٢٧  اردیبهشت  ١٣٩٠ -  ١٧  مه  ۲۰۱۱

کارگر کمونيست  ١٥٧

تاریخچه‌ای از مبارزه طبقاتی و اتحادیه‌های كارگری در مصر

مصاحبه با حسام ال حملاوی
ترجمه: حبیب بكتاش

مصاحبه زیر، مصاحبه‌ای است با حسام ال حملاوی، كه به انگلیسی توسط میمی روزنبرگ (Mimi Rosenberg) و كن نش (Ken Nash) برای رادیوی Building Bridges تولید شده است. این مصاحبه بعد از مراسم اول ماه مه ٢٠١١ در مصر و میدان تحریر با حسام انجام شده است.

میمی: اول مه شما مبارك باد، برادر.
حسام: اول مه شما مبارك.

میمی: قبل از هر چیز چه اتفاقی در میدان تحریر افتاد؟ آیا محل تجمع شما میدان تحریر بود؟
حسام: تمركز جشن در میدان تحریر بود. جائی كه علاوه بر گروههای چپ، فعالین اتحادیه‌های كارگری برای اعتراض و جشن به حركت در می‌آمدند. اما در عین حال، فدراسیون عمومی اتحادیه‌های كارگری (General Federation of Unions)، كه سازمان بدنامی است و فعالین كارگری خواهان انحلال آن هستند، نیز یك مراسم جشن موازی در یكی از مراكز تولید نظامی برگزاركردند كه كسانی از شورای نظامی، كه در حال حاضر بر مصر حكومت می‌رانند هم در آن شركت كردند.

كن نش: میتوانید بیشتر درباره تقابلهای بین اتحادیه‌های مستقل و به اصطلاح اتحادیه‌های رسمی برایمان بگوئید؟
حسام: از سال ١٩٥٧ رژیم ناصر فدراسیون عمومی اتحادیه‌های كارگری را تأسیس كرده بود كه اشتباها بعنوان اتحادیه‌های كارگری از آن یاد می‌شود. این یك پدیده تحت كنترل دولت است كه به مواقع سازماندهی طبقه كارگر بعنوان بازوی دولت عمل می‌كند؛ بسیار شبیه به سازمانهائی كه در اتحاد شوروی وجود داشتند، یا در بلوك شرق. جائی كه بوروكراتها و كارگرانی كه با دستگاه امنیت رابطه‌ای دوستانه و موقعیتهای بالائی دارند. این فدراسیون هیچوقت اعتصاب را تأیید نمی‌كند. همیشه در امر اعتصاب خرابكاری می‌كند. هر وقت كه مبارك در كارناوالهای دوروئی از شهری دیدن می‌كرد، این فدراسیون كارگران را مجبور می‌كرد برای حمایت از مبارك به خیابانها بروند. بعلاوه و مهمتر، رئیس این فدراسیون اخیرا، بعد از انقلاب، برای دخالت داشتن در سازماندهی حمله توسط اوباشان علیه معترضان در میدان تحریر در دوره قیام، تحت محاكمه است. بنابراین جای تعجب نبود كه در گذشته هر اعتصابی كه در مصر رخ می‌داد، معمولا به این منجر می‌شد كه كارگران سعی می‌كردند اتحادیه محلی خود را عزل كنند و حتی آنها را مورد حمله قرار دهند.
اما در عین حال اقدامات صادقانه‌ای از جانب فعالین و رهبران كارگری برای ایجاد اتحادیه‌های مستقل در بخشهای مختلف در مصر وجود داشت، كه در گذشته تقریبا غیرممكن بود. اما اوضاع با امواج اعتصابی جاری تغییر كرد كه از سال ٢٠٠٦ در این كشور حالت انفجاری داشت و به این ترتیب حتی قبل از انقلاب ژانویه سه اتحادیه مستقل وجود داشتند. در حال حاضر حداقل یك دوجین اتحادیه مستقل وجود دارند و تقریبا هر هفته اعلام وجود یك اتحادیه مستقل را شاهد هستیم.
