٢٠  اردیبهشت  ١٣٩٠ -  ١٠  مه  ۲۰۱۱

کارگر کمونيست  ١٥٦

قیام مصر و حق خواهی كارگران

ندی متی (Nada Matta)
ترجمه: حبیب بكتاش

مقدمه مترجم؛
یادم هست كه بعد از فرار بن علی، دیكتاتور مادام العمر تونس، جوانان ایران در صفحات اینترنت و فیسبوك شعاری داشتند تحت عنوان "تونس، تونس، ایران نتونس". اینكه چرا تونس تونس و ایران نتونس، چرا مصر تونس و ایران هنوز نتوانسته و اینكه تونس و مصر و سایر كشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه چه تحولاتی را از سر می‌گذارانند، سئوالات مهم و حیاتی برای مردم ایران هستند. سی و دو سال است كه كارگران، زنان و جوانان در ایران و خارج از ایران دست اندركار مبارزه‌ای سخت، بزرگ و شورانگیز با جمهوری اسلامی هستند. در این مبارزه عقبگردها و پیشرویهای زیادی داشته‌ایم. جمهوری اسلامی بعد از سوار شدن بر موج انقلاب به كمك غرب از یك طرف و نیروهای ملی مذهبی از مجاهدین تا نهضت آزادی تا حزب توده و فدائیان اكثریت از طرف دیگر؛ و عدم سازمانیافتگی نیروهای چپ و سوسیالیست بخاطر سركوب شدید ساواك از سوئی دیگر و شبكه‌های مساجد و عقب ماندگی سیاسی ـ اجتماعی بخشهایی از مردم از جانب دیگر، بلافاصله سركوب انقلاب ٥٧ را در دستور گذاشت و چاقوكشان و سیاه جامگان را به جان نیروهای چپ انداخت؛ و در مراحل مختلف از انقلاب فرهنگی به كمك سروشها، تا سركوب كردستان و تركمن صحرا تا كشتار خونین خرداد ٦٠ تا قتل عام زندانیان سیاسی در سال ٦٧ تا كشتار ١٨ تیر تا كشتار خرداد ٨٨ تا امروز و بطور هر روزه به سركوب كارگران، زنان و جوانان آزادیخواه و نیروهای چپ پرداخته است.
اما مبارزه بی امان کارگران و مردم آزاديخواه ایران یك لحظه هم خاموش نشده است. با تمام شقاوت و جنایتی كه كهریزك تنها یك نمونه بارز آن است، مردم ایران پرچم مبارزه علیه نظام اسلامی و امید برای یك دنیای بهتر را بر زمین نگذاشته‌اند. ما هم مثل مردم تونس و مصر و لیبی و سوریه انواع و اقسام شیوه‌های مبارزه را داشته‌ایم. از اعتصابات عظیم كارگران نساجیهای سنندج، كارگران نفت، كارگران واحد، هفت تپه، كیان تایر، ایران خودرو و اخیرا پتروشیمی‌های تبریز و ماهشهر، تا قیامهای شهری تا انقلاب سال ٨٨ صحنه‌های پرشور و گاها خونین مبارزه ما بوده‌اند. سئوالهای زیادی بر ذهن فعالان سیاسی، رهبران كارگری، فعالین جنبش زنان و جوانان و مردم بطور عموم سنگینی می‌كند: اینكه چرا هنوز پیروز نشده ایم؛ اینكه آیا روزی این رژیم خواهد افتاد؟ كی خواهد افتاد؟ چگونه خواهد افتاد؟ اینكه ایراد كار ما چیست و اینكه چگونه میشود راه درست مبارزه را پیدا كرد؟ اینكه فاكتورهای اصلی دخیل در مبارزه كدامند و كدامها باید باشند و صدها سئوال ریز و درشت دیگر كه میشود در این خلاصه كرد كه چرا تونس تونس و ایران نتونس؟
من به سهم خود تلاش می‌كنم كه با در اختیار گذاشتن تجربه انقلابات در شمال آفریقا و خاورمیانه از طریق ترجمه مطالب مربوط به این انقلابها كمكی در فهم مسائل سیاسی و جواب به برخی از سئوالات مهم كرده باشم. آنچه كه در زیر می‌آید، ترجمه نوشته ایست از یك دانشجوی دوره دكترا در دانشگاه نیویورك بنام "قیام مصر و حق خواهی كارگران". در این نوشته با مبارزات كارگران مصر و چگونگی شكلگیری جنبش ششم آوریل آشنا می‌شویم. آنچه كه لازم به ذكر می‌بینم اینست كه من بنابه شناختی که از تماشای اخبار و خواندن مطالب مربوط به تحولات مصر دارم این خواست مشخص انقلابیون مصر نبود كه ارتش امور كار را بعد از مبارك بدست بگیرد. این امر بنابه دینامیك مبارزه در میدان تحریر و تبلیغات جانبدارانه رسانه‌ها مبنی بر اینكه ارتش از مردم حمایت می‌كند، كه ارتش برای حفظ منافع عموم مردم است و همینطور حمایت غرب و آمریكا بر انقلابیون تحمیل شد. دوربینها و میكروفونها را بطرف كسانی گرفتند كه نظر مثبتی نسبت به ارتش داشتند. كم نبودند جوانانی كه تا فرصت گیرشان می‌آمد می‌گفتند كه ارتش طی سی و چند سال پشت مبارك بود و كم نبودند كسانی كه تا فرصت گیرشان می‌آمد می‌گفتند مردم باید امور جامعه را بدست گیرند.
در هر حال مصر اكنون بین دوزخ و بهشت، در سرزمین انتظار برزخ بسر می‌برد. آنچه كه مردم تا بحال بدست آورده‌اند كم اهمیت نیست. اتحادیه‌های كارگری دارند شكل می‌گیرند. مردم تجربه كنترل جمعی و شورائی محلات را بدست آورده‌اند. احزاب آزادیخواه و چپ دارند ریشه می‌دوانند. كارگران با خیال راحت تری از دردهایشان می‌گویند و دست به اعتصاب می‌زنند. اینها همه دستآوردهای بزرگی هستند. اما برای مردم مصر تنها یك راه برای یك آینده روشن و خوشبخت متصور است: انقلاب و ادامه آن. این احتمال كاملا واقعی و شاید ناگزیر است كه اگر انقلاب تعمیق نشود و ادامه نیابد، تمام این دستآوردها از بین خواهند رفت، همانطور كه در مورد انقلاب ٥٧ ایران شاهد آن بودیم. تعمیق و پیشروی انقلاب تنها ضامن حفظ دستآوردهای كنونی و كسب دستآوردهای بیشتر و عمیق‌تر و انسانی‌تر است.
زنده با انقلاب
حبیب بكتاش، ٤ مه ٢٠١١
***

