پنجشنبه،  ۲۴  شهريور  ۱۳۸۴ -  ۱۵  سپتامبر  ۲۰۰۵

    کارگر کمونيست  ۱۷

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

مانع مقابل کارگران:
قدرت خود را دست کم ميگيرند!

گفتگو با حميد تقوايي در مورد رهبران كارگري٬ ابراز وجود علني و تشکل

شهلا دانشفر: دوسال پيش شما نظراتي در مورد ابراز وجود علني و اجتماعي چپ و فعالين كمونيست مطرح كرديد٬ در اين رابطه در اين مدت اتفاقاتي افتاد و ما شاهد جنب و جوشها و تحركاتي در ميان فعالين چپ و كمونيست بوديم. اين بحث با استقبال بسياري از جانب فعالين كارگري و فعالين كمونيست روبرو شد و ما اثرات آنرا امروز در شكلهاي مبارزه آنها و در روشهايي كه بكار ميبرند داريم ميبينيم. سئوال من اينست كه آيا با توجه به اين تغيير و تحولاتي كه شاهد آن هستيم٬ آيا اين معضل را بعنوان يك مشكل در شيوه كار اين بخش از فعالين همچنان مشاهده ميكنيد؟ آيا فكر ميكنيد اين مشكل همچنان بعنوان يك مشكل سبك كاري مانعي بر سر راه فعاليت اجتماعي اين بخش از كارگران ايجاد كرده؟

حميد تقوايي: طبعا امروز اين مشكل خيلي كمتر خود را نشان ميدهد. آن زماني كه اين بحث طرح شد بحث نسبتا نويي بود به اين معني كه آن سنتهاي قديمي همچنان بر جنبش كارگري حاكم بود. بيشتر البته بر فعالين قديميتر اين جنبش كه آنها طبعا اتوريته و كارداني بيشتري هم داشتند اين ديد سنتي حاكم بود و اين يك مانعي به حساب مي آمد در مقابل عرض اندام رهبران عملي و فعاليت اجتماعي و علني آنها. آن زمان ما سعي كرديم كه نشان دهيم كه اتفاقا فعاليت علني به بهترين نحوي امنيت فعالين كارگري را تامين ميكند و تنها شكلي كه رهبران عملي٬ بخصوص در يك سطح سراسري، ميتوانند تاثير بگذارند بر جنبش كارگري اينست كه هويت داشته باشند، هويت اجتماعي داشته باشند. حال يا بصورت فرد يا بصورت جمعها، كميته ها و نهادهايي كه تشكيل ميدهند. اين اساس بحث آن دوره بود كه البته من الان وارد جزئيات اين بحث نميشوم. در همين سطح هم كه نگاه كنيم ميبينيم تا حد زيادي اين عمل انجام شده. ما در اين دو ساله شاهد بوده ايم كه تشكلهاي مختلف كارگري بوجود آمده با اعضاي شناخته شده و با اسم و رسم. مشخصا نمونه اين سبك كار باصطلاح علني و اجتماعي را بنظر من اول ماه مه امسال ما ديديم، كه ميتينگها و تظاهرات و سخنرانيهاي كارگري در تهران و در خيلي از شهرها برقرار شد، و گزارش آن با عكس و تفصيلات منتشر شد. در اين جمعها سرود انترناسيونال پخش شد. در محكوميت سرمايه داري صحبت شد و سخنرانها همه اسم و رسمشان معلوم بود و عكسشان معلوم بود و اينها همه در جامعه منعكس شد. اين اول مه را شما با اول مه سال قبل و يا دو سال قبل مقايسه كنيد٬ ميبينيد از نظر سبك كار و از نظر نحوه فعاليت يك تفاوت كيفي را در جنبش كارگري همين قضيه فقط نشان ميدهد و بنظر من همه اينها نشان دهنده اين هست كه فعاليت علني و اجتماعي كردن و با هويت كار كردن تا حد زيادي خوشبختانه در جنبش كارگري فراگير شده است. يك نكته را هم من بگويم كه فعالين جوان در جنبش كارگري٬ نسل جوان، كمتر اين مساله را دارد. همان موقع هم كمتر اين مشكل را داشت. به خاطر اينكه آن سنتهاي كهنه و آن سنتهاي مخفي كاري كه زمان ديكتاتوري شاه بخاطر ديكتاتوري بوجود آمده بود و كم كم تبديل شده بود به يك خصلت جنبش كارگري و اينجور فهميده ميشد كه فعاليت انقلابي كردن و مبارزه کردن براي خواستهاي كارگري حتما بايد مخفي باشد و زير زميني و پنهاني باشد، اين سنت بيشتر بر فعالين قديمي تر سنگيني ميكرد و همان موقع هم جوانان و نسل جوان جنبش كارگري و همينطور كلا در جامعه٬ در جنبش زنان و جنبش دانشجويي و غيره، نسل جوان كمتر با اين قضيه مساله داشت و بهمين خاطر خيلي سريع اين بحث را گرفت و استقبال كرد و قدم به جلو گذاشت. آخرين نمونه اش را٬ حتي بعد از روي كار آمدن احمدي نژاد و اين باصطلاح دولتي كه ظاهرا قرار است سركوب كند و اختناق را بوجود بياورد٬ در فراخوان علني مريم اخضر پور براي آزادي همسرش، برهان ديوارگر، ديديم كه منتشر شده بود در سايتها. او صريح و قاطع از همسرش دفاع كرده بود و خيلي روشن و راديكال حمله كرده بود به سرمايه داري٬ و از دنيا خواسته بود كه كمک كنند تا همسرش آزاد شود. اينهم باز دو سال قبل قابل تصور نبود. بخصوص در اين شرايط كه ظاهرا قرار است اختناق بيايد و ظاهرا قرار است مردم مرعوب بشوند. باز ما ميبنيم وقتي يك فعال كارگري را دستيگر ميكنند٬ به اين شيوه همسرش قدم به جلو ميگذارد٬ اعلاميه ميدهد٬ فراخوان ميدهد بر عليه سرمايه داري. اينها همه بنظر من نشانه هايي خيلي مثبت و گامهاي بزرگي است كه جنبش كارگري در اين دو ساله به جلو برداشته است.

