١٥  آذر  ١٣٩٠ -  ٦  دسامبر  ۲۰۱۱

کارگر کمونيست  ١٨٦

دفاع غنی نژاد از نهایت توحش سرمایه داری!

عباس گویا


موسی غنی نژاد٬ پیرو مكتب اقتصادی شیكاگو[١]٬ ماركس را در تیتر یک نوشته‌ای بشکل "ماركس یك رمال بود"[٢] گنجانده است. نوشته غنی نژاد انعکاسی از وحشت یک روشنفکر دانشگاهی مستاصل جهان سومی از اعتبار مارکس در جنبش ضد کاپیتالیستی جاری در سطح جهان است. ترکیبی از بی بضاعتی نظری، متاثر از فرهنگ ملایان، و تعلق به دست راستی ترین جناح بورژوازی، محصولش یک آلیاژی فکری است که برای دفاع از سرمایه داری بحران زده امروز چیز بیشتری از یک ادبیات مستهجن در چنته ندارد. هدف نوشته غنی نژاد تبلیغ اقتصاد ماكیاولیستی سرمایه داری و دفاع از آن است٬ ربط زیادی به ماركس ندارد و نام مارکس در تیتر او عمدتا تابلوئی برای جلب توجه است و برای او و دشمنان مارکس بیش از بقیه استدلالها اهمیت دارد.

نوشته غنی نژاد بویژه از یك نظر قابل توجه است. افكار او نماینده راست‌ترین جناح‌های مكتب شیكاگو است. او و همفكرانش میخواهند دولت هیچ نوع دخالتی در کار سرمایه داران نکند. میخواهند دولت را تا حد یك گارد زندان كاهش دهند. تنها وظیفه دولت برای "نظام بازار" غنی نژاد سركوب كارگران و مردم با اتكا به وحشیانه‌ترین و غیرانسانی‌ترین اشكال است تا "نظام" استثمار گر بازار هیچ مانعی برای كسب سود نداشته باشد. میخواهند مردم سركوب شوند و صدایشان در نیاید. این یعنی نطفه فاشیسم. همتای او در آمریكا ران پال و هم جنبشی‌های او در اروپا و آمریكا٬ طیفی از اولترا راست‌هایی را شامل میشوند كه حول ضدیت با اسلامیستها سعی به انتشار افكارشان دارند. در آمریكا این خط از طریق جریان نژاد پرست تی پارتی نمایندگی میشود. در ایران٬ او منطقا مداح سیاستهای اقتصادی حذف یارانه‌های احمدی نژاد و كلا مدافع سیاستهای اقتصادی ایست كه جمهوری اسلامی از بدو تولدش مجری آنها بوده‌اند.

باید توجه داشت كه غنی نژاد مبلغ صرف نئولیبرالیسم نیست. امثال میلتون فریدمن به دوره فروپاشی بلوك شرق٬ به دوره تعرض بورژوازی به دستاوردهای بشری و بسط نئو لیبرالیسم در جهان تعلق داشتند. غنی نژاد و ران پال به دوره بحران سرمایه داری٬ دوره ورشكستگی سرمایه داری تعلق دارند. مبلغ توحشی فراتر از نئولیبرالیستهای دوران "متعارف" سرمایه داری هستند. نطفه فاشیسم‌اند.

نوشته غنی نژاد٬ چه آنجا كه اثباتا بحث میكند و چه آنجا كه به ماركس اشاره دارد٬ ارزش آكادمیك ندارد. هیچ آكادمسین جدی ای٬ هیچ روشنفكر عاقلی٬ هرقدر دست راستی و ضد ماركس٬ خود را با جعل و تحریف ماركس و با اتكا به فرهنگ ملایان در مقابل بزرگترین متفكر هزاره گذشته[٣] قرار نمیدهد. هدف نوشته غنی نژاد عوامفریبی است و بس. نوشته حاضر در اثبات این ادعا به نكات اصلی مطلب غنی نژاد میپردازد.

"نظام بازار" غنی نژاد كشك است
تمام بحث غنی نژاد برپایه دوكلمه است: "نظام بازار". از این دو كلمه٬ لغت "نظام" كلیدی و در عین حال مبهمترین كلمه است. او "نظام بازار" را قائم به ذات دانسته در مقابل "نظام‌های سیاسی و اجتماعی" قرار میدهد. او مقولاتی نظیر انتزاعی بودن "نظام بازار"٬ حمله به ماركس درتبیین تاریخی سرمایه داری و ... را از وجود موهومی بنام "نظام" بازار نتیجه میگیرد. بنابراین اولین مشكل این است كه بدانیم نظام بازار غنی نژاد چیست. میگوید:"نظام بازار یك نظام انتزاعی است- یعنی با رعایت برخی قواعد و روابط انسان‌ها این نطم برقرار میشود. معنی نظم انتزاعی این نیست كه وجود ندارد بلكه ظهور آن مستلزم رعایت برخی قواعد است".
تا اینجای كار٬ غنی نژاد میگوید نظام بازار یك چیزیست كه هیچكس نمیداند چیست! نظامی كه "برخی قواعد" دارد. گنگ گویی از این بیشتر ممكن نیست- این قواعد چیست؟ مدعی است: "اگر بین انسانها قواعدی رعایت شود نظم شكل میگیرد". كدام قواعد؟ ادامه میدهد "كاركرد این نظم كه بر اساس مبادله داوطلبانه است برآورده كردن خواسته‌های متقابل انسان هاست. این تعریف نظم بازار است" در اینجا نیز "كاركرد و تعریف نظم" را داریم بدون آنكه قواعدی كه این كاركرد و نظم روی آن سوار شده است مشخص شوند۔ بالاخره قواعد بازار معلوم نشد چه هستند. اما ایشان مدعیست اگر این "قواعد" نامعلوم رعایت شوند یك نظمی برقرار میشود!؟ مسئله اینست كه تا وقتی ندانیم این قواعد چه هستند٬ نه نظام بازار ایشان معنا دارد و نه نظم آن.