قیام مصر و حق خواهی كارگران

هنوز زود است كه قیام مصر توضیح داده شود. هنوز خیلی چیزها باید فهمیده شود. درباره خصوصیات و نیروهای محركه پشت این حركت توده‌ای ادامه دار و همینطور درباره دینامیك و پیشرفت آن. اما میشود تحلیلهای اولیه‌ای، بخصوص درباره خواستهای تظاهركنندگان، ارائه داد. با وجود اینكه دلایل شورش مشكلات فزاینده اقتصادی و امنیتی و همینطور سركوب شدت یابنده سیاسی و خودكامگی بودند، خواستهای جوانان سازمانده شورش تمام بر دمكراسی سیاسی متمركز بود. مبارزات مربوط به عدالت اجتماعی و اقصادی چند سال اخیر كه بخشا زمینه را برای این قیام آماده كرد (با سه هزار اعتراض و اعتصاب از سال ٢٠٠٤) هنوز بطور سیاسی یك نقش مركزی در این خیزش نداشته است. اینكه علت این مسئله كجاست یك بخش مهم از تلاش برای تعیین اینست كه چه اتفاقی در آخرین هفته‌های گسست در مصر بوقوع پیوست.
آنچه كه برجستگی ویژه‌ای در قیام مصر طی هیجده روز گذشته دارد اینست كه غالبا بوسیله جوانان طبقه متوسط رهبری شده است كه موجب تحرك مردم مصر از اقشار مختلف مردم از كارگران تا افراد حرفه‌ای تا مردم فقیر گشته است. با ادامه اعتراضات و امتناع سرسختانه حسنی مبارك از ترك قدرت، گروه ششم آوریل (بعنوان بخشی از ائتلاف تازه بوجود آمده از "شورش خشم") یك سری خواستهای مشخص را مطرح كرد:
١ـ استعفای كل حزب حاكم از جمله معاون رئیس جمهور عمر سلیمان،
٢ـ تشكیل یك دولت موقت با پایه‌ای وسیع از یك كمیته چهارده نفره، متشكل از قضات با سابقه، رهبران جوانان و اعضای ارتش،
٣ـ انتخاب یك شورای بنیانگذار متشكل از چهل روشنفكر و حقوقدان برای وضع یك قانون اساسی جدید و انتخابات پشت سر آن،
٤ـ لغو قانون اضطراری كشور،
٥ـ متلاشی كردن دستگاه امنیت كشور،
٦ـ محاكمه رهبران كلیدی رژیم از جمله مبارك،