شهلا دانشفر: درست است، اين نمونه هايي كه شما اشاره كرديد در واقع تاثير سياسي آنرا را در اوضاع و احوال كنوني ميتوان ديد٬ و نقشي كه امروز در جامعه دارد ايفا ميكند٬ درجه سازمانيافتگي آن و جلوي صحنه آمدن آنرا و همه اين جنبه ها را ميتوان ديد که شما نمونه هاي آنرا اشاره كرديد. الان شما موانع را چه ميبينيد؟

حميد تقوايي: امروز مانع هنوز تشكل است. اگر من بخواهم در يك كلمه بگويم معضل اصلي تشكل است. بنظر من آنطور كه بايد و شايد اهميت متشكل شدن و فعاليت كردن هنوز درك نميشود يا راههاي عملي آن شناخته شده نيست. ما كميته ها و جمعهايي داشتيم كه علنا اعلام موجوديت کرده اند و فعال شده اند، ولي همانها هم حتي در جهت متشكل كردن زياد امرشان پيش نرفته است. بنظر من بايد شکل معيني از تشکل را اعلام کرد و براي ايجادش دست بکار شد. جنبش كارگري كاملا در اين موقعيت هست٬ كه فعالين آن و رهبران عملي آن دور هم جمع شوند و در يك سطح سراسري و بعنوان هيات موسس تشكلها اعلام موجوديت كنند. مثل هيات موسس تشكيل شوراها٬ مثل كميته هايي كه در هر حال ميخواهند نوع معيني از تشكلهاي كارگري را بوجود بياورند. مجمع عمومي بوجود بياورند. يا براي تشكيل اتحاديه قدم به جلو بگذارند. ولي همه مساله اينست كه همه اينها باز بايد به صورت جمعهاي شناخته شده٬ علني و با هويت اعلام موجوديت كنند و بگويند اين جمع هدفش اينست كه به جنبش مجامع عمومي دامن بزند و شوراها را تاسيس كند، و يا هر نوع تشکل مشخص ديگري را ايجاد کند. بنظر من اين كاملا امكانپذير است و اين بايد در يك سطح وسيعي بوجود بيايد. ما كميته هايي داشتيم مثل همان كميته پيگيري تشكلهاي آزاد كارگري. ولي آنها هم بايد كارشان در همان زمينه بيشتر پيش رود و بايد منجر شود واقعا به ايجاد تشكلها. همانطور که گفتم کليد مساله اينجاست که بايد مشخصا تشكل معيني را اعلام كرد و من شوراها را توصيه ميكنم و فكر ميكنم كاملا امكان دارد كه هيات موسس شوراها در سطوح مختلف٬ در سطح شهرها٬ در سطح منطقه و حتي در سطح سراسري با همت فعالين و دست اندركاران جنبش كارگري تشكيل شود و من شك ندارم كه اگر درست عمل شود٬ اگر فعالين علني و با اعلام هويت جلو بيايند و كاملا رو در روي حكومت بگويند كه ما ميخواهيم اين تشكلها به رسميت شناحته شود و ساخته شود، اين حرکت موفق خواهد شد. شورا و مجمع عمومي بنظر من در ميان کارگران و مردم علي العموم مطلوبيت و حقانيت دارد. كاملا ميتواند جاي خود را باز كند در ميان جامعه كلا٬ نه فقط در جنبش كارگري. همه مردم ميتوانند بسيج شوند در حمايت از آن و كاملا امكان دارد به جمهوري اسلامي اين را تحميل كنيم كه اينها را به رسميت بشناسد. هيات موسس شوراها عملا ميتواند مجامع عمومي و در قدم بعد شوراها را بوجود بياورد. من فكر ميكنم اين يك حلقه كار است.

