٤  مرداد  ١٣٩٠ -  ٢٦   ژوئیه  ۲۰۱۱

کارگر کمونيست  ١٦٧

در پاسخ به "یکی از فعالین کارگری خوزستان"

شهلا دانشفر


اخیرا مطلبی با امضای "یكی از فعالین كارگری خوزستان" تحت عنوان "تشکل چاره ماست نه شعار‌های پوچ" در سایتها منتشر شده است، كه ظاهرا نقدی است بر نوشته محمود قزوینی و نوشته من. البته چنین نوشته‌ای را نمیشود نقد نامید، چون بطور واقعی فاقد هر نوع بحث و استدلالی است كه باب دیالوگ و نقدی را بگشاید و جنبش كارگری را گامی به جلو ببرد. بلكه نویسنده در این نوشته به ادبیاتی اسلامی و عقب مانده دست برده است كه دقیقا با موضع راستی كه برگزیده و میخواهد كنارش بایستد، كاملا خوانایی دارد. از جمله این "فعال كارگری" در همان شروع نوشته اش ضمن تاکید بر اینکه در داخل زندگی میکند، همچون یك مامور امر به معروف و نهی از منكر ظاهرمیشود و چون پاسخی به نقد محمود قزوینی ندارد با عباراتی بغایت زشت و چندش آور به سراغ او میرود. واقعا تاسف آور است که عده ای پیدا میشوند که در مقابل نقد سیاستهای دست راستی و مخالفت با طرحهای احمدی نژاد پشت القابی مانند "فعال کارگری در داخل" پنهان میشوند و هر آنچه از تحجر و عقبماندگی چندش آوری را که نمیتوانند با امضای علنی شان بیان کنند باین وسیله ابراز میکنند. اما این نوع ادبیات و لجن پراکنی آن چیزی است كه كارگر و كل مردم این جامعه آنرا نمیخواهند و باید قبل از هر چیز چنین تفكراتی را طرد كرد.

