١٤  تیر  ١٣٩٠ -  ٥   ژوئیه  ۲۰۱۱

کارگر کمونيست  ١٦٤

سنت کارگر کارگری: از لاقیدی سیاسی تا مبلغ صندوق بین المللی پول

قسمت دوم

محمدرضا پویا

عوامل شکلگیری خط کارگر کارگری جدید

در قسمت اول این مطلب گفته شد که محافلی از این سنت در زمان عروج دوم خرداد با لباس کارگر پناهی هرگونه رادیکالیسیم سیاسی را از خود زدودند و به زائده این جنبش تبدیل شدند. شیفت سیاسی و تغییر ریل اساسی این جریان در آنزمان علل سیاسی روشنی داشت. دول غربی در آن هنگام جنبش ملی اسلامی دوم خرداد را نیرویی می‌دیدند که توسط آن می‌توانند با ایجاد تغییرات تدریجی در بالای حکومت اسلامی، زمینه را برای تغییرات اساسی از بالا مهیا نمایند. "اسلام میانه رو" قرار بود فشار مردم به حکومت اسلامی را به ابزار پس راندن جناح رقیب تبدیل نماید، قلعه را از درون فتح و دروازه را برای بخشهای دیگر بورژوازی در ایران باز نماید. اما جنبش دوم خرداد تعریف متفاوت تری نسبت به خود داشت. این جنبش این "رسالت" را برای خود قائل بود که بتواند با فاصله گرفتن از سیاست ضد امریکائی گری و تروریسیم اسلامی، آرام آرام به بلوک "دول دوست" غرب ورود نماید و در پرتو این سیاست وارد حلقه اقتصادی بازار جهانی شود و در نهایت به یک دولت "متعارف" در منطقه تبدیل شود. این استراتژی هر چند بر یک توهم سیاسی بنا شده بود و تنها نمایانگر آرزوهای بخشی از جنبش ملی اسلامی بود، اما توانست بخشی از اپوزیسیون را همراه خود کند. اپوزیسیونی که در آنزمان به اپوزیسیون پرو رژیم معروف بود. این تحرک جنبش ملی اسلامی موجب شکلگیری ورژن "چپ" همین استراتژی در اپوزیسیون چپ گردید. بهمن شفیق همانزمان "مشروطه" خود را در جنبش دوم خرداد دید و دست بر قضا با پرچم کارگر پناهی تلاش نمود یک اپوزیسیون دوم خردادی در حزب کمونیست کارگری براه بیندازد. ایشان با پز کارگر و سوسیالیسیم که گویا در این حزب دیگر ارج و قربی ندارد شروع نمود ولی تنها چند روز کافی بود تا حرف دلش را بزند. از نظر ایشان مردم تا قبل از بقدرت رسیدن دوم خرداد قصد انقلاب و سرنگونی داشتند ولی با آمدن محمد خاتمی انقلاب از دستور کار جامعه در آمده است و مردم حامی حکومت شده‌اند. این بحث‌ها در همان زمان پاسخ گرفت. اما این آغاز سقوط پدیده‌ای بود که در تقابل با اجتماعی شدن کمونیسم و دخالت کمونیستها در سیاست جامعه، پرچم دروغین کارگر خواهی را بدست گرفته بود. بعدها تز "دولت متعارف" جمهوری اسلامی، کارگر باید بفکر نانش باشد و مردم ملعبه دست جناحهای رقیب در رژیم اسلامی شده‌اند، یکی یکی به ویترین بهمن شفیق اضافه گردید. در یک کلام بهمن شفیق در مخالفت با استراتژی جنبش کمونیسم کارگری مبنی بر دخالت کمونیسم در تحولات سیاسی و تلاش برای کسب قدرت سیاسی، استراتژی جنبش دوم خرداد را در ورژن "چپ" فرموله کرد و رسما به حواریون این جنبش پیوست. مواضع راست او و محافلی مشابه این خط در آنزمان توسط حزب ما نقد و افشا شد. اینها هرگز این امکان را بدست نیاوردند تا بتوانند با این مواضع سیاسی به بلوک در هم ریخته خود سر و سامانی بدهند. با شکست جنبش دوم خرداد، محافل این سنت کارگر کارگری از جمله همین محفل مورد بحث، سر به درون خود بردند و به انزوای همیشگی خود پناه آوردند. بازنگری سیاستهای این دوره سنت کارگر کارگری نشان میدهد که با تغییر اوضاع جهانی و تناسب قوای سیاسی در ایران، محافل این سنت هم از نظر سیاسی تغییرات بزرگی را از سر گذارندند. اگر در سال ٥٧ این سنت با بیان خشک حزبیت روشنفکری به درد کارگر نمی‌خورد، یقه خود را از پاسخگویی به کوهی از معظلات سیاسی می‌رهاند و سکوت میکرد، در دهه نود این سنت نمی‌توانست در همین سنگر باقی بماند و نماند. ویژگی این دوره سنت کارگر کارگری دیگر تنها تحزب گریزی اش نبود، بلکه سنت تاکونی خود مبنی بر عدم دخالت کارگر در سیاست را بکناری نهاد و با اتخاذ راست‌ترین سیاستها کارگران را به حمایت از جنبش دوم خرداد فرا خواندند. روشن شد که اینها مخالف وارد شدن کارگر به جنگ بر سر قدرت سیاسی هستند و آنجاییکه وارد سیاست میشود، تلاش میکنند طبقه کارگر را به زائده سیاسی این یا آن جنبش بورژوایی تبدیل نمایند. شکست جنبش دوم خرداد و سیاست جهانی شکل دادن به دول اسلامی "میانه رو" موجب انشقاق و انزوای محافل کارگر کارگری گردید. از آنزمان تا خیزش انقلابی مردم در سال ٨٨، اینها نتنها هیچ فراخوان سیاسی رو به مردم نمی‌دادند بلکه تلاش دائمی مردم برای سرنگونی رژیم اسلامی را در چهارچوب جنگ جناح‌های رژیم ارزیابی و آنرا تخطئه میکردند.

