١٥  آذر  ١٣٩٠ -  ٦  دسامبر  ۲۰۱۱

کارگر کمونيست  ١٨٦

شورش جهانی: آیا فروپاشی در راه است؟

ویلیام رابینسون
ترجمه حبیب بکتاش


مقدمه مترجم
مقاله‌ای که ترجمه آن در اختیار شماست توسط ویلیام رابینسون نوشته شده و بتاریخ ٣٠ نوامبر ٢٠١١ در سایت اینترنتی الجزیره به چاپ رسیده است. دکتر رابینسون استاد جامعه شناسی در دانشگاه کالیفرنیا میباشد و در مسائل اقتصادی و سیاسی مربوط به گلوبالیزاسیون، آمریکای لاتین، و جهان سوم تحقیق میکند. او همچنین یک فعال سیاسی برای تحقق عدالت اجتماعی است. آخرین کتاب او "آمریکای لاتین و سرمایه داری جهانی" میباشد که در سال ٢٠٠٨ بچاپ رسیده است. سه موضوع در این نوشته برجسته است و رابطه آنها مورد بررسی قرار میگیرد: شورش جهانی علیه سرمایه داری، جهانی شدن سرمایه (گلوبالیزاسیون)، و بحرانهای اقتصادی سرمایه داری. دکتر رابینسون مروری مقایسه وار دارد بر بحرانهای سرمایه داری از سالهای ١٨٩٠ تا ٢٠٠٨ که هنوز ادامه دارد. بحرانها در این نوشته به سه دسته تقسیم میشوند: ادواری، ساختاری و سیستمیک، که هرکدام راه حل خود را در سیستم سرمایه داری دارند. بترتیب: کمکهای مالی دولتی و بسته‌های محرک اقتصادی، بازسازی ساختاری، جانشینی ویا مرگ سیستم سرمایه داری. بحران کنونی جزو بحرانهای ساختاری بحساب میاید که پتانسیل تبدیل شدن به بحران سیستمیک را داراست.
دو چشم انداز در مقابل جامعه جهانی، در مقابله با بحران اقتصادی و شورشهای جهانی، قرار داده میشود: اولی نئوفاشیسم و سرکوب عمومیت یافته و دوم سوسیال دموکراسی قرن بیست و یکم که با بازتوزیع وسیع ثروت و قدرت بسمت طبقات پایین مشخص میشود.
من نظر خواننده را به دو نکته جلب میکنم. اول اینکه بحران سالهای ١٩٧٠، که بنا به نظر رابینسون ریشه بحران کنونی هست، در اوج مدل سوسیال دموکراسی سرمایه داری اتفاق افتاد. حتی اگر فرض کنیم که بازگشت این مدل بتواند بحران کنونی را برای مدتی رفع کند، بحران بعدی دوباره سرباز خواهد کرد و زندگی میلیونها انسان را به تباهی خواهد کشید. علاوه بر این، گرچه ممکن است فشار اعتراضات ضد کاپیتالیستی عقب نشینی‌هائی را به بورژوازی تحمیل کند اما دوره بحران دوره سوسیال دمکراسی بمعنی دولت رفاه نیست. تاریخا حتی سوسیال دمکراسی در دوره‌های بحران بکنار رفته و نیرو از دست داده و حتی به فکر تجدید نظر در پایگاه اجتماعی خود افتاده‌اند. نکته دوم اینکه آلترناتیو دیگری میتواند در چشم انداز ما قرار بگیرد. آلترناتیوی که با درهم شکستن کامل نظام سرمایه داری به وقوع بحرانهای اقتصادی برای همیشه پایان دهد. ریشه بحرانهای اقتصادی در گرایش نزولی نرخ سود است. وقتی این گرایش به فعلیت میرسد ما با بحران مواجه میشویم. بنا بر این برای حل ریشه‌ای بحرانها باید به سیستمی پایان داد که بر سود استوار است. این سیستم سوسیالیسم است که بلحاظ اقتصادی به رابطه کار مزدی پایان میدهد و جامعه را از شر کل مصائب سرمایه داری رها میکند و تنها راه واقعی برای رهائی بشر است.
