٢٠  دی  ١٣٩٠ -  ١٠  ژانویه  ٢٠١٢

کارگر کمونيست  ١٩١

عمل شجاعانه‌ای که یک انقلاب را براه انداخت

لیز سلای (Liz Sly)
ترجمه: حبیب بكتاش


مقدمه مترجم:
من از احزاب اسلامی نفرت دارم

مطلبی که ترجمه آن در اختیار شماست توسط لیز سلای نوشته شده و بتاریخ ٣٠ دسامبر در روزنامه واشنگتن پست درج گردیده است. در این مطلب با گوشه‌هایی از اعتصابات کارگری مصر و نقش جنبش کارگری در انقلاب آشنا میشوید. در رسانه‌های رسمی و حتی غیررسمی درباره نقش نسل جوان در انقلاب و نقش اینترنت بسیار گفته شده و میشود، در حالی که اغلب نقش طبقه کارگر در انقلاب مصر کم رنگ میشود. اما تمرکز این نوشته بر چگونگی شروع اعتراضات و اعتصابات کارگری از سال ٢٠٠٦ میباشد که شالوده انقلاب مصر را پی ریختند.
در این نوشته با یک رهبر کارگری زن بنام وداد دمرداش آشنا میشوید که اولین اعتصاب کارگری را در شهر صنعتی محله شروع کرد. محله بزرگترین مجتمع صنعتی مصر و یکی از بزرگترین کارخانه‌های نساجی در دنیاست. داستان وداد دمرداش داستان نقش یک فعال پیگیر کارگری در شرایطی هست که از یک طرف جامعه مصر زیر سرکوب خشن مبارک به سکوت و سکون کشیده شده است و از طرف دیگر شرایط زندگی و امرار معاش برای کارگران سخت و طاقت فرسا گشته است و بنابراین نارضایتی و خشم کارگران زبانه میشکشد. در چنین شرایطی عمل جسورانه و انقلابی یک زن خانه دار و معمولی که روسری هم میپوشد و به خرافه مذهب هم اعتقاد دارد یک اعتصاب سه روزه موفقی را سازمان میدهد که الگویی برای اعتصابات فراوان دیگری میشود. ریشه‌های اصلی انقلاب ژانویه مصر به این اعتراضات و اعتصابات کارگری و بنابراین به نقش نساجی محله و نقش وداد دمرداش به عنوان نقطه شروع آنها بر میگردد.
دو نکته دیگر در این نوشته قابل تأمل‌اند. یکی اینکه دمرداش با یک حالت نارضایتی و اعتراض به جنبش ششم آوریل برخورد میکند. این برخورد از دو فاکتور ناشی میشود؛ یکی اینکه این جنبش اینترنتی جوانان ریشه در فراخوان سراسری برای یک اعتصاب عمومی در ششم آوریل سال ٢٠٠٨ توسط جنبش کارگری دارد، که یک نقطه عطف در مسیر تحولاتی هست که به انقلاب ژانویه منجر شدند. ولی رسانه‌های رسمی و حتی رسانه‌های اجتماعی جنبش ششم آوریل را بزرگ کرده و نقش جنبش کارگری را کمرنگ کردند. دیگر اینکه جوانان جنبش ششم آوریل انتخابات بعد از انقلاب را تحریم نکردند و بعضا فعالانه در آن شرکت کردند.
نکته دوم موضع محکم و مشخص دمرداش در برابر احزاب و جریانهای اسلامی هست. او بصراحت میگوید که اسلامی‌ها انقلاب را بسرقت بردند و میگوید که از این احزاب نفرت دارد. او تصریح میکند که مذهب باید از سیاست جدا باشد و اعلام میکند که صاحبان اصلی انقلاب کارگران هستند.
٧ ژانویه ٢٠١٢
***

