١١  مرداد  ١٣٩٠ -  ٢   اوت  ۲۰۱۱

کارگر کمونيست  ١٦٨

"پدیده شوم کار کودکان"، یک جرم جمهوری اسلامی!

یاشار سهندی


"از ١٤ سالگی پیشش هستم. اینه که نمی‌تونم زیاد چیزی بهش بگم. بابام یکروز دستم را گرفت آورد اینجا گفت: این اهل درس و مشق نیست، تو کوچه‌ها میگرده یا الواط میشه یا معتاد. خدا رحمتش کنه عمرش کفاف نداده بینه پسرش َتل میزنه! آره داشتم میگفتم: گفت این عین پسر خودته میخواهی بزنش، میخواهی نازش کن هر جور که صلاح میدانی باهاش رفتار کن، فکر کن پسر خودته. کاری کن برای خودش کاره‌ای بشه. بعد از هفت و هشت سال خب ما شدیم چی؟ یک فرزکار ماهر. نون و نمک با هم خوردیم نمی‌تونم بهش بگم حقوقم کمه. میخوام از پیشش برم میترسم بگه "کار یاد گرفت و آخرش ما را دست تنها گذاشت"، نمیدونم چکار کنم."
این در دل دوست ازدست رفته من بود. از پیش "اوستا کارش" رفت، رفت "برای خودش کار کنه"، نشد. تو یک ماجرا که من هم نفهمیدم چی بود یکروز آمد پیشم گفت باید برم جنوب پولی طلب دارم وصول کنم. آنروز حسابی با من درد دل کرد و تاکید کرد برم و برگردم من میدانم چکار کنم. قرار بود یک تکان حسابی به زندگی اش بدهد. اما انگار آمده بود با من برای همیشه خداحافظی کند؛ چون رفت و برنگشت. تو جاده تصادف کرد و در ٢٥ سالگی پرونده زندگی اش بسته شد. تمام شد. کم نیستند آدمهای که اینگونه زندگی کردند و تمام شدند بدون اینکه یک ذره مزه زندگی را بچشند. از ١٠ و ١١ سالگی ( شاید هم کمتر) به خاطر خیلی چیزها و مهمترینش فقر یکباره از کودکی کنده میشوند و یکراست میافتند در پر رنج‌ترین قسمت زندگی، یعنی کار. و کار هیچ وقت تمامی ندارد. یاد عموتراب و عبداله مرحومی افتادم که هنوز یکیشان با ٨١ سال سن در کار در آوردن ذعال از ته چاه است و دیگری با ٧٦ سال شبانه کوچه های شهر ما را تمیز میکند. یاد یگانه می‌افتم، دخترک ٥ ساله که در کار ساختمان کمک حال پدرش است چون هیچ کس را ندارد که پیشش بماند. این هر سه از کودکی شروع کردند، عمو تراب و عبداله مسیر را پشت سر گذاشتند و یگانه اول راه است، راهی که انتهایش در بهترین حالت میشود عمو تراب و عبداله! و یکی هم مثل دوست من که هیچ جا از او صحبت نشد، تا آمد بفهمد دنیا چی به چی است گوشه کارگاه با صدای خراشیدن فلزات بر همدیگر بزرگ شد و به سرعت زندگی اش به انتها رسید. یاد بیجه افتادم در کوره پزخانه‌ها رشد(!) کرد. کودک بود که به او تجاوز شد و چون به "سن عقل" رسید به یک قاتل مخوف کودکانی مثل خودش تبدیل شد.

