١٣ تیر  ١٣٩١ - ٣ ژوئیه   ٢٠١٢

کارگر کمونيست ٢١٦

بحران اخیر سرمایه داری و موقعیت اتحادیه های كارگری


ناصر اصغری
بررسی همه جانبه از موقعیت اتحادیه های كارگری در غرب، مستازم یك تحقیق وسیع، مفصل و همه جانبه است. به همین جهت، مجبورم به بسیاری از مقولاتی كه لازمند به تفصیل درباره آنها صحبت شود، در این نوشته تلگرافی بپردازم و پرداختن به زوایای مختلف آن را، اگر تاكنون به آنها نپرداخته ایم، به فرصتی دیگر موكول كنم. این موضوع اما نباید ما را از پرداختن به سرخطهای یك بحث مهم دیگر باز دارد.
موقعیت امروز جهان تحت سیطره سرمایه داری بحران زده، این سئوال را در مقابل ما قرار می دهد كه تا آنجا كه به اتحادیه های كارگری بر می گردد، این اتحادیه ها در كجای این دنیای آشفته قرار دارند و چه نقشی می توانند بازی كنند. حتی اگر كسی هم در این باره سئوالی نكرده باشد، هر صاحب نظر و یا كسی كه به فكر تغییر و تحول اساسی و یا بقول معروف كن فیكون كردن این جهان است، خود را ناچار می بیند كه در این مورد اظهارنظر كند. دیوید هاروی كه یك ماركسیست شناخته شده و صاحب نظری است در مصاحبه ای با نشریه ISR در تاریخ دسامبر ـ اكتبر ٢٠١٠ می گوید: "به باور من، دیدگاه مبنی بر اینکه کارگران کارخانه، به عنوان نماد پیشگام پرولتری، دست به انقلاب خواهند زد، کار نمیکند؛ و فکر نمیکنم که هیچگاه به خوبی کار کرده باشد." صاحب نظران زیاد دیگری هم هستند كه می گویند تغییر و تحولات واقعی و اساسی بدون ورود همین "كارگران كارخانه" رخ نخواهد داد. من، بعنوان كسی كه مسائل كارگری ایران و جهان در چند سال گذشته را با علاقه دنبال كرده ام، جزو آن كسانی هستم كه فكر می كنند تغییرات اساسی بدون ورود كارگران امكان پذیر نیستند. بحث اما اینجا دیالوگ با طرف مقابل نیست. بحث این است كه كارگران بعنوان یك نیروی بسیار مؤثر، كه با اتحادشان شریان اقتصاد مملكتی را می توانند بخوابانند و حرف آخر را برای ماندن و یا رفتن یك رژیم و یا سیستمی بزنند، در این دوره چه كرده اند و كلا كارگران چه می توانند بكنند.
قبل از ورود به بحث، دوست دارم یك نكته را اینجا یادآوری كرده باشم. من اتحادیه های كارگری را بعنوان بخشی از جنبش كارگری، كه در برگیرنده فعالین كارگری، آكسیون و اعتراضات كارگری، سازمانهای توده ای و صنفی كارگران و احزاب كارگری است، می دانم؛ هر چند اتحادیه های كارگری امروز را بزور می توان بعنوان نیروئی در حركت و جنب و جوش (جنبش) تصور كرد. اتحادیه های كارگری ای كه من در نظر دارم، آن ظروف واقعی ای هستند كه در دنیای مشخصا غرب، مقولاتی عینی و نه اسطوره ای، هستند. در نتیجه در این نوشته هر كجا كه از اتحادیه كارگری سخن می رود، منظور آن تشكلاتی است كه وجود عینی دارند، در سوخت و سازهائی دخیل و بخش عظیمی از كارگران را بعنوان عضو، در خود دارند، نه آن اسطوره هایی را كه عده ای برای خود در ذهن دارند!