از نقطه نظر جنبه هاي ديگر سبك كار همانطور كه گفتم مانع همچنان در رهبران و فعالين قديميتر جنبش كارگري است. آنطور كه نسل جوان اين بحث را گرفته و دارد به پيش ميرود٬ متاسفانه نسل قديمي اينطور نيست. به آن وسعت وارد اين عرصه از فعاليت هنوز نشده٬ فشار سنتهاي گذشته همچنان بر دوش آن سنگيني ميكند. يك مانع بنظر من اينست. اين مساله مهمي است به اين خاطر که نسل قديمي تر است كه استخوان خرد كرده٬ تجربه دارد٬ از نظر نظري و سياسي خود را چپ و كمونيست ميداند. نسل جوان در عين اينكه با اين سبك كار مساله اي ندارد٬ در عين حال بيشتر جزيي از يك جنبش عمومي سرنگوني طلبي خود را ميداند و به آن صورت و در آن مقياسي كه در نسلهاي گذشته ما شاهديم به خودش كمونيست و چپ نميگويد و اين خوب يك نقطه ضعف آنست. بنابراين اين اهميت دارد كه فعالين مجربتر و قديمي تر جنبش كارگري٬ فعاليني كه خود را كمونيست و چپ ميدانند وسيعتر از اينها به اين سبك كار جديد رو بياورند و همانطور كه گفتم حلقه اصلي يعني ايجاد تشكلهاي مشخص كارگري را در دست بگيرند.

شهلا دانشفر: شما به حلقه اصلي مساله تشكل اشاره كرديد. بطور واقعي ما در اين دو ساله شاهد جنب و جوش زيادي براي سازمانيابي و تشكل در ميان كارگران و بخشهاي مختلف جامعه بوديم. اوضاع سياسي٬ جنب و جوشي كه درجامعه هست٬ و توازن قوا كاملا اجازه ميدهد براي ابراز وجود اين تشكلها. از طرفي ميبينيم كه از ان جي اوها ٬ و سازمانهاي دولتي٬ آن چيزي كه دست ساز دوم خرداد بود بعنوان اصلاح طلبي و فعاليت در چهارچوب دولتي٬ از همه اينها عبور كرده اند٬ خود كارگران و بخشهاي ديگر جامعه به تجربه ديدند كه ميتوانند تشكل ايجاد كنند٬ بدون اينكه احتياج به مجوز باشد. بنابراين الان مانع چيست براي سازمانيابي و متشكل شدن كارگران؟

