جنبش اشغال به کجا ميرود؟
حبيب بكتاش
دو روز پيش جنبش اشغال در نيويورك جشن دوماهگي خود را برپا كرد.
اقدام چند صد فعال اجتماعي در مقابل غول اقتصادي سرمايه، وال استريت،
در نيويورک در عرض اين دو ماه بيشتر از هزار شهر جهان را در نورديد و
در آخرين ابراز وجود خود جمعيتي هزاران نفره را در شهر فرانکفورت آلمان
به ميدان آورد که با پرچمهاي سرخ لرزه بر اندام نظام سرمايه داري
انداخت. بلافاصله بعد از شروع اين جنبش در نيويورک و شهرهاي ديگر
آمريکا نيروي سرکوب پليس وارد کار شد و تلاش کرد آن را در نطفه خفه
کند. در همان هفته اول پليس بيش از ٧٠٠ نفر را در نيويورک دستگير کرد.
بعد از آن به کمپ اشغال در اوکلند حمله کردند و با باتوم و گاز اشگ آور
و فلفل بجان فعالين افتادند. اما اين حملات و سرکوبها نه تنها مايه ترس
و وحشت مبارزين نشد، بلکه تعداد بسيار بيشتري از مردم و کارگران را به
صحنه آورد. بعد از حمله پليس به جمع چند صد نفره اوکلند و تخليه پارک،
همان روز فعالين پارک را پس گرفتند و سه هزار نفر در مجمع عمومي آن
شرکت کردند، و فراخوان يک اعتصاب عمومي را براي يک هفته بعد دادند، که
بيشتر از صد هزار نفر در آن شرکت کردند. طي اين دو ماه كه جنبش اشغال
آغاز شده است، دولت سياست سرکوب و تحمل و انتظار را در پيش گرفته بود.
اميد داشتند که با گذشت زمان و با شروع زمستان جنبش اشغال تحليل رود،
اما اينطور نشد. با سركوب هم كاري نتوانستند به پيش برند و اين جنبش هر
روز گسترده تر ميشود.
همين الان مبارزين ضد سرمايه داري در همه جا آمادگي خود را براي
ادامه جنبش و تحمل سرماي شديد زمستان اعلام کره اند. چادرهاي مخصوص
براي شرايط برف و سرما به اهتزاز در آورده اند. اين آمادگي براي تحمل
برف و سرماي سوزان عزم جزم فعالين جنبش اشغال را بنمايش ميگذارد. اكنون
ديگر هم براي مردم بجان آمده از ستم و تبعيض و استثمار نظام سرمايه
داري و هم براي سرمايه داران و دولتهاي آنها روشن شده است كه جنبش
اشغال، جنبش ضد سرمايه داري والستريت يک جنبش جدي است و به اين سادگيها
تحليل برو نيست. در شهر ادمونتون کانادا که من هستم هم اکنون در ميان
برف و باد و دماي ٢٠ درجه زير صفر فعالين به مبارزه خود و اشغال کمپ
ادامه ميدهند. تحمل اين شرايط سخت حقيقتا کار آساني نيست. اما آتش
مبارزه همچنان شعله ميشکد.
