رسانههای اجتماعی، کارگران و انقلاب مصر
گفتگو با حسام الحملاوی
ترجمه حبیب بکتاش
مقدمه مترجم:
انقلاب مصر یکی از عظیمترین انقلابات زمان ما هست. این یک حقیقت است
که دیکتاتور رفته ولی سیستم دیکتاتوری هنوز سر جای خود است و همان
ژنرالهایی الان بر مصر حکومت میکنند که ستون فقرات رژیم مبارک را تشکیل
میدادند، اما انقلاب مصر به هیچ وجه از تپش نیافتاده و با مبارزه هر
روزه کارگران و اقشار زحمتکش مصر به پیش میرود. نیروهای انقلابی مصر با
سرعت دارند تشکلهای کارگری، کمیتههای محلی و سازمانهای سیاسی خود را
بوجود میاورند و گسترش میدهند. حکومت ژنرالها هر روز با اعتصابات
کارگری و تظاهراتهای خیابانی به مصاف طلبیده میشود. مردم مصر هنوز با
خواستهای آزادی، رفاه و کرامت انسانی رودرروی نظام قرار میگیرند و
میدان تحریر و میدانهای دیگر را به تصرف خود در میاورند. همانطور که
حسام الحملاوی میگوید، انقلاب تازه از فاز اول خود عبور کرده و در فاز
دوم خود قصد پایین کشیدن حکومت ژنرالها را دارد. با رفتن راس رژیم
دیکتاتوری، حسنی مبارک، این امکان برای انقلابیون مصر، کارگران و اقشار
زحمتکش بوجود آمده که با امکانات بهتری و با فضای بازتری خواستهای
انسانی خود را دنبال بکنند. با زنده بودن انقلاب و با تداوم اعتصابات
کارگری و شکل گیری سازمانهای سیاسی چپ و در متن بحران عظیم اقتصادی
سرمایه داری، این امکان هست که نظام سرمایه داری از اساس در مصر بیفتد
و به تبع آن انقلابات دیگر منطقه هم رادیکالیزه شده و نظام ضد انسانی
سرمایه داری را به مصاف بطلبند.
مصاحبه حاضر توسط یک خبرنگار ایتالیایی از Global Project صورت گرفته و
بتاریخ دوم اکتبر ٢٠١١ در سایت حسام پست شده است. در این مصاحبه حسام
از نقش ارتش، کارگران و رسانههای اجتماعی صحبت میکند. او توضیح میدهد
که انقلاب مصر یک پدیده آنی نبود که با فراخوان چند جوان طبقه متوسط در
اینترنت و فیس بوک به وقوع پیوسته باشد، بلکه یک پروسه طولانی ده ساله
بود که اساسا با کار هر روزه و سازماندهی روی زمین واقعی مبارزه توسط
نیروهای انقلابی و با اعتصابات کارگری و با اعتراضات علیه جنگ عراق و
با حمایت مردم مصراز مبارزات مردم فلسطین گره خورده است و حتی نشان
میدهد که سنت تصرف میدان تحریر قبلا وجود داشته که ابتدا در سال ٢٠٠٣
بود و سپس در ٢٠٠٦ وجود داشته است. نشان میدهد که ارتش حامی انقلاب و
انقلابیون نبود و شعار "ارتش برادر ماست" یک افسانه بیشتر نیست. نشان
میدهد که ارتش هنوز همان شیوههای سرکوبی را بکار میگیرد که قبل از
سقوط مبارک اعمال میشد. نشان میدهد که انقلاب مصر یک پدیده بدون خشونت
و بدون جنگ با دستگاههای سرکوب پلیس و نیروهای امنیتی نبوده است. و
مهمتر از همه نشان میدهد که انقلاب مصر هنوز زنده است و با قدرت به پیش
میرود.
نکتهای که در صحبتهای حسام قابل تامل و بحث است تحلیل او در مورد علت
شلیک نکردن ارتش به معترضین است. او میگوید که ژنرالهای ارتش از سرپیچی
سربازان و افسران جوان از دستوراتشان هراس داشتند. شکی نیست که بدلیل
ترکیب ارتش این یک نکته درست و بجایی هست. ولی به احتمال زیاد تمام علت
نیست. این وضعیت در سوریه و لیبی طور دیگری بود. از اینرو بنظر من
علاوه بر اینکه بخشی از علت مربوط است به موقعیت سیاسی و روابط بین
المللی هر کشوری با کشورهای دیگر، باید به این نکته توجه کرد که برای
اینکه ارتش بعد از مبارک بتواند زمام امور را در دست بگیرد لازم داشت
تا حد ممکن تصویری دیگری از خود بدهد. هر انقلابی ویژگیهای خاص خود را
دارد و هیچ انقلابی کپی انقلاب دیگری نیست.