٣ دسامبر٢٠١١


شورش جهانی: آیا فروپاشی در راه است؟
ویلیام رابینسون


الیتهای جهانی سرگردان و در موضع تدافعی هستند و در باتلاقی فرو میروند که خود ساخته‌اند.

در حالی که بحران سرمایه داری جهانی از کنترل خارج میشود، بنظر میرسد که قدرتهای جهانی سرگردان هستند و قادر به ارائه راه حلهای قابل دوام نیستند. از قتل عام دهها جوان معترض مصری توسط ارتش مصر تا سرکوب وحشیانه جنبش اشغال در ایالات متحده تا توپهای آب استفاده شده توسط پلیس میلیتاریزه شده در شیلی، دولتها و طبقات حاکمه ناتوان از عقب زدن موج شورش مردمی جهانی هستند و مجبورند به سرکوب هر چه عمومیت یافته تری متوسل بشوند.
بعبارت ساده‌تر، نابرابری‌های عظیم ساختاری اقتصاد سیاسی جهانی دیگر نمیتوانند از طریق مکانیسمهای کنترل اجتماعی جلب توافق تحت کنترل در آیند. طبقات حاکمه مشروعیت خود را از دست داده اند؛ ما شاهد در هم شکستن رهبری (هژمونی) طبقه حاکمه در یک سطح جهانی هستیم.
برای فهمیدن اینکه چه اتفاقی در دهه دوم قرن جدید میافتد ما احتیاج داریم که تصویر بزرگتر را در یک زمینه تاریخی و ساختاری ببینیم. الیت جهانی امیدوار بودند که "رکود بزرگی" که با بحران وام مسکن شروع شد و سقوط سیستم مالی جهانی در سال ٢٠٠٨، یک رکود سیکلیک (دوره ای) باشد که بلکه از طریق کمک مالی دولتی و بسته‌های محرک اقتصادی حل شود. اما این روشن شده است که این یک بحران ساختاری است. بحرانهای سیکلیک اتفاقات دوره‌ای مستمری هستند (مثل سریالهای تلویزیون. مترجم) در سیستم سرمایه داری که حدودا یک بار در هر دهه اتفاق میافتند و معمولا ١٨ ماه تا دو سال دوام میاورند. بحرانهای اقتصادی جهانی در سالهای اولیه دهه‌های ١٩٨٠، ١٩٩٠، و اوایل قرن ٢١ اتفاق افتادند.
بحرانهای ساختاری عمیقتر هستند؛ حل آنها احتیاج به تغییرات ساختاری بنیادی در سیستم دارد. حل و فصل بحرانهای ساختاری قبلتر در سالهای ١٨٩٠، ١٩٣٠، و ١٩٧٠ از طریق یک بازسازی در سیستم اتفاق افتاد که مدلهای جدید سرمایه داری را بوجود آوردند. "حل و فصل شدند" به این معنا نیست که مسائل پیش روی اکثریت جامعه انسانی تحت سیطره سرمایه داری حل شدند، بلکه به این معناست که بازسازی سیستم سرمایه داری در هر مورد بر محدودیتهای از سرگیری انباشت سرمایه در سطح جهانی غالب شد. بحران سالهای ١٨٩٠ در مراکز سرمایه داری جهانی از طریق صدور سرمایه و یک دور جدید گسترش امپریالیستی حل و فصل شد. "رکود بزرگ" سالهای ١٩٣٠ از طریق بکار گیری انواع سوسیال دموکراسی هم در شمال و هم در جنوب حل و فصل شد - که ولفیر (دولت رفاه)، دولتهای مردمی، یا سرمایه داری توسعه که باز توزیع ثروت، ایجاد بخشهای عمومی، و کنترل دولتی بازار را در بر میگرفت.

