٧  تیر  ١٣٩٠ -  ٢٨   ژوئن  ۲۰۱۱

کارگر کمونيست  ١٦٣

سنت کارگر کارگری: از لاقیدی سیاسی تا مبلغ صندوق بین المللی پول

(قسمت اول)

محمدرضا پویا


جنبش کارگری بویژه در سالهای اخیر همواره دارای یک چهره دوگانه بوده است: از یکطرف رژیم اسلامی بعنوان یکی از هارترین حکومتهای سرمایه داری با تحمیل یک فقر و فلاکت شدید طبقه کارگر را به سنگر دفاعی رانده است، اما از جانب دیگر طبقه کارگر هیچگاه به این شرایط تمکین نکرده است و همواره در مقاطع مختلف برای تغییر این شرایط دست به مبارزه زده است. مبارزه ای که بسرعت سیاسی شده است و پای ارگان‌های امنیتی و سرکوب جمهوری اسلامی را بمیان کشانده است. بیانیه تشکلهای کارگری در مورد مسئله افزایش دستمزد، بیانیه‌های تشکلهای کارگری بمناسبت اول ماه مه، و اعتصاب موفق کارگران پتروشیمی بعنوان نمونه اخیر حرکت کارگران همه نشان از آن دارد که طبقه کارگر با رادیکالیسیم بالاتری به این دوره جدید پا گذاشته است. بر متن این شرایط بحث‌هایی مطرح شده است که میشود آنها را در دو سطح بررسی نمود: اول رابطه جنبش کارگری با تحولات جاری جامعه، بدین معنا که رابطه طبقه کارگر با اعتراض در خیابان چیست؟ طبقه کارگر چه ارتباطی با مسائل مورد مناقشه سیاسی در جامعه دارد؟ کارگر و یک سیاست کارگری در کجای تصویر جنگ زنان، جنگ جنبش ضد مذهبی و جنگ دانشجو و جوان آن مملکت با جمهوری اسلامی ایستاده است؟ مساله دوم مربوط به بحث‌هایی است که بر سر تشکلهای مناسب طبقه کارگر که در این دوره مبارزات روزمره اش شکل گرفته است. البته بحث بر سر ظرف تشکیلاتی مناسب برای دفاع طبقه از حقوق خود عمدتا شانه به شانه بحث حول مطالبات کنونی این طبقه به پیش رفته است. وقتی به بحث و نظرات این حوزه نگاهی بیندازیم در نگاه اول چنین بنظر میرسد که جدل بر سر تشکلات مناسب این دوره طبقه کارگر است، و هر جریانی به فراخور تحلیلش از موقعیت مبارزات کنونی طبقه کارگر، شکلی از تشکل یابی طبقه را دارد پیشنهاد میکند. اما واقعا بحث تنها بر سر این یا آن شکل از سازمانیابی طبقه کارگر است؟ آیا اختلاف بر سر اینکه مثلا مجمع عمومی کارگران ظرفی است که دخالت وسیع توده کارگر در مبارزات جاری کارگری را تامین میکند و زمینه ساز عروج جنبش شورایی است، تنها بحثی است مربوط به حوزه جنبش کارگری و ارتباطی با وقایع سیاسی بیرون از کارخانه ندارد؟ چه ارتباطی مابین این دو حوزه برقرار است؟ آنچه امروز تحت لوای بحث اشکال مختلف سازماندهی کارگران در جریان است، در عین اینکه میتواند بحثی در حوزه پاسخ به معضلات جنبش کارگری ارزیابی شود ولی بویژه و بعلت جدال‌های حاد سیاسی در جامعه، عمدتا منعکس کننده تلاش جنبش‌های مختلف اجتماعی برای دخالتگری در امر سیاست در جامعه برای تعیین تکلیف نهایی است. اگر از این زاویه به مسئله نگاه کنیم، آنگاه بلافاصله روشن میشود که آلترناتیوهای مختلف در مورد تشکل یابی کارگران، بخشی از جنبشهای وسیعتر اجتماعی هستند که در قبال اوضاع سیاسی و شرایط کنونی جامعه تلاش میکنند سیاست خود را با ابزارهای مختلف به پیش ببرند. با این زاویه دید، روشن است که هیچ جریانی در قبال سیاست در جامعه به معنای عام آن ساکت و بی موضع نیست، ولو اینکه جریاناتی مدعی این باشند که امرشان تنها پرداختن به معضلات جنبش کارگری است، اما ما از آنها اینرا نمی‌پذیریم و نشان میدهیم که این جریانات نتنها تماشاگر تحولات سیاسی نیستند، بلکه در جدال جنبش‌های اجتماعی در جامعه بسیار جانبدار هم هستند. پس موضوع اینست که هر کس کجا ایستاده است و جانب کی را گرفته و یا علیه چیست.

