دروازه غار، کودکان کار، حکومت جنایتکار
یاشار سهندی
روز جهانی کودک بی سر و صدا در ایران آمد و رفت. در حکومتی که با
نفس انسانیت دشمن است این اصلا عجیب نیست؛ البته جمهوری اسلامی مثل
بقیه موارد خودش را از تک وتا نینداخت و در این مورد ژست کودک دوستی
گرفت. گویا دو سال پیش در "شورای اسلامی شهر تهران"مصوبهای داشتند که
تهران را به شهر "دوستدار کودک"تبدیل کنند! و در پی این مصوبه امسال یک
هفتهای در پارک "گفت و گو"نمایشگاهی ترتیب داده شده که محصولات مورد
نیاز کودکان ارائه شود و در کنار آن به "کودک، شهر، طبیعت اسلامی"(این
یکی را دیگر به مخیله هیچکس راه پیدا نمیکرد که طبیعت هم اسلامی و غیر
اسلامی دارد!) بپردازند و ضمنا به "تجلیل از فعالان شعر و کودک در حوزه
ادبیات و تربیتاسلامی" بپردازند. ناگفته نماند عنوانهای دیگر مانند
"کودک شهر و شهروندی، - کودک، شهر، حملونقل و ترافیک، - کودک، شهر،
بازی و سرگرمی، - کودک، شهر، فرهنگ و هنر، - کودک، شهر، اقتصاد
خانواده، - کودک، شهر، بهداشت و سلامتی و کودک، شهر، شهرسازی و معماری"
در این هفته به آن پرداخته خواهد شد که البته واضح است که همه این
مباحث نباید با "طبیعت اسلامی" منافات داشته باشد. یکی از اعضای شورای
اسلامی شهر تهران به نام خانم "معصومه آباد" در مصاحبه با ایلنا تاکید
میکند که مصوبه شهر دوستدار کودک برای جلوگیری از حضور کودکان کار
درخیابانها و سر چهارراه هاست. ایشان به مانند همه نمایندگان اسلامی
سرمایه گویی از جمع آوری زباله سخن میگوید! اشاره میکند که این کودکان
مقطعی "جمع آوری"میشوند و بعد "دوباره بدون هیچ نظارتی این کودکان به
خیابانها باز میگردند." ایشان که ظاهرا روح حساسی هم دارند اضافه
کردند که جشنواره(!) مذکور در "بوستان" مورد نظر باعث شود که "دیگر
شاهد صحنههای ناخوشایندی که مادری نوزاد خود را در سر چهارراه بغل
کرده و درآمدزایی(!؟) میکند، نباشیم." ما در شمارههای گذشته این
نشریه به نظریات و نگاه کارگزاران اسلامی سرمایه در رابطه با کودکان
کار و خیابان پرداختیم و یادآوری نظرات این خانم فقط جهت تاکید این
موضوع بود که ایشان چقدر بی شرم هستند که گدایی با کودکان نوزاد را "در
آمد زایی" میدانند. بی شک هر جا اگر موضوع "در آمد زایی" در میان باشد
نمایندگان اسلامی زودتر از هر کسی آنجا حاضر هستند که آنرا غارت کنند.
ایشان اما عمدا این اصطلاحات را بکار میبرند تا خود و حکومت اسلامی را
در این مورد بی تقصیر جلوه داده باشند؛ تمام هم و غم ایشان این است که
"ظاهر ناخوشایند" جلو چشم همگان نباشد چرا که این ظاهر ناخوشایند نشان
میدهد مردم به چه ورطه هولناکی از فلاکت سقوط کرده اند که آن نیز تماما
نتیجه سیاستهای این حکومت در این سی ودو ساله بوده است.