درگزارشی در یکی ازسایتهای حکومتی آمده است که ٦٠٠ هزار کودک کار در ایران مشعول به کار هستند. بدون شک این آمار کذب محض است. این آمار مانند همه آمارهای این حکومت دروغی است برای کتمان حقیقت.اما این آمار چنان بالاست که مجبور هستند که به قول خودشان به "پدیده شود کار کودک" اشاره کنند. انجمنهای حمایت از کودکان در ایران آمار این کودکان را بیش از ٥ میلیون میدانند. حالا چه ٥ میلیون یا ٦٠٠ هزار نفر و چه حتی ١ نفر؛ کودکان کار اولین قربانیان فقر هستند. فقری که نظام سرمایه داری مسبب آن است، فقری که کلیه نظامهای طبقاتی برای توده وسیع مردم رقم میزنند. اما کارشناسان بورژوازی "عدم تعادل اقتصادی و رشد ناکافی اقتصادی و سود جوئی کارفرما نما‌ها و البته سو استفاده خانواده ها" و انواع دلایل واهی دیگر را مسبب کار کودکان می‌دانند الی خود نظام طبقاتی سرمایه داری. "عباس وطن پرور" نامی که از سوی سایت حکومتی عصر ایران به عنوان نماینده سابق کارفرمایان در سازمان بین المللی کار معرفی شده است میگوید "متاسفانه امروز کودکان بسیار زیادی هستند که برای کمک به خانواده‌های خود مجبور می‌شوند وارد بازار کار شوند و رسیدگی به این موضوع وظیفه دولت است. هرچند کودکان بسیار زیادی نیز در این بخش مورد سوء استفاده خانواده‌ها قرار می‌گیرند اما جلوگیری از ادامه این وضعیت نیز بازهم به عهده دولت است." ایشان تاکید کرد "دولت در این بخش وظیفه دارد علاوه بر تامین امنیت، بهداشت و آموزش افراد جامعه و از جمله کودکان را تامین کند. حال اینکه در اجتماع افرادی هستند که از کودکان و اشتغال به کار آنها سوء استفاده می‌کنند این مشکل معلول ناهنجاری‌های اجتماعی است... متاسفانه در حال حاضر کودکانی هستند که خانواده‌ها از آنها سوء استفاده می‌کنند و با اجبار کودکان به کار، درآمد آنها را برای تامین هزینه‌های مواد مخدر استفاده می‌کنند." دولتی که سی و دو سال است هر روز بیشتر از روز قبل "امنیت، بهداشت و آموزش افراد جامعه و از جمله کودکان" را در معرض تهدید قرار داده و عملا همه را از بین برده است از سوی ایشان بی تقصیر قلمداد میشود، نهایتا کم کار توصیف میشود که نمی‌تواند جلو سو استفاده خانواده‌ها را بگیرد! این نماینده با شرف کارفرمایان ایران همانگونه که از ایشان انتظار میرود مجبور است حقایق را وارونه جلوه دهد. این عضو شریف جامعه کارفرمایان و نه "کارفرما نما"(!) اشاره میکند که منع کار کودک در اجلاس امسال سازمان جهانی کار توسط نمایندگان کارگری ایران مطرح و مورد تاکید قرار گرفته است! بی شرمی نمایندگان اسلامی سرمایه حدی ندارد. نمایندگانی که خود با اعمالشان سبب بیکاری و فشار بیش از حد به کارگران و به تبع آن بر کودکان خانواده‌های کارگری بودند و سبب این شدند که این کودکان نتوانند به کودکی خود ادامه دهند در سازمان جهانی کار بر قانون منع کار کودک اصرار ورزیدند! در قانون رسمی این حکومت کار کودکان زیر ١٥ سال ممنوع اعلام گردیده است اما در قانونی که عملا دارد اجرا میگردد کودکان زیر ١٥ سال در سطح وسیعی به کار گرفته میشوند و اتفاقا این بند ازقانون عملا دست کارفرمایان را باز میگذارد که هرگونه خواستند با این کودکان رفتار کنند و به هیچ جا هم جوابگو نباشند چون این بند قانون خیال جمهوری اسلامی و کارفرمایان را یکجا راحت کرده است. کارکودک زیر ١٥ سال ظاهرا ممنوع شده است اما در هیچ کجا هم گفته نشده اگر به کار گرفته شدند چه عقوبتی منتظر کارفرمای خاطی است. در بدترین حالت از نظر کارفرما، کودک به کار گرفته شده را اخراج میکند و این کودک مانند بزرگترش که مثلا برایش حقی در نظر گرفته شده است دستش به هیچ جا بند نیست که حق و حقوق خودش را مطالبه کند. وقتی موقع حق و حقوق برسد کودک "طفل صغیر"است، اما موقع کار برسد، باید یاد بگیرد بدرد آینده اش میخورد!