حميد تقوايي: من فكر ميكنم مانع جمهوري اسلامي يا توازن قوا نيست. همانطور كه اشاره كرديد توازن قوا كاملا اجازه ميدهد. مانع همچنان اگر هست در نحوه فعاليت و سبك كار فعالين است. بنظر من قدرت خود را دست كم ميگيرند. تواناييها و امكانات را آنطور كه بايد و شايد نميبينند و بخصوص همانطور كه طي اين بحث اشاره كردم اين فشار سنتهاي مخفي كاري و بي هويتي و بي چهره گي همچنان سنگيني ميكند بخصوص بر دوش قديمي كارها و فعالين مجرب جنبش كارگري. بنظرم موانع اينهاست. وگرنه توازن قوا كاملا طوري هست كه ميشود اين را پيش برد. ببينيد براي اينكه نشان دهيم كه واقعا مانع از خودمان است و از درون خود جنبش كارگري نشات ميگيرد و نه از جمهوري اسلامي٬ همين اول ماه مه را نگاه كنيد. حتي در زمان حكومت شاه و يا هيچ دوره اي٬ در تاريخ جنبش كارگري ابران٬ اين تجربه را نداشتيم كه اول ماه مه اي كارگران جمع بشوند٬ بطور علني با اسم و رسم٬ روشن و صريح٬ سرود انترناسيونال پخش كنند٬ بيانيه ها و قطعنامه هايي عليه سرمايه داري بخوانند و بعد به زندگي و كارشان ادامه بدهند. اين اتفاق٬ اتفاقي نبود كه فقط يك روز افتاد و ديگر غير ممكن است. يا تصادف نبود. اين اتفاق بر زمينه آن مبارزه چندين و چند ساله جنبش كارگري در جمهوري اسلامي بوجود آمد. بخصوص يكي دو ساله اخير همانطور كه گفتم اين علني كاري و فعاليت اجتماعي واقعا وسعت پيدا كرد در بين فعالين كارگري٬ ثمره اين دوره٬ اول مه امسال بود. اين دستاورد قابل پس گرفتن نيست. بنظرم بايد بر مبناي اين دستاوردها ساخت و جلو رفت. نه تنها فعالين علي العموم جنبش كارگري بلكه جنبش كمونيست كارگري٬ جنبش سوسياليستي٬ چپ در درون جنبش كارگري ميتواند كاملا بيايد حرفش را بزند. قطعنامه بدهد عليه سرمايه داري٬ بيانيه بدهد٬ سرود انترناسيونال پخش كند و حرفش را بزند. اين توان و قدرت را دارد. بنابراين وقتي اين شرايط را ميبينيم٬ طبعا به اين نتيجه ميرسيم كه مانع دشمن روبرو ما نيست٬ مانع آن سبك كار غلط است٬ آن شيوه ها و فعاليت غلطي است كه متاسفانه هنوز ريشه آن خشك نشده. گرچه خود اين سبك كار غلط در نهايت در نتيجه سالها ديكتاتوري در آن جامعه بوجود آمده و بالاخره عارضه و نتيجه منفي فشار مدام حكومتهاي شاه و جمهوري اسلامي بر جنبش كارگري و بر جامعه است، ولي امروز مستقيما وقتي نگاه ميكنيد اين بخاطر تقابل جمهوري اسلامي نيست كه جنبش كارگري از بي تشكلي رنج ميبرد و يا آنطور كه بايد و شايد تشكلهاي توده اي در آن بوجود نيامده است. بلكه به اين خاطر هست که فعالين جنبش کارگري علنا و روشن٬ شفاف٬ و صريح جلو نمي آيند. جلو نمي آيند مثلا بگويند ما ٥ نفر ما ١٠ نفر از كارخانجات و شهرها و مناطق مختلف ايران دور هم جمع شده ايم٬ براي اينكه شوراها را در جنبش كارگري درست كنيم. به اسم هيات موسس شوراها اين را اعلام كنند. بيانيه بدهند٬ كارگران را به تشكيل مجامع عمومي كارگري فراخوان بدهند و عملا آستين بالا بزنند و دست اندركار ساختن اين بشوند. بنظر من جمهوري اسلامي بهيچوجه قدرت مقابله با اين حرکت را ندارد. ولي اگر بخواهيم همچنان مخفي و در روابط محفلي دور و بر خودمان کار کنيم و بخواهيم مجمع عمومي را به آن صورت قدم به قدم و از پايين بسازيم و جلو ببريم بنظر من نتيجه اش همين خواهد بود كه امروز هست. بايد كاري جهشي كرد. بايد به جلو پريد و جنبش كارگري را با خود به جلو برد و اين جهش به جلو كار پيشروان و رهبران عملي جنبش كارگري است كه همين الان تعدادي از آنان اسم و رسم دارند٬ شناخته شده اند٬ اگر هم نيستند با اين اقدام خودشان را معرفي ميكنند به جنبش كارگري. بايد جلو بيايند و بنظر من تشكل مجمع عمومي و شوراهاي كارگري را در دست بگيرند و بعنوان پايه گذاران آن و بعنوان هيات موسس اين تشكلها جلو بيايند و اعلام هويت كنند. اين كاملا امكان پذير است و موازنه قوا كاملا به آن اجازه ميدهد.