براي همين نيز با تداوم و سرسختي جنبش و آمادگي مبارزين براي اشغال
پارکها و ميدانها و با رشد کمي جنبش، دولت سرمايه داران ديگر نميتوانست
سياست تحمل را ادامه دهد و طي هفته گذشته پليس آمريکا تقريبا در تمام
شهرها سياست حمله و جمع کردن کمپهاي اشغال را بکار گرفت و دولت کانادا
هم دارد همين سياست را تعقيب ميکند. اين حمله از کمپ پارک زوکاتي، که
مبارزين به سياق رزمندگان ميدان التحرير قاهره آنرا ميدان آزادي نام
نهاده و به اشغال خود درآورده اند، شروع شده است. ١٧ نوامبر، چهار روز
پيش، پليس مسلح به تمام افزارهاي جنگي وحشيانه به اين كمپ حمله کرد و
بيش از ٣٠٠ نفر را دستگير نموده و پارک را تخليه کرد. همان روز در
دانشگاه مشهور هاروارد آمريكا دانشجويان چادرهاي اشغال را در وسط حيات
دانشگاه برپا کردند و عليرغم تهديدات مسئولين دانشگاه و پليس دانشجويان
حمايت خود را از جنبش اشغال اعلام کردند و شاخه دانشجويي جنبش اشغال را
بنا نهادند. مسئولين دانشگاه در يک اقدام وحشت زده براي اولين بار بعد
از جنگ جهاني دوم وروديها و حيات دانشگاه را تحت کنترل پليسي گرفتند و
هيچ کس را بدون کارت دانشجويي به دانشگاه راه ندادند. در اين روز بيش
از ٣٠ هزار نفر در نيويورک در حمايت از جنبش اشغال تظاهرات کردند و با
پليس درگير شدند. در شهرهاي ديگر هم داستان به همين شکل است. در
پورتلند، اوکلند، سيه تل، دنور، واشينگتن و شهرهاي ديگر کمپهاي اشغال
برچيده شدند. در کانادا اين جنبش در شهرهاي تورنتو، ونکوور و ادمونتون
در معرض حمله پليس قرار دارند. در ادمونتون سومين و آخرين هشدار پليس
براي تخليه محل براي روز يکشنبه، ٢١ نوامبر صادر شده است. تمام مراکز
مالي دور و بر پارکي که ما در آنجا اشغال کرده ايم بسيج شده و به
شهردار نامه نوشته و از دودي که از چادرهاي ما برميخيزد شکايت کرده
اند. بدين ترتيب پليس يک درصديها قرار است در اين روز ما را به بهانه
دود از کمپ بيرون کند. اينها اميدوار بودند که سرماي زمستان ما را به
ترک کمپ وادار خواهد کرد اما وقتي ديدند ما خود را براي يک مبارزه
طولاني و تحمل سرماي زمستان آماده کرده ايم، تصميم گرفتند مستقيما وارد
عمل شوند.
مبارزه ادامه دارد
بنابراين همه شواهد نشان ميدهد كه جنبش ما ٩٩ درصدي ها ممكن است با
فراز و نشيب هايي روبرو شود، اما مبارزه ما کماکان ادامه دارد. از جمله
همانطور كه اشاره كردم در نيويورک مردم با تظاهراتي ٣٠ هزار نفره و
برپايي چادرهاي اشغال در دانشگاه ها جواب سركوبگري هاي دولت را دادند.
در اوکلند فعالين فراخوان براي روز ١٢ دسامبر يعني ٢٢ روز ديگر فراخوان
به يک اعتصاب عمومي وسيع براي اشغال تمام بندرهاي ساحل غرب آمريکا را
داده اند (ساحل غرب آمريکا شامل ايالتهاي واشنگتن، اوريگان و کاليفرنيا
ميشود). قبلا هم گوشه كوچكي از چنين حركتي را در دوم نوامبر شاهد بوديم
و ديديم كه در پاسخ به فراخوان مجمع عمومي ٣ هزار نفره اوکلند، نزديک
به صد هزار نفر در اعتصاب عمومي شرکت کردند و تازه تنها يکي از بندرها
(بندر اوکلند) را به تعطيلي کشاندند و اين اعتصابي يک روزه بود. در
فراخوان جديد تمام بندرهاي منطقه غربي آمريکا به تعطيلي کشيده خواهند
شد و در صورت دخالت پليس اعتصاب براي روزهاي متمادي ادامه خواهد داشت.
