١  شهریور  ١٣٩٠ -  ٢٣   اوت  ۲۰۱۱

کارگر کمونيست  ١٧١

"فعال كارگری" خوزستان و فراخوان تسلیم طلبی

شهلا دانشفر


ظاهرا صرف "فعال كارگری" بودن سرقفلی‌ای است كه به بعضی ها اجازه میدهد كه از هر سیاست راست و ارتجاعی‌ای دفاع كنند، بلندگوی صندوق بین المللی پول در جنبش كارگری باشند، و كسی هم بالاتر از گل به آنها نگوید. یك نمونه آن، "فعال كارگری" ما از خوزستان است.

او تحت این عنوان، مبارزات كارگران شركت واحد را زیر سئوال میبرد، فعالیت تشكلهایی كه به همت خود كارگران ایجاد شده را به ریشخند میگیرد، خط چپ و رادیكال در جنبش كارگری را مورد حمله قرار میدهد، كارگران را به تسلیم طلبی آشكار فرامیخواند، و گویا حقانیت اینها را هم از اینجا میگیرد كه ایشان "فعال كارگری" در كارخانه است. تازه اولین نكته اینست كه اگر قرار است "آهسته و پیوسته" حرکت كرد، اگر قرار نیست زورو و لوک شد و علیه حکومت هم چیزی نگفت، خب چه لزومی دارد بی نام و نشان و زیر نام "فعال کارگری خوزستان" مخفی شد؟ ایشان از چه کسی خودرا مخفی کرده است؟ از حکومت یا از تشکلهای کارگری‌ای که آنها را مورد حمله قرار میدهد؟ وقتی در نوشته قبلی ام گفتم كه این سیاست بوی بدی میدهد، آنوقت عباس فرد یکی از مدافعان این خط با لودگی میپرسد، چه بوی بدی، بحث بر سر همین بوی آزار دهنده توطئه و دسیسه علیه کارگران است.

اما این شیوه‌ها قبلا نخ نما و رسوا شده است و ما وظیفه خود میدانیم كه نگذاریم كسی با قایم شدن پشت این عنوان، بلندگوی سیاستهای راست و ارتجاعی صندوق بین المللی پول و احمدی نژاد در جنبش كارگری باشد و مثل یك مانع عمل كند. بگذریم كه به زعم برخی از چنین مدعیانی، حتی وارد شدن به دایره بحث در عرصه كارگری قلمرویی ممنوعه است، مگر جواز كارخانه‌ای داشته باشی. این گرایشی راست و عقب مانده است كه تاریخ و سنت خود را دارد و همه تلاشش اینست كه كارگر خود را فقط یك صنف ببیند، كاری به سیاست و تحزب و غیره نداشته باشد و حرف را فقط از كارگر بغل دستش و یا از كسی كه فرضا به اسم "فعال كارگری" سخن میگوید بشنود، حتی اگر پرچم تسلیم طلبی را بلند كرده باشند. این گرایش و خطی است كه سود مستقیمش برای حكومت است و حتی اگر لازم باشد برای آن هزینه میكند.

همانطور كه اشاره كردم اخیرا "فعال كارگری" ما از خوزستان دقیقا با همین ژست به جلو آمده و ظاهرا در پاسخ به نوشته‌ای از من، با كلی آسمان و ریسمان چیدن، لب و اساس حرفش را بیان میكند، كه شنیدنی است. البته این را هم بگویم كه نوشته او از همان آغاز با همان ادبیاتی شروع میشود كه جمهوری اسلامی مخالفین درون حكومتی خودش را تحت عنوان سران فتنه و جریان انحرافی و غیره میزند. ایشان هم فكر میكند كه با گفتن سبز و آبی و غیره، میتوان از زیر بار نقدهایی كه كرده‌ایم شانه خالی كرد. جالب اینجاست كه وقتی سر تا پای نوشته او را میخوانید ذره‌ای خشم و انزجار از جمهوری اسلامی و سركوبهایش را در آن نمی‌بینید، اما در مقابل، این رادیكالیسم جنبش كارگری است كه تحت عنوان زورو بازی و غیره توسط ایشان به تمسخر گرفته میشود. این مبارزات كارگران شركت واحد است كه خشم و عصبانیت ایشان را برانگیخته است و این كسانی مثل من هستند او را خشمیگین کرده چون اعلام كرده‌ایم كه بحث اصلی بر سر سندیكا و شورا نیست، بحث حتی در اساس بر سر پیام رضا رخشان به سندیكاهای فرانسه نیست، بلكه بحث بر سر خطی پاسیفیستی و راست است كه عملا كنار جمهوری اسلامی ایستاده و چپ و رادیكالیسم را مورد حمله قرار میدهد. من در این نوشته سعی میكنم جای پای این خط و گرایش راست را نشان دهم. از جمله دو پارگراف زیر از نوشته این "فعال كارگری" به روشنی كنه نظرات او را بیان میكند. ایشان در قسمتی از نوشته اش مینویسد:
"نکته دیگر اینکه شما می‌گویید مثلا سندیکای واحد وقتی توانست تشکلی معتبر شود که فراخوان به اعتصاب غیر قانونی سال ٨٤ داد. خوب نتیجه چی شد؟ آیا چنین سندیکایی اصلا و اساسا امروز وجود خارجی دارد؟! مگر نه اینست که رئیس سندیکا آقای اسانلو زندانی شد دیگران گفتند که خوب حالا که به نتیجه رسیده‌ایم و خواسته‌هایمان هم بطور نسبی برآورده شد پس دیگر سندیکا بی سندیکا ورفتند پی کارشان و تنها منصور بی چاره بود که سرش بی کلاه ماند!!