جنبش کارگری و تحولات سیاسی در جامعه
جنبش کارگری یک حوزه در خود و یک جزیره دور افتاده از جامعه نیست. اینکه جنبش کارگری مسائل و معظلات ویژه خود را دارد، بدین معنا نمی‌باشد که تحولات سیاسی و تلاطمات اجتماعی خارج از حوزه "کاری" جنبش کارگری است و به کارگر ارتباطی ندارد. حتی اگر از احکام عام در این مورد فاصله بگیریم، جنبش کارگری در هر قدم خود برای برآورده کردن مطالبه‌ای، بلافاصله و مستقیما با حکومت درگیر میشود. هیچ مبارزه کارگری حتی در کوتاه مدت در سطح مبارزه برای کسب مطالبات کارگری باقی نمی‌ماند و بلافاصله مبارزه شکل سیاسی بخود میگیرد. مضاف بر اینکه اقتصاد ویران شده و به بن بست رسیده جمهوری اسلامی و تنفر عمومی مردم از این رژیم، کار را به نقطه‌ای رسانده است که هر اعتصاب و تجمع اعتراضی کارگری، بیدرنگ در ظرفیت یک نیروی برانداز و سرنگونی طلب ظاهر میشود و رژیم اسلامی هم به همین عنوان و نام با هر تجمعی مقابله کرده و اگر زروش رسیده، سرکوب کرده است. کار به نقطه‌ای رسیده است که عدم پرداخت قبوض برق از جانب مردم و یا مسئله بی حجابی زنان، شورش بر علیه "امنیت ملی" رژیم اسلامی لقب میگیرد و لرزه بر پیکر جمهوری اسلامی می‌اندازد. این حکم مارکس که کارگران برای آزادی خود باید جامعه را رها کنند، ناظر بر این واقعیت است که در جامعه امروز ایران مابین مکان بی حرمت و سرکوب شده زن با زندگی زیر خط فقر کارگر، رابطه تنگاتنگی وجود دارد. و لذا مسئله رهایی زن در جامعه امر سیاسی کارگر است. وجود مذهب در دولت و تحمیل بختک سیاه اسلام بر مقدرات زندگی آدمها در جامعه، حلقه‌ای از دایره وسیعتر سرکوب برای راندن کارگر به مکان بی حقوقی مطلق است. و لذا وجود اسلام و قوانین مذهبی، آنروی سکه فقر و گرسنگی کارگر است. در یک کلام، هر تحولی و هر معضلی ولو در تحتانی‌ترین نقطه جامعه به هر درجه ای که با رفاه انسان و جایگاه انسان در جامعه مربوط باشد، به کارگر مربوط است و دخالتگری سیاسی کارگر را طلب میکند. در نتیجه عرصه کار جنبش کارگری مستقیما به کل تحولات سیاسی از جمله مسئله قدرت سیاسی و مسائل مورد مجادله در جامعه مربوط است. شاید در نظر اول نکات بالا کاملا بدیهی بنظر برسد و میشد از تکرار آن اجتناب نمود، اما مواضع سیاسی محافل موسوم به کارگر کارگری در قبال رویدادهای سیاسی جامعه و فراخوان آنها به جنبش کارگری دال بر عدم دخالت در جدالهای جاری جامعه، نشان میدهد که نتنها مسئله دخالت کارگر در سیاست و سیاست کارگری را باید مکرار بازخوانی کرد، بلکه در پرتو همین بحث باید نشان داد که فراخوانهای مزبور چگونه به راست‌ترین نیروهای سیاسی خدمت میکند و یک جوهر اساسا ضد کمونیستی دارد.