شهلا دانشفر: شما در بحثهاي گذشته اينطور طرح كرديد كه يك راه سراسري شدن اعتراضات كارگري گسترش افقي اين مبارزات است. در اين زمينه ما باز شاهد جنب و جوش زيادي بوديم. پيامهاي همبستگي و حمايتها و نه تنها در چهارچوب ايران بلكه ابعاد آن به سطح بين المللي كشيده شده است و گامهاي بسيار زيادي به جلو برداشته ايم. الان فكر ميكنيد قدم امروز ما براي اينكه اين اعتراضات را يك قدم به جلو ببريم و شكل سراسري به آن بدهيم چيست؟ مكانيزم آن چيست؟ تاكيدات شما روي اين جنبه از مساله چيست؟

حميد تقوايي: ببينيد بحث پيشبرد يا همبسته كردن مبارزات كارگري به شكل افقي اساسش اين بود كه لزوما ما يك شعار يا خواست سراسري نبايد داشته باشيم تا اينكه جنبش كارگري را متحد كنيم. بلكه ميتواند جنبش كارگري خواستهاي متعددي را در بخشهاي مختلفي دنبال كند٬ در عين حال بطرف اتحاد و سراسري شدن برود با اعلام همبستگيهاي متقابل. و همانطور كه اشاره كرديد نه تنها در خود جنبش كارگري در ايران بلكه در مقياسي بين المللي. الان ديگر دنيا بقول معروف يك دهكده است. يك دهكده جهاني داريم و اين كاملا تاثير ميگذارد٬ حمايت كارگران جهان از مبارزات كارگران در ايران و ما اين را بعينه ديده ايم. بارها شده كه جمهوري اسلامي عقب نشسته دقيقا به اين خاطر كه ما يك كمپين و يك مصاف بين المللي را در حمايت از يك اعتصاب كارگري٬ يا يك خواست كارگري بسيج كرده بوديم و به اين ترتيب ميشود گفت اين نيروي جهاني طبقه كارگر را در مقابل بورژوازي در يك منطقه قرار ميدهيم٬ در مقابل جمهوري اسلامي در ايران قرار ميدهيم و آنرا عقب مينشانيم و اين تاكتيك و اين شيوه را ما مدتهاست كه داريم به كار ميبريم و موفق هم بوده است. اين هم يك جنبه ديگر از بحث متحد شدن و گسترش افقي مبارزات كارگري است. اگر من بخواهم بگويم الان چه بايد كرد و باصطلاح نقطه ضعف امروز ما چيست و پيشروي امروز در گرو چيست، بنظر من بايد در اين سطح خواستهاي روشن٬ معين٬ قابل وصول و كاملا در برگيرنده بخش زيادي از كارگران را بطور علني مطرح كرد و حولش متشكل شد و مبارزه كرد. يك نمونه خيلي خوب آن كمپين ۴۵۰ هزار تومان حداقل دستمزد است كه تا حد زيادي رشد كرده٬ گسترش پيدا كرده٬ جمعهاي مختلفي در حمايتش بوجود آمدند و همينطور حمايت زيادي هم جلب كرده است. در سطح قطعنامه ها و بيانيه هاي اول مه در خيلي از كارخانه ها ديديم كه كارگران خواست ۴۵۰ هزار تومان را مطرح كرده بودند. ولي فقط اين يك نمونه است. من ميگويم از اين نمونه ها بايد بيشتر بشود. بايد خواستهاي معيني جنبش كارگري داشته باشد. حالا ۴۵۰ هزار تومان يك حسنش اين است كه خواستي سراسري است و تازه فقط كارگران را هم در بر نميگيرد بلكه تمام حقوق بگيران در اين اشتراك منافع دارند. ولي ميشود خواستهاي ديگري كه هر چند سراسري هم نباشند مطرح كرد. ولي بشرطي كه مثل ۴۵۰ هزار تومان٬ دقيق٬ روشن و مشخص باشد. فرض كنيد مساله پرداخت دستمزدهاي عقب افتاده٬ يا عليه كار قراردادي٬ يا عليه بيكارسازيها يا براي شرايط ايمني در محيطهاي كار كه ميتوانند كارگران و دست اندركاران جنبش كارگري بنشينند و خواستهاي خيلي معيني را در همين عرصه ها مطرح كنند و جلو بگذارند. بنظرم در اين زمينه اتحاد و گسترش افقي مبارزات كارگري چيزي كه كم است خواستهاي روشن و مشخص است. خواستهاي مقطعي البته اينجا و آنجا جنبش كارگري مطرح ميكند در يك كارخانه و يا حداكثر در يك منطقه يك خواستي مطرح ميشود٬ مبارزه اي برايش صورت ميگيرد و كنار ميرود. اين شيوه را بايد عوض كرد. بايد يك خواستهايي را جلو گذاشت كه بطور پيگيري خاصيت بسيج داشته باشد و بطور پيگير و مدامي جنبش كارگري حولش متشكل شود و فعاليت كند و جلو برود. و فوري با خوابيدن و تمام شدن يك اعتصاب از دستور كار خارج نشود. مثل همان ۴۵۰ هزار تومان. بنابراين من اينجا انگشت ميگذارم روي خواستهاي كارگران كه بايد در عرصه هاي مختلف تعيين كنند، اعلام كنند٬ حولش متشكل شوند و آن موقع فراخوان حمايت بدهند٬ بخواهند كه حمايت شود از اين خواست در سطح سراسري در ايران و جنبش كارگري جهاني، و حزب ما هم تمام فعاليت خودش را ميكند براي اينكه اين بسيج عمومي را سازمان بدهد. اين يك حلقه است كه بنظرم ميتواند يك قدم به جلو باشد در جنبش كارگري.