حبیب بکتاش
٣ اکتبر ٢٠١١
***
رسانههای اجتماعی، کارگران و انقلاب مصر
گلوبال: خوب ما با حسام الحملاوی هستیم، ژورنالیست مستقل و فعال
اجتماعی مصری. ما از او سوالاتی درباره مصر میپرسیم. درباره به اصطلاح
"بهار عرب" در قاهره. سوال اول این است که بعنوان یک بلاگر و فعال
اجتماعی چه احساسی درباره پروسه انقلابی در مصر دارید؟
حسام الحملاوی:
این مایه افتخار من است که با شما صحبت میکنم. اسم من حسام الحملاوی
است. من یک ژورنالیست و یک فعال جنبش سوسیالیستهای انقلابی مصر هستم که
بزرگترین سازمان در اردوگاه چپ رادیکال در مصر است. من از سال ٢٠٠٢ یک
ژورنالیست بوده ام و از سال ٢٠٠٦ یک بلاگر هستم.
در مورد آزادی مطبوعات و آزادی نوشتن قطعا ما راه زیادی در ده سال
گذشته طی کردهایم. از زمانی که من به عنوان یک ژورنالیست در سال ٢٠٠٢
شروع کردم، ما نمیتوانستیم چیزی درباره مبارک یا درباره پلیس یا ارتش
بنویسیم. اما طی سالها ما بر قوانین سانسور فشار آوردهایم و سقف را
ذره به ذره بلندتر کردهایم. اما باید اذعان کنم که این در اساس
رسانههای اجتماعی بودند که مرزها را مورد فشار قرار دادند و رسانههای
رسمی دنباله روی کردند.
بعد از خیزش ١٨ روزه ما یک پروسه متناقضی داشتهایم. از یک طرف شما
حالا هرچه بخواهید میتوانید درباره مبارک و یا درباره پلیس مصر
بنویسید، اما در مورد ارتش، ارتش هنوز یک تابوی بزرگ در سیاست مصر است.
ارتش تلاش میکند همان متدهای سانسور را اعمال کند که قبل از انقلاب
وجود داشت؛ چه با احضار ژورنالیستها و بلاگرها به دادگاه نظامی، که من
شخصا ماه مه گذشته احضار شدم، یا زندان کردن، یا حمله به ژورنالیستها و
عکاسان در اعتراضات و در موقع فعالیتها. اما در عین حال این دلیل بر
این نیست که احساس افسردگی کنیم یا احساس کنیم که انقلاب پایان یافته
است. بخاطر اینکه انقلاب پایان نیافته است. تازه دارد شروع میشود. خیزش
١٨ روزه اساسا فاز اول انقلاب مصر بود. و حالا فاز دوم را به پیش
میبریم، که اعتصابات تودهای کارگری هست برای برکناری ژنرالهای ارتش.
گلوبال: آیا میتوانید برای ما ایتالیائیها توضیح دهید که نقش
ارتش در طی این ١٨ روز خیزش چه بوده است؟
حسام الحملاوی: ارتش مصر تلاش کرده است این ایده را بفروشد که
آنها از انقلاب حفاظت کردند، چون گویا برخلاف آنچه در لیبی یا سوریه
اتفاق افتاد به معترضین تیر اندازی نکردند. و لیبی و سوریه بعنوان یک
عامل ترس (بوگی من) مورد استفاده قرار میگیرد و تلاش میشود که مردم
موضع ارتش را ارج نهند. ارتش در تبلیغات خود تلاش میکند ادعا کند که
آنها طرف معترضین را گرفتند. اما این کاملا دروغ است. ارتش مصر ستون
فقرات دیکتاتوری بوده است، از سال ١٩٥٢، از کودتای ناصر به اینطرف که
در ژوئیه سال ١٩٥٢ صورت گرفت.