اين يک اقدام شجاعانه است که ميتواند معادلات سياسي را بطور محسوسي
تغيير دهد و همانند خود جنبش اشغال همه گير گردد. اگر اين اتفاق صورت
پذيرد، يعني اگر طبقه کارگر در سطحي گسترده با اعتصاب عمومي خود وارد
ميدان شود، ميتوان سيماي تغييرات بنيادي را در آن ديد. يک سايت و ارگان
متحد کننده جنبش اشغال شهرهاي مختلف، دهم دسامبر را بعنوان روز حمايت
از حقوق بشر اعلام کرده و براي روزهاي بعدي اين هفته آکسيونهاي متفاوتي
براي جلب همبستگي اعلام داشته است. بنابراين همه بحث من اينست كه اينها
فعالين جنبش اشغال را از پارکها و ميادين شهرها بيرون راندند اما
بلافاصله ساختمانها و مدارس خالي در نيويورک، واشنگتن و اوکلند به
اشغال فعالين در آمد و تمام شواهد نشانگر اين است که اين جنبش به اين
زوديها سر بازايستادن ندارد.
آنچه که تجربه دو ماهه اين جنبش نشان داده اينست که توحش و سرکوب
پليس نه تنها قادر به شکست اين جنبش نيست بلکه عزم معترضين را جزمتر
ميکند، نيروهاي جديدي را به صفوف اين اعتراض وارد ميکند و سياستهاي
راديکالتري را در دستور قرار ميدهد. مجمع عمومي ٣ هزار نفره و اعصاب
عمومي ١٠٠ هزار نفره اوکلند پس از يورش پليس در اواخر ماه اکتبر،
تظاهرات ٣٠ هزار نفره ١٧ نوامبر بعد از حمله پليس به فعالين نيويورک و
فراخوان اعتصاب عمومي کل منطقه ساحل غرب آمريکا پس از حمله اخير پليس
به جنبش اوکلند شاهد زنده اين ادعاست. سرکوب و وحشيگريهاي پليسي بيش از
پيش مشروعيت طبقه حاکم را زير سوال ميبرد و احساس همسرنوشتي و نوعدوستي
را در انسانها تقويت ميکند. در پس هر حمله پليسي و پخش اخبار و
ويديوهاي مربوط به آن مردم کارگر و زحمتکش بيشتر به ماهيت دولت و پليس
و همدستي آنها با مافياي يک درصديها پي ميبرند. روشن است که مقابله
مستقيم و سرکوب جنبش اشغال، اين جنبش ٩٩ درصدي ها براي طبقه حاکم امري
بسيار دشوار است و آنچه که ميتواند عامل افت و يا وقفه در اين جنبش
شود، بيشتر مربوط به مسائل و کمبودهاي داخلي جنبش هست كه بايد براي آن
پاسخي يافت.
امر رهبري و تعين يابي جنبش
اولين معضل امر رهبري، سازماندهي و تعين يابي جنبش اشغال است. اين
جنبش، بعضا از زبان سازماندهان خود، به نداشتن رهبري و خواستهاي مشخص
مشهور است و اين دو از بزرگترين ضعفهاي اين جنبش هستند. اگر چه بعضا
تلاش ميشود كه رهبر نداشتن اين جنبش را نقطه قوت آن تصوير كنند. توجيه
هم اينست که با نداشتن رهبري و خواستهاي مشخص اقشار مختلف اجتماعي
ميتوانند در آن شرکت کنند و همچنين حزب و جريان مشخصي قادر به قبضه
کردن قدرت نخواهد بود. اما اتفاقا نقطه ضعف كار همين جاست. دليلش هم
روشن است. براي اينکه اين جنبش پيروز شود بايد اهداف مشخصي را پيش پاي
خود بگذارد. بايد تعين يابد و سمت و سوي مشخصي را بگيرد. اگر خواستهاي
مشخصي توسط فعالين اين جنبش تعيين نشوند، از بيرون جنبش تعيين خواهند
شد و بنام جنبش بر آن تحميل خواهند كرد. اگر امر رهبري هم از درون جنبش
عروج نکند، از بيرون آن، ولي بنام آن رهبر تراشي خواهد شد و جنبش را به
بيراهه خواهند برد. هر جنبش اجتماعي براي پيروزي خود احتياج به
سازماندهي و رهبري دارد.