اما برای آنکه نشان دهیم شهر تهران کنونی که در دست حکومتگران اسلامی
اداره میشود و ام القرای اسلام خوانده میشود نه تنها دوستدار کودک نیست
بلکه دشمن آن است و کارگزاران این حکومت برای اداره این شهر جز رسیدن
به سود سرشار هیچ تصمیم دیگری نمیگیرند، نگاهی گذرا به یکی از محلات
معروف این شهر میاندازیم به نام "دروازه غار" که نزدیک میدان شوش واقع
شده است؛ این محله همان قدر که مشهور است به همان اندازه هم فراموش شده
است، محلهای که یک زمانی جنوب شهر تهران بود اما اکنون با توجه به
وسعت شهر میشود گفت در مرکز تهران واقع شده است. جمهوری اسلامی این
محله را به افتخار یکی از تروریستهای فدائیان اسلام به نام "شهید
هرندی" میشناسد، نامی که هیچگاه از سوی مردم به رسمیت شناخته نشد. نام
این محله یادگار دورانی است که در این منطقه دروازهای بوده به سمت شهر
ری، در پشت این دروازه غارهائی وجود داشته؛ اما اکنون نیز دست کمی از
یک غار تاریک و خوفناک ندارد که در آن انسانها از بدو تولد مهر بدبختی
بر پیشانی شان کوبیده میشود و هیچ آیندهای جز تباهی درانتظارشان نیست.
حکومت این محله را جولانگاه "اراذل و اوباش" میداند و همین کافی است تا
هیچکس به خود اجازه ندهد که قدمی برای بهبود زندگی مردم این محله
بردارد هر چند که این حکومت برای هیچ محلهای و برای توده مردم زحمتکش
و تباه شده قدمی بر نمیدارد اما محله دروازه غار نمونه مجسمی از
برخورد این حکومت به زندگی توده مردم است. در این میان اما کودکان این
محله یکی از قربانیان خاموشی هستند که پیشاپیش محکوم هستند چرا که
والدین ایشان محکوم شده خدایی هستند. مفسران و کارشناسان حکومت اسلامی
کودکان این محله را قربانی "سرپرستان سنگدل و خشن " میشناسانند تا
جنایت حکومت خویش را در قبال این کودکان و سرپرستان آنها پوشانده
باشند. یکی از سایتهای حکومتی (سایت فرارو) با اشاره به کودکان محله
دروازه غار" مهمترین وظیفه دولت در این خصوص را ایجاد حق هویت برای
کودکان، صدور کارت شناسایی و اجازه تحصیل در مدارس" میداند و اضافه
میکند "اما در عمل جز سیاستهای نافرجام ضربتی و سرکوبی گام دیگری
برداشته نشده است" به گزارش این سایت "چندی پیش، یکی از اعضای کمیسیون
اجتماعی مجلس نیز، با بیان کوتاهی مسؤولان در این زمینه، عنوان کرد که
دولت توانایی رفع مشکل مالی کودکان کار و خانواده آنها را ندارد و
نباید با استفاده از قوانین، مقابل کار کردن آنها بایستد." این نماینده
مجلس حقیقت را میگوید چرا که تا وقتی این حکومت بر سرکار باشد نتنها
هیچوقت "توانایی رفع مشکل مالی" هیچ بخشی از مردم را ندارد بلکه اراده
ای هم برای آن ندارد، چه رسد به کودکان.
در اینجا لازم میدانم به قسمتی از گزارشی اشاره کنم که سایتهای حکومتی
منتشر کردهاند تا عمق فاجعهای که این حکومت مسبب آن است را بهتر
فهمیده باشیم:
"اینجا دروازه غار است؛ دروازه ندارد، غار هم ندارد اما تا دلت بخواهد
معتاد دارد. آنقدر که نتوانی توی خیابان، پارک و کوچه پس کوچههایش به
راحتی راه بروی. اینجا دروازه غار است. دروازه غار کودک کار هم زیاد
دارد. از هر سن و هر قوم و ملیتی. از همان سر چهار راههایی که
میچسبند به شیشه ماشین و ول کن نیستند. گل فروش، فال فروش، اسفندی
و... به گزارش جهان به نقل از مهر، تا به حال از خودتان پرسیدهاید این
بچهها کجا و چطور وصله سیاه شب را به صبح میچسبانند؟ فکر کن به رنگ
آرزوهای موسی چهار ساله که توی جاده بهشت زهرا گل میفروشد؟ میدانی
جواد پدر و مادر ندارد و مجبور است برای ماندن کنار عمه اش روزی ١٧
ساعت کار کند یا مشتاق ١٩ ساله که ١٥ سال است دارد کار میکند؟ به ناصر
فکر کن که زیر شلاقهای کمر بند پدر آخ هم نمیگوید. به دستان سیاه،
لبهای خشک، پوستهای ترک خورده و...