ارتش بین ٢٥ تا ٤٠ درصد از اقتصاد ما را کنترل میکند. شورای عالی
نیروهای مسلح که در حال حاضر نهاد حکومت درمصر را تشکیل میدهد، توسط
وزیر دفاع وفادار مبارک، طنتاوی، رهبری میشود. و این ژنرالهای ارتش یا
اسکف (شورای امنیت نیروهای مسلح) بر اساس وفاداری آنها توسط مبارک
انتخاب شدهاند، و بنابراین تردیدی نیست که موضع ارتش چیست. سوال اینست
که چرا آنها، آنطوریکه در لیبی و یا سوریه اتفاق افتاد، به معترضین
شلیک نکردند؟ و جواب بسیار ساده است. اگر آنها اینکار را میکردند، ارتش
بلافاصله متلاشی میشد. شما در مصر یک ارتش ندارید بلکه دو تا ارتش
دارید. یکی ارتش ژنرالها، ارتش افسرهای رده بالا، و دیگری ارتش
سربازان، که کشاورز یا کارگر در یونیفورم هستند، که به سربازی گرفته
شده و مورد سوء استفاده در ارتش برای یک تا سه سال قرار میگیرند (ما یک
سیستم سربازگیری پیچیدهای داریم) باضافه افسرهای جوان که تازه از
دانشکده ارتشی بیرون آمدهاند و آنها حقوق ناچیزی دریافت میکنند. آنها
میتوانند فساد را ببینند، آنها به بالا نگاه میکنند و ژنرالهای خود را
میبینند که در موقعیت متفاوتی قرار دارند. و ژنرالها هم بخوبی متوجه
شدند که اگر به آنها فرمان میدادند که به معترضین در تحریر شلیک کنند،
آنها اینکار را نمیکردند. آنها از انجام دستور سر باز میزدند و سرکشی
میکردند.
اما اگر شما به خیزش ١٨ روزه نگاه کنید، ارتش در تحریر از ما حفاظت
نکرد. آنها در روز "نبرد شتر"، در دوم فوریه، زمانی که اوباشان مبارک
فرستاده شدند، وقتی که اوباشان ان.دی.پی (حزب دموکراتیک ملی مبارک.
مترجم) سوار بر اسبها و شترها فرستاده شدند و شمشیر چرخانی میکرند و
چاقو کشی میکردند، کنار ایستادند. ارتش فقط کنار ایستاد و تماشا کرد. و
آنها امیدوار بودند که اوباشان همه ما را تمام خواهند کرد. تنها برخی
از افسران ارتش در مقابل اوباشان واکنش نشان دادند. اما آنها بطور
خودبخودی واکنش نشان دادند نه بخاطر اینکه دستوری از ارتش برای انجام
اینکار وجود داشت. یک مثال مشهور مربوط به کاپیتان مگد بولوس است که یک
کاپتیک (مسیحی مصر) است که با خودروهای زرهی بود. او بطور خودبخودی
تصمیم گرفت که اقدام کند و شروع کرد به دفاع از میدان و بدون دستور
ژنرالها (عکسهایی از او وجود داشت که وقتی اوباشان به معترضین حمله
میکردند او گریه میکرد).
اگر شما به هفت ماه گذشته نگاه کنید، از روزی که ارتش وارد خیابانها
شد، از ٢٨ ژانویه تا امروز، شما بیشتر از ١٢٠٠٠ مصری دارید که توسط
دادگاههای نظامی حکم گرفتهاند، حکم زندان از یک تا ٢٥ سال و حتی حکم
مرگ. شما ارتشی را دارید که اعتراضات را سرکوب میکند، به همان شیوهای
که پلیس سرکوب میکرد، مثل روزهای قبل از انقلاب. ما میبینیم که ارتش
درشکنجه بازداشت شدگان با پلیس همکاری میکند و در اینمورد ویدئوهایی
وجود دارند که بیرون راه پیدا کردهاند و در اینترنت پست شدهاند. بعضی
از آنها را من خودم پست کرده ام، در بلاگ شخصی خودم، شما میتوانید به
آنها رجوع کنید. بنابر این موقعیت ارتش در واقع عوض نشده است. و من
معتقدم که ما باید به اعتصابات ادامه دهیم تا زمانیکه بتوانیم ارتش را
تصفیه کنیم. ما باید ارتش را دوشقه کنیم. ما باید ژنرالها را کنار
بگذاریم.