شهلا دانشفر: اين مسايل بحثهاي مبسوطي است كه به گره گاههاي مهمي اشاره دارد و بايد در فرصتي ديگر مفصل تر به آن پرداخت٬ اما يك اتفاق مهم ديگر رابطه با حزب است. ما با يك روي آوري وسيع به حزب روبرو هستيم. همين تماسهايي كه با كانال جديد انجام ميگيرد. تلاشهايي كه از سوي كارگران انجام ميگيرند تا صدايشان از اين تريبون پخش شود. همه اينها را ما شاهد بوده ايم. از سوي ديگر رهبران عملي٬ فعالين كارگري اينها در عرصه هاي علني و اجتماعي فعاليت ميكنند. سازماندهي اينها در حزب به چه شكلي ميتواند باشد كه امنيت اينها را حقظ كند. اين سئوالي است كه از جانب دوستاني با ما طرح شده است كه چطور ميشود اين رابطه را با حزب تنظيم كنند؟ من از اين فرصت استفاده ميكنم و نظر شما را بپرسم؟

حميد تقوايي: فعاليت علني منافاتي با عضويت در حزب ندارد. هويت علني فعالين هويت حزبي آنها نيست. بعنوان رهبران و آزيتاتورهاي كارگري در يك كارخانه يا در سطح يك شهر يا حتي در سطح سراسري شناخته ميشوند٬ معروف ميشوند و يك عرصه معيني را به پيش ميبرند و مثلا همان كمپين ۴۵۰ هزار تومان را به پيش ميبرند و شناخته ميشوند و به اين عنوان جلو ميافتند و علني ميشوند. اينكه اينها رابطه با حزب دارند يا ندارند اين امري است مخفي در هرحال. هنوز توازن قوا به آن صورت نيست كه حزب ما بتواند بصورت علني در ايران فعاليت كند. اين ممكن نيست. ولي اين كاملا ممكن هست كه يك عضو حزبي در عرصه هاي مختلف، فقط هم در جنبش كارگري نيست، در جنبش زنان٬ جوانان٬ معلمان، و پرستاران فعال باشد ولي بعنوان فعال آن عرصه معروف باشد و علني بشود نه بعنوان عضو حزب. اين كاملا امكان دارد. البته اين را هم اضافه كنم كه لزوما تمام اين بحث فعاليت علني و اجتماعي فقط شامل اعضاي حزب نيست٬ يك بخش وسيع ميتواند حزبي نباشند٬ دورادور رابطه اي داشته باشند. و حتي رابطه اي هم نداشته باشند ولي در عين حال فعال علني درعرصه هاي مختلف جنبش كارگري باشند. منتها چون سئوال شما مشخصا به مساله عضويت برميگردد من روي اين انگشت گذاشتم که اين كاملا ممكن است. چيز پيچيده اي نيست. كاملا ميشود اين كار را كرد و ميخواهيم من اينطور بگويم كه حتي فعاليت علني اين رفقا و اعضاي حزبي كاملا به آنها يك سپر و پوشش امنيتي ميدهد. چون بهر دليلي اگر فرض كنيد بخواهند تعقيب بشوند٬ يا پليس بخواهد مزاحمشان شود و يا جمهوري اسلامي بخواهد آنها را استنطاق كند و به سئوال و جواب بكشاند٬ كاملا ميتوانند همه فعالييشان را در همان عرصه علني اي كه همه ميدانند اعلام كنند. بگويند ما چيزي براي