روشن است كه با تکيه بر صدها موضع و عمل و نوشته و اظهار نظر و
سخنراني و شعار و پلاکارد ميشود جهت گيري ضد سرمايه داري اين جنبش را
نشان داد. از جمله شعارهاي راديکالي که خصلت ضد سرمايه داري جنبش را
نشان ميدهند ميشود به شعارهايي همچون: تمام قدرت به مردم – دنياي ديگري
ممکن است – ما به تغيير اين دنيا احتياج داريم – اين سيستم در هم شکسته
است – اين سيستم براي ٩٩ درصد کار نميکند – سيستم سرمايه داري يک جنايت
سازمانيافته است اشاره کرد و همه اينها دارند اين جهت را نشان ميدهد.
اما اين خصلت ضد سرمايه داري بشکلي کلي و عام مطرح ميشود و هنوز تعريف
روشني پيدا نكرده است. اغلب اين ضديت با سرمايه داري به ضديت با بانکها
و شرکتها و زياده خواهي ها و حرص و آز سرمايه داران، صدور سرمايه به
کشورهايي با دستمزد پايين و غيره تفسير ميشود و در اين ميان بطور مثال
رابطه کار مزدي با توحش سرمايه داري مورد نقد مستقيم قرار نميگيرد.
همچنين براي دست اندركاران اين جنبش شيوه تغيير اغلب تعريف نشده است.
گاها از انقلاب صحبت ميشود ولي تغيير از طريق يک انقلاب اجتماعي مورد
تاکيد قرار نميگيرد. از جمله بر رابطه دولت با بازار و با يک درصديها
تاکيد ميشود ولي سرنگوني دولت بعنوان دستگاه سياسي سرمايه داران و نظام
سرمايه داري در دستور کار قرار نميگيرد.
طبعا دو ماهي بيش از عمر اين جنبش نميگذرد و هنوز در مراحل جنيني
خود است. اما با توجه به اينکه اين جنبش در پي و در ادامه و مرتبط با
انقلابات شمال آفريقا و خاورميانه شروع شده است، با توجه به اينکه
امروز عصر اينترنت و فيس بوک است و باتوجه به اينکه اين جنبش در قلب
نظام سرمايه داري اتفاق ميافتد و فعالينش ميتوانند تا حدود زيادي
آزادانه ابراز عقيده و نظر کنند، ميتوان انتظار داشت که جنبش اشغال در
فرموله کردن خواستهاي مشخص و نقد روشن خود بر نظم موجود گامهاي بسياري
به جلو بردارد. و بطور واقعي از اين جهت هنوز سردرگم است . دلايل آنهم
از نظر من روشن است.
جنبش اشغال نقطه تلاقي اقشار و جنبشهاي متفاوت اجتماعي است. از
فعالين ضد جنگ تا محيط زيست تا اقليتهاي تحت ستم تا جنبش دانشجوئي تا
جنبش فمينستي تا جنبش کارگري تا آنارشيستها تا کمونيستهاي سنتي تا
کمونيستها راديکال و انقلابي در آن شرکت دارند. حتي در مواردي رد پاي
گروههاي مذهبي اسلامي و مسيحي و بومي هاي آمريکاي شمالي را ميشود ديد.