غنی نژاد برای توضیح نظام بازار به استعاره و مقایسه مراجعه میكند٬ میگوید "اگر بخواهم ملموس‌تر صحبت كنم. این نظام بازار شبیه نظم گرامر زبان است. اگر هنگام صحبت كردن٬ قواعد گرامی را رعایت نكنیم٬ نمیتوانیم ارتباط برقرار كنیم." بسیار خوب٬ در اینجا نیز به دیوار قواعد نامعلوم برخورد كردیم. تا قواعد "نظام بازار" را ندانیم نمیتوانیم بدانیم نظام بازار چیست و بالطبع مقایسه آن با گرامر زبان مقایسه‌ای دلبخواه است. ما از كجا بدانیم كه قواعد "نظام بازار" را میتوان با گرامر زبان مقایسه كرد؟ چرا نظام بازار به كشك شبیه نیست؟ هر چه باشد كشك هم نسبت به فرماسیون‌های سیاسی و اجتماعی جوامع متمدن بشری انتزاعی است٬ حتی پیش از شهرنشینی وجود داشته است. تا موقعیكه قواعد آش پزی را رعایت نكنیم٬ نمیتوانیم با كشك در آش كشك ارتباط برقرار كنیم. "نظام" بازار غنی نژاد در نتیجه به كشك بیشتر شبیه است تا به گرامر زبان. غنی نژاد به مبهم گوئی و مقایسه‌های الکی و استدلالهای بیمقدار رو آورده است تا عوامفریبی كند٬ و بحران و کثافت نظام سرمایه داری بازار که بانی بدبختی‌های بشر است را پنهان کند، خود مدافعین جدی‌تر این نظام به ریش غنی نژاد و استدلالاهای او خواهند خندید.

سفسطه و مغلطه٬ مضمون "بحث اثباتی" غنی نژاد
الف- میگوید:" كاركرد این نظم كه بر اساس مبادله داوطلبانه است". با جاانداختن كلمه "برابر" در مبادلات بازار این حقیقت كه چرا یك طرف معامله سود میبرد و دیگری نمیبرد روشن نمیشود. "داوطلبانه" آگاهانه بجای برابر بكار برده شده است تا نابرابری معامله مخفی بماند. در جواب باید گفت: اول اینكه٬ هیچكس داوطلبانه وارد معامله‌ای كه در آن ضرر كند نمیشود. دوم اینكه٬ حتی اگر كسی داوطلبانه وارد چنین معامله‌ای شود٬ خصلت "داوطلبانه" بودن معامله توضیحی برای پدیده‌ای بنام سود نیست. سوم اینكه٬ این مشاهده كه انگیزه یك معامله نابرابر پدیده‌ای بنام سود است مشاهده‌ای به قدمت خود بازار است. فقط ماركس نبود كه به این پدیده پی برد. از ارسطو تا آدام اسمیت این مشاهده صحیح را داشتند كه در بازار معامله‌ای صورت میگیرد اما یك طرف معامله سود میبرد. این سود از كجا در میاد؟

قواعد بازار
ب- این "قواعد" بازی بازار كدامند كه غنی نژاد ما را از دانستن آن محروم میكند؟ آدام اسمیت نتوانست این قواعد را بفهمد. گفت یك دست نامریی دركار است. آقای آلن گرین اسپن٬ آخرین مدافع سرسخت این "قواعد"٬ كسیكه نه در حرف بلكه با اتكا به ٤ دهه ریاست چاپ پول در آمریكا نقش عملی در بازار جهانی داشت٬ در اكتبر ٢٠٠٨ حضور دست نامریی بازار را رد كرد. این "قاعده" كه بازار بخودی خود٬ خودش را اصلاح میكند را اشتباه خواند. تنها ماركس بود كه سود را زیر میكرسكوپ برد. نشان داد بازار محلی برای خرید و فروش كالا بمنظور كسب سود است۔ سود چیزی نیست مگر بهره وری از نیروی كار انسان٬ در نظام سرمایه داری بروز این بهره وری از طریق ارزش اضافه‌ای است كه نیروی كار تولید میكند. ماركس قواعد بازار و انتزاعی كه سرمایه داری بر آن بنا شده است را با دقت ریاضی روشن كرد: مالكیت بر ابزار تولید و برده داری مزدی. برای همین است که غنی نژاد از دست مارکس عصبانی است و ناچارا ادبیات لمپنی را بجای نقد و استدلال میگذارد. قواعد بازار سرمایه داری مورد نظر غنی نژاد بنابراین عبارتند از تمكین به مالكیت خصوصی بر ابزار تولید و پذیرش استثمار از سوی محرومان واستثمارشوندگان!

دوما٬ منطق معامله در بازار كسب سود است. سود بخاطر افزایش پولیست كه در ابتدا بعنوان سرمایه اولیه به بازار ریخته شده است۔ معامله در بازار بمنظور افزایش سرمایه ایست كه وارد بازار میشود۔ این منطق در كتابهای درسی غنی نژاد بعنوان "رشد" معرفی میشود. دورانی كه سرمایه كل اجتماعی نرخ سودی٬ بعنوان مثال٬ ده درصد یا بیشتر داشته باشد٬ یعنی سالانه ده درصد یا بیشتر رشد كند٬ میگویند دوران رونق. دورانی كه "رشد" به میزان قابل توجهی كاهش پیدا كند(مثلا به زیر پنج درصد برسد) میگویند دوران ركود و دورانی كه رشد سرمایه به صفر برسد یا "رشد منفی" داشته باشد میگویند سرمایه دچار بحران شده است. حال٬ از هر شاگرد كلاس اول مدرسه اكابر اقتصادی سرمایه داری هم بپرسید همین تعریف را برای شما خواهد آورد. جواب علمی به این سوال كه چرا سرمایه دچار ركود و بحران میشود را فقط ماركس داد. ماركس در قانون گرایش نزولی نرخ سود ثابت كرد كه نرخ رشد سرمایه گرایش نزولی دارد تا جایی كه سرمایه بمرحله‌ای میرسد كه دیگر "رشد" نمیكند.[٤] قاعده بازار سرمایه دای٬ یعنی تلاش به سود در آوردن و رشد٬ بخاطر قانون گرایش نزولی نرخ سود دچار بحران میشود. این قانون دویست سال پیش صادق بود٬ امروز صادق است و تا موقعیكه نظام سرمایه داری وجود داشته باشه صادق خواهد بود.