البته "فعال کارفرمایی" در کتمان حقیقت تنها نیست، گزارشگر سایت عصر ایران که آن آمار دروغین را ارائه داده است در پی توجیه همان ٦٠٠ هزار کودک کار تاکید میکند "متاسفانه بررسی ابعاد بکارگیری کودکان و رواج پدیده شوم کار کودک در کشور نشان دهنده سوء استفاده‌های فراوانی است که از سوی برخی سودجویان کارفرمانما و یا والدین آنها صورت می‌گیرد. امروز مشاهده می‌شود کودکان بسیاری که در سنین مدرسه قرار دارند به جای کلاس‌های درس در چهارراه‌ها مشغول کسب درآمد هستند." اولا باید پرسید کدام "کسب درآمد"؟ این اصطلاح را برای کاسبان و دکانداران بکار میبرند که "در پی روزی حلال هستند"! بعد هم مگر گل فروشی سر چهار راهها، و یا فروش دستمال کاغذی و یا پاک کردن شیشه اتومبیل چقدر برای یک کودک "در آمد" دارد که "کسب در آمد" نام گرفته است؟ هر کس نداند و این اصطلاح "کسب در آمد" را بشنود از خود بیخود میشود که نکند سر چهارراهها پول توزیع میکنند و کسی خبر ندارد! دوما این گزارش یک خط هم اشاره نمیکند که این سودجویان کارفرما نما چگونه از کودکان سو استفاده میکنند و کاری ندارد که دولت در این رابطه چکار میکند. ظاهرا با استناد به حرفهای ایشان خانواده‌ها برای تهیه مواد مخدرشان کودکان را به کار میکشند اما مشخص نمی‌کند که کارفرما نما چگونه از کار کودکان سو استفاده میکند. اگر اینکار را میکند چه مرجعی قرار است جلو این "سودجویان کارفرما نما" را بگیرد. و گزارشگر حواسش هست که دارد از کی و چی دفاع میکند و با کی هم مصاحبه میکند. برای همین با یک چرخش قلم و با رندی آخوندی از سودجویی "کارفرما نما"‌ها میگوید تا مبادا "جامعه کارفرمایان ایران" خاطرشان مکدر شود. نمایندگان و کارشناسان بورژوازی وقتی که میخواهند به درد و رنج مردم بپردازند حواسشان هست که قبل از هر چیز خود مردم را مقصر نشان دهند و هدف هم همین است تا هیچ توقعی ایجاد نگردد. این گزارش در جای دیگر اشاره میکند: "فقر مالی خانواده‌ها،‌‏ عدم تعادل اقتصادی و رشد ناکافی اقتصادی در کنار عدم برخورداری مناسب از توزیع ثروت ها، از دلایل عمده بروز پدیده‌های ناهنجار اجتماعی از جمله کار کودک است." فقر خانواده‌ها گویا مشخص است و دلیلش هم مثل همیشه بی عرضگی خود خانواده است چون گویا توزیع ثروت صورت میگیرد اما این خانواده ها بی دست و پا هستند که نمی‌توانند برخوردار از این خوان نعمت شوند! بعد یکی این اصطلاحات "عدم تعادل اقتصادی و رشد ناکافی اقتصادی" را ترجمه کند که ما بفهمیم اینها چه میگویند! تا آنجا که ما فهمیدیم معمولا پشت سر این اصطلاحات داستان تن پروری ایرانیان علم میشود، واینکه پول مفت نفت بیچاره مان کرده است. اینها رامیگویند که باز هم توده مردم زحمتکش با وجود کار و درد و رنج بی پایان مقصر وضعیتی قلمداد شوند که در صورت "تعادل اقتصادی و رشد کافی اقتصادی" باز هم از ثروت اجتماع هیچ نصیبی نخواهند برد. چون بر سر لوحه جامعه طبقاتی و بخصوص سرمایه داری نوشته اند که همیشه توده مردم باید گرسنه باشند تا کار کنند.