بلکه اگر سندیکای محترم واحد با برنامه‌ای حساب شده و به طور آهسته اما پیوسته جلو میرفت امروز به این روز نمی‌افتاد. جنبش مجامع عمومی کارگران ایران عزیز من زورو یا لوک خوش شانس نمی‌خواهد که بیایند و فورا شمشیر بکشند و طی مدت کوتاهی یا بکشند یا کشته شوند و بعد هم تمام شود و برود پی کارش این چنین اقداماتی فقط حاکمیت را واکسینه می‌کند وبس فقط ضرر است و نتیجه‌ای هم در بر ندارد. امروز زوروها و لوک‌های ما همین آقایان کمیته هماهنگی و اتحادیه آزاد کارگران ایران هستند که اولا برخلاف عناوین عریض و طویلشان تعداد اعضای آنها حتی به انگشتان دست هم نمی‌رسد. ثانیا هیچ گلی به سر خودشان هم نزده‌اند چه برسد به سر ما کارگران کشور."

می بینید كه "فعال كارگری" ما از خوزستان، بعد از حاشیه رفتن‌ها، چگونه كم كم حرف دلش را به زبان می‌آورد و دم خروس بیرون میزند. خطی راست و شكست طلب كه همصدا با جمهوری اسلامی عصبانی است از اینكه چرا كارگر شركت واحد در سال ٨٤ با اعتصاباتش جلو آمد. عصبانی است از تندروی‌ها و بقول ایشان زورو بازی تشكلهای كارگری‌ای كه به همت خود كارگران شكل گرفته‌اند و نتیجه عملی همه این به خشم آمدن‌ها نیز صاف و ساده فراخواندن كارگران به تسلیم به سیاستهای احمدی نژاد است. گرایشی نا امید و غلاف كرده كه بطور واقعی به قدرت كارگر امید و باوری ندارد و همانطور كه در دو پاراگراف مورد اشاره مشاهده میكنید، می‌بینید كه به اینجا رسیده است كه مبارزه كردن دیگر فایده‌ای ندارد و باید با مبارزات آرام و البته پیوسته جلو رفت تا شاید روزی امام زمان ظهور كند. از همین روست كه وقتی هم یكی مثل من از وضعیت انفجاری مراكز كارگری و اعتراضات كارگران سخن میگوید برایش تمسخرآور است، چون از قبل پرچم سفید خود را بلند كرده است.
در همین راستاست كه این "فعال كارگری" ما از خوزستان نقطه قدرتهای جنبش كارگری و از جمله اعتصاب با شكوه كارگران شركت واحد در سال ٨٤ را نه تنها یك نقطه قدرت بلكه حتی ضرر میخواند و این مبارزات را مورد حمله قرار داده و حتی به نفی وجود سندیكای واحد میرسد. در نتیجه سندیكایی كه رهبرانش در سطح جهانی و كل جامعه شناخته شده هستند و در بیانیه‌ها و مناسبت‌های مختلف با بیانیه‌ها و با اعتراضاتش جلو آمده و حق و حقوق كارگر را نمایندگی كرده است، برای او كارش تمام شده است. استدلالش هم اینست كه ببیند منصور اسانلوی بیچاره در زندان است، اما نمی‌بیند كه همین رهبران برای این زندانند كه مبارزات خود را به حق دانسته و از خواستهای خود كوتاه نیامده‌اند. بدین ترتیب ایشان از پشت دیوارهای كارخانه، به دنیای بیرون نگاه كرده، و قادر به دیدن كل صحنه سیاسی جامعه و از جمله اهمیت و جایگاه مبارزات باشكوه كارگران شركت واحد در سال ٨٤ و دستاوردهای آن برای جنبش كارگری و كل جامعه نیست. نمی‌بیند كه نفس بمیدان آمدن هزاران كارگر شركت واحد درست در آغاز ریاست جمهوری احمدی نژاد كه اتفاقا او را روی كار آورده بودند تا شمشیر‌ها را از رو ببندد، و با گسترش سیاست ترور و زندان و كشتار و اعدام جامعه را به ارعاب كامل بكشاند، یك شكست سیاسی مهم برای جمهوری اسلامی بود. نمی‌بیند كه این كارگران و مردم و در راس آنها مبارزات كارگران شركت واحد بود كه سیاست ارعاب جمهوری اسلامی را همان آغاز با شكست روبرو كرد و در تداوم این مبارزات و گسترش اعتراضات كارگری و كل جامعه بود كه جنبش انقلابی مردم در سال ٨٨ به اوج خود رسید و همین امروز نیز جامعه چنین در التهاب مبارزه قرار دارد.
بله جمهوری اسلامی میكوشد با زندان نگاهداشتن رهبران سندیكای شركت واحد، با فشار هر روزه به این كارگران، برروی این حقایق آشكار خاك بپاشد، و صحبت‌های "فعال كارگری" ما از خوزستان همان پیامی است كه جمهوری اسلامی میكوشد با زندان نگاهداشتن رهبران سندیكای شركت واحد و با فشار هر روزه به این كارگران به جامعه بدهد و بر فضای ارعاب در میان كارگران دامن زند، تا كارگر قدرت مبارزات متحدانه خود و جایگاه و نقش مهم خود را نبیند.