خلاصه اینجا دروازه غار است و تا دلت بخواهد چیزهای جور واجور و عجیب
غریب پیدا میشود. بچههای اینجا از سر سپیده صبح تا سیاهی شب کار
میکنند. هر کاری که بابت آن پول خوب بدهند. چون از بچگی یاد گرفتهاند
که باید کار کنند و بدون پول به خانه نیایند...
به زباله دانی شهرمان خوش آمدید.با یک نگاه کوتاه و یک گشت و گذار چند
دقیقهای میفهمی که دروازه غار وسعتی دارد به اندازه همه بدبختیهای
شهرمان. انگارهر آدم ناجوری که از هر جا طرد شده سر از اینجا درآورده.
آدمهای غیر عادی و تنهای لبریز از مواد مخدر به راحتی توی کوچهها
پرسه میزنند و در کنار آنها کودکان و نوجوانان مشغول بازی و معرکه
گیریاند..."
این گزارش نشان میدهد که تهران اسلامی چقدر دوستدار کودکان است. این
گزارش و گزارشهائی از این دست اگر از سوی کارگزاران ژورنالیست این
حکومت منتشر میشود نه برای حتی همدردی با این کودکان بلکه برای سرکوفت
زدن به مردمی است که دستشان از همه جا کوتاه است و از جامعه رانده
شدهاند. برای اینکه یقین کنید چنین است، کافی است در اینترنت "دروازه
غار در قرق اراذل و اوباش" را جستجو کنید تا عمق کینه ورزی ایشان با
این مردم را مشاهده کنید.
شهر تهران در زیر سایه این حکومت از نفس افتاده است. کودکان کار نشانه
و سمبل فاجعهای است که اسلام ناب محمدی برای کودکان ترتیب داده و
دروازه غار سمبل مصیبت شومی که این حکومت برای محلات فقیر نشین تهران،
برای توده مردم زحمتکش آفریده است. پایداری نام "دروازه غار"از زمان
ناصرالدین شاه قاجار تا کنون بی جهت نیست چون هیچگاه این محله نتوانسته
روی خوشبختی را به خود ببیند و مردمان ساکن آن هیچگاه نتواستند از غار
متعفنی که نظام طبقاتی برایشان تدارک دیده است خلاصی یابند. سیاست
همیشگی دولتهای حاکم از زمان شاه قاجار تاکنون در سرکوب تباه شدگان
اعماق جامعه خلاصه میشده که به این محلات رانده شدهاند و در حکومت
اسلامی به شنیعترین شکل آن بروز یافته است. در اوایل دهه هشتاد این
حکومت با شادی و شادمانی گوش فلک را پر کرد که شبانه به یک محله شبیه
همین دروازه غار در شرق تهران به نام خاک سفید حمله برده و مردم نگون
بخت را آواره ساخت و بسیاری را هم بازداشت کرد و باز جهت یاد آوری در
اوایل دهه هفتاد به "محله جمشید" تهران یورش بردند و مردمی که یک ستاره
هم تو آسمان خدا نداشتند با جل و پلاسشان کف خیابان ریخته شدند و از
محل خود رانده شدند و بعد زمینهای آنجا را بالا کشیدند و در این میان
کسانی که بیشتر از همه آسیب دیدند کودکان بودند و حالا این حکومت خود
را میخواهد دوستدار کودک نشان دهد. حکومتی که والدین این کودکان را
اراذل و اوباش میخواند، چنانکه بارها شنیدیم و یا خواندیم، در همین
گزارشهائی که در سایتهای حکومتی منتشر شده است بارها اشاره شده است که
این کودکان حتی مشخص نیست مادرشان کیست و این در نگاه اسلامی سرمایه
داری یعنی "حرامزاده" و این بعد از ارتداد سنگینترین اتهامی است که
میتوانند متوجه یک انسان کنند تا او را حتی مستحق مرگ بدانند و کسانی
که چنین نگاهی به انسانها دارند هیچگاه بخصوص نمیتوانند دوستدار کودک
باشند بلکه یکی از دشمنان قسم خورده کودکان هستند.
به امید اینکه روزی دروازه غار، دروازهای باشد به سوی روشنایی و
کودکان آن محله با شادمانی کودکی شان را سر کنند و این امید محقق
نمیشود مگر اینکه جمهوری اسلامی سرنگون شود و کلا نظام طبقاتی ریشه کن
شود.* |