این فعالین اتحادیه‌های مستقل در گذشته مورد تهدید بودند؛ گاها بوسیله نیروهای امنیتی دزیده می‌شدند، گاهی شكنجه می‌شدند و گاها صرفا مورد تهدید قرار می‌گرفتند، از كار اخراج می‌شدند و مورد سركوب توسط مدیریت قرار می‌گرفتند.
اما این وضعیت در حال تغییر است. بخاطر اینكه نقش طبقه كارگر در پائین كشیدن مبارك در قیام جاری مركزی بود. و حتی پس از اینكه طبقه متوسط بخارش را از دست داد، موقع سازماندهی بعد از سقوط مبارك، طبقه كارگر رزمندگی خود را بالا برد. و اساسا آنها دارند كار را به اتمام می‌رسانند؛ كار انقلاب ما را، كه هنوز تمام نشده است. شاید ما از دست مبارك خلاص شده‌ایم، اما رژیم هنوز آنجاست. هر تك كارخانه‌ای مبارك كوچكی دارد. هر تك بانكی، هر تك محل كاری، هر تك مؤسسه‌ای مبارك كوچكی دارد.
و در حالیكه فعالین طبقه متوسط فراخوان توقف اعتراضات و دادن فرصت برای كابینه موقت را داده‌اند تا اینها تغییرات خواسته شده را بوجود بیاورند، كارگران به این گوش نمی‌دهند و اختیار امور را در دست خود می‌گیرند؛ كه كار درستی است. و به اعتصاب خود علیه فساد ادامه می‌دهند؛ خواستار عزل تمام شخصیتهای مرتبط با رژیم سابق می‌شوند. بعلاوه آنها خواستار ارتقاء شرایط كار خود هستند. شرایط آنچان سختی كه گاها حتی قابل مقایسه با سایر جاها نیست.
بنابراین تنش بین اتحادیه‌های مستقل و اتحادیه‌های دولتی هنوز ادامه دارد. ما همه انتظار داشتیم ـبیشتر ماـ بخصوص آنهائی كه در كمپ چپ هستند، كه شورای نظامی به خواستهای معترضان در جریان انقلاب پاسخ خواهد داد و فدراسیون عمومی اتحادیه‌های كارگری كه از طرف دولت پشتیبانی می‌شد را منحل خواهد كرد. اما مثل بسیاری از خواستهای دیگری كه معترضان در جریان قیام مطرح كردند، شورای نظامی در حقیقت به ما خیانت كرده است و آنها به ما گوش نكرده‌اند و خواستهای ما را بجا نیاورده‌اند.
بنابراین سازماندهی ادامه دارد. ما برای ساختن فدراسیون مستقل اتحادیه‌های كارگری تلاش می‌كنیم. ما برای ساختن احزاب سیاسی برای طبقه كارگر تلاش می‌كنیم. با وجود اینكه شورای نظامی علیه تشكیل احزاب مذهبی و احزاب كارگری قانون وضع كرده است، ما به این تلاش ادامه خواهیم داد؛ با این امید كه طبقه كارگر بخشهای دیگر جامعه را در مسائل مربوط به این پروسه موقت سیاسی رهبری بكند.

میمی: می‌خواهم به یك مرحله قبلی برگردیم و بیشتر درباره جنبش اتحادیه‌ای بفهمیم؛ مثلا زمان ناصر یا سالهای دهه ١٩٦٠. بخاطر اینكه من احساس می‌كنم كه این یك امر محوری برای مردم اینجاست كه یا اطلاعات اندكی دارند یا گاهی بنوعی شونیست هستند كه فهم پیچیدگی و سازماندهی كه در واقع امر در طبقه كارگر اتفاق افتاد را مشكل می‌كند. بنابراین خوب می‌شود اگر بتوانید یك تاریخچه جامع بدهید كه به فهم بیشتر ما درباره فعالیتهایی كه برای تشكیل آنچه كه یك حزب كارگری جدید بنظر می‌رسد كمك كند.