محافل کارگر کارگری و خیزش انقلابی مردم
در روزهایی که مردم ایران میلیونی به خیابان ریختند و خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی شدند، در روزهایی که جوانان شهر تهران علم و دکل عزاداری عاشورای رژیم را به آتش می‌کشیدند و در روزهایی که مردم در کهریزک مورد شکنجه و تجاوز قرار میگرفتند، برخی از محافل سنت کارگر کارگری بر روی جنبش مردم خط کشیدند و جدال مردم با جمهوری اسلامی را جنگ جناحهای رژیم اسلامی اعلام نمودند و کل اعتراضات مردم را به جیب موسوی و کروبی ریختند و جنبش سرنگونی طلبانه مردم را با جنبش سبز ملی اسلامی‌ها یکی گرفتند تا بعدا بتوانند با پز "چپ" با آن مخالفت کنند. محافلی از این سنت حتی پا را فراتر گذاشته و تا حد مدافعین رسمی جناح احمدی نژاد ظاهر شدند. محفل بهمن شفیق- عباس فرد یکی از این محافل است که با صراحت میگوید که جنبش اعتراضی مردم برای تقلب در انتخابات راه افتاد که تازه تقلب در انتخابات هم دروغ بوده است. همینجا باید این نکته را یاداوری کنم که محفل چند نفره مذکور و یا شبیه آن محافلی در حاشیه جامعه هستند که موضوعیتی ندارند. اما پرداختن به این محفل معین بعنوان یک نمونه از خط کارگر کارگری که در شرایط امروز نقش معینی ایفا میکند عمدتا به دو علت لازم است صورت بگیرد: اول، آشنایی بیشتر فعالین کارگری با این قسم از محافلی که در لباس کارگری مبلغ راست‌ترین سیاست‌های بورژوازی شده‌اند. و دوم، افشای سیاستها و عملکرد مخرب اینها در قبال رهبران و فعالین کارگری است که حتی آنچه را در که سطح علنی اشاره میکنند باید هشدار دهنده باشد. این محفل سیاستهایی را در دستور کار گذاشته است که یک سرش دفاع علنی از طرح احمدی نژاد است و سر دیگرش حمله بی امان به تشکلات موجود کارگری است و یک نمونه بیسابقه و عجیب آن نوشته عباس فرد درباره ارزیابی از اول مه امسال است. شگرد اینها اینست که سندیکای هفت تپه را به یک سپر بدل میکنند ودر سنگر دفاع از این سندیکا و با اتکا به سیاستهائی که رضا رخشان رئیس هیات مدیره این سندیکا اعلام و اتخاذ کرده است به جنگ تشکلها و فعالین و رهبران کارگری رفته‌اند. دلیل سنگر گرفتن این محفل در پشت سندیکای هفت تپه صرفا با اتکا به سیاستهای راست و مخرب رضا رخشان ممکن شده است. رضا رخشان رئیس هیات مدیره سندیکای هفت تپه در چند ماه اخیر با اتخاذ سه سیاست معین همه را انگشت بدهان کرد: رخشان ابتدا سیاست پشتیبانی از طرح یارانه‌های احمدی نژاد را اتخاذ کرد، و بدنبال آن کمر به شکستن اتحاد سندیکای هفت تپه با دیگر تشکلهای کارگری در اول مه بست و اقدام به اطلاعیه جداگانه در مقابل اطلاعیه ٧ تشکل دیگر نمود و سپس نامه معروفش را به سندیکاهای فرانسه نوشت و به بدگوئی کردن از فعالین کارگری و ضربه زدن به همبستگی بین المللی با کارگران ایران دست یازید. اقدامات رضا رخشان آن تکیه گاهی است که محفل بهمن شفیق به آن لم داده است و فرصتی برای او و عباس فرد فراهم کرده است که اولا هر آنچه را رضا رخشان گفته است بعنوان سیاست کلیت سندیکای هفت تپه قالب کنند و تقابل این سندیکا را با دیگر تشکلهای کارگری توجیه کنند و ثانیا با اتکا به دفاع از رضا رخشان، با زبانی زهر آگین به کل جریانات چپ و فعالین کارگری فحاشی نمایند. بحث درباره سیاستهای بشدت راست رضا رخشان و نقش مخربی که تاکنون در جنبش طبقه کارگر ایفا کرده موضوع بحث این نوشته نیست و نیازمند بحث جداگانه ای است.