گلوبال: در مورد رسانهها، ما ایتالیائیها شاهد استفاده شگفت
انگیز رسانهها و شبکههای اجتماعی مثل تویتر و فیس بوک بوده ایم که
اتونومی (خود گردانی یا استقلال) و ارتباط بین مردم و سازمانها را در
طی اعتراضات حفظ کرده است. بعضیها از انقلاب تویتری صحبت میکنند.
میتوانید برای ما در مورد نقش این شبکهها توضیح دهید؟ آیا ارتباطی بین
شبکههای اینترنتی و زندگی واقعی وجود داشت؟
حسام الحملاوی: نقش اینترنت در انقلاب بسیار اغراق شده است. من
فکر میکنم هدف اصلی رسانههای غربی و حتی مجامعی از فعالین مصری که
تلاش کردهاند این انقلاب را انقلاب فیسبوکی یا انقلاب تویتری جا
بیاندازند، اینست که این تصویر را بدهند که انقلاب یک حادثه صلح آمیز
بود که توسط بچههای (جوانان) طبقه متوسط با بلک بریها انجام شد. (بلک
بری نوعی تلفن پیشرفته موبایل است. مترجم) این تصویری که غرب مطلقا
عاشق آن است، یعنی چیزی که سازماندهی زیادی در روی زمین لازم ندارد.
اما حقیقت اینست که اولا این انقلاب چیزی نبود که از آسمان آبی بیفتد،
چیزی نبود که بعضی فعالین فقط روی صفحه فیس بوک گذاشتند "انقلاب: ٢٥
ژانویه" و بعد همه به خیابانها سرازیر شدند. اما این اولین بار نبود که
یک فراخوان به اعتصاب عمومی یا اعتراضی در فیس بوک انجام میگرفت و
کاملا شکست میخورد و اتفاق نیفتاد، گروه ششم آوریل و سایر فعالین
اجتماعی همیشه فراخوان اعتصاب تودهای روی فیس بوک میدادهاند ولی
هیچوقت بر روی زمین اتفاق نیفتاد. بنابر این چرا بطور مشخص ٢٥ ژانویه
انقلاب شد؟
شما هرگز نمیتوانید بدانید که انقلاب کی اتفاق میافتد. هرگز. شما هرگز
نمیتوانید انقلاب را پیش بینی کنید. شما همیشه میتوانید احساس کنید که
یک کشور به یک بحران انقلابی نزدیک میشود. اما اگر به تاریخ نگاه کنید،
برای مثال، لنین در ژانویه ١٩١٧، بلشویکهای جوان را مورد خطاب قرار
میدهد و میگوید که نسل من شاهد انقلاب نخواهد بود، نسل شما شاهد آن
خواهد بود. یک ماه بعد ما انقلاب را داشتیم. این لنین بود، بزرگترین
انقلابی تمام اعصار. اگر شما به انقلاب ١٩٧٩ ایران (١٣٥٧ شمسی. مترجم)
نگاه کنید، تنها یک ماه قبل از انقلاب شاه ایران میگفت که من ششمین
ارتش بزرگ جهان را دارم، که من کارگران را پشت سر خود دارم، کسی
نمیتواند مرا بیاندازد. چه شد؟ مردم توانستند سرنگونش کنند. اگر شما
موضع دولت آمریکا را نسبت به خیزش مصر بخاطر بیاورید، در ابتدا بمحض
اینکه اعتراضات شروع شد، هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا، بیرون رفت
تا به همه اطمینان بدهد که رژیم مصر پایدار است و تغییری صورت نخواهد
گرفت. جو بایدن معاون ریاست جمهوری آمریکا نیز به خطوط ارتباطی رفت تا
بگوید که مبارک یک دیکتاتور نیست، بخاطر اینکه او دوست آمریکا و
اسرائیل است، این تنها دلیلی بود که او در آن زمان ارائه داد.