گلوبالیزاسیون (جهانی شدن) و بحران ساختاری جاری
برای فهمیدن بحران جاری ما نیاز داریم که به بحران ١٩٧٠ برگردیم. مرحله گلوبالیزاسیون دنیای سرمایه داری که ما اکنون در آن هستیم خود از پاسخ آژانسهای مشخص به این بحرانهای قبلی حاصل میشود، بخصوص از پاسخ به بحران ١٩٧٠ سوسیال دموکراسی، یا بعبارت تکنیکی‌تر، از فوردیسم-کینزینیسم، یا از سرمایه داری باز توزیعی. در پی آن بحران، بعنوان یک استراتژی طبقه سرمایه دار فراملیتی و نمایندگان سیاسی آن برای بازسازی قدرت طبقاتی خود با رها شدن از محدودیتهای ملی-کشوری در برابر انباشت، سرمایه جهانی شد. (فوردیسم به سیستم اقتصادی و اجتماعی اطلاق میشود که در دوره هنری فورد بکار گرفته شد. در این مدل تاکید میشود که به کارگران دستمزدهای بالا داده شود تا بتوانند با خرید کالاهای تولید شده محرک رشد اقتصادی باشند. او از ١٨٦٣ تا ١٩٤٧ زنده بود و صاحب ماشین سازی مشهور فورد است. کینزینیسم به مدل اقتصادی بعد از جنگ جهانی دوم تا اواسط ١٩٧٠ اطلاق میشود که به سهم قابل توجه دولت و کنترل دولتی در اقتصاد تاکید داشت. جان مینارد کینز بانی این مدل بود و بحثش این بود که تصمیمات بخش خصوصی اقتصاد گاهی منجر به بیکفایتی اقتصادی میشود. مترجم). این محدودیتها، به اصطلاح "سازش طبقاتی"، از طریق دهه‌ها مبارزه توده‌ای در سرتاسر دنیا توسط طبقه کارگر و مردم در محدوده ملی تحمیل شده بودند. اما طی دهه‌های ١٩٨٠ و ١٩٩٠ الیت‌هایی که گرایش جهانی داشتند قدرت دولتی را در بیشتر کشورهای دنیا در دست گرفتند و از این قدرت برای پیشبرد گلوبالیزاسیون سرمایه داری از طریق مدل نئولیبرال استفاده کردند.
گلوبالیزاسیون و سیاستهای نئولیبرال (سیاستهای بازار آزاد) فرصتهای وسیعی برای انباشت سرمایه فراملیتی در دهه‌های ١٩٨٠ و ١٩٩٠ باز کرد. انقلاب کامپیوتری و تکنولوژی اطلاعاتی و پیشرفتهای تکنولوژیک دیگر به سرمایه فراملیتی نوظهور کمک کرد تا دستاوردهای عمده‌ای در میزان تولید بدست آورد و در سرتاسر دنیا کار و کارگر را بازسازی کند، انعطاف پذیر کند و ریزش دهد. این، بنوبه خود، دستمزدها را پایین آورد، از امکانات اجتماعی زد، و انتقال درآمد به سرمایه و به بخشهای با مصرف زیاد را در تمام دنیا تسهیل کرد که بازارهای جدیدی بوجود آورد و سوخت برای رشد اقتصادی فراهم کرد. در مجموع، گلوبالیزاسیون یک گسترش عظیم وسیع و شدیدی را برای سیستم اقتصادی ممکن کرد و یک دور انباشت دیوانه وار سرمایه را شروع کرد که مایه جبران (کاهش) بحران ١٩٧٠ شد که موجب پایین آمدن سود و فرصتهای سرمایه گذاری شده بود.
اما، مدل نئولیبرال همچنین موجب یک پولاریزاسیون (دو قطبی شدن جامعه به فقیر و ثروتمند) اجتماعی جهانی بیسابقه‌ای شده است. مبارزات شدید اجتماعی و طبقاتی جهانی در قرن بیستم قادر شده بودند میزانی از کنترل اجتماعی را بر سرمایه تحمیل کنند. طبقات مردمی (اجتماعی)، به نسبتهای متفاوت، قادر بودند سیستم را وادار کنند که آنچه که ما باز تولید اجتماعی میخوانیم را با انباشت سرمایه پیوند بزنند. آنچه که طی گلوبالیزاسیون اتفاق افتاده اینست که رابطه منطق انباشت با با بازتولید اجتماعی قطع شده است، که موجب رشد بیسابقه نابرابری اجتماعی و بحران تشدید یافته بقا برای میلیونها انسان در دنیا گشته است.