حسام: بالاترین موج جنبش اتحادیه‌ای مصر در سالهای دهه ١٩٢٠ با تشكیل حزب كمونیست مصر و نقش مركزی آن در بنای اتحادیه‌ها بود. و موج بلند دوم بنظر من سالهای دهه ١٩٤٠ بود: قبل از، در جریان و بعد از جنگ دوم جهانی؛ كه چپ مصر نقش مركزی در محلهای اتحادیه‌ای داشت، در میان كارگران بخش نساجی و جاهای دیگر.
اگر شما خاطرات یكی از رهبران كمونیست مصر در آن زمان به اسم هنری كورییل را بخوانید، برای مثال او درباره اعتصابات ١٩٤٦ می‌نویسد كه ما ناگهان تمام توده‌ها را پشت سر خود یافتیم، اما نمی‌دانستیم به كجا رهبریشان كنیم. این حكایتی است از اینكه جنبش كارگری آن زمان تا چه حد سرزنده بود.
وقتی ناصر به همراه "افسران آزاد" در سال ١٩٥٢ كودتا كرد، این یك عقبگرد به جنبش كارگری بود، نه یك پیشرفت. خیلی‌ها، كه منهم جزو آنها هستم بر این عقیده‌اند كه اگر كودتا اتفاق نیافتاده بود، شاید ما یك انقلاب زودتری داشتیم. بخاطر اینكه مبارزه اجتماعی در آن زمان روزبروز بالا می‌گرفت. ما اعتصابات كارگری را از ١٩٤٦ و بعد از آن داریم. ما قیامهای دهقانی زیادی در چندین بخش در دلتای نیل و مصر بالا (مصر شمالی) علیه مالكان را داریم. ما شیوع مقاومت مسلحانه علیه اشغال بریتانیا در شهر سوئز داریم. با اعتراضات مدام دانشجوئی در دانشگاه قاهره، كه كم و بیش دانشگاه اصلی بود را داریم.
دخالت ارتش و سرنگونی شاه غیرمحبوب، ابتدا بطور مثبت مورد پذیرش مردم قرار گرفت. اما طی دو دهه بعد از آن پوپولیسم ناصر كاملا متناقض بود. از یك طرف او در حرف از سوسیالیسم، برابری و عدالت حرف می‌زد، اما در واقعیت او یك گروه ممتاز حاكم را در مصر تشكیل داد كه متشكل از افسران ارتش و بوروكراتهای دولتی دور و بر آنها بود كه بر ماشین دولتی مسلط بودند. و ناصر در سال ١٩٥٧ با ملی كردن اتحادیه‌ها، اصطلاحی كه در مصر از آن استفاده می‌شود، و تشكیل "فدراسیون عمومی اتحادیه‌های كارگری" كه تا امروز به حیات خود دامه می‌دهد، در واقع جنبش اتحادیه‌های كارگری را در هم شكست.
اما در عین حال هیچ دیكتاتوری وجود نداشته كه صرفا با مشت آهنین حكومت بكند. هر دیكتاتوری، بخصوص نوع خلقی آن، باید رفرمهایی بكند، و از هزاران رفرم در دوره حاكمیت ناصر می‌توان اسم برد: در مورد امنیت شغلی، در مورد بخش مسكن، در مورد استانداردهای زندگی خود كارگران، دسترسی كارگران به آموزش و پرورش، دسترسی آنها به كالاهای اساسی در جامعه كه از آنها محروم شده بودند.