مطالبات سیاسی و آرمانهای اقتصادی
اگر این خواستهای رادیكال سیاسی تظاهركنندگان طی سه هفته گذشته واقعیت یابند، زندگی هر مصری بطور چشمگیری ارتقاء خواهد یافت. اما آنچه كه این خواستها مطرح نمی‌كنند، آرمانهای اقتصادی كارگران است. و به این خاطر این مهم است كه بیاد داشته باشیم كه یك دهه از تحرك و اعتراض كارگران در بخشها و صنایع مختلف پیش از قیام جریان داشت. در واقع بعد از سال ٢٠٠٤ یك رابطه مستقیم بین خیزش اخیر و جنبش طبقه كارگر بوده است: جنبش ششم آوریل كه خود فراخوان "روز خشم" در بیست و پنجم ژانوه را داد. برای درك ارجحیت سیاسی خواستهای دمكراتیك در قیام و طبیعت شورش بطور كلی لازمست كه این حلقه مورد بررسی قرار گیرد.
جنبش جوانان مبارز طبقه متوسط ششم آوریل، هنوز رازآلود است. این جنبش بعنوان یك جنبش حمایت از كارگران اعتصابی نساجی "محله" (یك شهر صنعتی در دوساعت و نیمی شمال قاهره) بپاخاست. این حقیقت كه كارگران "محله" از سال ٢٠٠٦ اعتصاب می‌كردند و قادر بودند امتیازاتی در سالهای ٢٠٠٦ و ٢٠٠٧ از دولت بگیرند توجه جنبشهای لیبرالی مصر و فعالین جوان را به خود جلب كرد. بدنبال اعتصاب ٢٠٠٦ در "محله"، در مجموع حدود ٣٠٠ هزار كارگر در صنایع مختلفی دست به اعتصاب زدند كه از مهمترین مبارزه كارگری از سالهای دهه ١٩٤٠ به بعد بشمار می‌آید. محله سمبل شورش و اعتراض بر علیه رژیم شد و خواستهای كارگران رادیكالتر شد. اول آنها افزایش دستمزد خواستند. بعد خواستار وضع قانون حداقل دستمزد برای تمام مصریها (و نه فقط برای كارگران محله) و تشكیل یك اتحادیه كارگری مستقل شدند؛ خواستی كه از زمان حل شدن اتحادیه‌های كارگری در دستگاه دولتی در سال ١٩٦٠ به بعد مطرح نشده بود.
در ششم آوریل سال ٢٠٠٨، توده كارگران میلیتانت (militant rank and file) فراخوان یك اعتصاب در كارخانه دولتی ریسندگی و بافندگی مصر داده بودند. با شنیدن خبر این اعتصاب برنامه ریزی شده، یك گروه از فعالین جوان مصر فراخوان یك اعتصاب عمومی و نافرمانی مدنی در تمام مصر در ششم آوریل در حمایت از كارگران نساجی "محله" را دادند. این مشخص نیست كه فراخوان اعتصاب عمومی در اصل كار كارگران بود یا فعالین سیاسی دیگر قاهره. آنچه كه مشخص است ـ بر اساس مصاحبه‌های من با رهبران اعتصاب ـ اینست كه كارگران "محله" فراخوان اعتصاب در محدوده داخل دیوارهای كارخانه در ششم آوریل را دادند، اما در نتیجه تهدیدها و سركوب برخی رهبران اعتصاب، از اعتصاب منصرف شدند. با برخی از كارگران "محله" از طرف فعالین سیاسی در قاهره تماس گرفته شد اما هیچ همسوئی واقعی بین اعتصابیون "محله" و فعالین قاهره وجود نداشت.
اما اعتصاب ششم آوریل هیچوقت اتفاق نیافتاد. در نتیجه سركوب دولت، هم فراخوان فعالین جوان برای اعتصاب عمومی در مصر با شكست مواجه شد و هم اعتصاب در "محله". اعتصاب سقط شد. اما حضور سنگین نیروهای امنیتی در شهر "محله" و رفتار خشن و زورگویانه آنها با مردم در خیابانها جرقه یك قیام در شهر را زد. یك نفر با تیراندازی نیروهای امنیتی كشته شد و خیلی‌ها زخمی شدند. بدنبال اتفاقات ششم آوریل بیشتر رهبران كارگری در "محله" یا با انتقال به كار در شهرهای دور دست یا با انتقال به كار در كارخانه، مجازات شدند. در هر دو حالت درآمد آنها بشدت كاهش یافت. كارگران "محله" همچنین قادر به تشكیل یك اتحادیه مستقل نبودند. همچنین در مورد فعالین جوان طبقه متوسط كه بعدا جنبش ششم آوریل را بوجود آوردند، دولت تكنیكهای معمول زندان كردن و تهدید برای خاموش كردنشان را بكار گرفت. پاسخ سركوبگرانه دولت به اعتصاب برنامه ریزی شده ششم آوریل موفق به ایجاد ارعاب در قلبهای كارگران "محله" و حامیان جوان آنها شد. اما این ترسی زودگذر بود.