از همین رو برای این "فعال كارگری" مایوس و شكست خورده ما، سخن گفتن از اعتصاب، سخن گفتن از مجمع عمومی، و بیانیه‌ها و اعتراضاتی كه از سوی دیگر تشكلهای كارگری اعلام میشود، همه و همه زورو بازی و شمشیر بازی بیحاصل است. با رسیدن به چنین نقطه ایست كه او و كسانی مثل او به سخنگویان گرایش راست در جنبش كارگری تبدیل میشوند و عملا كنار احمدی نژاد و جمهوری اسلامی قرار گرفته و كارگر را به مبارزه آرام فرامیخوانند، تا مبادا طوفان شود.

اما طبعا واقعیت جامعه و واقعیت آنچه كه در جنبش كارگری میگذرد، چیز دیگری است. واقعیت اینست كه جامعه در حال غلیان است، اعتراضات كارگری هر روز گسترده‌تر میشود و در پیشاپیش آن كارگران پتروشیمی ماهشهر اولتیماتوم دو ماهه را برای پاسخگویی به خواستهایشان پشت سر میگذارند. واقعیاتی كه دیدن آنها شعف آور است و باید آنها را دید تا بتوان همه این نقطه قوتها را به سكوی پرشی برای پیشروی‌های بعدی تبدیل كرد.