عمل شجاعانه‌ای که یک انقلاب را براه انداخت

درباره فیس بوک، تویتر، و نقش رسانه‌های اجتماعی در دادن یک چهره جوان و مدرن به خیزشی که به حکومت مبارک پایان داد بسیار گفته شده است. بعد با دست بالا پیدا كردن اسلام سیاسی مواجه شدیم، که بنظر میرسد مصر را در جهتی کاملا متفاوت سوق میدهد.
اما ریشه‌های واقعی انقلاب شاید اینجا (محله ـ مصر) باشد، در این شهر (صنعتی) کارخانه نساجی رو به زوال، در دلتای رودخانه نیل، قلب صنعتی مصر، و با یک مبارزه کارگری سنتی بر سر دستمزد که پنج سال پیش شروع شد.
و، بنا به یک روایت از حوادثی که اتفاق افتادند، داستان با یک عمل شجاعانه، که کمتر شناخته شده است، از طرف یک کارگر زن متین میانسال شروع شد که روسری به سر میپوشد، و بخاطر اینکه نمیتوانست گوشت برای خانواده خود تأمین كند، دست به عمل زد.
این او بود که به سازماندهی اعتصاب اولیه‌ای توسط کارگران ناراضی در دسامبر ٢٠٠٦ کمک کرد که نهایتا به یک فراخوان سراسری برای توقف کار در ٦ آوریل ٢٠٠٨ منجر شد. این تاریخ الهام بخش گروه فیس بوکی "ششم آوریل" شد، که برای سازماندهی تظاهرات معترضین ماه ژانویه در میدان تحریر قاهره مورد استفاده قرار گرفت.
زمانی که مردان کارخانه از پیوستن به اعتصاب ممنوعه خودداری کردند، او ابتکار عمل را بدست گرفت و همکاران زن خود را به محوطه کارخانه رهبری کرد. با فریاد "مردان کجا هستند، زنان اینجا هستند"، به دور کارخانه رژه رفتند تا زمانیکه مردان از سر خجالت به آنها ملحق شدند. بعد از سه روز کارگران پیروز شدند.
نقشی که کارگران در انقلاب بازی کردند در گرماگرم تغییر و تحولات یک سال گذشته عمدتا فراموش شده است. اما کارگران در ماه فوریه به انقلابیون در میدان (تحریر) پیوستند و در تمام طول سال به اعتصابات خود ادامه داده‌اند. با توجه به پایه صنعتی قدرتمند خود، کارگران در مصر نقش بمراتب بزرگتری را، در مقایسه با نقش کارگران کشورهای دیگری که در آنها هم خیزش صورت گرفته است، بازی کرده‌اند.
با وجود اینکه آنها بخاطر تظاهراتهای بمراتب بهتر پوشش داده شده در میدان تحریر تحت الشعاع قرار گرفته‌اند، اعتصابات تا به امروز ادامه داشته‌اند، و دولتهای آینده مصر مجبورند برای تحت کنترل در آوردن ناآرامیهای کشور، حداقل برخی از خواستهای جنبش کارگری‌ای را که بطور فزاینده‌ای متشکل می‌شود، پاسخ دهند.
این است داستان وداد دمرداش، زنی ٤٤ ساله، مادر چهار فرزند، و شاید انقلابی اصلی.

محله نبض اوضاع را در دست دارد
"شرکت ریسندگی و بافندگی مصر" در محله بزرگترین مجتمع صنعتی مصر است و یکی از بزرگترین کارخانه‌های پنبه در دنیاست. این شرکت که در سال ١٩٢٧ پایه گذاری شد، زمانی پرچمدار صنعت مصر بود و پنبه با کیفیت بالا تولید میکرد که در سرتاسر جهان به فروش میرفت.
در سالهای اخیر، نیروی کار آن از ٤٠ هزار به ٢١ هزار نفر تقلیل یافته است و با زیان قابل توجهی به ضرر دولت فعالیت میکند. اما برای اهالی مصر، این کارخانه‌ای است افسانه‌ای. این کارخانه که به "محله" مشهور است، طی سالها، با مبارزه جوئی کارگران آن هم معنی گشته است.
حسام الحملاوی که یک بلاگر و فعال کارگری هست، می‌گوید: "هر چه که در محله اتفاق میافتد نبض اوضاع مصر را تنظیم میکند". در ادامه می‌گوید: "اگر محله به اعتصاب برود و پیروز شود، میتوان مطمئن شد که بقیه کشور هم وارد اعتصاب خواهد شد."
چنین بود در سال ٢٠٠٦. دمرداش در سال ١٩٨٤، در سن شانزده سالگی، برای کار به آنجا رفته بود. با اندک توجهی به سیاست، او ازدواج کرد و چهار فرزند بزرگ کرد؛ در حالیکه به کار خود بعنوان دوزنده لباس ادامه میداد. مبارزه جوئی محله با استبداد دوره مبارک خاموش گشته بود. اما در حوالی اواسط دهه گذشته محله در معرض تغییر بود. پنبه ارزانتر چین و هند قابلیت رقابت کارخانه را تهدید میکرد. تورم، قدرت خرید دستمزد پایه ٣٠٠ پوند مصری در ماه را (٦٠ دلار آمریکایی)، که خود رقت انگیز بود، فرسایش میداد. ترس همه جا را گرفته بود که کارخانه خصوصی و فروخته خواهد شد. و مثل كارگران بسیاری از صنایع دیگر، همه شغلهایشان را از دست خواهند داد.
در حوالی پایان سال ٢٠٠٦، وقتی که مدیریت به قول دولت مبنی بر پرداخت یک اضافه پرداخت ١٠٠ پوندی (٢٠ دلار آمریکایی) عمل نكرد، کارگران محله دوباره به حرکت در آمدند.