روز خشم
در بیست و پنجم ژانویه سال ٢٠١١، گروه ششم آوریل فراخوان یك "روز خشم" را داد. اینبار مردم مصر پاسخ دادند و در صفوف صدها هزار نفری به فعالین جوان پیوستند. صحنه‌هائی كه طی هیجده روز گذشته دیده میشوند، شاهد توانایی مردم در غلبه بر ترس با عمل متحد و سازمان یافته هستند. علیه تهدید و كشتار دولتی خود سازماندهی توده‌ای پویا و محكم بود. برای رهبران جوان، مطالبات سیاسی دمكراسی و پایان حكومت خودكامه اساسی بود؛ همانطور كه بیانیه "ائتلاف جوانان شورش خشم" اشاره می‌كند.
كارگران نیز در تظاهرات "روز خشم" بیست و پنجم ژانویه شركت كردند، به خیابانها آمدند و خواستار پایان رژیم شدند. در سه روز آخر قیام وقتی كه كارگران تولید را متوقف كردند و در محل كار خود، اعتصابهای عظیمی شكل دادند، اعتراضهای كارگری به یك مرحله جدیدی رسید. كارگران در جاهای زیادی بحركت در آمدند و خواستار دستمزدهای بهتر و امنیت شغلی شدند. تظاهركنندگان شامل كارمندان دولتی، بخش عمومی و بخش خصوصی كارگران صنعتی، نظیر نساجی‌ها، راه آهن، كانال سوئز، كارخانجات، و كارگران نفت و همینطور حقوقدانان و پرستاران بودند. در "محله" صدها هزار نفر راهپیمائی كردند و اسم میدان اصلی را از "ال شان" به "میدان انقلاب" تغییر دادند.
این تحركها یك پیشروی جدی به جنبش اعتراضی داد، كار را مختل كرد و نافرمانی مدنی در سطح سراسری پیش برد. نكته مهم اینكه شمار زیادی از كارگران حتی بعد از استعفای مبارك و قدرتگیری ارتش، به تحرك و اعتصاب در محل كار خود ادامه دادند. حالا سئوال اینست كه آیا تحرك كارگران طی ده سال گذشته و طی انقلاب می‌تواند به یك جنبش قدرتمند طبقه كارگر با یك سازماندهی مركزی تبدیل شود كه بتواند یك نقش تمام عیار در ساختن آینده مصر داشته باشد.
تاكنون سازمانهای كارگری یك فراخوان متحدی ارائه نداده‌اند كه خواستهای سراسری و اجتماعی كارگران را نمایندگی كند. رادیكالترین خواستهائی كه مستقیما مسائل كارگران را معرفی می‌كند از یك ائتلاف احزاب و كمیته‌های چپ بوده كه در هفتم فوریه یك بیانیه ارائه دادند كه خواستار كارهای فوری برای كاهش معضلات مردم شد: وضع قانون حداقل دستمزد، بیمه بیكاری، تهیه حمایت اجتماعی و یارانه‌های غذائی، ایجاد استراتژی توسعه كه بخشهای مولد كشاورزی و صنعتی را تقویت می‌كند، توزیع مصنفانه‌تر سود، بالاخره تاسیس یك سیستم مالیاتی پیشرفته.
این مطالبات هنوز توسط "ائتلاف جوانان روز خشم" اقتباس نشده‌اند كه تا بحال قادر به هضم مشكلات طولانی مدت كارگران نشده‌اند. آنچه كه كارگران مصر را به سمت اعتصاب در چند سال گذشته سوق داده است، مشكلات فزاینده اقتصادی و محرومیت بوده است. برای كارگران پایان رژیم مبارك صرفا برقراری دمكراسی نیست. این پایان همچنین به معنی تغییر جهت در روند نولیبرال هم هست كه آنها را به فلاكت كشاند و زندگی معمولی را ناامن كرد. برای همچو تغییراتی جنبش كارگری باید در صف مقدم تحركات سیاسی آینده باشد. این همچنین شاید بهترین راه برای تضمین این باشد كه خلع قدرت اخیر از شخص مبارك، با تمام اهمیت عظیمی كه دارد، مباركیسم را نیز از اریكه قدرت پائین بیاورد: (مباركیسم) یك دیكتاتوری نظامی یا دولتی كه بدنبال همان سیاستهای اقتصادی و سیاسی نولیبرال باشد كه اتفاقا موجبات هجوم مردم مصر به خیابانها را فراهم كرد.
١٨ فوریه ٢٠١١