که از تجربه کاری در صنایع برخوردار نبودند عموما در ابتدا در شغل های سخت، از قبیل کارهای کشاورزی و باربری و کار در معدن و بخش های حفاری نفت، مشغول به کار میشدند. دستمزد پائین، بی حقوقی اجتماعی و عدم امنیت از یکسو و نیاز به کار و دستمزد برای ادامه حیات از سوی دیگر، این مهاجرین را در شرایط بسیار دشواری قرار میداد. با وجود شرایط دشوار کار و دستمزد اندک و همه تحقیرها، اما روند مهاجرت هر ساله ابعاد گسترده تری می یافت، به عنوان مثال تا سال ١٨٩٠ میلادی، تنها حدود ١٠% کارگران صنعت نفت در باکو را کارگران مهاجر ایرانی تشکیل میدادند. اما تا سال ١٩٠٠ این رقم به میزان ٢٢% افزایش یافته بود. به عنوان نمونه در سال ١٩٠٥ سیصد هزار نفر به روسیه مهاجرت کردند که اکثریت آنان را کارگران مهاجر تشکیل میدادند. به هر رو این کارگران عموما مدتها در مناطق مختلف به کار اشتغال داشتند و برای خانواده های خود درآمد ناچیزشان را ارسال میکردند و بعضا هم با خانواده هایشان در صنایع مختلف اشتغال داشتند. شرایط کار و زندگی این مهاجرین همانگونه که گفته شد بسیار غیرانسانی بود. این کارگران به دلیل استیصال و درماندگی به هر کاری و با هر دستمزدی تن میدادند. این شرایط منجر به ایجاد رابطه ویژه فعالین کارگری سوسیالیست قفقاز و روسیه با این گروه از کارگران مهاجر گردید که بعدا به آن خواهیم پرداخت. برای داشتن تصویری از شرایط زندگی این کارگران به شرح کوتاهی از زندگی آنان از زبان پیشه وری بسنده میکنم:
"اغلب این کارگران از اطراف همدان و ساوه و قم می آمدند. چاه های دستی خیلی خطرناک بود. کارگر در عمق دویست تا سیصد زرع زیر زمین کار میکرد. از اغلب بلکه از همه چاهها هنگام رسیدن به نفت گاز خفه کننده شدیدی بیرون می آمد. با وجود تلمبه هوا تصفیه کن کارگر نمی توانست از آنجا بیرون بیاید. هر روز چندین نفر ایرانی بیچاره در همین چاهها خفه میشدند."
زندگی و کار در چنین شرایط مشقت باری هر روستائی تازه واردی به محیط های کارگری را نیز به درک متفاوتی از اوضاع زندگی و پیرامون خویش میکشاند. خصوصا به این شرایط باید وجود یک جنبش رادیکال کارگری و حزب متشکل این جنبش را در میان کارگران بومی این مناطق اضافه کرد. شرایط ناامن کار و زندگی، نه فقط زندگی کارگر تازه از راه رسیده را تهدید میکرد بلکه ناگزیری این نیروی کار از تن دادن به هر کاری با هر دستمزدی، تهدیدی برای امنیت شغلی کارگران بومی نیز به شمار میرفت. به همین دلیل کار آگاهگرانه در این بخش از کارگران مهاجر تبدیل به بخش مهمی از کار اجتماعی سازمانهای کارگری و احزاب سوسیالیست گردید. بدون همراهی و درک هم سرنوشتی این بخش از کارگران با سایر کارگران دست یافتن به نتیجه مطلوب در اعتصابات کارگری بسیار دشوار و در شرایطی ناممکن بود. علاوه بر این کارگران مهاجر به سرعت دریافتند که داشتن دستمزد مناسب و امنیت شغلی و احترام اجتماعی و سایر امکانات زندگی تنها زمانی به دست میاید که آنان نیز خود را بخشی از طبقه بزرگتر کارگر در این مناطق بدانند. شرایط این دوره تاریخی و ایجاد تشکلها و احزاب سیاسی کارگری در میان کارگران مهاجر تاثیری تعیین کننده بر آینده زندگی اجتماعی طبقه کارگر ایران به طور عمومی نهاد که تا به امروز هم این اثرگذاری را در مناسبات میان کار و سرمایه و تقابل اجتماعی این دو طبقه با یکدیگر میتوان مشاهده نمود. اما اینجا موضوع بر سر بخش دیگری از این تاریخ است.