بحران اخیر و موقعیت اعتراضات توده ای
بحران اخیر مالی كه ابتدا خود را با بحران مسكن در آمریكا نشان داد، جهان را بطور واقعی بر سر یك دو راهی قرار داده است: سوسیالیسم یا بربریت! در جامعه ای مثل آمریكا كه سنتا حرف زدن از برابری و سوسیالیسم یك تابوی زشت و عجیب و غریبی بوده است، نظرسنجی های اخیر نشان می دهند كه نزدیك به ٥٠ درصد جامعه نسبت به كلمه "سوسیالیسم" احساس خوبی دارند. سرمایه داری، همانند ماری زخم خورده بدون توجه به هشدارهای مشاورینش، به سفره های هم اكنون خالی كارگران و مردم زحمتكش حمله وسیعی را شروع كرد. "ریاضت" كلمه روز شد. دو راهی "سوسیالیسم یا بربریت" آنجایی بهتر خودنمائی كرد كه، سرمایه داری برای خروج از بحرانش به ریاضت كشی روی آورد و زیر هرگونه توافقات و تعهدات خود با شركای اجتماعی اش مثل اتحادیه های كارگری، بعنوان بنگاههای نمایندگی قانونی كارگران را زد و دنیا را بدون مشورت نهادهایی كه سعی داشته اند چهره ای نسبتا انسانی از سرمایه داری ارائه بدهند را، اداره كند. وبر همین مبنا، یكی دیگر از ویژه گیهای خود را لخت و عور جلوی جامعه گذاشت؛ كه بقول معروف "چقدر نامردی است".
منتها جامعه در این مدت ابدا ساكت نبوده و به دست درازی سرمایه تمكین نكرده است. اما اعتراضات، روند كاملا متفاوتی با گذشته داشته اند. اتحادیه های كارگری، كه سنتا جلوی مبارزات و اعتراضات جاری در جامعه بودند، جایگاه خاصی در اعتراضات دور اخیر نداشته اند. اگر جنب و جوشی از آنجا دیده شده، علامت سئوال بالای سرشان را بزرگتر كرده و بقول معروف عملكردشان برای طرفدارانش كاملا غیرمترقبه بوده. اتفاقات و اعتراضات اخیر، اتفاقاتی كاملا متفاوت از اتفاقات شصت هفتاد سال گذشته بوده اند و به همین جهت نهادهای سنتی از هر نوعی، از جمله اتحادیه های كارگری، را كاملا غافلگیر كرده است! در این بین اتحادیه های كارگری هر گذشته ای داشته باشند، امروز نهادهائی قانونی ای هستند كه افسارشان در دست دول ارتجاعی گوش به فرمان صندوق بین الملل پول و بانك جهانی است. اگر اتحادیه‌ای درگیر اعتراض و اعتصابی با رهبری فعالین سوسیالیست، و زیر فشار فضای اعتراضی بوده، همان اعتراض زیر فشار قوانین سركوبگر و ریاضت كشی و با همكاری سران اتحادیه ها، بدون نتیجه خاموش شده است. نمونه اعتراضات كارگری در كانادا و انگلیس و فرانسه در یك سال اخیر، شاهد این ادعاست. هیچ بخشی از جامعه به اندازه فعالین چپ اتحادیه های كارگری در پوسته كنونی اش دچار سردرگمی و پریشان حالی نشده اند. این دورنهنادینه شدن اظمحلال اتحادیه های كارگری در کل سیستم ر،ا بی پرده جلوی جشم كارگران قرار داد.
با این وجود نمی توان عملكرد علی العموم همه اتحادیه های كارگری در یك سال گذشته را با یك چوب راند (بعنوان نهادهایی كه كارگران زیادی در آن عضوند و این كارگران و فعالین سوسیالیستی زیاد در این اتحادیه ها برنامه عمل خود را دارند، و نه بعنوان نهادهای ایدئولوژیكی كه رسالت خاصی را برای خود تعریف كرده و بر عهده دارند). عملكرد این نهادهای كارگری، در تونس و یونان كاملا با عملكرد این نهادها در بریتانیا و آمریكا متفاوت بوده است. سرنگونی بن علی در تونس را قدرت اتحادیه های كارگری تسهیل كرد. و برخلاف "اعتراضات" قابل قبول برای سیستم بحرانزده، قانونی و بی خاصیت اتحادیه های کارگری در فرانسه، آمریكا، بریتانیا و کشورهای اسکاندیناوی، بیشترین اعتراضات و اعتصابات در مقابله با سیاستهای دولت یونان و اعمال سیاستهای ریاضت اقتصادی اتحادیه اروپا در آن کشور، توسط سازمان‌های چپ و اتحادیه‌های كارگری این کشور سازماندهی شده‌اند.