اما هر وقت طبقه كارگر مصر بطور مستقل از رژیم، حركتی انجام داد بوسیله نیروهای امنیتی كاملا له و لورده شد. این وضعیت نزدیكی‌های ١٩٦٨ تغییر یافت. می‌دانم كه هر وقت سال ١٩٦٨ ذكر می‌شود معمولا همه درباره پاریس، درباره جنبش ضدجنگ ویتنام، در مورد شورش جهانی در اقسا نقاط دنیا فكر می‌كنند. اما مسئله اینجاست كه اعراب نیز در مصر، در تونس و در جاهای دیگر ١٩٦٨ خود را داشتند. شكست رژیمهای عرب در برابر اسرائیل در سال ١٩٦٧ یك عامل تحریك دیگری بود بر اعتراضاتی كه در ١٩٦٨ به خیابانها كشیده شدند. اعتراضاتی كه دانشجویان معترض حاكمان محلی خود را با شدت مورد نقد قرار می‌دادند، می‌گفتند كه شما از ما خواستید تا از آزادی بیان و آزادیهای مدنی خود تحت نام جنگ با دشمن دست بكشیم. خوب شما با دشمن جنگیدید و شكست خوردید، بنابراین ما اینجا به دمكراسی احتیاج داریم. و شاید اگر كشورهای ما دمكراتیك بودند ما قادر می‌شدیم از كشورهای خود حفاظت كنیم و فلسطین را از هر نوع اشغال آزاد كنیم. این جنبش كارگری، منظورم اینست كه این یك جنبش دانشجوئی بود، اما كارگران به آنها پیوستند، و در مورد مصر این كارگران بودند كه ابتدا وارد خیابانها شدند، در فوریه ١٩٦٨، از ناصر برای بی احترامی‌ای كه او به ژنرالهای نیروی هوائی نشان داد، كه بخاطر شكست در برابر اسرائیل مورد شماتت قرار گرفتند، شدیدا انتقاد كردند.
و از سال ١٩٦٨ تا سال ١٩٧٧ سطح مبارزات اجتماعی، چه در كارخانه‌ها و چه در دانشگاهها، روزبروز در مصر بالا می‌گرفت. تا اینكه ما قیام ١٩٧٧ را داشتیم كه تنها برای دو روز در ماه ژانویه بود. جرقه این قیام با تصمیم دولت مبنی بر برداشتن سوبسیدها از كالاهای اساسی كه برای مردم مصر بغایت مهم هستند، زده شد. و این بعد از چند سال نزدیكی سادات به آمریكا و اسرائیل اتفاق افتاد. او انتظارات مردم را درباره ثروتی كه خواهد آمد و رشد اقتصادی‌ای كه خواهد آمد را بالا می‌برد. شاید شنوندگان شما ندانند این مصر تحت سادات و شیلی تحت پینوشه بودند كه كمابیش پیشقراولان نئولیبرالیسم در "جهان سوم" بودند. ما رفرمهای نئولیبرالی را در سال ١٩٧٤ شروع كردیم كه البته بدنبال قیام ١٩٧٧ مجبور شدند بایگانی كنند.
حالا طی دهه‌هایی كه به دنبال آمد، در سالهای ١٩٨٠ و ١٩٩٠، تحت حاكمیت مبارك، جنبش كارگری وضعیت خوبی نداشت. بعد از شكست ١٩٧٧ مبارزه منحرف شد و تعداد كم تجمع اعتراضی و اعتراضات كارگری كه داشتیم، در سالهای ٨٠ و ٩٠ متأسفانه با استفاده از سلاح گرم نیروهای امنیتی سركوب شدند. رسواترین مورد آن، كارخانه فولاد هیلوان در سال ١٩٨٩ هست كه در طی یك اشغال هیجده ساعته، یك كارگر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و كشته شد. مثال دوم، مشهورترین مثال، كارخانه نساجی كافیردوار هست كه در سال ١٩٩٤ سه نفر بوسیله نیروهای امنیتی طی یك نشست اعتراضی مسالمت آمیز كشته شدند.