جعل و تحریف ماركس
الف- "ماركس سرمایه داری را یك مرحله تاریخی می‌داند".
اولا٬ جالب اینكه خود غنی نژاد در اثبات این حكم ماركس "نظام انتزاعی بازار" را نظامی معرفی میكند كه " از ابتدای تمدن بشری و شهرنشینی وجود داشته است"٬ یعنی آنرا حاصل یك مرحله تاریخی٬ شهرنشینی٬ میداند۔ چرا؟ بیش از یك میلیون سال مردم شكارچی و Gatherer ٬ جامعه بشری٬ بر مبنای اقتصاد كمونیستی٬ "از هر كس به اندازه توانش٬ به هركس به اندازه نیازش"٬ زندگی میكردند۔ (هنوز كه هنوز است بقایای آن شیوه زندگی در قبایلی كه در مثلا جزیره ماداگاسكار زندگی میكنند وجود دارد۔) كمونهای اولیه بعدا به جوامع طبقاتی (همان "تمدن بشری" آقای غنی نژاد) كه بر استثمار كار بنا شده بود تبدیل شدند۔ جوامع طبقاتی با بازارش پدیده‌ای تاریخا جدید هستند٬ قابل ردیابی به حدود ١٠ هزار سال گذشته. جوامع سرمایه داری كه اساسا بسیار موخرند٬ عمرشان به ٦٠٠ سال هم نمیرسد۔ نه بازار و نه موهومی بنام "نظام بازار" از ازل و ابد وجود نداشته است٬ برعكس٬ عمر بسیار محدودی در متن تاریخ بشری داشته است۔

"منشا این سوء تفاهم مارکس و نوشته‌های او درباره نظام سرمایه داری است. مارکس سرمایه داری را یک مرحله تاریخی می‌داند. سرمایه داری را در بستر تاریخ بشر به ویژه تاریخ جوامع اروپای غربی بررسی می‌کند. می‌گوید چطور فرماسیون‌های سیاسی-اجتماعی قبلی مانند برده داری و فئودالیسم از بین رفتند، و سرمایه داری هم از بین می‌رود"
دوما٬ غنی نژاد "نظام بازار" موهوم و "قائم بذات" خود را در مقایسه با ارزیابی ماركس از ساختار فرماسیون‌های مختلف و نقش بازار در آنها ارزیابی نمیكند بلكه صرفا نقد ماركس به جامعه سرمایه داری را مورد حمله قرار میدهد۔ بهمین دلیل مغلطۀ "نظام بازار" غنی نژاد در مقابل نقد ماركس از نظام سرمایه داری قرار میگیرد تا این تداعی را بوجود بیاورد كه گویی برای ماركس بازار٬ كالا و خرید و فروش كالا تنها در نظام سرمایه داری وجود خارجی داشته اند٬ گویی او معامله در بازار را مختص سرمایه داری میدانست. خیر٬ بازار در تمام نظام‌های اقتصادی استثمارگر ماقبل سرمایه داری نیز وجود داشته است. مشخصه سرمایه داری از نظر ماركس بازار نیست٬ كار مزدی است. آنچه بازار(نه "نظام بازار") را در سرمایه داری برجسته كرده است٬ كالا شدن هر چیز و همه چیز است. مهمترین كالا٬ منبع تولید ارزش اضافه یعنی نیروی كار است. اگر در برده داری و فیودالیسم٬ خود انسان جز مایملك ارباب بود٬ در سرمایه داری كارگر "آزاد" تنها چیزی كه برای فروش دارد٬ نیروی كارش است و آنرا را در بازار مجبور است بفروش برساند تا بتواند وسایل معیشتی خود را فراهم كند.

ب- " و(بنظر ماركس) سرمایه داری هم از بین میرود و سوسیالیسم بوجود می‌آید". غلط و تحریف!
ماركس تاریخ جوامع بشری را تاریخ كمشمكشهای طبقاتی میداند. برای ماركس هیچ چیزی در تاریخ بشر جبری نیست. بیان او در این مورد صریح است٬ چه در اولین جمله مانیسفت كمونیست كه میگوید"تاریخ جوامع تا كنونی تاریخ كشمكشهای طبقاتی است"[٥] و چه در "خانواده مقدس"[٦] كه میگوید: "تاریخ هیچ كاری نمیكند٬ صاحب هیچ 'ثروت عظیمی' نیست٬ هیچ 'جنگی را براه نمیاندازد'. این انسان واقعی و زنده است كه همه این كارها را میكند٬ كه تصاحب میكند و میجنگد"

پ- "( ماركس ) مفهوم گرایش به كاهش نرخ سود را دلیل اصلی نابودی نظام سرمایه داری میداند"! تحریف!
اولا ماركس قانون گرایش نزولی نرخ سود را دلیل بحران سرمایه داری میداند. بالاتر توضیح دادم. این قانون باعث نابودی خودبخودی سرمایه داری نمیداند. دوما٬ بجز جبرگرایان٬ نه ماركس و نه هیچكس دیگر ادعا نكرده است كه سرمایه داری ورشكسته نمیتواند خود را بازسازی كند. همانطور كه تك سرمایه دار ورشكسته٬ سرمایه خود را طبق قانون سرمایه داری از دست میدهد و از نو شروع به انباشت سرمایه میكند٬ سرمایه داری در كل ورشكسته میتواند خود را منهدم و از نو به انباشت سرمایه بپردازد. این روند انهدام فقط در غالب تخریب و بازسازی تاسیسات صورت نمیگیرد. سرمایه داری بخش متغیر خود٬ یعنی نیروی كار٬ یعنی آنسانها را نیز "منهدم" میكند. كشتار رسمی در جنگ شكل بغایت عریان این انهدام انسانهاست. بیخانمانی٬ گرسنگی٬ بیكاری مزمن٬ و محرومیت كامل شكل دیگر كشتار یك نسل از انسانهاست. كشتار ٦٢ تا ٧٨ ملیون نفره جنگ دوم جهانی[٧] و كشتارهایی كه تا كنون غرب و در راس آن آمریكا در مداخله اش در بیش از ٧٠ كشور پس از جنگ دوم جهانی[٨] بسر انجام رسانده است-- كه از نظر ابعاد جنایت دست كمی از جنگ دوم جهانی ندارد-- گواه گرایشی است كه جنگ و كشتار لازمه بازسازی و روند انباشت سرمایه است. لیبرالیسم و نئولیبرالیسم و هر تئوری دیگری كه سرمایه داری خلق كرده است تا كنون برخورد همسانی در مقابله با بحران سرمایه داری داشته اند: سازماندهی مجدد سرمایه از طریق تمركز سرمایه كه بشكل اجتناب ناپذیری به نابودی بخشی از سرمایه منجر میشود. همزمان كشتار و باز هم كشتار بمنظور تحمیل دور جدیدی از انباشت سرمایه از طریق تشدید نرخ استثمار.