"پدیده شوم" کار کودکان، یک پدیده مربوط به امروز و دیروز ما نیست. کار کودکان ارزان‌ترین نیروی کار در جامعه است که به راحتی میشود به هر شکلی با آن رفتار کرد. کارفرمایان همیشه دندان تیز کرده اند که از آن استفاده کنند و آنجائی هم که کودکی بر سر چهارراهی ظاهرا برای خودش مستقل است و دارد "کسب درآمد" میکند نه بخاطر سوء استفاده والدین بلکه بخاطر فقر و بی نوایی شدیدی است که خانواده او در آن گرفتار هستند. جمهوری اسلامی طبعا نمیتواند بطور رسمی و علنی از کار کودکان دفاع کند، زیرا "هیچ رذلی نیست برای حفظ ظاهر خود را فرشته نشان ندهد." این حکومت یک جایی یک بندی را از تصویب گذرانده است که کار کودکان ممنوع و بعد هیچی! این رژیم حافظ شرایطی است که مدام "پدیده شوم کارکودک" را بازتولید میکند. این دولت پای مقاوله نامه‌های بین اللملی در مورد حقوق کودکان را امضا کرده است اما شرط کرده است که با قوانین داخلی و شرع مقدس نباید تعارض نداشته باشد و اگر اینگونه باشد ایشان معذور هستند! دفاع جمهوری اسلامی از حقوق کودک یک جوک تلخ و یک ریاکاری و شارلانیسم تمام عیار است. در سایه این حکومت دو راه بیشتر پیش روی اکثر قریب به اتفاق کودکان نیست، یا خانواده آنقدر امکانات دارد (یعنی از خیلی چیزهای خود میگذرد) تا فرزند خانواده درسش را تمام کند و نهایتا راهی "بازار کار" شود یا کودک، حتی از ٥ سالگی، در "بازار کار" و به قیمت تباهی تمام زندگی اش خریدو فروش میشود. جمهوری اسلامی با اعمال هر روزه اش روز به روز خانواده‌های بیشتری را به سمت فقر مطلق میبرد و به همان نسبت هم آمار کودکان کار در ایران بالاتر میرود. این حکومت در قبال هیچ بخشی از جامعه و بخصوص کودکان خود را مسئول نمی‌داند. کودک را "مال خانواده" و بخصوص پدر قلمداد میکند و مسئولیت آنرا هم بگردن خانواده میداند، این را دیگر "شرعا و عرفا" و با هزار دوز و کلک دیگر کوشش کرده است جا بیندازد تا برای کودکان هیچ حقی قائل نباشد. به زعم این حکومت و کارشناسان خبره اش "خانواده اگر عرضه داشته باشد جور کودک را میکشد و اگرعرضه نداشت بیخود کرد بچه دار شد!" این حکومت ظاهرا کار کودکان را ممنوع اعلام کرده است اما به رفاه و بهداشت و امنیت و آموزش و کلا آینده کودکان کاری ندارد. همه اینها به دوش والدین است و خود والدین زیر چرخ این زندگی دارند له میشوند.

برخلاف آن بند کذایی در قانون کار عملا این حکومت شرایط کار کودکان را مدام باز تولید میکند و از آن دفاع هم میکند و جواب معترضان به این وضعیت را با زندان و شکنجه میدهد. این حکومت کسانی مانند بهنام ابراهیم زاده را صرفا بخاطر دفاع از حقوق کودکان به ٢٠ سال زندان محکوم میکند و از سوی دیگر طلبکار هم میشود که در اجلاس جهانی کار بر حقوق کودکان تاکید کرده است! این حکومت برای کسانی که به فکر یگانه‌ها و مهری و عمو براتهای آینده هستند، و برای کسانی که نگران هستند که بیجه های دیگری در جامعه شکل نگیرد جز زندان و اگر دستش برسد جز اعدام جوابی ندارد. سی و دو سال سابقه این حکومت این را ثابت کرده است. برای از بین رفتن "پدیده شوم کارکودک" تنها یک راه است و آن سرنگونی این حکومت و کلا نظام سرمایه داری است و گر نه تا نظام طبقاتی برقرار است کار کودک مدام باز تولید میگردد.
کار کودک نه تنها باید ممنوع باشد بلکه رفاه و آرامش و امنیت کودک باید تامین باشد. سرنوشت کودک نباید به وضع اقتصادی خانواده او گره بخورد و این یعنی جامعه در مقابل کودک و تامین یک زندگی انسانی و شاد برای او مسئول است و دولت باید آنرا تضمین کند. اما جمهوری اسلامی نتنها سد و مانع اساسی در مقابل تحقق این امر است بلکه کل شرایط ضد انسانی و فلاکتباری که به کودکان و کل توده کارکن جامعه تحمیل شده محصول حاکمیت سیاه و ننگین این حکومت جنایتکار است. جمهوری اسلامی و نظام سرمایه داری حاکم باید سرنگون شود و این جانیان از سر راه مردم جارو بشوند تا جامعه نفس بکشد و کودکان هم در یک محیط سالم رشد کنند و یک زندگی شاد و ایمن و انسانی داشته باشند.*