در عین حال، همچنین بطور همزمان با افت جنبش كارگری در سال ١٩٩٢، رژیم مصر همراه با بانك جهانی و صندوق بین الملل پول (IMF) شروع به اعمال برنامه "رفرم اقتصادی و تعدیل ساختاری" (Economic Reform and Structural Adjustment Program) كرد كه شامل یكی از نئولیبرالی‌ترین بسته‌ها در جهان سوم در آن زمان بود. كارخانه‌ها و مؤسسات تجاری در سطح وسیعی خصوصی شدند. هزینه‌های اجتماعی كاهش یافت. هزینه تحصیلی كاهش یافت و بیشتر خدمات اجتماعی كه توسط دولت رفاه ناصر ارائه می‌شدند، قطع شدند؛ كه داستان مشابهی است به آنچه كه در اروپای غربی و حتی در آمریكا با سیاست ریاضت كشی اتفاق افتاد كه دنیا را در آن زمان در برگرفته بود.
و صرفا برای روشن شدن این مسئله كه طبقه كارگر تا چه حد در اثر این رفرمها متلاشی شده بود بگویم كه در حوالی سالهای ١٩٩١ ـ ١٩٩٢ جمعیت كل كارگران بخش نساجی تقریبا نیم میلیون نفر بود. این رقم طی فقط ده سال بعد به یك چهارم میلیون رسید. در عین حال مصر درگیر یك جنگ كثیف بشیوه آمریكای لاتین بود؛ اما شاید با شدتی كمتر از كشورهائی چون گواتمالا و آرژانتین. منتها همان تاكتیكها توسط نیروهای امنیتی مصر علیه شورشیان اسلامی از سال ١٩٩٢ به بعد به كار گرفته شد. و وقتی شما یك جنگ علیه تروریسم راه انداخته باشید، این به این معنا می‌شود كه دولت می‌تواند به هر كاری دست بزند و ابائی نداشته باشد، حتی سركوب خشن یك اعتراض مسالمت آمیز.
اما از سال ٢٠٠٠ به بعد، مخصوصا با انتفاضه در فلسطین، سیاست خیابان زنده شد. شاید جنبش كارگری در ابتدا بخشی از اعتراضات علیه جنگ و در حمایت از فلسطین نبود، اما بعدا شروع به دخالت كردند. و در سال ٢٠٠٦ اعتصاب "محله" ("محله" یك كارخانه نساجی است كه در شهر محله در دلتای نیل قرار دارد و بزرگترین كارخانه نساجی در خاورمیانه می‌باشد؛ با ٢٧ هزار كارگر) رخ می‌دهد. این اعتصاب بوسیله زنان كارگر شروع شد و سه روز طول كشید. بعد از اینكه كارگران "محله" پیروز شدند، آن زمانی هست كه شروع كردیم به صحبت كردن از "زمستان نارضایتی كارگری". هر تك كارخانه نساجی‌ای در دلتای نیل و در مصر بالا و در اسكندریه با خواستهائی مشابه با خواستهایی كه كارگران محله بدست آورده بودند به اعتصاب رفت. و میلیتانسی شروع كرد به سرایت به بخشهای دیگر طبقه كارگر مصر؛ بطوریكه دولت درباره "طاعون" اعتصابات در مصر هشدار می‌داد. و نهایتا این اعتصابات مورد حمله نه تنها نیروهای امنیتی بلكه همچنین اتحادیه‌های دولتی قرار گرفت.
خيلی غیرواقعی بود اگر عكسی از اینها داشتید. شما، بعنوان یك غیرمصری، این تصویر را می‌دیدید كه رهبران اعتصاب در یك طرف میز مذاكره نشسته اند؛ در طرف دیگر میز مدیران، مسئولان امنیت دولتی و مسئولان اتحادیه‌های دولتی. منظورم اینست كه همه می‌دانستند كه اتحادیه‌های دولتی برای چه هستند.