قیمت مرغ
دمرداش نمی‌تواند توضیح دهد که چه چیزی او را وادار کرد که یک نقش رهبری کننده در اعتصابی را به عهده بگیرد که انقلابی را شروع خواهد کرد؛ غیر از اینکه مربوط بود به قیمت مرغ، دستمزد پایه‌ای که برای سالها افزایش نیافته بود، و یک حس سوزناک بی عدالتی که "اضافه پرداخت" پرداخت نشده بود.
او بخاطر میاورد که شوهرش به او میگفت: "خدا به تو این قدرت را داده است که در مقابل دیگران بایستی، و تو باید راه خودت را پیش بگیری". او میگوید که او در خودش توانائی سازماندهی و اقناع را کشف کرد که قبلا سراغ نداشت.
او جزوه چاپ کرد و با همکاران خود که تمایلی به كاری نداشتند که زندانی شدنشان را به همراه داشت، بحث و جدل کرد. قیمتهای فزاینده مواد غذایی، گوشت را ورای امکان خرید بیشتر مردم رسانده بود. مرغ یک غذای لوكس یک بار در ماه بود. طولی نکشید که زنها مشتاق پیوستن به اعتصاب بودند.
جول بنین، یک استاد دانشگاه استانفورد که وسیعا در باره جنبش کارگری مصر نوشته است، می‌گوید: "زنان مبارزتر از مردان بودند."
با فراخوان شروع اعتصاب، دمرداش زنان را از ساختمان محل کار به محوطه وسیع کارخانه رهبری کرد. آنها خود را تنها یافتند. از ورای پنجره‌های ساختمانهای دیگر او مردان مردد را دید.
"ما میتوانستم ببینیم که آنها در کنار دستگاههای خود ایستاده بودند. ما میتوانستیم ببینیم که آنها هراسناک بودند"، دمرداش با بیاد آوردن لحظه‌ای که فریاد او منفجر شد میگوید: "بنابراین تصمیم گرفتیم آنها را به هر ترتیبی که میتوانستیم تحریک کنیم. میخواستیم آنها احساس خجالت بکنند."
این شیوه کارگر شد. مردان بیرون ریختند تا به اعتصاب بپیوندند. کارگران برای سه روز محوطه کارخانه را به اشغال خود درآوردند. در روز چهارم مدیریت تسلیم شد و "اضافه پرداخت" پرداخت گردید.
این پیروزی باعث شروع موجی از اعتصابات مشابه در سرتاسر کشور طی سال ٢٠٠٧ شد. مصر در یک دوره از شدیدترین ناآرامیهای کارگری فرو رفت که تا قبل از آن دهه‌ها شاهد آن نبود. کارگران محله در بهار ٢٠٠٨ دوباره رهبری را برعهده گرفتند و فراخوان یک اعتصاب عمومی در ٦ آوریل با خواست یک حداقل دستمزد سراسری را صادر کردند. گروهی از جوانان فعال در اینترنت صفحه فیس بوک خود را این تاریخ (ششم آوریل) نام گذاشتند، و در ژانویه امسال گروه ششم آوریل برای برانگیختن خیزش در سرتاسر دنیا مشهور شد.
عصا (پرچم یا شعله) به یک نسل جدید و بسیار متفاوت از انقلابیون سپرده شده بود.
اما برای حملاوی، که جنبش کارگری مصر را از نزدیک تاریخنگاری میکند، این آن اولین اعتصاب بود که همه چیز را شروع کرد. می‌گوید: "دسامبر ٢٠٠٦ قطعا نقطه عطفی بود که برای همیشه بعنوان نقطه شروع آزادی مصر ثبت خواهد شد." و ادامه می‌دهد: "اگر آن اعتصاب اتفاق نیافتاده بود و پیروز نشده بود، فکر نمیکنم که شاهد تمام این تغییرات انقلابی که شاهدش بوده‌ایم، میبودیم."