اما علاوه بر این کارگران مهاجر، بخش نسبتا پرتعداد اما متفرقی از کارگران نیز در داخل کشور به کار و زندگی در شرایطی مشابه همتایان مهاجرشان اشتعال داشتند. محقق هلندی ویلم فلور در کتاب خود،"جستارهائی از تاریخ اجتماعی ایران- صنعتی شدن ایران و..."، با رجوع به آمار و ارقام، معتقد است که پروسه صنعتی شدن در ایران و طبعا شکل گیری گروه کارگران مزدبگیر، به پیش از سالهای ١٩٠٠ مربوط میگردد. بنابر آمارهای موجود از دهه های پایانی قرن ١٩ تا سال ١٩١٤ بالغ بر ١٢٦ هزار نفر تحت عنوان کارگر در صنایع ماشینی و صنایع پیشه وری در کارگاههایی با بیش از ١٠ کارگر مشغول به کار بوده اند. به این تعداد باید شاگردان و استاد کاران در صنایع دستی کوچک و نیز کارگران فصلی در بخش کشاورزی و پادوها و شاگردان مزدبگیر در مشاغل تجاری را نیز اضافه کرد. فریدون آدمیت با نقل نوشته ای از یکی از رجال دوره قاجار که مربوط به سال ١٨٨٦ م. میباشد کارگران را در این دوره چنین توصیف میکند: "جماعت کارگر طایفه ی بزرگی از اهل مملکت هستند و در واقع عاجزتر از هر طایفه دیگر. زیرا در صورت قدرت کار روزگار به عسرت میگذرانند و در پیری هم بیچاره می مانند و گاه هم منشا "فتنه و فساد" میگردند."
خاستگاه اصلی نسل های اول کارگران در ایران از میان کشاورزانی که به دلیل شرایط فلاکتبار از روستاها به حاشیه شهرها مهاجرت کرده بودند و یا از میان انبوه فقرا و تهیدستان شهری و یا از میان شاگردان و یا استادکاران صنایع پیشه وری بودند که به دلیل ورشکستگی یا رقابت، کارگاه و شغل خود را از دست میدادند. در این دوره علاوه بر اینکه کارفرمایان که عموما از تجار شهری بودند و یا سرمایه گذاران خارجی، کارگر را به عنوان گروه اجتماعی مستقل از رعیت ها به حساب نمی آوردند؛ بلکه در مواردی آنان را از رعایا نیز بی حقوق ترمیدانستند. یکی از دلایل پیوند عمیق میان سرمایه داران نوخاسته با اشرافیت زمیندار در ایران را باید در همین مسئله جستجو کرد. ساختار سیاسی و اجتماعی اشرافیت فئودالی، چنان بی حقوقی را بر جامعه اعمال میکرد که نفس به رسمیت شناختن حقوق مزد بگیران، در آن جائی نداشت و این امر دست کارفرمایان در استثمار مطلق کارگران و سایر مزد بگیران را کاملا باز میگذاشت. از سوی دیگر، در این دوره کارگران نیز بنابه دلائل پیش گفته و منشا اجتماعی شان، تصوری از موقعیت اجتماعی خود به عنوان طبقه یا گروهی با تفاوت های پایه ای از رعایای فئودالی نداشتند. همین امر باعث میگردید که در این دوره ما شاهد اشکالی متفاوت از مبارزه اعتصابی کارگران در صنایع بزرگ و کارگاههای کوچک نباشیم.