تنها زمانی كه كارمندان اداره مالیات در سال ٢٠٠٧ بمدت ٣ ماه اعتصاب كردند، كه طی آن مالیات جمع آوری شده نود درصد كاهش یافت. و در مركز شهر قاهره اعتراضات توده‌ای سازمان دادند. و بعد از اینكه پیروز شدند، اولین اتحادیه مستقل مصر را از سال ١٩٥٧ به اینطرف بنا نهادند. اگر بخواهیم دقیق باشیم تأسیس این اتحادیه در دسامبر سال ٢٠٠٨ اعلام شد و بعد از آن، با اثر دامینو (اثر دامینو مثل اینست كه شما آجرها را پشت سر هم یكی بعد از دیگری چیده باشید. اگر آجر اولی را هول بدهید به آجر دومی می‌خورد و دومی به سومی و الا آخر و همه می‌افتند.) آنها مشوق سایر بخشها در طبقه كارگر مصر و كارمندان خدمات عمومی شدند تا شروع به تشكیل اتحادیه‌های خود شوند. اقدامات اینچنینی بغیر از ٣ مورد انقلاب موفق نشدند.
اما وقتی كه انقلاب شروع شد، فدراسیون مستقل اتحادیه‌ها (منظور هسته این فدراسیون است) در سی ام ژانویه در میدان تحریر اعلام موجودیت كرد. و حالا هر فعال اتحادیه مستقل كه موفق می‌شود اتحادیه‌ای را در محل كار خود سازمان دهد می‌تواند به فدراسیون متصل شود. ما تلاش می‌كنیم یك فدراسیون مستقلی تشكیل دهیم كه اولا همسنگ فدراسیون دولتی باشد و ثانیا برای خواستهای كارگران لابیگری كند. خواستهائی كه طی انقلاب مطرح شدند و شورای نظامی وقعی به آنها نمی‌گذارد. ثالثا اتحادیه‌های كارگری همیشه مدرسه جنگ برای طبقه كارگر هستند. جائی كه مردم بهم می‌آیند، قدرت خود را درك می‌كنند، درك می‌كنند كه اگر متحدانه عمل كنند چه میزان تغییر می‌توانند بوجود آورند!
برای جمعبندی بگویم كه با وجود اینكه مبارزه اتحادیه‌ای تحت رژیم سابق تقریبا متلاشی شده بود، درباره اوضاع امروز آن و درباره چشم انداز آینده آن بغایت خوش بین هستم.

كن نش: خوب. وقتی شما كار سازماندهی مصر را به اتمام رساندید، می‌خواهیم شما و مصریها را به اینجا (آمریكا) بیاوریم تا مایه كمك ما باشید. ... تنها چیزی كه دوست دارم در عرض یك دقیقه درباره آن صحبت كنید، مسئله "ملی كردن" دوباره هست.
حسام: بعد از حمله شدید نئولیبرالی كه از سال ١٩٩٢ به بعد توسط دولت اعمال شد، بخش نساجی بیشترین لطمه را از خصوصی سازی خورد. و بعد از سقوط رژیم سابق، هر روز اطلاعات جدیدی رو می‌شود و به اطلاع ما می‌رسد كه آن معاملات تا چه اندازه فاسد بودند. آنچه اتفاق می‌افتاد بشرح زیر است: یك سرمایه گذار خارجی یا مصری یك معامله تماما فاسدی را با مسئولان محلی در مصر مذاكره می‌كند كه یك كارخانه نساجی را به او یا شركت او بفروشند. (كارخانه‌های نساجی در مصر بسیار بزرگ هستند. یك محوطه بسیار بزرگ و املاك در مصر بسیار گرانقیمت هستند. بخصوص در دلتای نیل گرانقیمت‌تر از قاهره است.) بنابراین تاكتیكی كه كم و بیش همه سرمایه گذاران اعمال می‌كردند این بود كه كارخانه را به قیمت بسیار ارزان بدست آورند و بعد در آن خرابكاری (سابوتاژ) كنند. سابوتاژ به این معنی كه بازسازی نكن، تعمیر نكن، از كارگران بزن، و تولید را به هم بزن تا زمانی كه از كارگران خلاص شوی و بعد كارخانه را برای هر نوع كاری كه بخواهی، "شستشو" بده و بعنوان ملك (زمین) بفروش!