روشن است كه اين ترکيب متنوع ويژه جنبش اجتماعي اشغال نيست و هر جنبش
اجتماعي اقشار مختلف اجتماعي را بميدان مياورد. اما آنچه که جنبش ضد
سرمايه داري اشغال را در معرض تهديد قرار ميدهد اصرار سازماندهان آن بر
کثرت خواستها و عقايد و نامتعين بودن جنبش در خواستها و امر رهبري آن
است. در حالي که بافت ناهمگون جنبشهاي اجتماعي زمينه کشمکش تاکتيکها و
استراتژيها و راهکارهاي متفاوت (چپ و راست ) و عروج يک نيروي غالب و
رهبري کننده در اين جنبشها را فراهم ميکند، اصرار بر نامتعين بودن
خواستها و رهبري جنبش تنها ميتواند زمينه عروج نيروهاي راست را فراهم
سازد. بويژه راست جامعه در سطوح مختلف اجتماعي سازمان يافته و متعين
است و در نبود يک رهبري و راهکار چپ اينها آلترناتيو طبيعي و في الحال
موجود جنبشها هستند. علائم عروج آنها را نيز في الحال ميتوان مشاهد كرد
و اين را ميشود در بيانيه خواستهاي منتشر شده از طرف اشغال وال استريت
در نيويورک که حدود يک ماه پيش بيرون داده شد و بخصوص در قطعنامه اي
بنام قطعنامه ٩٩ درصديها که يکي دو روز پيش انتشار يافت مشاهده کرد. كه
در فرصتي ديگر به اين دو قطعنامه پرداخت. بويژه قطعنامه ٩٩ درصديها
تلاشيست براي طرح خواستهاي اين جنبش در مجمع عمومي سراسري که قرار است
چهارم جولاي سال ٢٠١٢ تشکيل بشود. كه به نظر من راست روي هاي آنرا بايد
بطور جدي نقد كرد.
در هر حال از نظر من يکي از دلايل اساسي براي نامتعين بودن خواستها،
نبود رهبري مشخص، نبود تحزب و عروج راست، عدم وجود يک نيروي چپ سازمان
يافته است که بتواند نقد انقلابي خود از نظام سرمايه داري را در مجامع
عمومي جنبش اشغال به کرسي بنشاند. دليلش هم اينست كه چپ علي العموم و
بالاخص چپ انقلابي بنا به دلايل تاريخي در غرب ضعيف بوده است. چپي که
دست به ريشه هاي مسائل در نظام طبقاتي سرمايه داري ببرد تقريبا در غرب
و بويژه در آمريکاي شمالي غايب است. اگر چه اقشار زحمتکش تا حد زيادي
به ماهيت ضد کارگري و ضد انساني سرمايه داري پي برده اند يا در حال پي
بردن هستند و عامل بدبختيهاي خود را سيستم سرمايه داري ميدانند، هنوز
تبليغات جنگ سردي و ضد کمونيستي بر ذهنيت مردم سنگيني ميکند و
آلترناتيو سوسياليستي با ترديد و مقاومت روبرو ميشود. از طرف ديگر
رسانه هاي اجتماعي و متفکران طبقه حاکم قادر شده اند دو ايده ارتجاعي
را بنام ايده هاي پيشرو و انساني جا بياندازند که عميقا هم به هم مربوط
هستند. يکي اينکه " ما بايد به عقايد همديگر احترام بگذاريم" و ديگري
پديده "مالتي کالچراليسم يا چند فرهنگي بودن" است. اين سياست در غالب
احترام به عقايد همديگر احترام به مذهب و فرهنگ و تاريخ و سنت و انواع
و اقسام خرافه تبليغ ميشود و عملا مانعي براي نقد افکار و عقايد
ارتجاعي و عقب مانده و ضد انساني تراشيده ميشود. در نتيجه با وجود به
رسميت شناختن آزادي بيان، انتقاد از عقايد و فرهنگها و مذاهب امري
مذموم بشمار ميايد و عقب زده ميشود. بدين ترتيب در قالب چند فرهنگي
بودن جامعه تمام اقليتهاي مختلف قومي و مذهبي در قالبها و گتوهاي
مخصوصي جا داده ميشوند و به اين شكل نژاد پرستي، قوم پرستي و مذهب
نهادينه شده و ابدي ميشوند. اين دو پديده يک مانع جدي در برابر انتقاد
راديکال و انساني از نظم موجود را تشکيل ميدهند و وقت و انرژي زيادي از
فعالين راديکال ميگيرند. تبليغات ضد کمونيستي دوران جنگ سرد و اين دو
پديده بايد با سرعت و شدت کنار زده شوند تا نقد سوسياليستي بتواند جاي
خود را پيدا کند.