خیزش سال ٨٨ و شکلگیری بلوک ضد کمونیستی در سنت کارگر کارگری
ظهور پدیده احمدی نژاد نشان میداد که جمهوری اسلامی با سیاست "دوبال" نظام نتوانسته است جنبش سرنگونی طلبی مردم را از جامعه حذف نماید و لذا و به همین علت سیاست دولت متمرکز یک جناحی را در دستور کار گذاشته است. اما از نظر محافل کارگر کارگری آمدن احمدی نژاد نشانگر شکست جنبش آزادیخواهانه مردم و ورود جمهوری اسلامی به یک دوره "متعارف" سیاسی بود. قیام انقلابی مردم در سال ٨٨ بخش اعظمی از محافل این سنت را کیش و مات نمود. جامعه با قیام خود اجتماعا مواضع سیاسی این جریانات را نقد نمود. اینها کسانی بودند که ورود نظامیان رژیم اسلامی به سیاست و یورش دائمی نیروهای سرکوب حکومت به اعتراضات مردم را، نشانه قدر قدرتی حکومت اسلامی ارزیابی میکردند، لاجرم اعتراضات میلیونی مردم یک نقد اجتماعی و مادیت یافته را بر سیاست این محافل میگذاشت که دیگر نمی‌توانستند با سکوت آنرا از سر بگذارنند. قیام و خیزش‌های انقلابی خود بهترین نقادان سیاسی هستند. همانگونه که قیام شهری مردم در سال ٥٧ مشی چریکی آندوره را اجتماعا به نقد کشانید و نشان داد که تغییرات اجتماعی از دل تحرکات سیاسی و قیامهای شهری بیرون می‌آید و نه از رابطه "موتور کوچک" با "موتور بزرگ"، قیام ٨٨ نیز کل تئوری و سیاست "مردم شکست خورده اند" را به یک چالش بزرگ کشانید. سکوت در برابر این چالش قطعا مساوی با انحلال سیاسی کل محافلی بود که تمامی این سالها شکست مردم در برابر جمهوری اسلامی را جار زدند. این محافل میبایست به جامعه پاسخ میدادند که ایکاش نمیدادند. بخش اعظمی از محافل کارگر کارگری اینبار مستقیما در برابر جنبش آزادیخواهانه مردم قد علم کردند . گفتند که این جنگ جناح پرو غرب رژیم با جناح خامنه‌ای است، گفتند دو جناح از بورژوازی برای تعیین تکلیف کردن بر سر پلاتفرم حکومتی بجان هم افتاده‌اند، به کارگر فراخوان دادند که این جنگ ما نیست در آن شرکت نکنید، همانزمانی که مردم تا دم در بیت رهبری رفته بودند، این جماعت "فرمول" آوردند که جنبش سرنگونی به کارگر اصلا ربطی ندارد (بهمن شفیق و هم محفلی‌هایش بکرات در مقالات مختلف همین را تکرا کرده اند)، گفتند دغدغه‌های ضد مذهبی جوانان ربطی به کارگر جامعه ندارد. این مواضع را با همین زمختی به طرف مردم پرتاب کردند. چاره دیگری نداشتند. تحولات تند سیاسی پاسخ می‌طلبد و اینها جبهه خود را انتخاب کردند و در نهایت در سنگر مجاور احمدی نزاد فرود آمدند. نمونه سر راست این محافل، محفل بهمن شفیق بود که احمدی نژاد را نیروی پایدار در سیاست و پایه گذار دولت مدرن در جامعه ارزیابی میکرد. همینها در اثنای خیزش مردم در سال ٨٨ کل اعتراضات مردم را به موسوی و کروبی منتسب نمودند و در مقابلش جبهه گرفتند. پس از سرکوب مردم در خیابانها، اینها بدنبال احمدی نژاد روان شدند و بمانند سخنگویان این جناح از طرحهای ارتجاعی اقتصادی احمدی نژاد تحت نام "بهبود " وضع اقتصادی کارگر حمایت کردند و بجایی رسیدند که حتی مبارزات مردم بر علیه طرحهای اقتصادی رژیم را مزمت کردند.
قطعا هر انسان عاقلی از خود سئوال خواهد کرد چرا؟ آیا این سرنوشت گریز ناپذیر این محافل بود که مستقیما در برابر مردم بایستند و در نقش مدافع یک جناح از رژیم اسلامی ظاهر شوند؟ چرا این اتفاق افتاد؟ اینها که میگویند مردم شکست خورده‌اند، جمهوری اسلامی دارد متعارف میشود، پس این تقلاها برای چیست؟ برای فهم کل پدیده کارگر کارگری در این دوره باید جنبش کمونیسم کارگری را وارد تصویر نمود تا مواضع ارتجاعی این دوره اینها قابل درک شود. بر خلاف رجز خوانی‌های محفلی این جریانات، جنبش کمونیسم کارگری در جامعه ایران به یک نیروی اجتماعی تبدیل شده است. یعنی در مقابل تحرکات سیاسی دو جنبش ملی اسلامی و جنبش ناسیونالیستی پرو غرب، میتوان با انگشت اشاره حضور سیاسی جنبش کمونیسم کارگری در جامعه را نشان داد.