اما با وجودیكه كارگران در سالهای ١٩٩٠ كاملا بی روحیه شده بودند و خیلی از آنها با اختیار خود بازخرید قبل از موعد كه از طرف صاحبان كار و دولت ارائه می‌شد را پذیرفتند تا كار خود را ترك كنند؛ اما امروز اوضاع متفاوت است. یك حالت جنگی هست. بنابراین در چندین مورد از این كارخانه‌ها كارگران خواستهای خود را برای بازپس گرفتن و دوباره ملی كردن این كارخانه‌ها و برای بازگرداندن آنها به بخش عمومی مطرح می‌كنند. و در برخی موارد كارگران اختیار این كارخانه‌ها را در دست خود گرفته‌اند و خودشان موقتا مدیریت كرده‌اند. كابینه به اصطلاح انقلابی جدید دكتر عصام شرف (Essam Sharaf) (نخست وزیر بعد از انقلاب) همیشه اعلام كرده كه كارخانه‌های خصوصی شده را دوباره ملی نخواهند كرد؛ بخاطر اینكه اینكار سرمایه گذاران بالقوه آینده را رم خواهد داد. و آنها مواضع بسیار مبهمی را در مورد اینكه خصوصی سازی ادامه خواهد داشت یا نه، بیان می‌كنند. اما در عین حال حقایق برای خود گویاست.
اول اینكه تا بحال ملی كردن دوباره صورت نگرفته است. دوم، وزرای مصر با IMF درباره وامهای جدید با بسته‌های جدید در تماس هستند كه من فكر می‌كنم مضحك است؛ بخاطر اینكه این IMF و بانك جهانی و آن سیاستهای نئولیبرال هستند كه ما را امروز به اینجا رسانده‌اند و ما تنها نیستیم. به اندونزی نگاه كنید؛ به كشورهای جهان سوم نگاه كنید كه آن رفرمهای نئولیبرالی را بكار گرفته و به تباهی كشیده شدند. و حالا آنها می‌خواهند این را دوباره تكرار كنند.
اما كارگران هشیار هستند. من اعتماد كامل دارم و ایمان كاملم با طبقه كارگر مصر است كه تشخیص می‌دهند چه درست و چه غلط! و به كسی اعتماد خواهند كرد كه عمل آنها را در میدان عمل ببینند. بنابراین تا بحال كارگران هشیار بوده‌اند. هنوز در كارخانه‌های خود هستند. هنوز سازماندهی می‌كنند. همین حالا كه من دارم با شما صحبت می‌كنم اعتراض و اعتصاب صورت می‌گیرند. و جنگ آنها ادامه خواهد یافت تا زمانیكه كارخانه‌ها نه صرفا بازملی شوند، بلكه تا زمانیكه كارگران كنترل كارخانه‌ها را نیز بدست آورند.

میمی: خوب. با این ملاحظه مجبوریم این بخش بغایت هیجان انگیز و آگاهگرانه از "اول مه مستقیم از قاهره" را به پایان برسانیم. تجزیه و تحلیل شما بسیار تیز، مهم و آگاهی بخش است. می‌دانم كه شما یك وبلاگ نویس هستید، یك عكاس هستید. اما من در این لحظه ترجیح می‌دهم شما را یك مورخ صدا كنم. شما یك آموزش دهنده هستید. من حقیقتا از شما بخاطر آگاه كردن ما و صرف وقتتان با ما در این روز مه (اول مه) تشكر می‌كنم برادر. و من امیدوارم كه بتوانیم شما را بسیار بیشتر داشته باشیم تا پیشرفت و تحول خواهران و برادران خود در مصر را دنبال كنیم.
حسام: مایه افتخار من خواهد بود و تشكر بسیار دارم از حمایت شما و از كمك در انتشار پیغام طبقه كارگر مصر.

میمی: البته. حسام ال حملاوی، این مایه امید و خوشحالی ما بوده است. ما شما را خیلی بیشتر خواهیم داشت و ما پیشرفت شما را دنبال خواهیم كرد. و همانطوركه كن نش گفت، فعالیتهای خود را بعنوان سرچشمه امید برای بحركت در آوردن طبقه كارگر در اینجا(آمریكا) هم استفاده كن.