٢٠  دی  ١٣٩٠ -  ١٠  ژانویه  ٢٠١٢

کارگر کمونيست  ١٩١

بیداد فقر، قاعده نظام سرمایه داری

یاشار سهندی

"اسمم شهین است و ٣٨ سال دارم. چند سال پیش شوهرم فوت شد و من و پسرم را در این دنیا تنها گذاشت و به ناچار برای داشتن سرپناهی ولو کوچک مجبور شدم که زندگی در کنار پدرم را برای دومین بار تجربه کنم. بدتر از همه چیز، این است که پدرم هم به بیماری لاعلاجی مبتلا شده است و پزشکان از وی قطع امید کردند. پدرم در یکی از محلات قدیمی شهر کرمانشاه، خانه‌ای کوچک داشت که چند سال پیش سند آن به عنوان ضمانت یکی از آشنایان زیر رهن بانک می‌رود ولی بی خبر از همه جا، وام گیرنده هیچ یک از قسطهای خود را نمی‌دهد و بانک با حکم قوه قضائیه، خانه ما را به سود خود مصادره می‌کند و ما در بدترین شرایط ممکن، آواره کوچه و خیابان می‌شویم .پدرم قبل از این اتفاق، تعمیرگاه دوچرخه سازی داشت ولی بعد از این مریضی اش شدت گرفت و حالا او نیز همراه من و پسرم آواره کوچه و خیابان است و سه نفری در کنار هم شبهای طولانی و سرد زمستان را در پشت اتومبیل فرسوده مان به روز می‌رسانیم. هیچ مسئولی به سراغمان نیامده است"
"شهین" نمونه دیگری است از چهره سیاه فقر. او یاد آور میشود که هیچ مسئولی سراغی از ایشان نگرفته است و این ابدا عجیب نیست. مسئولانی که خود واضع وحافظ قوانینی هستند که نتیجه اش میشود فقرشهین و خانواده کوچک او، باید هم سراغی از ایشان نگیرند. مسئولی که به دینی معتقد است که امام اولش میگوید: "خویشتن داری، زینت فقر است و سپاس گزاری زینت غنا و توانگری" باید هم ناپدید باشد، گیرم هم که سرو کله اش پیدا شود جز آنچه امام اول ایشان گفته به زبان نمی‌راند. "مسئولی" که مانند احمدی نژاد مدعی است در ایران هیچکس شب سر گرسنه بر بالین نمیگذارد چرا باید به شهین سر بزند. اگر از یکی، از این مثلا "مسئولان" بپرسید نظرتان راجع به زندگی شهین چیست؟ چیزی شبیه این خواهید شنید: "الحمدالااله یک ماشین سیمرغ دارند که این ماشین مشهور است به " آهوی بیابان و عروس خیابان" که هر کسی ندارد، خیلی‌ها تو خواب شب شان این ماشین را هم نمی‌بینند. خدا را شکر بدون هیچ زحمتی ماهیانه سه نفری ١٣٥ هزار تومنی هم که پول یارانه میگیرند، هزینه آب و برق و تلفن و گاز هم که ندارند، اگر پتو و از این جور چیزها نخرند میتوانند پس انداز هم بکنند. آنقدر آدمهای بدبخت تری و محتاج‌تر از ایشان هستند...!" اگر باور نمیکنید کسی چنین وقیحانه حرف بزند، کافی است یکبار پای منبر یک آخوند بنشینید؛ نخواستید میتوانید به سخنان یک کارشناس اقتصادی گوش کنید، اگر باورتان نشد و از تعجب شاخ در نیاوردید میتوانید به سخنان مثلا اپوزیسیون این نظام توجه کنید که میگویند ماهی ٤٥ هزار تومان یارانه نقدی آنقدر هست که راحت صد سالی این حکومت با آن برای خودش عمر خریده که امثال شهین سینه چاک احمدی نژاد هستند! اینها کسانی هستند که جامعه سرمایه داری را "خاکستری" میبینند. خیلی اگر روشنفکر باشید میتوانید به سخنان روشنفکرانه (!) آنهم از نوع دینی اش گوش فرا دهید که فقر را اینگونه تعریف میکنید: "میخواهم بگویم... فقر همه جا سر میكشد... فقر، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست... فقر، چیزی را "نداشتن" است، ولی، آن چیز پول نیست... طلا و غذا نیست... فقر، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفته یك كتابفروشی می‌نشیند... فقر، تیغه‌های برنده ماشین بازیافت است،‌ كه روزنامه‌های برگشتی را خرد میكند... فقر، كتیبه سه هزار ساله‌ای است كه روی آن یادگاری نوشته‌اند... فقر، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود... فقر، همه جا سر میكشد... فقر، شب را "بی غذا " سر كردن نیست...، روز را "بی اندیشه" سر كردن است"(شریعتی) واین دقیقا افکاری است از روی شکم سیری؛ اگر هم بخواهند خیلی خطر کنند چون خود را "حسینی" میدانند میخواهند "کار زینبی" کنند و ما، سی و دو سال است که هم حسینی و هم زینبی آنرا تجربه کردیم که نتیجه‌ای جز جنایت و فقر و نکبت ببار نیاورده است.