اما از مقدمات بحث كه بگذریم، به لب بحث این "فعال كارگری" میرسیم که آنهم همان دفاع از نظرات رضا رخشان از اعضای سندیكای نیشكر هفت تپه است. این "فعال كارگری" در مورد انتقاداتی كه من و دوستانی چون محمود قزوینی و دیگران در مورد موضع اولترا راست رضا رخشان داشته‌ایم حرفی نمی‌زند، و نه تنها با مباحث دوره اخیر او معضلی ندارد بلکه جانبداری خود از رضا رخشان را از دریچه تائید نامه وی به سندیکاهای فرانسه اعلام میکند و به منتقدین سیاستهای دست راستی در جنبش کارگری لیچار میگوید. مباحث دوره اخیر رضا رخشان همان بحثهائی است كه او را عملا در كنار جمهوری اسلامی و احمدی نژآد قرار داد و طرح هدفمند كردن یارانه‌ها را كه تهاجمی به زندگی و معیشت كارگران و كل جامعه است را اقدامی تاریخی و شكوفایی اقتصاد جامعه خوانده است. قبل از پرداختن به نکاتی از نوشته مذکور باید درباره نامه به سندیکاهای فرانسه یادآوری كنم كه داستان این ماجرا از این قرار بود كه سندیكاهای فرانسه در حمایت از كارگران ایران در ٩ ژوئیه فراخوان به تظاهرات در مقابل دفتر سازمان جهانی دادند، تشكلهای كارگری در ایران همچون سندیكای واحد و اتحادیه آزاد كارگران ایران و كمیته هماهنگی و غیره از این اقدام ارزنده سندیكاهای فرانسه قدردانی كردند، و برخی فعالین سیاسی در خارج كشور و ما بعنوان كمپین برای آزادی كارگران زندانی در این فراخوان شركت كردیم و به حضور جمهوری اسلامی در این اجلاس اعتراض نمودیم. در مقابل همه این تلاشهای ارزنده، رضا رخشان تحت عنوان رییس هیات مدیره سندیكای نیشكر هفت تپه، به جای ارج گذاشتن به این حركت و استقبال گسترده از آن، به جای متوجه كردن اعتراضش به جمهوری اسلامی كه كارگر را بخاطر مبارزاتش دستگیر و زندانی میكند و خود او و دیگر فعالین كارگری در سندیكای نیشكر هفت تپه را از كار اخراج و بارها و بارها راهی زندان كرده است، طی نامه‌ای به سندیكاهای فرانسه سعی در تخریب این حركت اعتراضی و چهره همه تشكل‌ها و نیروهایی دارد كه در این روز به این حركت اعتراضی پیوستند. او در بخشی از نامه خود چنین مینویسد: "بسیاری از کسانی که با ارسال پیام به شما سندیکاهای فرانسه با شما اظهار دوستی می‌نمایند، در داخل ایران خود نه تنها در ایجاد سندیکاها و اتحادیه‌های محیط کار فعال نیستند، بلکه در حد توانشان در مقابل سندیکاهای موجود به کارشکنی نیز می‌پردازند."
حالا "فعال كارگری" ما از خوزستان همانطور كه اشاره كردم از دریچه این نامه بعنوان مدافع رضا رخشان، وارد گود شده، و شروع به شمشیر زدن میكند. حرف من به رضا رخشان در نوشته ام این بود كه در داخل بودن شما مجوزی برای این نیست كه كنار حكومت اسلامی و سیاست اقتصادی احمدی نژاد و دولتش قرار بگیرید و بلندگوی صندوق بین المللی پول در جنبش كارگری باشید و این را بدانید كه این حرفها ربطی به كارگران هفت تپه و طبقه كارگرندارد. و اكنون همین سخن را با این "فعال كارگری" از خوزستان و با هر كس دیگری دارم كه فكر میكند با گفتن اینكه در داخل ایران است، با گفتن اینكه فعال كارگری است و غیره میتواند، حرفهای راست و نخ نما را به جنبش كارگری و به جنبش انقلابی مردم ایران قالب كند.
در اینجا لازم میدانم هر چند مختصر به این سوال مهم نیز بپردازم كه چرا امروز گرایش راست درون جنبش كارگری به تحرك جدیدی افتاده است و چه فصل مشتركی این طیف پراكنده راست را به هم وصل میكند؟
واقعیت اینست كه پس از به عقب رانده شدن انقلاب ٨٨ بوسیله رژیم اسلامی و همزمان با گسترش موج انقلابات در منطقه، ما شاهد تحرك جدیدی در جنبش كارگری بودیم و این تحرك را میتوان در اعتصاب هزاران كارگر پتروشیمی ماهشهر بر سر خواست تعرضی كوتاه شدن دست پیمانكاران و در اول مه سرخ سنندج با شعار زنده باد سوسیالیسم و گسترش هر روزه اعتراضات كارگری در كارخانجات مختلف دید. تحركی كه بطور واقعی افق تازه‌ای را هم در برابر جنبش کارگری و هم در یک سطح وسیعتر در برابر کل جنبش انقلابی مردم ایران قرار داده است. گرایش راست و شكست طلبانه درون جنبش كارگری و كلا در سطح كل جامعه، بر این افق و بر این موقعیت باور ندارد. این گرایش قبل از آن هم جنبش انقلابی مردم در سال ٨٨ را باور نداشت و همصدا با مدیای بورژوایی آنرا از ریشه اصلی خود یعنی اعتراض میلیونی مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی جدا كرده و نقطه شروعش را به مضحكه انتخابات رژیم و دعواهای درون حكومت وصل میكرد و سبزش خواند و رهبریش را به موسوی و كروبی و اپوزیسیون درون حكومت اعطا كرد تا بتواند انكارش كند.
اما صدای جنبش انقلابی مردم در سال ٨٨ را دنیا شنید. جوانان مصر مبارزات مردم ایران را الهام بخش انقلاب خود خواندند. مردم در ایران با تظاهرات‌های میلیونی خود و با طرح خواستها و مبارزاتشان كل این حكومت را به چالش كشیدند، و علیرغم همه این تحولات این طیف از جریانات راست همچنان بر طبل انكار كوبیدند و مردم را از انقلاب بر حذر داشتند. بعد هم هنگامیكه جمهوری اسلامی توانست با سركوب انقلاب ٨٨ را عقب براند، آنها پروسه سركوب مبارزات مردم را معادل با پروسه متعارف شدن جمهوری اسلامی دانسته و حتی تا آنجا جلو رفتند كه طرح ریاضت اقتصادی رژیم را طرح شكوفایی اقتصاد و گشایشی در ایجاد اشتغال و راه برون رفت سرمایه داری ایران از بحران خواندند و با چنان اطمینانی به دفاع از آن پرداختند كه خود حكومت جراتش را نداشت.
بدین ترتیب این گرایش راست، با این تبلیغات و گفتمان عملا كنار احمدی نژاد و جمهوری اسلامی قرار گرفته و اكنون نیز كل راهكارش به مردم سفت كردن كمربندها برای شكوفایی سرمایه داری و چانه زدن در چهارچوب قانون كار و قانون اساسی جمهوری اسلامی است که آرزوی متعارف شدنش را سر میدهد. از جمله جریانات چپ نمائی که زنگوله دفاع از طرح احمدی نژاد را به گردن خود آویزان کرده اند بعنوان طیفی از همین گرایش و با همان استدلالات و با تئوری سوسیالیسم رم میدهد، یك دوره نسخه دولت ائتلافی با حجاریان را پیچیدند و امروز نیز دنبال احمدی نژاد افتاده و برای طرحها و برنامه‌هایش كف میزنند. ادعایی كه خود رژیم هم هیچگاه نكرده است و در دعواهایشان بارها و بارها به شكست طرحها و سیاستهایشان اذعان داشته و یك موضوع هر روزه اختلافاتشان نیز بر سر به خطر افتادن كل نظامشان است.
در هر حال در راستای همین خط و نگرش راست و شكست طلبانه است كه این جریانات وقتی هم به سراغ جنبش كارگری میروند، در نقش سندیكالیست دو آتشه و البته قلابی ظاهر میشوند تا در چهارچوب ظرفیت‌های مبارزه در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی، كارگر را به بیعت با طرح هدفمند كردن یارانه‌های رژیم و قانون اساسی جمهوری اسلامی و قوانین كارش بكشانند.
این جوهر و اساس تخاصم این گرایش با گرایش چپ درون جنبش كارگری و در سطح جامعه است. از همین روست كه اینها با كسی كه از جنبش مجامع عمومی كارگران سخن میگوید، با كسی كه از تلاش برای گذاشتن سنگ بنای شورا و قد علم كردن طبقه كارگر در عرصه سیاسی جامعه سخن میگوید و با كسی كه كارگران و كل جامعه را به جایگاه و نقش اعتصابات سراسری كارگری بعنوان یك راه مهم برون رفت از اوضاع سیاسی كنونی عطف توجه میدهد، خود را در تقابل و رودرو می‌بینند. به عبارت روشنتر همانطور كه در نوشته‌های قبلی نیز اشاره كردم، در این تقابل قبل از اینكه بحث بر سر سندیكا و یا مجمع عمومی و نوع آلترناتیو ما برای تشكلیابی كارگری باشد، بحث بر سر وجود دو گرایش راست و چپ در مقابل یكدیگر است كه نتیجه تبعی آن طبعا به نوع آلترناتیو ما برای چگونگی سازمانیابی كارگری در جنبش كارگری نیز كشیده میشود. از همین رو این گرایش با زدن سنگ سندیكا به سینه، بدرست ما را آنتی سندیكالیست میخواند، چون جوهر بحثش در طرح سندیكا، مبارزه در چهارچوب قوانین تعریف شده جمهوری اسلامی و نظام موجود است.
جالب اینجاست كه اینها برای اثبات حقانیت گفته‌های خود تلاش دارند كه تشكلهای موجود كارگری را به صرف اینكه سندیكای كارگری نام دارند، به نفع صحت گفته‌های خود مصادره به مطلوب كنند. در حالیكه تجربه تا كنونی جنبش كارگری و تجربه سندیكای شركت واحد و یا نیشكر هفت تپه به روشنی پوچی چنین ادعاهایی را روشن میكند و پروسه تشكیل هیچكدام از آنها ربطی به سنت پوسیده و راست سندیكالیسم و سرخم كردن در برابر قوانین موجود جمهوری اسلامی را ندارد.
سندیكای واحد، وقتی توانست به تشكلی معتبر در ایران و در سطح جهانی تبدیل شود، كه فراخوان به اعتصاب "غیر قانونی" سال ٨٤ را داد و به جرم همین كار هنوز رهبران آن به اتهام واهی اخلال در امنیت كشور در زندانند. نیشكرهفت تپه نیز وقتی به تشكلی معتبر در میان كارگران و نقطه امید كارگران هفت تپه تبدیل شد كه با اعتصابات قدرتمند خود در سال ٨٥ چندین ماه اعتراض و مبارزه را پشت سر گذاشت و به الگویی از مبارزه متحد و سازمانیافته برای نقد كردن دستمزدهای پرداخت نشده و تقابل با قلدری كارفرمایان و دولت تبدیل شد و كارگران توانستند با زور مبارزاتشان تشكل خود یعنی سندیكای نیشكر هفت تپه را ایجاد و تحمیل كنند و هنوز رهبران آن پرونده‌های قضاییشان باز است و از كار اخراجند.
به عبارت روشنتر این تشكل‌ها به یمن مبارزاتشان و با قدرت نیروی اعتصاباتشان و با برپایی مجامع عمومی كارگری چند هزار نفره شان كه تماما از زاویه قوانین جمهوری اسلامی جرم محسوب میشوند و زندان و اخراج در پی دارند، توانسته‌اند به اینجا برسند و این سنگرها را فتح كنند. اما این حضرات این جنگ را نمی‌بینند و اگر هم می‌بینند اتفاقا همین بخش از نقطه قوتهای این تشكلها را به حساب تند روی‌های آنها میگذارند. چون چنین مبارزاتی ربطی به سندیكا از نوع كلاسیك و در چهارچوب قوانین موجود و سنت گرایش راست ندارد و اتفاقا این ما هستیم كه همواره تلاش داشته‌ایم این سنت‌های با شكوه جنبش كارگری ایران را در اذهان كارگران و كل جامعه تازه نگاهداریم و بر درسهای آن تاكید داشته باشیم. اما گرایش راست همواره تلاشش سوق دادن این تشكلها به همان سنت راست سندیكالیستی و مهار كردن آنها در قوانین موجود بوده است و این كشاكشی است كه همواره در طول مبارزات این تشكلها نیز شاهدش بوده‌ایم. و دقیقا این تشكلها آنجاهایی سرازیری رفته‌اند، كه چنین گرایشات راستی توانسته‌اند در این تصمیم و آن تصمیم معین تاثیر بگذارند و جهت مبارزات كارگران را به انحراف بكشانند. من هم با اشاره به همین تجربیات ارزنده مبارزاتی تشكلهای كارگری موجود در ایران است كه به رضا رخشان یادآور شدم كه حرفهای او امروز هیچ ربطی به این سنت و به مبارزات واقعی كارگران نیشكر هفت تپه ندارد.