غنی نژاد از اعلام ورشكستگی لیبرالیسم اظهار نگرانی كرده آنرا "خطرناك" میداند. درعالم واقع٬ درست عكس این قضیه صادق است. تنها بمبهای اتمی بكار گرفته شده در جهان توسط حكومت "پدر دولتهای رفاه" آمریكا٬ روزولت٬ تحت عنوان پروژه منهتان ساخته شدند. ترومن٬ جانشین لیبرال روزولت و هم حزبی دمكرات اش٬ كسی بود كه این بمبها را بكار برد وصدها هزار نفر را در ژاپن كشت.[٩] ادامه حیات سرمایه داری٬ تحت هر نام و پوششی٬ برای موجودیت كل بشر در كره زمین خطرناك است. انقلاب سوسیالیستی تنها راه نجات بشر از فجایعی است كه سرمایه داری برای رفع بحران و دورجدید انباشت مرتكب خواهد شد۔ انقلاب٬ ضمن اینكه زمینه مادی و عینی دارد اما بروزش جبری نیست۔ خواست و اراده مردم به خیزش مردم منجر میشود۔ انقلاب سوسیالیستی در جهت پایان دادن به جهنم سرمایه داری و برقراری برابری و آزادی برای تمام آحاد جامعه است۔

"ثروتمندان مشكل( بحران) را ایجاد نكردند". غلط!
سرمایه داری یك نظام سیاسی و اقتصادی با یك مشخصه اصلی است: برده داری مزدی. نه نظم٬ نه قواعد و نه بازار سرمایه داری قائم بذات و انتزاعی از تاریخ بشری نیستند. قانونمندیهای جوامع بشری و از جمله سرمایه داری را ماركس با دقت ریاضی به اثبات رسانده است٬ نشان داده است كه ثروتمند ماحصل یك پروسه تاریخی است. ثروتمند محصول استثمار٬ و استثمار پدیده‌ای تاریخی است. از هنگامیكه بشر٬ بدنبال خلق ثروتی بیش از نیاز خود٬ وارد نظام طبقاتی شد استثمار هم بوجود آمد. ماركس اما تنها كسی نیست كه متوجه شده باشد ثروت ماحصل بهره كشی انسان بر انسان است. ماركس میگوید: در ١٦٩٦، جان بلرز گفته بود: «اگر فرد ثروتمندی صد هزار هکتار زمین و صد هزار پوند پول و به همین تعداد دام داشته باشد، بدون کارگر خود کارگری بیش نخواهد بود. و از آنجا که ثروتمند شدن اشخاص بدست کارگر صورت می‌گیرد، هر کس کارگر بیشتری داشته باشد ثروتمندتر است … کار فقرا منبع ثروت اغنیاست». [١٠]

ثروت تولید شده در جوامع سرمایه داری تصاحب میشود٬ موجودیت كنكرت بخود میگیرد. نام تصاحب كننده ثروت٬ ثروتمند است. ثروت به پول ترجمه میشود و لیست پولداران را مرتبا فوربز منتشر میكند. اسامی خامنه ای٬ قذافی٬ مبارك٬ بن علی در كنار كارلوس اسلیم مكزیكی٬ بیل گیتس و وارن بافت آمریكایی٬ موكش امبانی هندی٬ الكسی مرداشف روسی و خورخه لیمان برزیلی قرار میگیرند. [١١] بقول پال كروگمن٬ یك سخنگوی اقتصادی معتبر لیبرال آمریكا٬ جنبش اشغال در اطلاق "یك درصدیها" به ثروتمندان سخاوت بخرج داده است. ثروتمندان یك درصد جامعه نیستند٬ یك دهم درصد جامعه‌اند.[١٢] این یكدهم درصد به اندازه همان نود و نه و نه دهم درصد واقعی هستند. این ثروتمندان هستند كه منفعت مستقیمی در حفظ نظام سرمایه داری دارند. مادامكه یكدهم درصد جامعه٬ ثروتمندان٬ خواهان ادامه نظام ضد انسانی سرمایه داری باشند٬ ثروتمندان مقصرند.

مردم اگر صاحبخانه شوند نظام بازار دچار بحران میشود!
آقای غنی نژاد با "دقت وسواس گونه ای"٬ "ریشه بحران" را كشف میكند. "ریشه بحران" بنظر او "در دوره كلینتون شروع شد كه گفت باید همه آمریكایی‌ها را صاحب خانه كنیم". اولا كجا كلینتون چنین هدفی داشت؟ فاكت ایشان كجاست؟ حرف هوایی زدن هم آخر حدی دارد۔ دوما حتی اگر چنین ادعایی از طرف كلینتون صحت داشته باشد٬ یك لحظه به این جمله غنی نژاد دقت كنید: صاحب خانه شدن همه مردم از دید آقای غنی نژاد جرم و بحران ساز است!! از دید او باید میلیونها خانه متروكه وجود داشته باشد و میلیونها بیخانمان تا "قواعد بازار" رعایت شوند! این لب كلام غنی نژاد و درجه ضد انسانی نظام بازاریست كه او برایش سینه چاك كرده است. این ریشه یابی در اصل کثافت نظام سرمایه داری و جایگاه "نظام بازار" امثال غنی نژاد است که حتی در مقابل خانه دار شدن مردم ایستاده اند۔ مردمی که هر روز صبح تا شب باید جان بکنند و استثمار شوند و حال باید رویای خانه داشتن را بگور ببرند. این نوع جملات ناشیگری یا توحش کسی که شمشیر را از رو برای مردم بسته است نشان میدهد٬ که در دفاع از سرمایه داری آرزو میكند تا مردم باید بی خانمان باشند برای اینكه "نظامش" دچار بحران نشود. بگذریم که صاحب خانه شدن مردم از دید كسی مانند کلینتون بخاطر اسیر کردن مردم در وام مسكن و جان کندن برای پرداخت بهره مسكونی است.

نظام و كشور دلخواه غنی نژاد
غنی نژاد در ادامه علت بروز بحران را دخالت دولت در كاركرد بازار میداند. مانند تمام نئولیبرالیستها از دخالت "بیش از حد" دولت در بازار شاكی است. خواهان قطع دست دولت در امور بازار است. از "سیاستمداران و دولت مردان" كه "منطقشان قدرت" است و "نظام بازار" را "نمیفهمند" شاكی است. او هیچ كشوری را سراغ ندارد كه مولفه‌های نظام بازار او را رعایت كرده باشند. اما٬ وجه مشترك تمام كشورها در ساختار اداریشان چیست؟ دولت! او ظاهرا مخالف برخی سیاستهای دخالتگرانه دولت است. لیبرتریانیزم[Libertarianism]غنی نژاد مكتب جدیدی نیست. قدمت آن بقدمت خود سرمایه داریست. كاهش یا قطع دست دولت در امور اقتصادی بازار٬ در توحشی بنام "نظم" بازار و تنزل آن به یك اسكلت بندی پایه‌ای دولت جهت سركوب٬ همیشه رویای دست راستی‌ترین جناح سرمایه داری بوده است. قبل از نقد این هجو اجازه بدهید كشور مورد نظر غنی نژاد را ترسیم كنیم.