فقر بیداد میکند. چنگال عفریت فقر با خشونت تمام بر تن جامعه فرو میرود. فقر اما از آسمان نازل نمیشود. "قسمت" نیست؛ "بی فکری والدین" نیست، "فکر اقتصادی" نداشتن نیست، فقر پدیده‌ای است که جامعه طبقاتی مدام بازتولید میکند و مذهب توجیه اش میکند. در نظام سرمایه داری اما فقر عمق بیشتری یافته است چرا که ظاهرا فرد آزاد است! آنقدر آزاد است تا وقتی جان در بدن دارد کار کند اگر هم کار نداشت میتواند یک گوشه‌ای از گرسنگی مچاله شود و بمیرد. گزارشگر وضعیت "شهین" مینویسد وقتی رفتم به دیدن او فرزند ٨ ساله اش با پدر بزرگ بیمارش رفته بودند دنبال جمع آوری پلاستیک و نان خشک. گزارشگر خبرگزاری مهر با کمال بی شرمی تاکید میکند پدر بزرگ "نوه ٨ ساله اش را به جای فرستادن به مدرسه و بازی با همسالانش، با خود به جمع آوری پلاستیکهای کهنه برده است، تا در این سن، واقعیتهای زندگی را از نزدیک بفهمد." گویی پدر بزرگ امکانش را دارد و از سر سنگدلی و یا نادانی نوه اش را از مدرسه محروم کرده است. اما واقعیت زندگی برای کودک ٨ ساله پرسه زدن در میان زباله‌ها است تا مگر پلاستیکی بتواند جمع آوری کند. آیا واقعا این است واقعیت زندگی برای یک کودک ٨ ساله؟ واقعیت زندگی در این نظام شوم برای شهین به عنوان یک زن این است وقتی همسرش فوت کرده بی پناه و سرگردان باشد و این نظام به اندازه سر سوزنی احساس مسئولیت نمی‌کند. این تمام آزادی فرد و حق انتخاب در جامعه سرمایه داری است، "آدمها آزادند که هر جور خواستند زندگی کنند!!". این آزادی فردی به معنی واقعی کلمه یعنی اسارت، اسیر سود سرمایه بودن. در این نظام اگر توان این را نداشته باشی که کار کنی محکوم هستی که با "واقعیت زندگی" یعنی فقر روبرو شوی و فقر یعنی "احتضار فضیلت". فقر یعنی نکبت به تمام معنی، یعنی تباه شدن انسان؛ و جامعه سرمایه داری تنها چیزی را که تضمین میکند که مثلا افراد آزاد از آن برخوردار شوند تباه شدن است و بس. تباه شدن هنگام کار کردن، نابودی هنگامی که هیچگونه کاری نداری یعنی حتی غذایی بر سر سفره ات نیست که حداقل شکم گرسنه ات را سیر کنی و سقفی بالای سرت نیست که احساس امنیت کنی. آنسوی سود سرمایه فقر است که اکثریت جامعه گرفتار آن هستند، محکوم به آن شدند. و شهین، یک نمونه آن است مانند میلیونها و میلیون نمونه دیگر. شهین و خانواده اش استثنائی بر قاعده نیست این قاعده زندگی در نظام سرمایه داری است.
مسولان اما تمام مدت به این فکر میکنند چگونه قوانینی بگذرانند تا این فقر و تباهی تضمین شود. چون فقر افراد را مستاصل و درمانده میکند. فقر "فرد آزاد" را در چنگال خویش نابود میکند چیزی از او باقی نمیگذارد و این برای مسئولان بهترین حالت است که با جامعه‌ای سرو کار داشته باشند که افراد آن نتوانند به یک ساعت دیگر خود فکر کنند، هیچ امیدی نداشته باشند، هیچ رویایی در ذهن شان نپرورانند و به این فکر نکنند که میشود زندگی بهتری داشت و این حق مسلم هر فرد است. زندگی شهین و فرزند خردسالش و پدر بیمارش یکبار دیگر تاکید میکند این نظام لعنتی را باید سرنگون کرد هر دقیقه دوام این نظام به تباهی بیشتر شهین‌ها می‌انجامد.*