اما نقش مخرب این محفل صرفنظر از طول و عرض محدودش لازم است افشا شود و به آن حساس بود. بهمن شفیق در جریان اتفاقات بعد از خرداد ٨٨ و در متن جنگ مردم با جمهوری اسلامی به کورش مدرسی تبریک میگوید که در جریان مقابله با خیزش انقلابی مردم "جسارت" بخرج داده است. وی خطاب به کورش مدرسی میگوید: "بدون تردید جسارت حزب شما در ایستادگی در مقایل این تعرض سنگین و همه جانبه ایدئولوژیک و سیاسی یکی از عوامل امید بخشی در یک سال اخیر بود که می‌تواند امید به آینده را زنده نگه دارد." یکی از "جسارت"‌های مورد اشاره ایشان این است که کورش مدرسی در تخطئه خیزش انقلابی مردم، آنرا جنبش مردم بالا شهری در مقابل دولت احمدی نژاد خواند. اما کار به همینجا ختم نمیشود. بهمن شفیق معتقد است که سرنگونی رژیم اسلامی به وحدت درون طبقه کارگر آسیب میرساند!! او میگوید: "عده‌ای از فعالین که تحت تأثیر همان دیدگاه فوق الذکر قرار دارند، یعنی دنبال تغییر روبنای سیاسی به هر قیمتند، به وقایع درون جنبش نیز همان برخورد و نگاه ابزاری در جهت ضربه زدن به روبنای سیاسی موجود را دارند. برای این‌ها وقایع درون جنبش تا آنجا جالب و مفیدند که در خدمت این هدف قرار داشته باشند. رادیکال‌ترین این‌ها می‌خواهند هر اعتصاب کارگری را تا سرنگونی رژیم ادامه دهند. این که این وقایع چه تأثیری بر حیات طبقه و زندگی روزمره آن و مهم‌تر از آن چه تأثیری بر وحدت طبقه بر جا می‌گذارند، حداکثر امری ثانوی است." (مقاله نامه‌هایی از راه دور– ٢: برق، گاز، اعتراض؟) اما اینها کافی نیست و گویا باید بشکلی از احمدی نژاد هم دفاع کرد، بهمن شفیق میگوید: "مسأله این است که تمام نیروهای دیگر در طبقه حاکمه در سیاستهای اجتماعی خود ضدکارگری‌تر و ارتجاعی‌تر از احمدی نژادند". چرا باید از احمدی نژاد دفاع کرد؟ بهمن شفیق میگوید: "همه دستگاههای ایدئولوژیکی که در آن سالها سرنوشت سیاسی جامعه ایران را رقم می‌زدند، امروز از اعتبار ساقط شده‌اند و تنها آن دستگاههایی شانس و امکان بقا دارند که بر اساس شرایط دوران جدید به بازسازی همه جانبه دست زده، پوسته کهن خود را به دور انداخته و مؤلفه‌های متناسب با دوران معاصر مبارزه طبقاتی را در خود جا دهند" اما این نیروی پیروز و پایدار کیست؟ احمدی نژاد است، زیرا که بزعم شفیق، احمدی نژاد در جهت شکل دادن به دولت مدرن منطبق با شرایط امروز سرمایه داری ایران کار میکند. بهمن شفیق میگوید "شاید مطلع باشید که از نظر من اجرای طرح یارانه‌ها در چهارچوب تحول عمومی دستگاه دولت و تبدیل آن به یک دستگاه مدرن و کارآی دولتی و منطبق با نیازهای مرحله کنونی انباشت سرمایه در ایران معنی دارد" (بهمن شفیق همانجا). بنابراین برای کارآیی بیشتر این دولت باید مبلغ طرحهای صندوق بین المللی پول شد که توسط احمدی نژاد به اجرا در آمده است. به زعم ایشان اجرای این طرح که مردم زحمتکش را بخاک سیاه نشانده است، نتنها بنفع مردم است بلکه باید در مقابل اعتراضات مردم به طرح یارانه‌ها هم ایستاد: "اما تا جائی که به تأثیرات اجرای این طرح بر زندگی و حیات طبقه کارگر مربوط می‌شود– و این برای بحث ما بسیار مهم و حیاتی است– این باید روشن باشد که اجرای طرح تا به امروز لااقل در بخشهایی از طبقه کارگر و لایه‌های زیرین جامعه تأثیرات مثبتی از خود بر جا گذاشته است و به افزایش قدرت خرید این لایه‌ها منجر شده است" و در ادامه: "اگر این واقعیتی است که اجرای طرح یارانه‌ها تا امروز تعدیلی در زندگی محروم‌ترین لایه‌های طبقه کارگر و سایر اقشار محروم اجتماعی ایجاد کرده است، نتیجه بلاواسطه و فوری شعاری مثل توقف در اجرای این طرح، گرفتن همین بهبود اندک در زندگی این لایه‌های محروم خواهد بود." هدف از این نقل قولها نشان دادن چارت فکری این محفل است که در لباس مدافع کارگر بزبان خویش فلسفه وجودی خودشانرا مقابله با اعتراضات مردم میدانند. اینها مخالف سرنگونی جمهوری اسلامی هستند، خیزش مردم را "تحریک " شدن احساسات مردم میدانند و در دفاع از طرح یارانه‌های احمدی نژاد به سخنگویان صندوق بین المللی پول تبدیل میشوند و فقر مردم را بهبود وضغیت اقتصادی مردم معرفی میکنند. همینها در بیانیه‌های مختلف به طبقه کارگر فراخوان دادند که در کارخانه‌ها باقی بمانند و به جنبش اعتراضی مردم نپیوندند زیرا که مسئله کارگر سرنگونی رژیم اسلامی نیست. بزعم ایشان کارگر باید سندیکا تشکیل دهد و کماکان سماق جنگ بر سر دستمزد را بمکد، و جنگ بر سر قدرت سیاسی را به دیگران واگذار کند زیرا که به گفته هم تعزیه گردانان محافل کارگر کارگری، آسمان جنبش سرنگونی"پاسیفیستی و فرا طبقاتی است و زمین سندیکای کارگری".
