٢٠  اردیبهشت  ١٣٩٠ -  ١٠  مه  ۲۰۱۱

کارگر کمونيست  ١٥٦

نقش كارگران و اتحادیه‌های كارگری در انقلاب مصر

مصاحبه با حسام ال حملاوی
ترجمه: حبیب بكتاش

مقدمه مترجم؛
آنچه كه در زیر می‌خوانید، بخشی از مصاحبه ایست نسبتا طولانی‌تر با حسام ال حملاوی. در اینجا من فقط بخش مربوط به مسائل مصر و نقش طبقه كارگر در آن را ترجمه كرده ام. بخش بعدی آن به مسائل پراكنده می‌پردازد كه كمكی به هدفی كه من در نظر دارم نمی‌كند. این مصاحبه ویدیوئی توسط بسام حداد بزبان عربی صورت گرفته و توسط كریستین كاك به زبان انگلیسی ترجمه شده است. حسام ال حملاوی یك سوسیالیست انقلابی مصر، یك ژورنالیست، وبلاگ نویس، فعال كارگری و از سازمان دهندگان جنبش ششم آوریل و تظاهراتهای میدان تحریر است.
این مصاحبه روی كشمكشهای هیجده روزه تظاهرات در میدان تحریر و تحولات بعد از آن متمركز است. همانطور كه از عنوان این مصاحبه معلوم است، تحلیل نقش اتحادیه‌های كارگری و طبقه كارگر برجسته است و همینطور نقش جوانان طبقه متوسط مصر و سایر اقشار مورد بررسی قرار گرفته است. روشن است كه شناخت انقلاباتی كه در شمال آفریقا و خاورمیانه اتفاق افتاده و در حال وقوع هستند، برای مردم ایران، زنان، جوانان و بویژه طبقه كارگر امریست حیاتی. اگر چه طبقه كارگر ایران و سایر اقشار اجتماعی تجربه‌ای گرانبها و طولانی از كشمكش با یكی از هارترین رژیمهای سرمایه داری معاصر دارند، از انقلاب ٥٧ تا انقلاب ناتمام ٨٨، از شورشهای شهری تا اعتصابات كارگری كه آخرین نمونه‌های آن اعتصاب قدرتمند و تا درجه‌ای موفق كارگران پتروشیمی و اول ماه مه چند سال اخیر و بویژه امسال؛ اما هنوز می‌توانیم چیزهای زیادی از انقلابات منطقه یاد بگیریم.
اگر چه انقلابات هر كدام ویژگیهای خاص خود را دارند كه بستگی دارد به شرایط پیچیده منطقه‌ای، زمانی، اجتماعی و اقتصادی هر كدام، اما ویژگیهای مشتركی هم دارند كه می‌توان از آنها درسی گرفت. هم در انقلاب ٥٧ ایران، هم در انقلاب تونس و هم در انقلاب مصر كه موفق به سرنگونی رژیمهای حاكم شده‌اند، نقش طبقه كارگر بعنوان یك طبقه برجسته است. همانطور كه حسام ال حملاوی تأكید می‌كند، می‌شود دانشگاهها و مدارس را بست، می‌شود ادارات و نهادها و مؤسسات دیگر را برای مدتی بست؛ اما وقتی طبقه كارگر ابزار كار خود را زمین می‌گذارد، تمام اقتصاد می‌خوابد و در نتیجه آن كشور می‌خوابد و بنابر این تغییر اجتناب ناپذیر می‌شود.
حبیب بكتاش ـ ٥ مه ٢٠١١
***

نقش كارگران و اتحادیه‌های كارگری در انقلاب مصر

بسام حداد: سلام و تبریك. چطوری؟
حسام ال حملاوی: متشكرم. عالی هستم.