انقلابی که در بیست و پنجم ژانویه اتفاق افتاد، مثل جریان آب و هوا
است، کم و بیش مثل مرحله نهایی یک پروسه در ١٠ سال گذشته است، که با
اعتراضاتی به طرفداری از فلسطین در سال ٢٠٠٠ شروع شد و به اعتراض ضد
جنگ در سال ٢٠٠٣ تحول یافت. و این اولین بار بود که ما میدان تحریر را
در مارس سال ٢٠٠٣، بعد از اینکه آمریکاییها به عراق حمله کردند، به
تصرف در آوردیم. و بعد ما شروع اعتصابات کارگری در سال ٢٠٠٦ را داشتیم.
صحنههاییکه شما از میدان تحریر دیدهاید، تصاویر مشابه آنها را نیز
میتوانید از سال قبل یا سالهای قبلتر پیدا کنید از کارگران اعتصابی که
بر پارلمان فرود میامدند و تمام فضای اطراف آنرا، نزدیک میدان تحریر،
اشغال میکردند.
خوب، حالا نقش اینترنت چه بود؟ اینترنت البته نقش داشت. کسی نمیتواند
منکر این باشد که اینترنت نقش داشت. اما نقش آن اساسا این بود که آنچه
ما در روی زمین انجام میدادیم را به اطلاع عموم برساند. نقش آن این بود
که اطلاعات را به حامیان ما پخش کند، مثل خود شما در خارج، برای اینکه
در ارتباط باشید، از آنچه که در مصر اتفاق میافتد و کمک کنید و پیام ما
را پخش کنید. اما این هرگز اتفاق نیفتاد، یا خیلی خیلی بندرت اتفاق
افتاده، که کسی تویت بکند که بگذارید حالا یک تظاهرات داشته باشیم و
ناگهان همه سرازیر شوند صرفا بخاطر اینکه کسی تویت فرستاده. و بخاطر
داشته باشید که شما درباره یک ملت ٨٥ میلیونی صحبت میکنید که تنها ٢٠
میلیون از آنها به اینترنت دسترسی دارند. آن میلیونها مصری که در
کارخانهها اعتصاب میکردهاند و آنها بودند که نهایتا با اعتصاب
تودهای شان در سه روز آخر مبارک را پایین کشیدند و به اعتصاب خود تا
به امروز ادامه میدهند، بیشترین این کارگران در فیس بوک نیستند،
بیشترین آنها در تویتر نیستند. بنابراین بگذارید درباره اهمیت و نقش
رسانههای اجتماعی اغراق نکنیم. و بگذارید همچنین یک چیز دیگر را بخاطر
بیاوریم که یک ازدواج غیر رسمی در موارد زیادی بین رسانههای اجتماعی و
رسانههای رسمی وجود داشته است. برای مثال، وقتی یک قطع ارتباط راه دور
وجود داشت، و ما بیش از سه چهار روز تلفنهای موبایل نداشتیم، اس.ام.اس.
نداشتیم، و اینترنت نداشتیم، آنگاه ما چگونه قادر شدیم آن اعتراض
میلیونی در میدان تحریر را سازمان دهیم، وقتی که تمام ارتباطات راه دور
قطع بود؟ اساسا هر وقت که ما بعنوان سازماندهان در تحریر به توافق
میرسیدیم که ما احتیاج به تحرک داریم و احتیاج به مردم بیشتری داریم،
آنگاه ما یک بیانیه مینوشتیم و میرفتیم به دفتر بی.بی.سی یا دفتر
الجزیره (و ما میدانیم که همه مصریها بی.بی.سی یا الجزیره تماشا میکنند
تا اطلاعات مربوط به آنچه اتفاق میافتد را بگیرند) و به آنها میگفتیم
که فردا ما یک اعتراض میلیونی در تحریر داریم، بیایید. و الجزیره اینرا
به میلیونهایی پخش میکرد که ما توان دسترسی به آنها را نداشتیم، بخاطر
اینکه اینترنت قطع بود. ما نمیتوانستیم از طریق تلفن موبایل که قطع بود
به آنها دسترسی داشته باشیم، اینترنت قطع بود. و روز بعد ما شاهد یک
میلیون آدم بودیم که به تحریر سرازیر میشدند.