تا آنجا كه به تجربه مفصل و همه جانبه برمی گردد، باید تجربه اتحادیه‌های كارگری در یونان و تونس را در جای خود مورد بررسی قرار داد. اما لازم است بطور خلاصه یادآوری كنم كه زمانی كه بحرانهای انقلابی ارتجاعی ترین نیروها را هم به صف و دامن انقلاب پرتاب می كند، رادیكالتر شدن مواضع اتحادیه ها زیر فشار اعضا و فعالین و اكتیویستهای چپ و سوسیالیست، دور از انتظار نیست! یادآوری نمونه تونس، كه اولین نوع "به چپ چرخیدن" اتحادیه ها در دوران اخیر بود و خود این موضوع كه این چنین رادیكال در اعتراضات خیابانی و نتیجتا در سرنگونی بن علی دخیل بودند و تعجب ناظران زیادی را برانگیخت، خالی از لطف نیست. بطور واقعی "فدراسیون اتحادیه‌های كارگری تونس" UGTT كه تا شروع انقلاب یك نهاد كارگری محافظه كار و زرد و نزدیك به دستگاه دولت بن علی بود، در تحولات انقلابی نقش بسیار مهمی ایفا كرد. وقتی كه زین العابدین بن علی، زیر فشار انقلاب روز ١٤ ژانویه فرار را بر قرار ترجیح داد، نیروهای ارتجاعی نزدیك به او و حزب ایشان "حزب دمكرات مشروطه" RCD جمع شدند و دولت "آشتی ملی" را، به رهبری محمد غنوشی نخست وزیر زین العابدین بن علی، تشكیل دادند! قبول و یا رد دعوت به شركت در این دولت از جانب سران UGTT برای ادامه و یا سركوب انقلاب اهمیت بسزائی داشت. در گرماگرم چنین اوضاع و احوالی، راندن مردم از خیابان با حقه تشكیل دولت آشتی ملی، موقت، ملی و غیره، نه تنها فرصتی به بورژوازی می داد كه تجدید قوا كند، بلكه مردم در خیابان نیز آن مومنتوم را از دست می دادند. سران UGTT ابتدا از این دعوت استقبال كرده و ٣ نماینده هم به این دولت معرفی كرد؛ اما به محض اینكه خبر به توده كارگران، فعالین كارگری و سازماندهندگان اعتراضات كارگری رسید، انقلابی در بعدی كوچكتر بر علیه این سران و این تصمیم آنها شكل گرفت. نه تنها مبارزات كارگران معدن فسفات قفصا در سال ٢٠٠٨ و نه تنها تظاهرات علیه بیكاری و فقر روز ١٢ ژانویه ٢٠١١ در برابر دفتر مركزی فدراسیون مزبور كه قتل عام ٥٠ نفر از تظاهر كنندگان را بهمراه داشت، توسط فعالین این تشكل كارگری سازمان داده شده بودند، بلكه دفاتر و فعالین اتحادیه‌های كارگری در سراسر تونس سازمانده و كانون سازماندهی مبارزات و اعتراضات خیابانی شده بودند. با شنیدن خبر شورش فعالین و اعضای اتحادیه‌ها، سران UGTT دوازده ساعت بعد از این تصمیم، یك جلسه اضطراری برگزار كرد و با انتشار بیانیه‌ای كنار كشیدن خود را از این دولت اعلام كرد. در اینجا و در بحبوحه انقلابی سهمگین، دو برخورد از دو لایه اتحادیه ها كاملا گویای حال وضعیت اتحادیه ها است. بادمجان دور قاب چینهای نزدیك به بن علی، تا آخرین لحظه نمی خواستند و نمی توانستند دل از بن علی بكنند و به انقلاب و توده كارگران انقلابی روی خوش نشان بدهند. لایه سوسیالیست و توده كارگران محروم از نان شب كه منفعتی در جا خوش كردن رهبران اتحادیه ها در همسایگی بن علی نداشتند، موتور محرك اصلی انقلاب تونس شدند.