جامعه‌ای كه سرمایه دار پایبند به هیچ مقرراتی نیست. كارگر هیچ حقی بجز فروش "داوطلبانه" نیروی كارش ندارد. فقر و فلاكت از سر و كول جامعه بالا میرود. میلیونها نفر بیخانمانند. عده قلیلی٬ یكصدم درصد جامعه٬ ثروتمندند. هر بنگاه اقتصادی موظف به "امنیت" تاسیساتش است و ارتش و زندان و دادگاه خصوصی دارد. "حقی" بجز حق مالكیت بیمعناست. این چرند اولا بما ربط مستقیمی ندارد. دوما٬ "سیاستمداران و دولت مردان كه منطقشان قدرت" است٬ قدرت خود را از گردانندگان بازار میگیرند٬ نوكر سرمایه دارانند. دولت٬ آنهم دولتهای اختاپوسی امروز٬ ملزومه نظام سرمایه داری‌اند. نه تنها هیچیك از بازاریان مخالفتی با وجود نهاد دولت ندارند كه دولت را برای رتق و فتق امورشان٬ از سركوب تا آموزش نیروی كار تا حل و فصل رقابتهایشان لازم دارند. حتی در ساده‌ترین شكل دولت (یعنی ارتش٬ دادگاه٬ زندان) آنرا لازم دارند برای اینكه هیچ تك سرمایه داری نه توانش را دارد و نه حاضر است مخارج سركوب طبقاتی را بعهده بگیرد. بدون آن سركوب "قواعد بازار" رعایت نمیشود٬ "داوطلبی" برای دادن شیره جانش در "معامله" با سرمایه دار یافت نمیشود. این پز مخالفت با "سیاستمداران و دولت مردان" غنی نژاد برای هر چه بازتركردن دست ثروتمندان در استثمار و فقر و فلاكت ٩٩ درصدی هاست. هیچ ربطی به منفعت مردم ندارد. در خدمت منافع یكدهم درصدیهاست. شكوه معمول همه این دست راستی‌ها "مالیات" است.

مالیات = نوك كوه استثمار
در مورد مالیات كتابها نوشته شده و حتما خواهد شد. صرف پولی كه برای دوز و كلكهای حسابداری توسط شركتها و افراد متمول به حسابداران و "دفاتر محاسبه مالیات" برای كاهش یا عدم پرداخت مالیات هزینه میشود درخود یك شاخه تجاری چند میلیارد دلاری در هر یك از كشورهای غربی است. مالیات منبع اصلی درآمد دولتها در جوامع غربیست. اگر بپرسیم مالیات از كجا میاید سوال نادقیق و احتمالا گمراه كننده‌ای كرده‌ایم. سوال دقیق اینست: مالیات چیست؟ مالیات چه از جیب مزد بگیر استخراج شود و چه از صندوق مالی سرمایه دار چیزی نیست مگر بخش كوچكی از ارزش اضافه‌ای كه مزدبگیر خلق كرده است. مالیات بر سرمایه‌ای كه سرمایه دار میپردازد بخشی از سود اوست. سود همان ارزش اضافه٬ همان استثمار مزدبگیر است. مالیات صرف چه میشود؟ ١- نیروهای سركوبگر(از نیروهای انتظامی ارتش و پلیس گرفته تا تمام دستگاه و علم كتل دولت) ٢- زیر ساخت كاركرد سرمایه (جاده ٬ شهر سازی٬ نگهداری٬ آموزش نیروی كار و ---) ٣- ابزار تحمیق (از اعمال آن در سیستم آموزشی گرفته تا رسانه‌های عمومی) ٤- امكانات رفاهی تحمیل شده به سرمایه داران (مدد كاری٬ بیمه بیكاری٬ درمان و ...)
گرایش اصلی بورژوازی در تمامی طول عمر كوتاه دولتهای رفاه (كه اساسا با بند ٤ بالا تداعی میشوند و "رفاه" از جیب خود مزد بگیران پرداخت میشود) این بوده است كه هم بخش رفاهی آن قطع شود و هم ثروتمندان مالیاتی پرداخت نكنند. بعبارت دیگر تلاش اینست كه نرخ استثمار افزایش یابد. جنرال موتورز و جنرال الكتریك رك و راست راه میروند٬ حتی یك سنت مالیات نمیدهند در حالیكه ارقام ١٤ میلیارددلاری سودشان را برخ میكشند.[١٣] در آمریكا نرخ مالیات بر سرمایه یك سوم (یا كمتر از آن) نرخ مالیات بر مزدبگیران است.[١٤] آش بحدی شور شده كه صدای بیل گیتس٬ وارن بافت و جورج سروس میلیاردراز محبت دولت به خود در آمده خواهان افزایش مالیات بر خودند ٬ كه به مالیات رابین هودی شهرت یافته است.[١٥]

مالیات نوك كوه یخ استثمار است. دقیقا به این علت كه پنهان نیست برای همه افراد جامعه موجودیت كنكرت و قابل شمارشی دارد. وقتی غنی نژاد و بوش و ران پال راجع به مالیات صحبت میكنند و از "نادانی"٬ "بیعرضگی"٬ "نفهمی" دولت شاكیند برای اینست كه میگویند "رفاه" هزینه غیرلازم است (بعنوان مثال٬ سودی در كمك به سالمندان وجود ندارد) و همچنین مالیات بر سرمایه را باید از بین برد. اما یك كلمه در حذف مالیات مزد بگیران حرفی نمیزنند. هر بار كه سیاست جدیدی در "كاهش مالیات" به اجرا درآمده٬ از بخش "رفاهی" بودجه كاسته شده و مالیات مزد بگیران افزایش یافته است٬ یعنی نرخ استثمار مزدبگیران افزایش یافته است و سالمندان و بیكاران و محرومین به خوابیدن در خیابان حواله داده شده‌اند. دیروز بزرگترین اعتصاب عمومی در انگلستان در سه دهه اخیر٬ با شركت میلیونی كارگران٬ بر سر تحمیل سیاست ریاضت اقتصادی (كه بنوبه خود یعنی كاهش امتیازی كه از اساسا از محل مالیات تامین میشود) در عرصه بازنشستگی صورت پذیرفت[١٦]. مشكل ما با سرمایه داری فقط بر سر مالیات نیست. مشكل ما كل موجودیت سرمایه داریست.