بلاگ من، که افتخار میکنم، یکی از موثرترین بلاگها در مصر است، اما چند
نفر بلاگ من را میخواند؟ قبل از انقلاب از حد پایین ٢٠٠ نفر تا حد
بالای ١٥٠٠ نفر در روز بود. بعد از انقلاب از حد پایین ١٥٠٠ نفر تا حد
بالای ١١٠٠٠ نفر در روز هست. این در مقایسه با ٢٠ میلیون استفاده کننده
سایبری (اینترنتی) یا ٨٥ میلیون مردم مصر چیزی نیست. اما نقطه قدرت
بلاگ من، یا نقطه قدرت بلاگهای سیاسی بطور کلی، از نوع شنوندگانی میاید
که به این بلاگها سر میزنند. آنها یا فعالین اجتماعی هستند که شبکه
ارتباطی خود را دارند و به این بلاگها سر میزنند تا بعد بتوانند این
شبکه را در دنیای واقعی سازماندهی کنند، یا ژورنالیستهای رسانههای
رسمی هستند که مثل الجزیره یا ای.پی یا رویترز. آنها بلاگ مرا دنبال
میکنند، صفحه تویتری مرا دنبال میکنند، و بلاگهای سیاسی دیگر را دنبال
میکنند. بنابراین اگر من درباره چیزی تویت بکنم، ٩٩ درصد مطمئن هستم که
به الجزیره خواهد رفت، که بالاخره در انتهای روز حداقل به یکصد میلیون
نفر خواهد رسید. بنابراین یک ازدواج غیر رسمی وجود داشت. این بهیچوجه
به این معنی نیست که ما رسانههای رسمی را بعنوان متحدین خود یا بعنوان
یک سیستم مترقی بحساب بیاوریم، اما بخاطر یک نوع تناقضاتی که وجود داشت
آنها به ما احتیاج داشتند و ما از آنها استفاده میکردیم.
گلوبال: وقتی سیاستمداران درباره بهار عرب صحبت میکنند، درباره
یک انقلاب دموکراتیک صحبت مثل یک نوع خوب آن صحبت میکنند، و وقتی با
پروفسورهای دانشگاهها در ایتالیا صحبت میکنیم آنها انقلاب را به خوب و
بد تقسیم میکنند، نظر شما چیست؟
حسام الحملاوی: یک افسانهای وجود دارد که این انقلاب در مصر
خشونت نداشت. این حقیقت ندارد. در مصر ما ٨٥٠ کشته در این خیزش داشتیم،
و آنها موقع پرتاب دسته گل بطرف پلیس کشته نشدند. در "جمعه خشم"، ٢٨
ژانویه، چگونه ما پلیس را شکست دادیم؟ ما بیشتر از ١٩٠ پایگاه پلیس را
به آتش کشیدیم در این روز. مردم سوئز به پایگاههای پلیس حمله کردند و
ای.کی.٤٧ها را برداشتند و با آنها به جنگ متقابل با پلیس پرداختند،
از مسلسل استفاده کردند. در سینای شمالی شهروندان با استفاده از
آر.پی.جی تاسیسات پلیس دولتی را منفجر کردند. وقتی اوباشان در تحریر به
ما حمله کردند ما دسته گل از آنها دریافت نکردیم. ما برای دفاع از
خودمان کوکتل مولوتوف داشتیم، شمشیر داشتیم، و چاقو داشتیم. در
کمیتههای مردمی که در سرتاسر مصر سر برآوردند، برای محافظت از محلات،
بیشتر این کمیتهها به تفنگ، مسلسل، شمشیر، و چاقو مسلح بودند و در
اکثر موارد جنگ در گرفت.
اما این بنفع رژیم مصر و ژنرالهای ارتش و آمریکاییها هست که اینطوری
تصویر بدهند که یک انقلاب بلک بری وجود داشت که گویا همه آواز
میخواندند و دست هم را گرفته بودند و هیچ خشونتی وجود نداشت. بخاطر
اینکه آنها از عواقب آن نگران هستند. من یک آدم خشنی نیستم. من خشونت
را بخاطر نفس خشونت دوست ندارم. اما من بسیار واقع بین هستم و میفهمم
که درطول تاریخ وقتی شما یک انقلاب دارید، و وقتی که یک طبقه ممتاز
حاکم مورد تهدید قرار میگیرد، این الیت حاکم حاضر نخواهد بود بسادگی
قدرت را تسلیم کند. آنها هر تک گلولهای که دارند را بکار خواهند گرفت
و هر حیلهای که در کتابها یافت شود را بکار خواهند گرفت تا در قدرت
بمانند. و برای ما مردم، ما باید از خودمان دفاع کنیم.* |