برعكس این موضوع را هم، در بسیاری از جاهای دیگر شاهد بودیم. در ایالت ویسكانسن آمریكا، درست زمانی كه اعتراضات توده ای برای دفاع از كارگران و آزادیهای سیاسی و آزادی داشتن تشكل كارگری دور می گرفت، اتحادیه های كارگری نقش مخرب بازی كردند و این اعتراضات را تضعیف كردند. در انگلیس هم، درست در دوره ای كه اعتراضات توده ای در جامعه داشت بر علیه دولت توری سرعت می گرفت، TUC حمایت خود را از این اعتراضات قطع كرد و اعضای خود را به چانه زدن بر سر نان و قاتق دعوت كرد. در یونان، برعكس رهبران اتحادیه ها كه از كادرهای احزاب سوسیال دمكرات و حزب كمونیست پرو شوروی سابق هستند و در واقع چراغ سبز به حزب سوسیالیست آن كشور برای شركت در دولت دست راستی پرو ریاضت اقتصادی "دمكراسی جدید" دادند، اعضای این اتحادیه ها با قدرت تمام در اعتراضات خیابانی یكی دو سال گذشته یونان شركت فعال داشته و حامیان و پایگاه اجتماعی پارلمانی اصلی ائتلاف بلوك چپ انقلابی، "سیرزا" (SYRIZA) بودند.

اتحادیه های كارگری؛ چه چیزی را از دست داده ایم؟
اعتصاب مهمترین و تنها سلاح كارگران در تقابل با وحشیگری سرمایه داری است. تثبیت اتحادیه های كارگری معاصر بعنوان سنگر دفاعی كارگران، دستاورد مهمی برای جنبش كارگری به حساب می آید؛ جنبش كارگری در معامله کسب چهارچوب قانونی دفاع از خود یعنی اتحادیه کارگری، آزادی اعتصاب خود را از دست داد. صرفنظر كردن از این "حق" در مقابل بدست آوردن حقوق دیگری، در دوره ای كه فشارهای روزمره سرمایه داری زندگی را بر كارگران و مشخصا فعالین كارگری تلخ كرده بود، یك برد و یك گام مهم بجلو به نظر می رسید. امروزه و در شرایط دیگری از تاریخ و چالشهای تاریخی، اما وضعیت طور دیگری است. فعالین حتی چپ و سوسیالیست جنبش كارگری در اتحادیه های كارگری هم به این موضوع و قانونیت عدم اعتراض و اعتصاب در مواردی كه قانون آن را منع كرده است، عادت كرده اند!
كارگران عضو اتحادیه های كارگری، فقط در دوره ای می توانند اعتصاب كنند كه قانونا به آنها اجازه داده شده است. این دوره معمولا در پایان قرارداد دسته جمعی است كه اتحادیه ها و مدیریت نتوانسته باشند بر سر مفاد یك قرارداد جدید به توافقاتی برسند. مسئله اعتصاب كارگران و صرف نظر كردن از اعتصاب، این بار نه تنها جنبه قانونی دارد، بلكه رهبران اتحادیه ها نیز كارگران را از هر گونه دست زدن به اعمالی غیرقانونی منع می كنند. متأسفانه این رهبران، دیگر امروز فقط كارشان اقناع توده های كارگر از امتنان از اعتصاب نیست، بلكه همدستی با دولت برای جلوگیری از اعتصاب است. همدستی با دولتهای سردمدار ریاضت اقتصادی برای اجرای برنامه های ریاضت كشی اقتصادی است. همه اینها پروسه منطقی معامله بر سر حق اعتصاب است. منظور البته آن "اعتصاباتی" كه در اخبار كارگری به آنها اشاره می شود، نیست. بلكه منظور آن اعتصاباتی است كه حدود و ثغور آن را قانون و دولتها تعیین نمی کنند. اما واقعیت تلخ تر این است كه حتی همین "حق اعتصاب"ی كه امروزه در قراردادهای دسته جمعی قید شده است و منظور آن هم یك روزنه بسیار تنگ و كوتاه بین دو قرارداد قدیمی و جدید كه طرفین به توافقی نرسیده اند می باشد را، هم از دست داده ایم. هر زمان دولتها بخواهند همین اعتصابات را هم به دلائل بسیار واهی و بی ربط و با دستور بازگشت به كار، به رهبران اتحادیه ها می دهند. و این بر عهده رهبران اتحادیه هاست كه هر چه زودتر به اعضای خود دستور بازگشت به كار بدهند. اگر مثلا كارگران اداره پست و یا هواپیمائی در كانادا دست به اعتصاب بزنند، دولت حتی قبل از ورود كارگران به اعتصاب، دستور بازگشت به كار می دهد و رهبران اتحادیه ها هم بدون چون و چرا و البته با اكراه و غرولند اطاعت می كنند. در عوض در اعتصاب كارگران كارگاههای كوچكتر ظاهرا دخالتی نمی كند، اما به هیچ اتحادیه ای اجازه اعتصاب حمایتی نمی دهد كه این اعتصابات ایزوله بمانند، اعضای خانواده كارگران گرسنگی بكشند و زیر فشار خرد كننده گرانی و غیره كمرشان بشكند و شكست بخورند: تا دیگران حساب دستشان بیاید و درس عبرتی بگیرند! این دستآورد آن معامله شوم و كثیفی است كه امروزه اتحادیه های كارگری پرچمدار آن هستند.