مخفي كردن نداريم و فرض كنيد بگويند من براي ۴۵۰ هزار تومان دارم مبارزه ميكنم واين كارها را كرده ام٬ اين تشكلها را بوجود آورده ام٬ اينها را ديده ام و اين ارتباطات را برقرار كرده ام و اين امر مخفي اي نيست و براي اين فعاليت ميكنم. ميخواهم بگويم يك فعاليتي وقتي خواست علني داشته باشد فعال آن كاملا ميتواند امنيت خود را حفظ كند. اگر بخشي از فعاليتهايش براي حكومت مظنون باشد و بخواهد تعقيبش كند٬ خوب در چهارچوب همان فعاليتهاي علني اش همه اينها را ميتواند توضيخ بدهد. ارتباطاتش را٬ فعاليتهايش را. اما حالا اين را در نظر بگيريد كه اگر يك فعال حزب كاملا مخفي باشد٬ اگر نخواهد در خانه بنشيند كه خوب عضو حزب است و نبايد هم اين كار را بكند، و اگر بخواهد هر نوع فعاليتي بكند بايد تمام اين فعاليت را از چشم پليس سياسي مخفي نگاه دارد. و همين كه اين رو شد٬ ديگر هيچ محملي ندارد كه ارتباطات و فعاليتهايش را توضيح دهد. چون در سطح علني ظاهرا يك فرد عادي جامعه است و بنابراين پرونده اش كاملا سنگين تر است. نفس فعايت مخفي خودش جرم ميتواند محسوب شود و هميشه بورژوازي اين كار را ميكند. ميخواهم بگويم الان در شرايط امروز مخفي كاري ميراثي است كه از گذشته به ما رسيده و در هر سطحي غلط است و نميتواند فعاليت ما را به پيش ببرد. من ميتوانم تصور كنم اعضايي از حزب باشند كه كار معيني را ميكنند و در عرصه اجتماعي فعال نيستند. اين هم ممكن است. ممكن است اعضايي داشته باشيم كه اصلا در عرصه اجتماعي فعال نيستند. خوب اينها اين تناقضي كه شما مطرح كرديد را ندارند كه حالا علني بشوم يا نه. چون كار علني نميكنند. طبعا ميتوانند مخفي رابطه شان را هم حفظ كنند. ولي من فكر ميكنم اكثريت اعضا٬ بخصوص در اين جامعه پر جنب و جوش و متحول در ايران فعالند در عرصه اي٬ در جنبش كارگري٬ جنبش زنان٬ جنبش دانشجويي٬ جنبش معلمان٬ پرستاران٬ اعتراضات و اعتصابات و تظاهراتها و مناسبتهاي هشت مارس٬ اول مه٬ ١٨ تير٬ اينها بالاخره زمينه هاي فعاليت بخش وسيعي بخصوص از جوانان هست در جنبش كارگري و حتي در جنبشهاي ديگر. خيلي از اينها به حزب نزديكند٬ خود را عضو حزب ميدانند٬ فعال حزبي ميدانند٬ و براي اين دسته است كه من توصيه ام اينست كه دقيقا اين دو را از هم جدا كنند. رابطه شان با حزب٬ عضويتشان در حزب٬ حزبيتشتان امري مخفي است. در عين اينكه فعاليت علني و اجتماعي شان محمل و سپر خوبي هم ميتواند به حساب بيايد براي باصطلاح مخفي كردن عضويتشان در حزب و حزبي بودنشان.

شهلا دانشفر: متشكرم و اميدوارم اين بحث در آينده دنبال كنيم.