در هر حال خلاصه بحثم اینست كه امروز ما با طیفی از جریانات راست در سطح جنبش كارگری و كل جامعه روبرو هستیم. از جمله بخشی از جریانات راست را می‌بینیم كه وحشت زده از رشد اعتراضات كارگری و جلو صحنه آمدن كارگر، وحشت زده از اول مه سرخ سنندج و قطعنامه‌های اول مه كارگران، به جنب و جوش افتاده و با نشان دادن چماق سركوب رژیم و كشاندن مبارزات كارگر به مجاری قانونی، میكوشند كه كل این حركت را ایست دهند. و در كنار این بخش از جریانات راست، طیف در هم ریخته ی چپ شكست طلبی را می‌بینیم كه افقش را از دست داده است و چشم اندازش تماما شكوفایی اقتصاد سرمایه داری موجود و متعارف شدن حكومت اسلامی است. این طیفی از چپ است که هویتش را از دست داده و عملا در سیاست بشدت راست و مرتجع شده و كارشان فراخوان به خانه نشین شدن كارگر و كل جامعه است. همین طیف از چپ است كه به میدان آمدن اجتماعی كارگر با اتكا به جنبش وسیع مجامع عمومی كارگری را آنارشی میخواند و یا در بهترین حالت برپایی آنها را "غیر ممكن و شعار توخالی " میداند.