کمونیسم کارگری یک جنبش اجتماعی شده:
هر کسی قلم بدست بگیرید و قصد داشته باشد در مورد کمونیسم در سی سال اخیر مطلبی بنویسد، مجبور است تکلیف خود را با منصور حکمت و کمونیسم کارگری روشن کند. حتی یک مورخ هم نمی‌تواند از بالای سر این جنبش بپرد و تاریخ کمونیسم دوره معاصر را مکتوب نماید. وقتی کسی در مورد جنبش مردم، در مورد اعتراض، و در مورد تلاش برای سرنگونی رژیم اسلامی حرف میزند باید تکلیف خود را با کمونیسم کارگری روشن نماید. این ما را به یک حکم ساده میرساند: کمونیسم کارگری به میزانی در جامعه اجتماعی شده است که هیچ جریانی نمی‌تواند بدون مراجعه به آن حالا در له یا بر علیه، مکان خود را در سیاست توضیح دهد. این اتفاق زمانی میسر شد که تئوری کمونیسم کارگری در مبارزات مردم مادیت یافت و به یک نیروی مادی و یک جنبش اجتماعی در جامعه تبدیل گردید. اینرا میشود در جای جای مبارزات جاری مردم نشان داد. تبدیل شدن رهبران کارگری به چهره‌های سیاسی جامعه انعکاس مادیت یافته بحث حزب و جامعه کمونیسم کارگری است، بمیدان آمدن همسران رهبران دستگیر شده کارگری، مستقیما حاصل تئوری کمونیسم کارگری در باره دخالت خانواده کارگری در مبارزات طبقه کارگر است. این کمونیسم در کردستان برای رسمیت دادن به وجود طبقه کارگر، برای شخصیت دادن به طبقه کارگر در مبارزات سیاسی، برای دفاع از مدرنیسیم آن جامعه، برای دفاع از حقوق زنان کردستان، مسلحانه در مقابل بورژوازی عشیره‌ای کرد قرار گرفت، شکستش داد تا اول ماه مه‌های پرشکوه را در کردستان شاهد باشیم. جنبش ضد مذهبی در ایران بر روی دوش کمونیسم کارگری و با اتکا به دکترین‌های سیاسی منصور حکمت در جامعه عروج نمود و به یک جنبش قدرتمند اجتماعی تبدیل شد. جنبش علیه اعدام، جنبش دفاع از حقوق زنان در تقابل با مذهب و قوانین مذهبی، همگی زمانی بیان رادیکال یافتند، که مطالبات خود را مستقیما از کمونیسم کارگری استخراج نمودند. به یمن وجود همین جنبش، پروژه‌های سیاسی جنبش‌های بورژوایی برای به دیوار کوبیدن سر مردم، نامیسر گردید. پروژه بازگشت به دوران طلایی امام جنایتکار بعلت وجود جنبش کمونیسم کارگری ناممکن گردید. همین جنبش در ٦ دی ٨٨ به نماد اسلام و اسلامیت این رژیم یعنی عاشورا، حمله نمود و حسین سوزان راه انداخت که رعشه بر اندام کل بورژوازی جهانی انداخت. امروز محافل و تشکلات کارگری به یمن وجود همین جنبش، جرئت ابراز وجود سیاسی سوسیالیستی دارند. کل این تصویر نشان میدهد که کمونیسم جامعه با پرچم کمونیسم کارگری عجین شده و به یک جنبش اجتماعی