نقش عملی غنی نژادها
غنی نژادها٬ ران پال‌ها و احزاب اولترا-راست اپوزیسیون برای حفظ سیستم موجود میخواهند نقش گروه فشار روی احزاب حاكم بورژوازی را بازی كنند تا مبادا حاكمان زیر فشار جنبش عظیم ضد سرمایه داری كوتاه بیایند. دولتهای حاكم سرمایه داری اتفاقا نتوانستند با توحش پلیسی خود جنبش اشغال را سركوب كنند و بهمین خاطر اوباما٬ بعنوان مثال٬ به ترفند جدیدی روی آورده است: مالیات بر ثروتمندان را روی میز دولتش قرار داده است.[١٧] تلاش بخشی از آكادمسینهای اقتصادی درست خلاف جهت غنی نژاد است۔ ١٠٠ تن از آنها در تلاش برای مهار كردن جنبش ضد سرمایه داری اشغال حداقل به بیعدالتی سیستم موجود اقرار كرده خواهان تعدیلاتی شده و از این زاویه با جنبش اشغال اعلام همبستگی‌ای كرده‌اند.[١٨]

حمله به مارکس، از خمینی تا غنی نژاد
بخشی از اقتصادیون آكادمسین بورژوا همیشه تلاش كرده‌اند كه حتی یكی از دهها تئوری ماركس را نقد كنند. آنها سعی میكنند نقدشان را عقلانی جلوه دهند٬ برایش مدرك جمع میكنند٬ جعل و تحریف نمیكنند٬ كتاب مینویسند و سعی میكنند با زیر سوال بردن مثلا قانون ارزش ماركس صرفا شبهه‌ای در مورد این قانون ماركس ایجاد كنند. كه در آنصورت امثال آندرو كلایمن ماركسیست در كتاب "بازپس گیری كاپیتال ماركس" جواب آنها را میدهد[١٩]. وقتی نوبت به "نقد" موسی غنی نژاد از ماركس میرسد٬ او خمینی وار به ماركس حمله میكند٬ یك پاراگراف هجو مینویسد و ماركس را رمال خطاب میكند! طنز تلخی است اما واقعی است.

مبتكر این شیوه برخورد البته خمینی بود. او در جمع کارکنان پخش رادیو در ١٧ شهریور ٥٨ تحت فشار چپ سوسیالیست٬ كه داشت جامعه را بدرست از دید ماركس نقد میكرد و اقتصاد را زیر بنا میدانست٬ تصمیم گرفت به ماركس حمله كند. در این حمله البته روبنای فرهنگی خمینی كه لومپنیسم جمهوری اسلامی باشد هرچه بیشتر عیان شد: " اینهایی که زیربنای همه چیز را اقتصاد میدانند، اینها انسان را حیوان میدانند. حیوان هم همه چیزش فدای اقتصادش است. زیر بنای همه چیزش، الاغ هم زیر بنای همه چیزش اقتصادش است"[٢٠]

بنی صدر در ایام ریاست جمهور اسلامی اش٬ در ١٥ مهر ١٣٥٩ سخنرانی خمینی را تحریف كرد[٢١]. سعی كرد از برجسته كردن مخاطب اصلی خمینی٬ یعنی چپ جامعه٬ پرهیز كند. بنی صدر و سپس خیل طرفداران سرمایه داری با تحریف خمینی مدعی هستند او گفته بود اقتصاد مال خر است. خیر٬ خمینی گفت زیر بنای خر اقتصاد است. خمینی میخواست زیر بنا بودن اقتصاد٬ عبارتی كه روزانه در خیابانهای ایران میلیونها بارتوسط سوسیالیستها تكرار میشد را مستهجن كند. میخواست چپ را بزند٬ میخواست ماركس را بزند. با خود اقتصاد متوحش سرمایه داری كه مشكل نداشت. برایش رساله نوشته بود٬ مالكیت را برسمیت شناخته بود٬ مالیات)خمس و زكات( را تعیین كرده بود و الخ. درهر صورت٬ خوب میدانیم كه این حمله خمینی (حتی با ارتقایش از طریق تحریف) در فرهنگ جوك ساز ایران جاودانه شد. جوك كردن خمینی مكانیزم دفاع مردم از ماركس بود. تحریف بنی صدر و سایر طرفداران سرمایه داری نتیجه فشار دیدگاه اقتصادی چپ سوسیالیست بود.

جایگاه خمینی و غنی نژاد بسیار متفاوت است۔ خمینی ریاست حكومتی را بعهده داشت كه قدرتی بابعاد استثمار وحشیانه یك جامعه ٧٠ میلیونی داشت۔ غنی نژاد صرفا یك آكادمیسین است كه زیر عبای خاتمی میكروفون سخنرانی بدست گرفته است۔[٣٠] خمینی وشاگرد او غنی نژاد اما در شكل و محتوای حمله شان به ماركس دو شباهت اساسی دارند: اول٬ طرفداری از اقتصاد ماكیاولیستی و متوحش سرمایه داری و دوم تكیه شان بر فرهنگ شرق زده لومپن اسلامی است. انسان برای خمینی وجود خارجی نداشت٬ اسلام و خر داشت. نوشته غنی نژاد٬ ملهم از متد خمینی٬ با تكیه به همان دیدگاه و با تكیه به همان سنت به تحریر درآمده٬ ازتسبیح و رمل و اسطرلاب اسلامیون كمك جسته است. تلاش او به عوامفریبی گرچه مضحك ولی معنای سیاسی دارد.