آیا اتحادیه های كارگری می توانند جلودار انقلاب باشند؟
ما كارگران برای تغییرات اساسی در وضع زندگی مان، امیدمان به انقلاب است. ما عضو جنبشی هستیم كه اتحادیه های كارگری، بخش بسیار مهم آن جنبش هستند. اتحادیه های كارگری بخش بسیار مهمی از سئوال بالا را تشكیل می دهند. در شرایط امروزه و برای خلاصی از این وضعیت، آیا می شود به اتحادیه های كارگری امیدی بست؟ با آن وضعیتی كه توضیحش رفت، واضح است كه نمی توان امیدی به آنها بست. امروز هیچ كسی را نمی تواند یافت كه امیدی به تغییر این دنیا و از بین بردن بردگی مزدی داشته باشد و تصور کند که اتحادیه های کارگری در این زمینه راه حلی ارائه و یا کمکی خواهد نمود. برای انقلاب و پیروزی آن به اعتصاب احتیاج داریم. رهبران اتحادیه های كارگری برای هر چیزی هم كه تلاشی بكنند، برای این یكی یك لحظه هم وقت صرف نخواهند كرد! این حق را باید خود كارگران به خود بازگردانند. نطفه هایی از آن، اینجا و آنجا دیده شده است. این حق از قدرت كارگران بر می خیزد. حق و قدرتی كه چهارچوب امروزی اتحادیه ها از كارگران گرفته است. این حق و این قدرت با چهارچوب مجامع عمومی كارگری به كارگران بازگردانده خواهد شد. منتها بحث این است كه آیا باید اتحادیه های كارگری موجود را تخریب و بجای آنها خواهان مجامع عمومی و شوراهای كارگری شد؟ این بحث من نیست. به یاد داشته باشیم كه كلمات "اتحادیه" و "شورا" خود بخود معجزه نمی كنند. تا آنجا برد دارند كه سمبه فعالین جنبشها و گرایشات سیاسی مختلف زور داشته باشد. در شرایط بحرانی امروز می شود همین اتحادیه ها را به دست گرفت و به مجامع عمومی كارگران متكی كرد. این موضوع بویژه اكنون كه گرایش سندیكالیستی، گرایشی كه چهارچوب اتحادیه های كارگری به آن متكی است و خود نقطه امید هیچ كارگری در هیچ بعدی نیست، اهمیت بیشتری یافته است. تأكید كنم كه منظورم شرایط بحرانی امروز است و نه برای هر شرایطی، كه شاید لازم باشد بعدا سر این موضوع هم بحث كنیم.
در خاتمه
در این نوشته تمركز بحث را روی اتحادیه های كارگری در غرب و در جائی كه اتحادیه های كارگری واقعی و عینی وجود دارند، گذاشته بودم. واضح است برای جائی مثل ایران كه از چیزی به نام اتحادیه های كارگری نوع غرب خبری نیست، بحث كاملا متفاوت است. برای كسانی كه سرنوشت مبارزات كارگران شركت واحد و شركت نیشكر هفت تپه را دنبال كرده و از پروسه تشكیل دو سندیكای مراكز فوق اطلاع دارند، بخوبی می دانند كه موضوع كاملا فرق می كند و بحث ما هنوز هم بر سر تشكیل تشكلهای كارگری و برگزاری مجامع عمومی و شوراهای كارگری است. این بحث را در جاهای مختلف و به مناسبتهای مختلفی باز كرده ایم.
٢ ژوئیه ٢٠١٢