مدعی در جامعه تبدیل شده است. این فرق بین شرایط ایران و مصر است، این فرق بین ایران و تونس و لیبی و بحرین است. در مصر و تونس امکان جابجایی قدرت وجود دارد، هر چند که بازی هنوز پایان نیافته است، اما در ایران به یمن وجود کمونیسم کارگری، نمی‌توانند مردم را به خانه بفرستند تا با خیال راحت موسوی یا خاتمی را به مردم بیندازند. به قول یک متخصص هلندی مسائل خاورمیانه، کمونیسم در ایران محافظه کار نیست. در برابر این کمونیسم اجتماعی شده صف متنوعی از ضد کمونیسم علنی و آشکار بخط شدند. محافلی مانند محفل بهمن شفیق که ضد کمونیسمش را به پوشش کارگری در آورده است، در میدان سیاست همواره در حاشیه جنبشهای دیگر جا خوش کرده‌اند و سیاستشان تابعی از سیاستهای جنبش اجتماعی مادر بوده است. ایشان " افتخار" این را داشته است که هم شیفتگی خود به "توسعه سیاسی" دوم خرداد را ابراز نموده و هم مجنون وار از پروژه‌های "عدالت گرایانه"! احمدی نژاد حمایت نماید.
بهمن شفیق در نامه اش خطاب به کورش مدرسی صراحتا آدرس ضد کمونیسم جدید را برایش مخابره میکند. به کورش مدرسی میگوید برای اینکه بتوان جنبش آزادیخواهانه مردم را به جیب بورژازی ریخت باید با حکمت و کمونیسم کارگری در بیفتد، میگوید با دستگاه فکری کمونیسم کارگری نمیشود از دولت مدرن و متعارف احمدی نژاد سخنی بمیان آورد. میگوید برای ورود به کلوپشان باید با کمونیسم حکمت تصفیه حساب کند. این همان چیزی است که خودشان آنرا راه نو و ما آنرا ضد کمونیسم نو مینامیم. در جامعه‌ای که کمونیسمش و رادیکالیسمش یک پای جنگ تحولات سیاسی میشود، در برابرش دیگر نمی‌توان با لکنت زبان حرف زد. دیگر نمی‌توان با تز حزبیت اخ است به جنگ این کمونیسم رفت. بورژوازی جهانی در سال ٨٨ مشاهده نمود که چگونه همین جنبش در برابر تلاش موسوی و کروبی برای بریدن سر جنبش آزادیخواهی مردم قد علم کرد. برای جنگ با این کمونیسم، بورژوازی به راست در پوشش "چپ" هم نیازمند است. بورژوازی جهانی پس از شکست نظم نوین جهانی نتوانست بر بحرانهای اقتصادی و سیاسی خود فائق آید. امروز خود بورژوازی هم نمی‌تواند مشخصه‌های سیاسی یک حکومت پرو غربی را تعریف نماید. این بن بست و سکون تا ابد نمی‌توانست طول بکشد. انقلاب در کشورهای خاور میانه هم نشان داد که مردم میخواهند همین سیستم بی پاسخ و بی آلترناتیو را بزیر بکشند. کل نیروهای بورژوازی چه نیروهای مادر و چه نیروهای حاشیه‌ای مانند همین محافلی که پشت کارگر قایم شده اند، مشغول تکمیل کردن پازل "نو" سیاسی خود در برابر کمونیسم و چپ هستند.*