شبح در حال گشت و گذار ماركس و وحشت ملاگونه غنی نژاد
چرا غنی نژاد اصولا نیازی به عوامفریبی میبیند؟ علت آن واقعیت عظیمی است كه در جهان در حال وقوع است. سرمایه داری ورشكسته شده است. این واقعیت را استادان غنی نژاد اعتراف كرده اند٬ "اشتباه كردم" آقای آلن گرندسپن[٢٢] به یك نماد شكست سرمایه داری مطلوب غنی نژاد تبدیل شده است . ران پال )استاد دیگر غنی نژاد( سیاستهای دول مختلف سرمایه داری آمریكا٬ چه مدل لیبرالیستی و چه مدل نئولیبرالیستی آن٬ را ورشكسته اعلام كرده است٬ راه حل را برگرداندن زمان به اوایل قرن بیست میبیند[٢٣]. شبح ماركس در غرب و شرق٬ در شمال و جنوب در حال گشت و گذار است. سرمایه داری این شبح را دیده است. نمیتواند با او مقابله كند. بجای مقابله رودرو با ماركس سعی میكند خصلت انقلابی ایده‌های او را مخفی٬ ماركس را به یك مصلح اجتماعی كاهش دهد. سی ان ان دست راستی٬ ماركس را با تمجید معرفی و به نقش مثبتی كه ماركس در جامعه آمریكا داشت اعتراف میكند.[٢٤] میگوید اگر ماركس نبود٬ همین نیمچه امكانات رفاهی٬ همین نیمچه بیمه درمان و بیكاری و ... در آمریكا وجود نمیداشت. نیویورك تایمز فریادش درآمده است كه چپهای دهه ٣٠ و ٤٠ آمریكا كجایید؟ با عكسی از تظاهرات كمونیستها در اول ماه مه ١٩٣٤ در میدان اتحاد نیویورك در حسرت سالهای طلایی كمونیسم در آمریكاست[٢٥]. پاپ باید عبارت جاودانه ماركس٬ "مذهب افیون توده‌ها است"٬ را قورت بدهد و از ماركس تمجید كند مبادا از سوی مردم محروم منتسب به مسیحی كه ماركس را "پیامبر محرومان" خود میدانند٬ بایكوت نشود[٢٦]. سركوزی باید در حال مطالعه ماركس عكس بگیرد و با آن ورشكستگی تئوریهای سرمایه داری درتوضیح علت بحران سرمایه٬ تلاش به فهم قانون گرایش نزولی نرخ سود را اعلام كند[٢٧].

علاوه بر برتری فكری ماركس٬ علاوه بر محبوبیت جهانی ماركس٬ جنبش عظیم و ضد سرمایه داری اشغال وال استریت٬ ماركس را عملا به خانه میلیونها مردم برده است. نقل قول از ماركس دیگر پدیده‌ای صرف جنبش كارگری و سوسیالیستها نیست. وال استریت ژورنال٬ یكی از معتبرترین نشریات سرمایه داری٬ همفكر غنی نژاد٬ ناچار است از مانیفست كمونیست نقل قول بیاورد و سعی كند مبنای اقتصاد سوسیالیستی ماركس "از هركس به اندازه توانش به هركس به اندازه نیازش" را محتاطانه زیر سوال ببرد.[٢٨] در ایران٬ ماركس همیشه محبوب بوده است٬ از عروج طبقه كارگر تا تحولات حواشی انقلاب مشروطه٬ از ملك الشعرای بهار تا جنبش دانشجویی دخیل در سرنگونی شاه٬ و تا جنبش كمونیستی دانشجویی پسا خمینی و تا قلب كارگران صنعتی و تا میادین مبارزه علیه اعدام و سنگسار و مدرنسیم و سكولاریسم٬ ماركس حضور عینی داشته است. امروز صف بندی سرمایه داری در مقابل سوسیالیسم ماركسی برای اولین بار پس از انقلاب اكتبر به وضوح در حال شكل گیری است. این زمینۀ واقعی‌ای است كه غنی نژادها را به هراس انداخته است.

در روزگاری كه جنبشهای حق طلبانه و ضد سرمایه داری نوك تیز حمله شان را متوجه دولتها كرده اند٬ سفسطه٬ مغلطه٬ تحریف و عوامفریبی امثال ران پال و غنی نژاد٬ تلاش به رنگ كردن قورباغه بازار٬ تلاش به "همدردی" با جنبش اشغال وال استریت در مخالفتش با دولت٬ تلاشی عبث است. ران پال و غنی نژاد٬ همراه با تی پارتی در آمریكا و احزاب اولترا راست اروپا از قبیل حزب آزادی در اتریش٬ بلوك فلمیش در بلژیك٬ حزب مردم دانمارك٬ سازمان اتحاد مردم آلمان٬ حزب جبهه ملی فرانسه برهبری لوپن٬ حزب اتحاد شمالی در ایتالیا٬ حزب مترقی در نروژ٬ حزب ملی بریتانیا[٢٩] همه یك هدف را دنبال میكنند: برقراری سیستم هار سرمایه داری در خدمتگذاری به یك درصد ثروتمند. اینها نطفه فاشیسم هستند بدون اینكه لزوما خود فاشیسم باشند.