همچنان که پیشتر گفته شد جنبش اعتصابی کارگران محصول دوره ای از تکامل طبقاتی کارگران است که با میزان آگاهی طبقه کارگر از وجود اجتماعی خود ارتباط مستقیم دارد. برای روشن تر شدن مطلب همچنانکه در موضوع شرایط زیست کارگران مهاجر تصویر مختصری ارئه شد، در باره شرایط کار و زیست کارگران در ایران نیز با چند نمونه تلاش میکنم تصویری از این شرایط برای خواننده ترسیم کنم. در قسمت های بعد داشتن این تصویر در درک اهمیت کار فعالین و اعتراضات کارگری اهمیت ویژه ای دارد.
شکرالله مانی که خود از فعالین کارگری و زمانی منشی "شورای مرکزی اتحادیه های کارگری ایران" بوده است در کتاب "تاریخچه نهضت کارگری در ایران" در شرح شرایط کار کارگران صنایع نساجی مینویسد: "... اکثر شب ها بی نان و گاهی سدجوعی داشتم. سایر کارگران پارچه باف تهران هم حال شان بهتر از من نبود، بلکه زندگانی بعضی از آنها خیلی سخت تر از من میگذشت. تمام کارگران پارچه باف تهران که قریب یک هزار نفر بودند، مانند گدایان زندگی می کردند. هیچ یک دارای زن یا خانه و لوازم زندگی نبودند. مسکن آنها منحصر به گوشه کارخانه ها یعنی طویله های مخروبه و شترخانه های گوشه کاروان سراها بود." این وضعیت کارگران در بخش های صنعتی بود که توسط کارفرمایان خودی اداره میشد. مدت زمان کار روزانه اغلب میان ١١ تا ١٢ ساعت بود. دستمزد در شاخه هائی از تولید و خصوصا در همین صنایع نساجی بر مبنای شکل کارمزدی بود. یعنی محاسبه دستمزد بر اساس میزان تولید کارگر. روشی که به معنای وحشیانه ترین شیوه استثمار کارگر است. و باز به نقل از مانی "یک نفر کارگر با آن که شبها هم کار میکرد بیشتر از ٥-٦ ذرع (حدودا ٥-٦ متر) نمیتوانست ببافد. لذا اجرتش از ٣ تا ٤ قران تجاوز نمیکرد و این مبلغ برای خرج روزانه هم کافی نبود."
درباره وضعیت کارگران در این دوره میتوان به منابع بسیاری مراجعه کرد و تصاویری غیر قابل باور از کار و معیشت کارگران را تصویر کرد. از جمله کار کودکان و کار زنان، و روشهای وحشیانه استثمار توسط سرمایه داران خودی و سرمایه داران غیر ایرانی! به طور مثال در شیلات شمال که تحت امتیاز لیانازوو از اتباع روسیه بود نیز دستمزد کارگران به صورت قطعه کاری پرداخت میشد. در ازا عمل آوری ١٠٠٠ عدد ماهی ٧ تومان و به کارگران روزمزد به طور متوسط روزی دو قران پرداخت میشد. روز کار این کارگران در شرایط عادی ١١ ساعت طول میکشید، اما عموما و بخصوص در فصل صید، روز كار از ٦ صبح تا ٧ شب بود. این شرایط کار به اشکالی وحشیانه تر در تمامی موسسات و کارخانه های کوچک و بزرگ حاکم بود؛ از کارگاههای قالی بافی و کارخانه های ابریشم بافی تا صنایع چوب و راه سازی و معادن و کارخانه های قند و صنایع نفت. در این مورد آخر بد نیست گوشه هائی از شرایط کار و زیست کارگران نفت جنوب را از یوسف افتخاری از فعالین کارگری نقل کنم. این مربوط به دوره اول تسلط شرکت نفت انگلیس بر حوزه های نفت جنوب است. "در تاریخ فوق بدبخترین و بیچاره ترین و مفلوک ترین کارگران نفت دنیا عبارت از کارگران شرکت نفت انگلیس و ایران بود. کارگران این شرکت غذا و پوشاک و مسکن کافی نداشتند. ... عده ای از این بدبختها به علت نداشتن مسکن زیر سایه درخت خرما به زندگی تلخ و ناگوار خود به امید آینده ای بهتر ادامه میدادند. برخی از آنان اطاقهائی از بوریا ساخته و زمستان و تابستان در توی آن به حیات پرمشقت خود ادامه میدادند. در هر اطاق بوریائی چندین خانوار زیست میکردند. ... محله کارگران (احمدآباد) به علت نداشتن آب و مستراح به قدری کثیف و متعفن بود که اغلب امراض از آنجا شیوع پیدا میکرد. ... ظاهرا ساعت کار شرکت نفت روزی هشت ساعت بود ولی از روی حساب دقیق روزی یازده ساعت وقت کارگران در کارخانه و بین راه تلف میشد. ... حتی از داشتن امنیت نیز محروم بودند. هر آن که مسترها اراده میکردند میتوانستند کارگران را از کارخانه اخراج کرده ... اذیت و آزار و کتک زدن کارگر جزو کارهای عادی انگلیسیان و زیردستان شان بود. ..." در این دوره حقوق یک کارگر فنی در ماه ٨ تومان بوده در صورتی که قیمت یک کیسه آرد در آبادان ٥ تومان بوده است.