اثرات فقر آوری که توسط گلوبالیزاسیون افسار گسیختند تخاصمات اجتماعی و بحرانهای سیاسی را بوجود آورده‌اند که اکنون کنترل آنها برای سیستم سختتر و سختتر میشود. شعار "ما ٩٩ درصد هستیم" از این واقعیت ریشه میگیرد که نابرابریهای جهانی و فقر آوری از زمان شروع گلوبالیزاسیون سرمایه داری در دهه ١٩٨٠ به اینور بطور وسیعی تشدید شده‌اند. اقشار وسیع انسانی حرکت رو به پایین را در دهه‌های اخیر تجربه کرده‌اند. حتی‌ای. ام. اف. (صندوق بین المللی پول) مجبور شد که در گزارش سال ٢٠٠٠ خود اعتراف کند که "در دهه‌های اخیر، تقریبا یک پنجم جمعیت دنیا عقبگرد داشته‌اند. این مسلما یکی از بزرگترین شکستهای اقتصادی قرن بیستم میباشد."
پولاریزاسیون اجتماعی جهانی مسئله مزمن فوق انباشت را تشدید میکند. انباشت بیش از حد به متمرکز شدن ثروت در شمار کمتر و کمتری از دستها اشاره دارد، بطوریکه بازار جهانی قادر به جذب تولید جهانی نیست و سیستم دچار رکود میشود. بر زمین گذاشتن بار پف کرده و گسترش یابنده ارزش اضافه برای سرمایه داران فراملیتی سختتر و سختتر میشود – آنها نمیتوانند منابع لازم برای سرمایه گذاری پیدا کنند تا سود جدید تولید کنند؛ بنابر این سیستم وارد یک رکود میشود یا بدتر از آن. در سالهای اخیر طبقه سرمایه دارفراملیتی به انباشت میلیتاریزه شده، به سپکولاسیون (سرمایه گذاری پر خطر و بدون تضمین سود آوری یا سرمایه گذاری سوداگرانه) مالی دیوانه وار و به استقبال از پایین آوردن اقتصاد عمومی برای بقای سود آوری در مقابل انباشت بیش از حد روی آورده است.
در حالی که تاریخ حمله سرمایه فراملیتی علیه طبقات عمومی (اجتماعی) و کارگری به بحران دهه ١٩٧٠ برمیگردد و شدیدتر شده است، "رکود بزرگ" سال ٢٠٠٨ از چند لحاظ یک نقطه عطف بود. علی الخصوص، این بحران ضمن گسترش خود، شرایط دورهای جدیدی از ریاضت کشی جهانی وحشیانه، انعطاف پذیری بیشتر نیروی کار، کم کاری و بی کاری بشدت فزاینده و غیره را بوجود آورد. سرمایه مالی فراملیتی و ارگانهای سیاسی آن بحران جهانی را مورد استفاده قرار دادند تا ریاضت کشی وحشیانه‌ای را تحمیل کنند، اقدام به تخریب هر آنچه از سیستم رفاه مانده بود و دولتهای اجتماعی در اروپا و آمریکای شمالی و سایر جاها کنند، ارزش (اضافی. مترجم) بیشتری از کارگران بچلانند، مستقیما از طریق استثمار شدیدتر و غیر مستقم از طریق بودجه بندیهای دولتی. تخاصم اجتماعی و سیاسی در پی بحران سال ٢٠٠٨ در سرتاسر جهان اوج گرفته است.