این جریانات میخواهند بر نارضایتی مردم سوار شوند تا توحش سرمایه داری را به حد اعلا رسانده بر جامعه حاكم كنند. فاشیسمی كه از این نطفه برخواهد خواست لزوما شباهتی به " قواعد و نظم بازار" غنی نژاد و ران پال نخواهد داشت٬ همانطور كه پروسترویكا و گلاسنوست گورباچوف هیچ شباهتی به حكومتهای مافیایی یلتسین و پوتین نداشت. گورباچوف٬ كه همین امروز در اپوزیسیون پوتین قرار دارد٬ میخواست حكومتی از نوع سوسیال دمكراسی سوئد را جانشین سرمایه داری دولتی شوروی كند۔ اما عملا جاده صاف كنی برای حكومتهای مافیایی یلتسین و پوتین شد۔ افكار غنی نژاد فتوكپی افكار ران پال است۔ ران پال متفكر جنبشی بنام تی پارتی است۔ جنبشی كه اتفاقا از نظر بدنه اش بخشی از كارگران جامعه را حول خود جمع كرده است۔ مختصات این جنبش٬ از جمله نژاد پرستی٬ زدن امكانات رفاهی٬ آمریكا برای آمریكائیان٬ برگردان زمان به اوایل قرن بیستم و پشتوانه قراردادن طلا برای دلاراست۔ ملغمه‌ای از بازار بدون دخالت دولت تا پروتكشنیسم اقتصادی است كه در ابعاد سیاسی بر ناسیونالیسم ونژادپرستی استواراست۔ سیاستهای ران پال٬ غنی نژاد و تمام احزاب اولترا راست بالا (كه چه در عرصه اقتصادی و چه در مختصات سیاسیشان اساسا یك شكلند) به یكجا ختم میشود: جاده صاف كنی برای فاشیسم۔ مردم البته اجازه نمیدهند، نشان داده‌اند که این وضعیت را نمیپذیرند، این جاده صاف كردن را باید در نطفه خفه كرد.*
٤ دسامبر ٢٠١١
منابع : References
[1] Chicago school of economics
http://en.wikipedia.org/wiki/Chicago_school_of_economic
[2]اركس یك رمال بود
http://www.khabarnet.info/index.php/article/politic/58-politic/6236-1390-09-02-12-43-16.html
[3] Marx the millennium's greatest thinker
http://news.bbc.co.uk/2/hi/461545.stm
[4] "Even a cursory examination of competition shows, furthermore, that under certain circumstances, when the greater capitalist wishes to make room for himself on the market, and to crowd out the smaller ones, as happens in times of crises, he makes practical use of this, i.e., he deliberately lowers his rate of profit in order to drive the smaller ones to the wall."
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1894-c3/ch13.htm
[5] Karl Marx, The Communist Manifesto, Chapter 1: "The history of all hitherto existing society is the history of class struggles".
[6] Karl Marx, The Holy Family, Chapter 6[1846]: "History does nothing, it ‘possesses no immense wealth’, it ‘wages no battles’. It is man, real, living man who does all that, who possesses and fights";
[7] World War II casualties
http://en.wikipedia.org/wiki/World_War_II_casualties
[8] A Brief History of U.S. Interventions: 1945 to the Present
http://www.thirdworldtraveler.com/Blum/US_Interventions_WBlumZ.html
[9] Atomic bombings of Hiroshima and Nagasaki
http://en.wikipedia.org/wiki/Atomic_bombings_of_Hiroshima_and_Nagasaki
[10] كاپیتال۔ جلد اول فصل ۲۵ قانون کلی انباشت کاپیتالیستی
http://kapitalfarsi.com/f25/f25-1.htm
[11] The World's Billionaires
http://www.forbes.com/wealth/billionaires
[12] Paul Krugman - We are the 99.9%
http://www.nytimes.com/2011/11/25/opinion/we-are-the-99-9.html
[13] GM's sweetheart tax deal
http://money.cnn.com/2011/02/23/news/companies/gm_bailout/index.htm
RIPA GM pays no car taxes for 10 years
http://www.wpri.com/dpp/target_12/ripta-gm-pays-no-car-taxes-for-10-years
General Electric paid no taxes on $14 billion profit
http://winteryknight.wordpress.com/2011/11/18/obama-connected-general-electric-paid-no-taxes-on-14-billion-profit/
[14] Bill Gates, Warren Buffet, George Soros, etc. or Effective Tax Rate
http://johnmurraycpa.typepad.com/blog/2010/12/bill-gates-warren-buffet-george-soros-etc-or-effective-tax-rate.html
Warren Buffett's Effective Federal Income Tax Rate Was Just 11%
http://www.forbes.com/sites/janetnovack/2011/10/12/warren-buffets-effective-federal-income-tax-rate-is-just-11/
[15] Bill Gates Champions A Financial Transactions Tax: ‘This Money Could Be Well Spent And Make A Difference’
http://thinkprogress.org/economy/2011/11/03/360340/gates-champions-transactions-ta/
[16] Massive strike over public sector pensions
http://www.politics.co.uk/news/2011/11/30/massive-strike-over-public-sector-pensions
[17] Obama plans to propose a new and higher tax rate for people making more than $1 million a year
http://www.foxnews.com/politics/2011/09/17/obama-to-propose-buffett-rule-for-millionaires/
[18] Economists Statement in Support of Occupy Wall Street
http://econ4.org/statement-on-ows
[19] Andrew Kliman "Reclaiming Marx's "Capital""
http://akliman.squarespace.com/reclaiming/
[20] http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=58950&vn=9&gpn=450
[21]بنی صدر در 15 مهر 59:”چه ضربه کشنده‌ای به انقلاب اسلامی ما زدند و چگونه زیباترین انقلاب را به بدترین شکل‌ها در آوردند و به جهان عرضه کردند،آنهایی که با این عنوان که ما برای اقتصاد، انقلاب نکردیم عملا زمینه فعالیت‌های سازنده و تولیدی را از بین بردند.آنهایی که چهره زیبای انقلاب ما را لجن آلود کردند"
[22] Alan Greenspan: I was wrong[Min 3:39- 4:20]
http://www.youtube.com/watch?v=1vvJj8g7DUE
[23] Ron Paul - End the Fed
http://www.youtube.com/watch?v=NwHdSl1ASbA
[24] Who was Karl Marx?
http://www.cnn.com/2011/10/29/opinion/gabriel-karl-marx/index.html
[25] Whatever Happened to the American Left?
http://www.nytimes.com/2011/09/25/opinion/sunday/whatever-happened-to-the-american-left.html?pagewanted=all
[26] Benedict hails Marx's analysis of modern man
http://www.guardian.co.uk/world/2007/apr/05/books.globalisation
[27] the French president Nicolas Sarkozy has had himself photographed leafing through its pages while Marx's analysis of capitalism has been hailed by everyone from the German finance minister to the Pope.
http://www.guardian.co.uk/commentisfree/2008/oct/23/creditcrunch-economics
[28] http://blogs.wsj.com/indiarealtime/2011/11/25/delhi-journal-who-wants-to-be-a-bureaucrat/?mod=google_news_blog
[29] Austria: Freedom party)FPO], Key figures: Jörg Haider
Belgium: Flemish Block[VB], Key figure: Frank Vanhecke
Denmark: Danish People's party(DPP],Key figure: Pia Kjaersgaard
Finland: True Finns,Key figure: Timo Soini
France: National Front(FN], Key figure: Jean-Marie Le Pen
Germany: Republican party[REP], German People's Union[DVU], National Democratic party[NPD]
Greece: Hellenic Front, Key figure: Makis Voridis
Italy: Northern League, National Alliance, Key figures: Umberto Bossi,Gianfranco Fini
The Netherlands: Pim Fortuyn's List[LPF], Liveable Netherlands, Key figure: Mat Herben
Norway: Progress party, Key figure: Carl Hagen
Portugal: Popular party, Key figure: Paulo Portas
Switzerland: Swiss People's party[SVP], Key figure: Christoph Blocher
United Kingdom: British National party[BNP], Key figure: Nick Griffin
The USA: Tea Party, Key figure: Ron Paul, the "intellectual godfather" of the Tea Party
[30] " سخنرانی موسی غنی نژاد در نشست باران با حضور محمد خاتمی"
http://baran.org.ir/sn/news/pt/full/id/3601