در هر حال نگاهی به دو پاراگراف مورد اشاره "فعال كارگری" ما از خوزستان كافیست كه هر خواننده‌ای متوجه شود كه بحث بر سر چیست. برای همین است كه من در نوشته قبلی نیز به ایشان خاطر نشان كردم كه بحث ما با كسی كه از قبل پرچم تسلیم طلبی را بلند كرده است، یا با كسانی كه مدافع سیاست ریاضت اقتصادی حكومت و له كردن زندگی و معیشت مردم بوده و به مبلغ و بلندگوی سیاستهای صندوق بین المللی پول در میان كارگران تبدیل شده‌اند، صرفا بحث بر سر تشكل و نوع تشكل نیست. چون بسادگی سئوال من اینست كه اگر قرار است مدافع سیاست‌های اقتصادی این حكومت باشیم، اگر قرار است با مبارزات آرام و سر به زیر سرگرم رایزنی كردن باشیم دیگر بحث بر سر سندیكا، یا هر شكل دیگری از تشكل به چه كار می‌آید؟ مگر اینكه هنوز در توهم سندیكا بعنوان ظرفی برای مبارزه در چهارچوب مبارزات مسالمت آمیز و قوانین موجود باشیم، كه بی پایه بودن چنین خواب و خیالی را نیز مبارزات قدرتمند كارگران شركت واحد به روشنی نشان داده است. از جمله تشكیل این سندیكا نه در چهارچوب قوانین موجود جمهوری اسلامی، بلكه در حاكمیت جمهوری اسلامی عمل این كارگران عملی غیر قانونی بود. خطایی بود كه حتی بخاطر آن چماقداران شورای اسلامی به این سندیكا حمله بردند ومیخواستند زبان اسانلو را ببرند. و اكنون هم رهبران این سندیكا تحت عنوان اخلال در امنیت اجتماعی در زندانند. بنابراین همانطور كه در نوشته قبلی هم تاكید كردم، "فعال كارگری" ما از خوزستان و مدافعین دیگر چنین نظراتی، اول سیاست خود را تعیین كرده‌اند و برای پیشبرد آن سیاست است كه به سندیكالیسم آویزان شده‌اند، چون فكر میكنند شكل مناسبی از سازمانیابی برای پیشبرد آن سیاستها و مبارزه در چهارچوب نظام موجود است. اینجاست كه بحث میرود بر سر سندیكا و شورا و جبهه‌های نبرد ما. اما واقعیت جامعه ایران و جنبش اعتراضی كارگران همانطور كه جلوتر نیز اشاره كردم به روشنی پوچی همه این خواب و خیال‌ها را نشان داده است. از همین رو به نطر من هر جایی هم كه به فرض سندیكایی با چنین نسخه‌ای كه "فعال كارگری" ما می‌پیچید تشكیل شود، یا كارگران از آن عبور كرده و مثل كارگر شركت واحد ونیشكر هفت تپه آنرا به ظرف اعتراض خود تبدیل خواهند كرد، یا در چهارچوب مبارزات آرام و پیوسته و مدام ایشان به باتلاقی راكت تبدیل خواهد شد، راه سومی برای آن متصور نیست. چون بسادگی سوالی كه در مقابل ما قرار میگیرد اینست كه مگر نه اینكه هدف از سازماندهی، قبل از هر چیز قدرتمند شدن در نبردی است كه میخواهیم به جلو ببریم، بنابراین چرا باید كارگر برای حركت آرام و پیوسته‌ای كه "فعال كارگری" ما از خوزستان فراخوانش را میدهد، لزوما باید متشكل شود؟ از نظر من در هر شكلی و تلاشی برای سازمانیابی توده‌ای كارگری نبرد ما روشن است، نبرد ما با جمهوری اسلامی است كه حافظ بندهای استثمار و شرایط برده وار در جامعه است. نبرد ما در مقابل تهاجمات هرروزه این حكومت و بر سر داشتن یك زندگی انسانی است. برای همین است كه در برابر هر كسی حال "یك فعال كارگری" كه بیاید و آشكارا مدافع سیاست‌های حكومت باشد می‌ایستیم و نقد و افشایش میكنیم.

بدین ترتیب می‌بینیم كه نوشته "فعال كارگری" از خوزستان نكات بسیاری برای بحث دارد، اما لب و اساس آن همانطور كه تاكید كردیم، فراخون به شكست طلبی و بی عملی است. طبعا روشن است كه بیان چنین چیزی مقدماتی لازم دارد كه بد نیست نگاهی هم به مقدمه چینی‌های ایشان داشته باشیم. او در این نوشته نیز تلاش میكند توافق ضمنی خود با گرایشات راستی كه اخیرا به مبلغین فعال شكست طلبی و سیاستهای اقتصادی احمدی نژآد در جنبش كارگری تبدیل شده‌اند، را از سر توافق با پیام رضا رخشان به سندیكاهای فرانسه و فراخوان آنها به تجمع در مقابل سازمان جهانی كار اعلام كند و این را از نظر خود دریچه خوبی برای حمله به ما كه خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی در سطح جهانی هستیم، خواهان بسته شدن سفارتخانه‌های این حكومت در همه كشورها هستیم، خواهان بیرون انداختن این رژیم از همه نهادهای بین المللی از جمله سازمان جهانی كار هستیم، یافته است. در حالیكه اتفاقا اینجا هم بحث بر سر صرف پیام رضا رخشان و دفاع از آن نیست، بلكه همانطور كه جلوتر اشاره كردم بحث بسیار فراتر از اینهاست. از همین رو در این بخش از بحث نیز ایشان صحبتش را از دفاع از پیام رضا رخشان به سندیكاهای فرانسه شروع میكند، تا ما و همه كسانیكه به فراخوان این سندیكاها پاسخ مثبت دادند را مورد حمله قرار دهد، بدون اینكه حتی كوچكترین اعتراضی به حضور جمهوری اسلامی كه اتفاقا موضوع فراخوان این تجمع بود، داشته باشد. و با این دفاع او نیزعملا جمهوری اسلامی را از زیر چتر اعتراضات كارگران در جهان بیرون میكشد.