با اینحال، سیستم قادر به بهبود یافتن نبوده است و عمیقتر در آشفتگی (هرج و مرج) فرو میرود. الیت‌های جهانی نمی‌توانند تناقض‌های انفجار آمیز را کنترل کنند. آیا مدل نئولیبرال وارد یک مرحله پایانی میشود؟ این یک امر حیاتی هست که ما بفهمیم که نئولیبرالیسم تنها یک مدل از سرمایه داری جهانی است؛ اینکه بگوییم نئولیبرالیسم در بحران نهایی است به این معنی نیست که سرمایه داری جهانی در بحران نهایی است. این احتمال وجود دارد که سیستم از طریق یک بازسازی ساختاری جدید به بحران و شورش توده‌ای پاسخ بدهد که منجر به یک مدل متفاوتی از سرمایه داری جهانی خواهد شد – شاید یک کینزینیسم جهانی که شامل باز توزیع ثروت فراملیتی و کنترل فراملیتی سرمایه مالی باشد؟ آیا نیروهای شورشی طبقات پایین از طریق حل شدن در یک نظم سرمایه داری اصلاح شده خنثی خواهند شد؟
یا اینکه ما بطرف یک بحران سیستمیک سیر میکنیم؟ یک بحران سیستمیک بحرانی هست که در آن راه حل بحران لازمه اش پایان خود سیستم است، یا از طریق جانشینی و ایجاد یک سیستم کاملا جدید، یا بطرز خطرناکتری، سقوط سیستم. اینکه یک بحران ساختاری به یک بحران سیستمیک تبدیل میشود یا نه بستگی دارد به اینکه چگونه نیروهای اجتماعی و طبقاتی به آن پاسخ میدهند – بستگی دارد به پروژه‌های سیاسی که پیش رو قرار میدهند، و همانطور به عوامل احتمالی که از پیش قابل پیش بینی نیستند، و به شرایط اوبژکتیو (عینی). در حال حاضر پیش بینی نتیجه بحران غیر ممکن است. اما، چند چیز در باره بحران جهانی جاری روشن است.

لحظه جاری
اول، این بحران از چند جنبه شبیه بحرانهای ساختاری قبلی سالهای ١٩٣٠ و ١٩٧٠ است، اما چند مشخصه نیز وجود دارند که مخصوص بحران حاضر هستند:
این سیستم بسرعت دارد به نهایت اکولوژیک بازتولید خود نزدیک میشود. ما با شبح واقعی پایان یافتن منابع و فاجعه محیط زیست روبرو هستیم که تهدید سقوط سیستم را در بر دارد.
- اندازه وسایل خشونت و کنترل اجتماعی بی سابقه است. جنگهای کامپیوتریزه شده، هواپیماهای بدون سرنشین (دروون)، بمبهای پناهگاه شکن، جنگ ستارگان، و غیره سیمای افزار جنگی را تغییر داده‌اند. جنگ برای کسانی که در انتهای گیرنده حملات نظامی نیستند نرمال و بهداشتی شده است. همچنین تمرکز کنترل بر رسانه‌ها، تولید سمبلها، تصاویر و پیامها در دستهای سرمایه فرامیلیتی بیسابقه است. ما به نظارت تمام نما (پان آپتیکال) و کنترل ذهن اورولی رسیده‌ایم. (جورج اورول نویسنده و ژورنالیست بریتانیایی است که با کتاب طنز مزرعه حیوانات و کتاب داستانی بنام ١٩٨٤ مشهور است. او در این کتاب در باره یک جامعه‌ای صحبت میکند که تمام شهروندان زیر نظر حکومت هستند و تما م افکار و فعالیتهای آنها کنترل میشود. دنیای سرمایه داری غرب جامعه شوروی و بلوک شرق را یک جامعه اورولی توصیف میکرد. الان این شبح خود آنها را شکار میکند. اورول از ١٩٠٣ تا ١٩٥٠ زندگی کرد. مترجم).