مبلغین "لاقیدی" نسبت به سیاست، امروز خود فعالانه و جانبدارانه با لباس کارگری، مجموعه یک انحطاط سیاسی را نمایندگی میکنند. اما چه عواملی موجب شده تا جریانات موسوم به کارگر کارگری اینچنین به انحطاط سیاسی دچار شوند؟ چرا مجبورند با صراحت کلام در مقابل مردم بایستند؟ چرا ترجیح سیاسی خود را در سرکوب مردم و دفاع از احمدی نژاد، یافته‌اند؟ سنت کارگر کارگری چه ویژگی‌های جدیدی دارد و از کجا می‌آید؟

سنت کارگر کارگری: از لاقیدی سیاسی تا مبلغ صندوق بین المللی پول
خط کارگر کارگری در جریان انقلاب ٥٧ اساسا با یک تصویر روشنفکر گریزی و ضدیت با حزبیت متولد شد، هرچند که برخی از عناصر شاخص آن خود قبلتر "روشنفکر" بودند. محافل و جریانات این خط در آن هنگام در برابر وقایع سیاسی جامعه فاقد هرگونه افق و آلترناتیو سیاسی بودند. درباره وقایع انقلاب، جایجایی قدرت سیاسی، جنبش دانشجویی و مسائل زنان در جامعه، مطلقا تحلیل و سیاستی را ارائه نمی‌دادند. بطور کلی لاقیدی نسبت به سیاست روز، یکی از ویژگیهای مهم آن دوره خط کارگر کارگری بود. بقایای این خط پس از سرکوب سال شصت عمدتا در خارج کشور با درست کردن تشکلاتی، سرپناهی برای بخشی از چپ پوپولیستی فراهم آوردند که کل شکست جنبش چپ پوپولیتسی را در عدم پیوند با کارگر میدانستند. چپ پوپولیست شکست خورده ظرفیتهای تحزب گریزی خود را در نزد این محافل صیقل دادند تا در دور بعدی با همین "پشتوانه" فکری به جنبش دمکراسی خواهی نظم نوینی بپیوندند. این خط سالهای متمادی در حاشیه جریانات سایسی به حیات خود ادامه دادند ولی حتی دیگر فعال همان جنبش ادعایی خود هم نبودند. حتی اولین اعتصاب صنعت نفت در سال ٩٧ موجب نشد که محافل این خط از لانه خود بیرون بیایند و ابراز وجود سیاسی کنند. آوار دیوار برلین بر سر اینها هم فرو ریخت. هر چند که مدعی داشتن سیاست دیگری نسبت به چپ اردوگاهی و چپ پوپولیست بودند اما مخرج مشترک فکری اش با چپ مزبور بگونه‌ای بود که ترکشهای سقوط برلین را بر تن حود حس نماید.
تغییر جهان سر و شکل احزاب و سازمانها را تغییر خواهد داد. دنیای پس از فرو ریختن دیوار برلین، دیگر تشابهی با سالهای قبل خود نداشت. فرمول بندی‌های سیاسی دیروز دیگر به کار امروز نمی‌خورد. محافل خط کارگر کارگری هم علیرغم حاشیه‌ای بودنشان، شامل "رحمت" این تغییر شدند. عروج دوم خرداد در ایران بخش اعظم محافل این سنت را با خود برد. تعدادی با لباس و "کیفرخواست" کارگری در سنگر مجاور خاتمی فرود آمدند که پس از مدت کوتاهی این همنشینی چنان به مذاقشان خوش آمد که زبان و ادبیات دوم خرداد را هم بعاریه گرفتند و با همان لحن به حزب کمونیست کارگری ایران پرخاش میکردند. از این مقطع به بعد خط کارگر کارگری دست به یک شیفت سیاسی زد. بدین معنا که این محافل از نظر سیاسی دیگر کارگر کارگریسم سال پنجاه و هفت نبود. دیگر تحزب گریزی این سنت، تنها ویژگی بارز و برجسته این محافل نبود. لاقیدی نسبت به سیاست را از خود دور کردند منتها با سرعت تمام هرگونه شائبه‌های رادیکال بودن را از خود تکاندند و به زبان آدمیزاد حرفهای "راست" تحویل مخاطبشان میدادند. در قسمت بعدی این نوشته به عوامل شکلگیری خط کارگریسیم جدید اشاره میکنم و مکان سیاسی این محافل در جنبش کارگری را نشان خواهم داد.*
ادامه دارد.