پاسخ کمونيسم کارگريست
بنابر اين وقتي ما به جنبش اشغال نگاه ميکنيم از يک طرف اعتراض
راديکال مردم با شعارهاي راديکال را ميبينيم. رشد و اعتلاي جنبش و
سماجت و عزم جزم معترضان در پس سرکوبها و وحشيگريهاي پليس را ميبينيم،
تکيه فعالين و مجامع عمومي اوکلند به اعتصابات عمومي را ميبينيم.
شعارها و سخنرانيها و نوشته هاي ضد سرمايه داري را ميبينيم. همبستگي و
حمايت فعالين جنبش در شهرها و کشورهاي مختلف را ميبينيم. پيامها و
آکسيونهاي همبستگي با انقلاب مصر را ميبينيم. تصميم به تحمل سرماي طاقت
فرساي زمستان را ميبينيم. و در کل اراده محکم و راديکال انسانهاي به
ستوه آمده از نظام سرمايه داري براي تغيير را ميبينيم. از طرف ديگر
نامتعين بودن جنبش، نبود تحزب، نبود رهبري منسجم، نبود چپ سازمانيافته،
در اين ميان بيرون آمدن قطعنامه هاي راست و تلاش راست براي خم کردن سر
جنبش در مسير راست را ميبينيم.
اينکه اين جنبش به کجا ميرود موضوع کشمکش عملي توده هاي معترض عليه
نظام سرمايه داري و نمايندگان و رهبران عملي و فکري آنها (که هنوز
انسجام و سازماندهي لازم را نيافته است) از يک طرف، و راست حاکم متشکل
از سرمايه داران و احزاب آنها و دولت و پليس و مجلس و قوه قضائيه و
غيره همراه با بخشهاي راست در درون جنبش اشغال از طرف ديگر است. سرنوشت
اين جنبش به تلاش هر روزه فعالين آن و مردم و اقشار و طبقات حامي آن
بستگي دارد. در بطن تحولات عظيم و انقلابي در شمال آفريقا و خاورميانه،
در بطن عميقتر شدن بحران اقتصادي جهاني که کل اروپا را در معرض
ورشکستگي اقتصادي قرار داده است و آمريکاي شمالي و بخشهاي ديگر دنيا هم
تحت فشار شديد و روز افزون آن هستند، در بطن اين اتفاق بزرگ که
ميليونها انسان به طبيعت ضد انساني و ضد کارگري و ضد ٩٩ در صدي نظام
سرمايه داري پي برده اند و آن را فرياد ميزنند، در بطن امکانات ارتباطي
وسيع و سريع در تمام دنيا و امکان اتصال اعتراضات در نقاط مختلف و دور
افتاده دنيا و در بطن يک تکان و تلاش جهاني براي دفاع از حرمت و حيات
انسان، ميشود اميدوار بود که در پس افت و خيزها، نيروهاي چپ، راديکال،
انقلابي و کمونيستي بتوانند جاي خود را در تحولات عظيم اجتماعي و سياسي
عصر حاضر پيدا کنند و دنيا را بسوي رهايي از سلطه سرمايه و بردگي مزدي
رهنمون شوند. جنبش و حزب کمونيست کارگري بايد در راس اين تحولات قرار
گيرد. واقعيت اين است که دنيا و مسائل آن پاسخي جز کمونيسم کارگري
ندارد. پيش بسوي انقلاب کمونيستي کارگري.*
|