سوال: می‌تونی درباره وضعیت بعد از انقلاب برایمان بگی؟ ترس هست، امید هست و... ما دوست داریم شخصا از شما بعنوان كسی كه در نبرد شركت داشته بشنویم. چه اتفاقی دارد می‌افتد؟
جواب: جنگ تمام نشده است. نبرد اول انقلاب با كنار رفتن مبارك از قدرت تمام شد؛ اما انقلاب تكمیل نشده است. ما حالا می‌گوییم كه وارد فاز انقلاب شده‌ایم. دوست دارم خوانندگان شما را از همین قدم اول از حقایق مشخصی آگاه كنم تا روشن باشیم كه در مصر چه اتفاقی افتاد. اول، در حال حاضر تمام رسانه‌ها، حتی رسانه‌های دولتی، آنچه را كه در مصر اتفاق افتاده را بعنوان "انقلاب جوانان" توصیف می‌كنند. البته من هرگز چیزی بنام "انقلاب پیران" در هیچ جائی از دنیا نشنیده ام. و این كاملا شناخته شده است كه در هر انقلابی افراد هیجده تا بیست و پنج سال بخشی از جمعیت را تشكیل می‌دهند كه بیشترین نقش را دارند. اما توصیف انقلاب بعنوان "انقلاب جوانان" آن را مبهم می‌كند و رنگ مشخصی به آن می‌دهد، چیزی كه امروز مد شده است برای دادن رنگ مشخصی به انقلاب؛ بنابر این انقلابات مخملی، ارغوانی، گل یاسی و غیره داریم. به اعتقاد من برخی تلاش كرده‌اند انقلاب ما را "انقلاب نیلوفری" بنامند، اقدامی كه كاملا شكست خورده است. خدا را شكر.
خوب. تمام طبقات اجتماعی مصر از اولین مراحل در انقلاب شركت كردند. رژیم حسنی مبارك موفق شده بود وضعیتی بوجود آورد كه در آن تمام طبقات اجتماعی بدون استثناء از رژیم بیگانه شده بودند. وقتی او استعفا داد حتی طبقات ممتاز غیر از تاجران دور و بر حسنی مبارك، احساس راحتی كردند. اما چه چیزی باعث شد كه مبارك كنار برود یا چه چیزی باعث آن شد كه ارتش او را كنار بزند؟ اول اینكه نبرد بین ما و صاحبان قدرت هنگامی كه ما در میدان تحریر تظاهرات می‌كردیم تبدیل شد به نبرد اعصاب، به نبرد انتظار و به نبرد فرسوده كردن: چه كسی زودتر فرسوده خواهد شد؟ و در عین حال دولت در حال سازماندهی یك اعتصاب سرمایه بود ـ نه اعتصاب كارگری ـ اعتصاب سرمایه. در مرحله اول قیام ساختمانها بسته بودند، مغازه‌ها، بانكها... این تصمیم دولت بود؛ تصمیم ما نبود. تظاهركنندگان به بانكها حمله نكردند. ما به مغازه‌ها حمله نكردیم. و در این موقع ارتش حكومت نظامی در مصر اعمال كرد. آنچه كه زندگی را مختل كرد ارتش بود كه حكومت نظامی را اعمال كرد. بنابراین وضعیت به نبرد انتظار تبدیل شد. اما آنچه كه وضعیت را بنفع ما تغییر داد و باعث شد حسنی مبارك بفهمد كه "خوب" او باید برود، شروع اعتصبات كارگری در چهارشنبه بود و پنجشنبه قبل از جمعه او كنار كشید، زمانی كه عمر سلیمان اعلام كرد كه حسنی مبارك كنار گرفته است. ورود طبقه كارگر بعنوان یك نیروی اجتماعی مستقل با اعتصابات سراسری مستقل خود آن چیزی بود كه به رژیم حسنی مبارك خاتمه داد.
میشود پرسید كه كارگران در ابتدای انقلاب كجا بودند؟ كارگران از اول در انقلاب شركت كردند. در مناطق سوئز، در جاهائی مثل محله، مناطقی مثل كافر ال دوار... این مناطق، مناطق كارگری هستند. بنابر این وقتی شما می‌شنوید كه دهها هزار نفر و گاها صدها هزار نفر، در شهرها تظاهرات می‌كردند، من فكر می‌كنم روشن است كه اكثریت عظیم اینها كارگران بودند. اما كارگران در این تظاهراتها بعنوان تظاهركنندگان شركت می‌كردند نه بعنوان كارگر. آنها بعنوان یك نیروی جداگانه عمل نمی‌كردند. اول بخاطر اینكه این یك قیام بود و همه آنها آنجا در خیابانها حضور داشتند. دوم بخاطر اینكه دولت اعتصاب سرمایه را سازمان می‌داد بنابر این كارگران در كارخانه‌ها جمع نمی‌شدند، بخاطر اینكه در تمام این مدت كارگران یا در خیابانها بودند یا در كمیته‌های عمومی كه از محلات حفاظت می‌كردند. اما به محض اینكه دولت تلاش كرد كه یك بار دیگر "زندگی معمولی" را به مصر بازگرداند، در هفته قبل از سقوط مبارك، كارگران به كارخانه‌ها باز گشتند، به شركتها باز گشتند و شروع به صحبت با هم و بحث درباره امور كشور كردند. و دوشنبه، سه شنبه و چهارشنبه نقطه عطف بود. اعتصابات شروع شدند. كارگران شروع كردند بعنوان یك واحد اجتماعی عمل كنند.