همچنین در جای دیگری از نوشته "فعال كارگری" ما از خوزستان، آمده است: "وقتی شما و دیگر کسانی که با شما هم نظر هستند حتی نتوانسته‌اید یک تشکل محیط کاری و منسجم درست کنید چگونه می‌خواهید برای آن راه کار مشخص کنید؟!
چگونه می‌توانید به آن کارها و فعالیت‌های کاملا پراکنده و غیر منسجم که انجام می‌دهید عنوان جنبش مجامع عمومی کارگران لقب بدهید؟!"

در این بخش از نوشته ایشان باز می‌بینیم كه بحث اساسا چیز دیگری است و او تلاش میكند مرتبا موضوع بحث را عوض كند، تا راه را برای نتیجه گیری‌هایی كه جلوتر اشاره كردم، هموار كند. با این حال بد نیست عجالتا به ایشان بگویم كه اگر میخواهید ما را ببینید، به قدرت خط چپ و رادیكال در راس جنبش كارگری نگاه كنید. این ما هستیم. جنبشی كه هرروزه علیه این رژیم ایستاده و میجنگد. جنبشی كه میگوید تشكل كارگری امر خود كارگران است و نیاز به مجوز دولت نیست و ایجادش میكند. جنبشی كه از همان آغاز اعلام داشت كه در برابر طرح هدفمند كردن یارانه‌های رژیم می‌ایستد و كوتاه نمی‌آید و زندگی انسانی را حق مسلم خود دانست. جنبشی كه گفتمان اصلی جامعه را تشكیل میدهد و میگوید جمهوری اسلامی را در كلیتش نمیخواهیم. جنبشی كه رژیم را چنین مستاصل كرده و خودشان دارند از اینكه طناب نظام پاره شده، هشدار میدهند. اینها همه تبلیغات و سیاست ما بوده كه دائم و دائم به درون جامعه برده‌ایم و بطور واقعی طبقه كارگر و منافع او را نمایندگی كرده‌ایم. سیاستی كه جواب گرفته است و امروز می‌بینیم كه جنبش كارگری و كل جامعه مترصد فرصتی است كه تكلیف این حكومت را یكسره كند. بنابراین از چهارچوب فکریتان بیرون بیایید، به جامعه و به مبارزات کارگران نگاه كنید و منصف باشید، آنگاه جایگاه چپ و ما را می‌بینید.

یک نمونه دیگر نوشته این "فعال كارگری" ما از خوزستان عبارتی است كه در زیر میخوانید: "شما خانم دانشفر محترم برای ما بگویید ببینیم با کدام روش می‌خواهید جنبش مجامع عمومی کارگران را هدایت کنید؟ چه برنامه‌ای برای کارگران داشته‌اید ویا ارائه داده‌اید؟ آیا کسانی که خود را پشت القاب عرض و طویلی چون اتحادیه آزاد کارگران ایران و یا کمیته هماهنگی پنهان کرده‌اند و شما و دیگر همکارانشان در واقع مدافع آنها هستید آیا هیچ می‌دانید که طی ٥ یا ٦ سال گذشته حتی نتوانسته‌اید یک سندیکای محیط کار هم بوجود آورید؟!"

