كارگران در راه انقلابی دیگر!
به یاد انقلاب ٥٧
ناصر اصغری
امروز كه این سطور را مینویسم، ٢٢ بهمن ١٣٩٠، سی و سومین سالگرد
انقلاب ١٣٥٧ است. سی وسه سال از جشن و شادی اولیه بر آوارهای یكی از
هارترین حكومتهای دیكتاتوری سرمایه داری دوره خود میگذرد. قهرمانان
انقلاب، جز آن روز و یكی دو سال بعدتر كه در جنگ و جدالی دائمی با
ضدانقلابیون بر آمده از انقلاب بودند كه میخواستند مردم انقلابی را
شكست داده و حاصل انقلاب را درو كنند، لذتی از آزادی نبردند. پیشاپیش
آن انقلاب، طبقهای متحد و یكپارچه با تحصن و اعتصاب و راههای دیگر
زمین گذاشتن ابزار كار، طبقه كارگر، كمر رژیم تا به دندان مسلح پهلوی
را شكست. اما از آن روز تا به امروز، خود مورد وحشیانهترین هجومها
قرار گرفته است. كارگران و توده وسیع مردمی كه جز زنجیرهای پایشان چیزی
برای از دست دادن در مبارزه قهرمانانه در جنگ با حكومت گورستانی
آریامهری نداشتند كه از دست بدهند، قهرمانان آن انقلاب بودند.
قهرمانانه ارتش تا به دندان مسلح عریض و طویل آریامهری را شكست دادند،
هزاران زندانی سیاسی را از سیاه چالهای آن رژیم آزاد كردند، صدای آزادی
را از مطبوعات اصلی مملكت پخش كردند، شوراهای كارگری درست كردند،
سندیكاهای حزب رستاخیز ساخته را منحل كردند، مدیران جیره خور رژیم
پهلوی را از كارخانجات و ادارات و مدارس بیرون كردند و چند سال از
دستآوردهای خود و از جمله از شوراهای كارگری خود، اعمال كنترل خود بر
تولید، قهرمانانه دفاع كردند.
از آن روزها اكنون بیش از سه دهه است كه میگذرد. یاد آن روزهای خوش ٣٣
سال پیش اكنون در هالهای از جنایت و فقر و فلاكت رژیم اسلامی پیچیده
شده است. از آن رویای شیرین ٣٣ سال پیش، كابوس جمهوری اسلامی بیرون آمد
كه حداقل برای كارگران چیزی جز تورم، عدم پرداخت دستمزد، گرانی سرسام
آور، قرارداد موقت و سفید امضاء، زندگی دائم زیر خط فقر، و اسلام و جهل
قرون وسطائی اسلامی بهمراه نداشته است! بسیاری از آن قهرمانان خود بار
دیگر گرفتار سیاه چالهای رژیم هارتری شدند و جان باختند. بخش بسیار
وسیعی از كسانی كه از سیاه چالهای رژیم پهلوی جان سال بدر برده بودند،
گرفتار سیاه چالهای رژیم هارتر اسلامی شدند و این بار جان سالم بدر
نبردند. طبقه كارگر بیش از سه دهه است كه شلاق سرنگونی رژیم شاه را
میخورد. شلاق انقلاب كردن را میخورد. اما یك لحظه از فكر آزاد شدن و
آزادی برای جامعه به ارمغان آوردن دست نكشیده و غافل نشده است.
ایران زیر سلطه سیاه پهلوی، بحق "گورستان آریامهری" نام گرفته بود. فقر
از سر و كول بخش عظیمی از مردم جامعهای كه روی ثروت خوابیده بود، بالا
میرفت. پدر و پسر پهلوی چندین دهه با سركوب و كمكهای بیكران و كودتا و
آموزش شكنجه و شكنجه گران آمریكا و انگلیس آن جامعه را به تباهی كشانده
بودند. اما چرا سرنوشت آن انقلابی كه این همه امید در دلها و به یك
معنا امیدی در دل صدها میلیون انسان از سراسر جهان زنده كرده بود، از
خونبارترین حكومتهای تاریخ سر در آورد؟! پرداختن به همه جنبههای آن
انقلاب هدف من نیست؛ بلكه میخواهم با اشاره به یك عامل مهم در شكست آن
انقلاب، توجهها را روی انقلاب دیگری كه در چشم انداز است، متمركز كنم.