- ما داریم به نهایت گسترش وسیع سرمایه داری میرسیم، به این معنی که دیگر مناطق قابل توجهی وجود ندارند که بتوانند به سرمایه داری جهانی ادغام شوند. تبدیل روستاها به شهرها حالا تماما پیش رفته است، و کالائی کردن روستاها و مناطق غیر سرمایه داری و کمتر سرمایه داری تشدید یافته است، یعنی مثل گرمخانه برای رشد سریع سرمایه تبدیل شده‌اند، بطوریکه گسترش شدید به اعماقی دست مییابد که بی سابقه است. مثل دوچرخه سواری، سیستم سرمایه داری باید بطور مداوم گسترش بیابد و الا سقوط میکند. حالا سیستم به کجا گسترش میتواند بیابد؟
- رشد یک جمعیت مازاد عظیم وجود دارد که در مناطق فقیر نشین اسکان مییابند، از اقتصاد تولیدی الینه میشوند، به حاشیه‌ها پرت میشوند، و در معرض بحران بقا و کنترل سیستمهای پیچیده اجتماعی قرار میگیرند – در چرخه مرگبار نداری-استثمار- انزوا قرار میگیرند. این مسئله بشیوه‌های جدیدی خطر فاشیسم قرن بیست و یکم و دورهای جدیدی از نسل کشی برای کنترل مازاد جمعیت و شورش بالقوه یا بالفعل آنها را بالا میبرد.
- یک گسست وجود دارد بین اقتصادی که جهانی میشود و سیستم قدرت سیاسی مبنی بر دولتهای ملی. دستگاههای دولت فراملی بدوی (رشد نیافته) هستند و قادر نبوده‌اند نقش آنچه را که جامعه شناسان هژمون (رهبر) می‌نامند را بازی کنند، یا یک دولت ملی که بحد کافی قدرت و مرجعیت برای سازماندهی یا باثبات کردن سیستم داشته باشد. دولتهای ملی نمیتوانند بادهای پرصدای یک اقتصاد جهانی افسارگسیخته را کنترل کنند؛ دولتها با بحران فزاینده مشروعیت سیاسی روبرو هستند.
دوم، الیت‌های جهانی قادر به ارائه راه حلها نیستند. بنظر میرسد که آنها بلحاظ سیاسی ورشکسته هستند و ناتوان از هدایت مسیر حوادثی میباشند که پیش رویشان اتفاق میافتند. آنها در نشستهایی مثل جی ٨، جی ٢٠، و سایر نشستها اختلاف و تشتت بنمایش گذاشته‌اند، فلج بنظر میرسند، و قطعا نمی‌خواهند قدرت و امتیاز سرمایه مالی فراملیتی، بخش رهبری کننده سرمایه در سطح جهانی، و طماع‌ترین و بی ثباتی آورترین بخش، را به چالش بکشند. در حالی که دستگاههای دولتی ملی و فراملیتی قادر نیستند کنترلی بر سرمایه مالی جهانی داشته باشند، آنها برای تحمیل هزینه بحران بر گردن کارگران مداخله کرده‌اند. بحران بودجه و مالی که ظاهرا به زدن هزینه‌ها اجتماعی و ریاضت کشی اقتصادی مشروعیت میدهند ساختگی هستند. آنها (بحرانهای مالی و بودجه ای) نتیجه عدم تمایل یا عدم توانایی دولتها برای به چالش کشیدن سرمایه و موضع آنها برای انتقال هزینه بر دوش طبقه کارگر و طبقات مردمی هستند.
سوم، هرج و مرج فزاینده جهانی یک نتیجه سریع نخواهد داشت. ما یک دوره از تخاصمات و انقلابات عظیم پیش رو داریم. همانطور که در بالا ذکر کردم، یکی از خطرات یک پاسخ نئوفاشیستی برای کنترل بحران است. ما با جنگ سرمایه علیه همه روبرو هستیم. با ادامه این بحران، سه بخش سرمایه فراملیتی علی الخصوص بعنوان وحشیترین بخشها و متمایلترین آنها به جستجوی ترتیبات سیاسی نئوفاشیستی برای پیش برد انباشت سرمایه متمایز میشوند: سرمایه مالی سپکولاتیو (سوداگرانه)، مجتمع نظامی-صنعتی-امنیتی، و بخش استخراج و انرژی. انباشت سرمایه در کمپلکس (مجتمع) نظامی-صنعتی-امنیتی بستگی دارد به تخاصمات و جنگهای بی پایان، که شامل به اصطلاح جنگ علیه تروریسم و علیه مواد مخدر میشود، و همینطور نظامی کردن کنترل اجتماعی. سرمایه مالی فراملیتی به تحت کنترل گرفتن اقتصاد دولتی و تحمیل قرض و ریاضت کشی به توده‌ها وابسته است، که بنوبه خود تنها میتواند از طریق سرکوب فزاینده حاصل گردد. و صنایع استخراجی وابسته هستند به دوره‌هایی از خلع ید خشونت آمیز و تخریب محیط زیست در سرتاسر دنیا.