یک مبارز خستگی ناپذیر
نقش دمرداش نیز، خارج از این شهر غبار گرفته و فرتوت که تقریبا همه یا در این کارخانه کار میکنند و یا کسی را میشناسند که در آن کار میکند، عمدتا ناشناخته مانده است. اینجا او به یک چهره مشهور و یک منبع مشورت در مسائل کارگری تبدیل گشته است. در یک باغ چای (کافه صرف چایی در میان یک باغی از درخت و سبزی) در کنار یکی از شاخه‌های رودخانه نیل، یک سرایدار او را تشخیص میدهد و به او نزدیک میشود تا از وی بپرسد که چگونه میتواند شرایط کار خود را بهبود بخشد. او یک نسخه از قانون کار مصر که (از بس استفاده شده) كهنه شده است را از کیف خود بیرون میاورد و سریعا ماده مربوط به امر او را پیدا میکند.
در حالی که کار ٤٨ ساعت در هفته خود در کارخانه را دنبال میکند، خستگی ناپذیر به مبارزه خود برای شرایط بهتر کار ادامه میدهد. او همچنین یک شریک و یک یار پیدا کرده است؛ عمال احمد سعید، ٤٤ ساله، که باندازه خودش پرحرف است و در مورد اهداف او پرشور است. آنها چهره‌های آشنا در کنفرانسها و محفلهای فعالین کارگری شده‌اند و برای شرکت در تظاهرات کارگری به میدان تحریر میروند.
او انقلابیون فیسبوکی که صفحه خود را بنام اعتصابی که او شروع کرده بود نام نهادند، بعنوان فاکتورهای بیربط رد میکند. می‌گوید: "من اهمیت آنها را برسمیت نمیشناسم"، "ششم آوریل در محله متولد شد. این یک معجزه بود که این رژیم فاسد بزیر کشیده شد، و این بخاطر تلاش کارگران بود."
مبارزه اینها از نوع ماركس و یا چه گورا، این سمبلهای چپی‌ها و جماعت سكولار كه بر فضای اعتراضات میدان تحریر تسلط كامل دارند نیست. در اتاق نشیمن دمرداش قرآنی به نمایش گذاشته شده، با كلی خرس عروسكی صورتی و لیموئی و سگهای عروسكی سفید رنگ، كه نشانی از معصومیت او دارد در رابطه با مطالبه وی درباره دستمزد و شرایط كار بهتر.
او حتی ناخشنودی بیشتری به احزاب اسلامی دارد که بعنوان بزرگترین برندگان انقلاب مصر در انتخابات دور اول ظاهر شده‌اند. با اینکه او یک مسلمان مومن است که موهایش را میپوشاند، فکر میکند که سیاست و مذهب نباید قاطی شوند. میگوید که اسلامیها "انقلاب را دزدیده‌اند."
میگوید: "من از آنها نفرت دارم"، "صاحبان واقعی انقلاب کارگران هستند."
اما با اینکه او مثل خیلی از مصریها، در پایان یک سال پرآشوبی که کشورش را بطور غیر قابل تشخیصی تغییر داده است، احساس میکند که انقلاب منحرف شده است، نمیتواند بگوید که این همه بیهوده بوده است. یک شورش کوچک در کارخانه، موقعی که مبارک سقوط کرد، مدیران جدیدی را سرکار آورد که نسبت به نگرانیهای کارگران همدردی بیشتری دارند.
او دیگر هراسناک نیست که کارخانه خصوصی خواهد شد و بفروش خواهد رفت. اعتصابات کارگری آن سالهای اولیه موجب آن شد که دستمزد پایه او به ٥٠٠ پوند در ماه برسد (بیشتر از ٩٠٠ پوند با احتساب مزایا و بونوس به خانه میبرد)، و قول حداقل دستمزد سراسری ١٢٠٠ پوند داده شده است؛ اگر چه هنوز به اجرا در نیامده است.
با توجه به وضعیت اقتصاد مصر، اینکه به این قول وفا خواهد شد یا نه در هاله‌ای از ابهام است. می‌گوید: "ما حالا کار خود را با روحیه‌ای بالا انجام میدهیم"، " این روزها به کارگران با احترام بیشتری برخورد می‌شود، که بجا هست. چرا که خواست کارگران این است که کار کنند و نیازهای خانواده خود را برطرف کنند."
برای دمرداش، این آن چیزی هست که همیشه برایش تلاش شده است. قطعا برای دستمزدها، اما همچنین برای احترام، و آینده کارخانه که او تلاش یک عمر را برایش گذاشته است. چشمان او روشن میشود وقتی که او در این مورد صحبت میکند.
میگوید: "من کارم را دوست دارم. کارخانه خود را دوست دارم و برایش هراسناکم. من صدای ماشینها را دوست دارم وقتی که صبح به کار میروم، و من صدای ماشینها را دوست دارم وقتی که عصر به خانه برمیگردم"، "تا زمانی که ماشینها کار میکنند، بنظر میرسد که ما میتوانیم نیازهای خانواده خود و نیازهای خانه خود را برآورده کنیم."