اینجا دیگر به روشنی میتوان دید كه روی سخن این "فعال كارگری" در واقع من نیستم، بلكه حمله به تشكلهایی است كه به زعم ایشان تند رفته‌اند و باید مهارشان كرد. حمله‌ای كه سودش مستقیما به جیب جمهوری اسلامی میرود و در هم شكستن چنین تشكلهایی كه به همت خود كارگران تشكیل شده‌اند، اتفاقا یكی از پروژه‌های این حكومت است. همانطور كه سندیكای شركت واحد و نیشكر هفت تپه نیز ثمره مبارزات جانانه خود این كارگران است و به جرم همین كار نیز اكنون رضا شهابی، ابراهیم مددی، در زندانند. منصور اسانلو ٤ سال زندان بوده و الان هم بعنوان مرخصی موقتا بیرون است و رهبران سندیكای نیشكر هفت تپه هم به همین جرم از كار اخراج شده‌اند.

اما تا آنجایی كه به این جنبه از مساله نیز بر میگردد كارنامه ما روشن است. ما از هر تشكلی كه در برابر تهاجمات جمهوری اسلامی و صاحبان سرمایه ایستاده و از حق و حقوق كارگر دفاع كرده است دفاع كرده‌ایم. این را در كوران مبارزات كارگران شركت واحد و نیشكر هفت تپه و مبارزات هرروزه كارگران، همگان دیده‌اند. ما از طریق تلویزیون و نشریاتمان و مدیای اجتماعی بیشترین كمك را به رساندن صدای اعتراض آنان در سطح جامعه و جهانی داشته‌ایم و كوشیده‌ایم كه اخبار مبارزات كارگران و تشكلهایشان را وسیعا انعكاس دهیم. اما اینكه واقعا این "فعال كارگری" كدام اهدافی را به پیش میبرد كه تلاش دارد بطور دلبخواهی ما را مدافع بخش معینی از تشكل‌های موجود كارگری و در برابر بخشی دیگر تعریف كند، فقط باید از خودشان پرسید. تنها حرفی كه برای من می‌ماند اینست كه به ایشان و به مشاورانشان بگویم، این بازی‌ها را كنار بگذارید، و بحث سیاسی تان را بكنید.

آخرین نكته از همین این در و آن در زدن این "فعال كارگری"، سوالی است كه ظاهرا به تمسخر در مقابل ما قرار میدهد و در چهارچوب بحث‌های فوق و بعنوان یك علامت سئوال بزرگ از ما در مورد چگونگی ایجاد مجمع عمومی كارگری و راهكارهایمان سوال میكند. غافل از آنكه جنبش كارگری هر روزه دارد عملی بودن و ممكن بودن آنرا با اعتراضات متحد خود نشان میدهد. از جمله كارگران كیان تایر با تشكیل مجمع عمومی بزرگ خود و انتخاب نمایندگانشان و به چالش كشیدن شوراهای اسلامی در این كارخانه جواب این سوال را داده‌اند. اما ایشان این را نمی‌بیند، چون از قبل شكست را به جان خریده است و تصمیم خود را گرفته است.

من به این "فعال كارگری" و همه یارانشان میگویم اگر میخواهید جایگاه مجمع عمومی كارگران و حضور قدرتمند كارگران از طریق تجمعاتشان را ببینید، به اعتراضات هزاران نفره پتروشیمی ماهشهر در فروردین امسال نگاه كنید. آنجا جمع شدن هرروزه این كارگران و قدرت اعتصابشان بود كه رژیم را بوحشت انداخت و اكنون نیز چیزی هم كه ضامن پیروزی و رسیدن این كارگران به خواستشان است، برپایی منظم مجمع عمومی خود و حضور متحدانه همه كارگران در میدان و نشست منظم نمایندگان منتخب كارگران در سطح مجتمع است. از این طریق است كه این كارگران میتوانند هر وقت اراده كنند، كل نیروی كارگران را به میدان آورند و رژیم و كارفرمایان و دولت را وادار كنند كه به خواستهایشان گردن بگذارند. این راهكار ما و مضمون اصلی جنگ هرروزه جنبش كارگری در ایران بوده است.

در خاتمه بد نیست تاكید كنم، كه اتقاقا بحثهای "فعال كارگری" ما از خوزستان و همنظرانشان امروز بیش از پیش جایگاه مهم مجمع عمومی كارگران را نشان میدهد. چون شكی ندارم كه گرایش راستی كه عملا كنار سیاستهای راست احمدی نژآد و جمهوری اسلامی قرار بگیرد، گرایش راستی كه خود را شكست خورده می‌بیند و كارگر را به تسلیم طلبی فرا میخواند، جایی در میان كارگران ندارد و نمایندگانش منتخب كارگران نخواهند بود و اگر هم قبلا چنین انتخابی شده باشد، كارگران حتما از آن عبور خواهند كرد.*