چهارم، نیروهای مردمی در سطح جهانی سریعتر از اینکه کسی بتواند تصورش را بکند از موضع دفاع به موضع حمله حرکت کرده‌اند. امسال، سال ٢٠١١، ابتکار عمل آشکارا از الیت فراملیتی به نیروهای مردمی از پایین انتقال یافت. نیروی غیر قابل جلوگیری جهانی شدن سرمایه در سالهای ١٩٨٠ و ١٩٩٠ رابطه نیروهای اجتماعی و طبقاتی را بنفع سرمایه فراملیتی بازگردانده بود. با اینکه مقاومت در اطراف دنیا وجود داشت، نیروهای مردمی طبقات پایین خود را سرگشته و تکه تکه یافتند، که در اوج نئولیبرالیسم به موقعیت دفاعی رانده شده بودند. سپس حوادث یازده سپتامبر سال ٢٠١١ برای الیت فراملیتی این فرصت را فراهم آورد، تحت رهبری دولت آمریکا، تا با نظامی کردن سیاست دنیا و گسترش سیستمهای سرکوب اجتماعی تحت نام "جنگ با تروریسم" به حمله خود تداوم بخشد.
حالا تمام این اوضاع تغییر یافته است. شورش جهانی درحال جریان تمام صحنه سیاسی و گفتمان سیاسی را تغییر داده است. الیت جهانی سردرگم هستند، در موضع تدافعی هستند و در باتلاقی که خود ساخته‌اند فرو میروند. مهم است به این نکته توجه کنیم که کسانی که مبارزه میکنند مورد حمایت وسیع واقع شده‌اند و در سرتاسر قاره‌ها در تماسند. همانطور که خیزش مصر مایه الهام جنبش اشغال در آمریکا بود، جنبش اشغال بنوبه خود مایه الهام دور جدیدی از مبارزه توده‌ای در مصر گشته است. آنچه که باید کرد گسترش هماهنگی فراملیتی و حرکت بسوی برنامه‌های هماهنگی شده فراملیتی هست. (در اینجا نویسنده از هماهنگی فراملیتی منظورش سرمایه فراملیتی نیست بلکه عمل واحد مردم مبارز در سرتاسر جهان است. مترجم). از طرف دیگر، "امپراطوری سرمایه جهانی" قطعا یک "ببر کاغذی" نیست. همچنان که الیت‌های جهانی گروههای خود را بازسازی میکنند، و بحران جدید و خطرات انقلاب توده‌ای جهانی را بررسی میکنند، آنها سرکوب توده‌ای هماهنگی شده را سازمان خواهند داد (و، البته، قبلا اینکار را شروع کرده اند). در تلاش خود برای بازکسب رهبری، حملات و جنگهای جدید، و مکانیسمها و پروژه‌های خنثی سازی از طریق جذب راه خواهند انداخت.
به اعتقاد من، تنها راه حل قابل دوام به بحران جهانی سرمایه داری یک باز توزیع عظیم ثروت و قدرت بسمت پایین، بسمت اکثریت فقیر انسانیت، در راستای سوسیالیسم دموکراتیک قرن بیست و یکم است که در آن انسانیت دیگر در جنگ با خود و با طبیعت نیست.*
٣٠ نوامبر ٢٠١١