اولین و مهمترین نكته این بود كه فعالین گرایش سوسیالیستی جنبش كارگری
به اندازه كافی در خواستن و گام برداشتن به طرف آیندهای كه جامعه را
از جهنم كار مزدی برهاند، روشن نبودند. منظور این نیست كه نمیدانستند
باید كار مزدی ورافتد. یا اینكه بقول معروف سیستم سرمایه داری دیگر
كارساز نیست و اینكه این سیستم بردگی گورش را گم كند. بلكه برای ایجاد
مهمترین سلاح برای این كار، یعنی حزب طبقه كارگر گامهای لازم و عملی
برنداشتند. و جامعه و طبقه كارگر در تلاطمات انقلابی در واقع بی سر
پناه ماند! بخش عظیمی از طبقه كارگر در شوراهای كارگری خود متشكل
بودند، اما این شوراها فقط اعمال كنترل كارگری در كارخانجات و دیگر
مراكز كاری بودند. این شوراها و اعتصاباتی كه رژیم شاه را سرنگون كردند
توسط چپها و مشخصا گرایش سوسیالیستی سازماندهی میشدند. این چپ و این
گرایش سوسیالیستی اما فاقد حزبی بود که در سطح سیاسی و در مقیاس سراسری
جامعه این نیروی عظیم را نمایندگی کند. این نیروی عظیم نیاز به پلاتفرم
داشت كه حزب میتوانست به آن بدهد. باید انسجام پیدا میكرد كه حزب
میتوانست آن را منسجم کند. گرایش سوسیالیستی اینگونه میتوانست بعنوان
قطب سیاسی روشن و شفاف در تلاطمات آن دوره نقش ایفا کند كه چنین نشد!
بحث من درباره سازمانهای موجود سیاسی آن زمان نیست؛ چرا كه سازمانهای
اصلی بستر چپ آن دوره مثل سازمان چریكهای فدائی خلق ایران و سازمان
پیكار در راه آزادی طبقه كارگر، گرچه تعداد زیادی از فعالین گرایش
سوسیالیستی عضو یكی از همین سازمانهای چپ بودند، اما اساسا بدلیل نبود
یك آلترناتیو شناخته شده و با آتوریته كمونیستی، آنجا گرد آمده بودند و
پژواك نه گفتن گرایش سوسیالیستی به سیستم سرمایه داری و بردگی مزدی، از
بلندگوهای اصلی این جریانات منعكس نشد. حساب آن چپ با گرایش سوسیالیستی
در جامعه متفاوت است.
مهمترین محصول نبود حزب طبقه كارگر، گردن گذاشتن جامعه و مشخصا طبقه
كارگری كه سرنگونی رژیم پهلوی را تسهیل كرده بود، به نیروهایی مثل حزب
توده و دیگر نیروهای ملی ـ اسلامی بود كه خمینی را به جامعه حقنه
كردند. جدا از نیروهای ارتجاعی مثل حزب توده و لیبرالهای اسلامی مثل
نهضت آزادی و غیره كه رسما زیر عبای خمینی و دار و دسته وی خزیدند و
عصای دست ایشان شدند، حتی نیروهائی مانند مجاهدین و چپهائی مثل فدائیان
خلق و غیره هم تقیههای اسلامی خمینی مثل اعطای آزادی بیان به
كمونیستها، آزادی تشكل كارگری و مرفه كردن فقرا و غیره را از او
پذیرفتند. حزب طبقه كارگر میتوانست این توهم را بزداید كه آخوندی كه
در اعتراض به صاحب حق رأی شدن زنان و تقسیم اراضی خانها و فئودالها و
آزادی نسبی پوشش به زنان و غیره با شاه در افتاده بود و نهایتا به
كربلا و نجف تبعید شده بود، نه تنها آزادیای به كسی نمیداد، بلكه
برای رضای خدای خود كل دنیا را قربانی فتح قدس و كربلا خواهد كرد. دور
و بریهای خمینی، و بی بی سی كه او را به ماه برد و نشان مردم داد،
هیچوقت پلاتفرم ارتجاعی او را به جامعه نمیگفتند، این كار حزب طبقه
كارگر است و درست از این درس است كه این دوره طبقه كارگر به هیچ نیروی
ارتجاعی دیگری سواری نخواهد داد. چرا كه هم حزب خود را دارد و هم هر
نیروئی كه نیتی جز رفاه آنها را در سر داشته باشد، حال این نیت چه آباد
كردن میهن باشد و چه مذهب و دین ساكنین آن میهن و چه دمكراسی خواه
باشد، یك توطئه گر دیگری بحساب خواهد آورد كه دیگر در روبرو شدن با
آنها غفلت نخواهد كرد.