اما واقعیت اینست كه در شرایطی كه مردم در كمین فرصتی هستند كه تكلیف خود را با این رژیم یكسره كنند، در شرایطی كه جنبش كارگری در حالتی انفجاری بسر میبرد، چنین گرایشات دست راستی در جنبش كارگری و در میان مردم جایی ندارد. مردم جمهوری اسلامی را در كلیتش نمیخواهند و این شاخص اصلی رابطه آنها با هر حزب و جریان و شخص و گفته ایست. بنابراین این "فعال كارگری" ما از خوزستان نیز قبل از هر چیز باید جایگاه خود را نه به لحاظ جغرافیایی و داخل و یا خارج بودن، بلكه به لحاظ موقعیتش در تعلق به این صف بندی روشن كند. و فكر میكنم ایشان با دفاع خود از رضا رخشان انتخاب خود را كرده است.

در خاتمه من هم در توافق با این "فعال كارگری" میگویم بله كارگران نیاز به تشكل خود دارند. اما تشكلی كه نماینده اراده مستقیم خود كارگران باشد. تشكلی كه صف مبارزات كارگران را متحد نگاهدارد. تشكلی كه بتواند كارگر را در صحنه سیاسی جامعه قدرتمند به میدان آورد. به اعتقاد من امروز در تداوم همه این دستاوردها و نیز در شرایطی كه جامعه و جنبش اعتراضی كارگری در حال انفجار است، دامن زدن به جنبش مجامع عمومی كارگری و شكل گیری شوراها یك جواب فوری و حیاتی به اوضاع سیاسی امروز است.*