به هر حال میتوان زوایای مختلفی از زندکی کارگران و مزد بگیران را در طول این دوره ها به شکلی مستند ارائه نمود؛ ولی گمان میکنم همین اندازه نیز برای شناخت از سطح معیشت و شرایط کار و زندگی در جامعه کافی باشد تا بدانیم پیرامون چه دورانی با کدام مشخصات گفتگو میکنیم.
آغاز اعتصابات کارگری به عنوان یک عمل هماهنگ گروهی با خواستهای مشخص به سالهای پیش و در جریان انقلاب مشروطه مربوط میگردد. اگر چه در سالهای قبل از این در مدارک تاریخی به جا مانده از خاطرات و گفتگوها و یا نشریات، اشاراتی به اعتراض کارگران در داخل و کارگران مهاجر در مناطق جنوبی روسیه تزاری دیده میشود، اما اعتصابات کارگری ثبت شده و اطلاعات تاریخی مورد اتکا، آغاز جنبش اعتصابی را در همان برهه زمانی مورد نظر تائید میکنند.
از نخستین اعتصابات کارگری در این دوره باید به اعتصاب کارگران موسسه شیلات لیانازوو در شمال ایران نام برد. اگر چه بنابر روایاتی پیش از آن کرجی رانان انزلی انتقال دهنده کالا از کشتی ها به بندرگاه بودند كه برای اضافه کردن به مبلغ کرایه حمل، تهدید به اعتصاب مینمایند. کارگران موسسه لیانازوو در سال ١٢٨٥ از کار دست کشیده و در تلگراف خانه انزلی تحصن میکنند. اعتراض اعتصابیون به پائین بودن پرداختی به ماهیگیران بود. طبق روال تا به امروز، حکومت در آن زمان نیز به جای رسیدگی به خواسته های اعتصابیون، با ارسال نیروی نظامی تلاش در جهت سرکوب اعتصابیون میکند و در نتیجه این زد و خوردها یکی از ماهیگیران کشته میشود. این اعتصاب در آن روزگار یکی از پرآوازه ترین اعتراضات ماهیگیران در شمال ایران به شمار میرود که همبستگی بسیاری را در میان مردم کسب میکند، تا جائی که برخی از مردم با تحریم کالاهای روسی با اعتصابیون اعلام همبستگی میکنند. بنابر اظهارنظر برخی از نویسندگان از جمله فریدون آدمیت، این اعتصاب مستقیما تحت تاثیر فعالیت بخشی از فعالین فرقه اجتماعیون-عامیون صورت پذیرفته و این فرقه که از متشکل ترین بخش های هدایت کننده انقلاب مشروطه بود، در آغاز و هدایت این اعتصابات نقش موثری ایفا نموده است.
در همین سال در معادن مس اللهوردی خان در ارمنستان که در آن ٢٥٠٠ کارگر ایرانی شاغل بودند اعتصابی توسط آنان سازمان داده شد که به سرعت همه کارگران شاغل در این معدن را در برگرفت و این کارگران مهاجر مرکز هدایت کننده این اعتصاب بودند.