بنظر نمیآید كه چیز زیادی از عمر جمهوری اسلامی باقی مانده باشد. این
مسئله را دیگر اكنون كمتر كسی است كه متوجه نشده باشد و انكار كند.
مسئله این است كه قدم بعدی برای فعالین گرایش سوسیالیستی در جامعه و
مشخصا در بین جنبش كارگری چیست!؟ اكنون اگر با عینك امروز به انقلاب ٥٧
بنگریم، میتوان نتایج امروزی برای یك محدودیت تاریخی گرفت، كه منصفانه
نیست. در نتیجه باید از آن محدودیتها درس درست برای امروز گرفت. امروز
طبقه كارگر حزب خودش را دارد، حزب كمونیست كارگری. بنیادهای فكری این
حزب، جدا از اینكه به سالها قبل از فعالیت به نام خود این حزب برمی
گردد، اما حداقل ٢٠ سال است كه با همین حزب سلاحش را برای انقلاب آتی
صیقل میدهد. یك اشتباه حداكثری میتواند رخ بدهد، اگر فعالین گرایش
سوسیالیستی در جامعه و حتی مهمتر درون جنبش كارگری توجه به این حزب را
دست كم بگیرند و یا بقول معروف این حزب را تسخیر نكنند. در این صورت
است كه یك دور دیگر میتوان با مشكل جدی روبرو شد! انقلاب بر علیه
روابط كار مزدی نباید بیشتر از این به تعویق بیافتد. سرنگونی جمهوری
اسلامی میتواند قدم اول در این راه باشد، اما جمع شدن دور حزب كمونیست
كارگری و "تسخیر" آن میتواند قدم نهایی برای رهایی واقعی باشد! این
حزب نه تنها خود یك ابزار مهم است، بلكه بهترین ابزارها را هم در
اختیار فعالین سوسیالیست و آكتیویستهای جنبشهای اعتراضی قرار میدهد.
باید برای كندن قال قضیه در این حزب متشكل شد و این ابزارها را به كار
گرفت.
اكنون با این حزب معادلات عوض شده و فرق میكنند. این حزب ما را به
آینده حساس كرده است. ما را حساس كرده به آنچه كه به ما گفته میشود.
در انقلاب ٥٧، به كلمه "اسلامی" حساسیت نشان ندادیم و راحت اجازه دادیم
كه اسم شوراهای كارگری را به "شوراهای اسلامی كار" كه البته همان
شوراها هم با آن پسوند كثیف "اسلامی"، با جانوران بعدی تحت نام
"شوراهای اسلامی كار" تفاوت اساسی داشتند، عوض كنند. به ستم مضاعف بر
زن حساسیت نشان ندادیم و راحت به گوشه خانه راندن او را، به زور چادر و
روسری كردن بر سرش را قبول كردیم و اعتراض نكردیم. این حزب ما را به
ستم از هر نوعی و مشخصا به ستم بر زن حساس كرده است. رضایت دادیم كه
سیاه چالهای رژیم پهلوی مثل اوین و قزل حصار و غیره و غیره، دست نخورده
بمانند تا نسل دیگری از انقلابیون را در آنجا به بند بكشند! این حزب ما
را به نفس وجود جامعهای با زندان حساس كرده است. به اعدام حساس
نبودیم. به اعدام بازماندگان دم و دستگاه رژیم سابق حساسیت نشان
ندادیم. به اعدام و اذیت و آزار اقلیتهای مذهبی مثل بهائیها و یهودیها
حساسیت نشان ندادیم، اما این حزب ما را به نفس مسئله اعدام از هر نوعش
حساس كرده است. به آزادی بیان حساسیت نشان ندادیم، اما این حزب ما را
به آزادی بیان بدون قید و شرط برای همه حساس كرده است. اینها و دهها
نمونه این نوعی مسائلی هستند كه جلوی پای فعالین گرایش سوسیالیستی
هستند و معلوم است كه فعالین این گرایش و حزب كمونیست كارگری، حزب این
فعالین، اینبار نخواهند گذاشت انقلاب آینده در دام چنین توطئههایی
بیافتد و این چنین ملاخور بشود.
١١ فوریه ٢٠١٢
|