خوب. حسنی مبارك در جمعه كنار كشید. بعد از آن سوال این بود كه "بعد چه"؟ حالا یك شكاف در صفوف انقلاب بوجود آمده است. بین جوانان طبقه متوسط و سازمان جوانان آنها، كه اعتماد خود را به ارتش اعلام كردند، مخالفت خود را با ادامه تظاهرات در میدان تحریر اعلام كردند و اعلام كردند كه آنها علیه اعتصاب هستند و آن را اعتصاب بر پایه طبقاتی خواندند؛ بر این اساس كه كسانی كه در آن شركت می‌كنند، طبقاتی هستند كه منافع محدودی دارند، كه مربوط به خود آنهاست و مورد توجه بقیه طبقات در جامعه نیست. یك حالت دشمنی بین كارگران و جوانان طبقه متوسط وجود داشت.
و این حالت دشمنی از طرف "شورای عالی نیروهای مسلح" تكرار میشود، كه بیشتر از یك بیانیه صادر كرده است مبنی بر ممنوعیت تظاهرات. و نیروهای آن در سوئز، دو روز قبل‌تر، یك گروه از كارگران را دستگیر كردند و بر حسب اشتباه تعدادی از تظاهرات كنندگانی را كشتند كه فامیل كارگران بودند؛ كه منجر به رواج زد و خوردهائی شد. مثلا در برخی از وزارتخانه‌ها مثل وزارت كشاورزی، برای پراكنده كردن توده‌های تظاهرات كننده و به بهانه حفاظت از وزارتخانه از در امان ماندن آن از هجوم كارگران خشمگین، پلیس نظامی بكار گرفته شد. تاكنون ارتش به تظاهرات كنندگان و كارگران اعتصابی آتش نگشوده است. اما نفسها در سینه‌های ما حبس است؛ كی این اتفاق خواهد افتاد؟ هیچ كدام از ما در وفاداری سربازان و افسران جزء جوان به انقلاب تردیدی نداریم. اما ژنرالهایی كه در حال حاضر بر مصر حاكم هستند، شورای عالی نیروهای مسلح، ژنرالهای حسنی مبارك هستند. او آنها را انتصاب كرد. آنها ژنرالهایی هستند كه ستون فقرات دیكتاتوری حسنی مبارك بوده‌اند و طی حاكمیت سی سال گذشته از آن حمایت كرده‌اند. نهاد ارتش نهادیست كه از سال ٥٢ بر مصر حكومت كرده است. بنابر این من دلیلی نمی‌بینم كه به ژنرالهای شورای نظامی اعتماد كنم. اما افسران جوان و سربازان اجباری، آنها بنظر من متحد ما هستند، نه دشمن ما.
در حال حاضر اعتصابات كارگری و بعد از سقوط مبارك، اعتصابات اجتماعی ادامه دارند. روزی نیست كه شما بتوانید روزنامه‌ای را باز كنید و درباره تحصن (تحصن‌های اعتراضی شیوه‌ای از اعتراض هستند كه طی آن معترضان در كارخانه یا اداره یا جاهای دیگر می‌نشینند و تا بدست آوردن خواستهای خود بلند نمی‌شوند یا تا زمانی كه بیرون انداخته شوند. شاید بست نشینی كلمه مناسب تری باشد.) یا اعتصاب یا تظاهرات كارگری یا تظاهرات كارمندان در جائی نخوانید. خواست مشترك تمام این اعتصابات قبل از هر چیز پیگرد فساد و بركناری مدیران فاسد است. خواست دوم كه آن نیز خواست مشترك همه این اعتصابات است، رسمی كردن كارگران موقت است. مصر یكی از بدترین كشورها در خصوص حقوق كارگریست و دولت در شرایطی وارد این بازی شده است كه بیشتر كارگران قراردادی ندارند. اینها با قرارداد موقت كار می‌كنند یا برای سالها روزمزد هستند. هیچ امنیت اجتماعی ندارند. این خواست سوم است.
خواست دیگر اعتصابات، تشكیل اتحادیه‌های مستقل است، بخاطر اینكه ما در مصر اتحادیه‌های مستقل نداریم؛ چیزی داریم بنام "فدراسیون اتحادیه‌های مصر" كه پدیده ایست دولتی كه در سال ١٩٥٧ توسط عبدالناصر تأسیس شد و كار آن اعمال كنترل بر طبقه كارگر است، نه دفاع از جنبش كارگری. در واقع اعضای این نهاد علیه اعتصاب هستند و همیشه در مقابل آن قرار می‌گیرند و از دولت دفاع می‌كنند. این نهاد توسط حسین میگاوار (Migawar) یكی از اربابان فساد در حزب ملی اداره می‌شود.
اما در مصر، از زمانی كه اعتصابات در سال ٢٠٠٦ شروع شد، موفقیتهای اتحادیه‌ای داشته‌ایم. برخی دستاوردها طی موج اعتراضات پنج سال گذشته بوده است. كاركنان جمع آوری مالیات بر املاك معاملاتی موفق شدند اولین اتحادیه مستقل در تاریخ كشور در نیم قرن اخیر را در سال ٢٠٠٨ تأسیس كنند.
... تكنیسینهای بهداشت كه با ماشینهای (دستگاههای) بیمارستان كار می‌كنند، موفق به تشكیل یك اتحادیه مستقل در دو ماه قبل شدند، و بازنشستگان اتحادیه تشكیل دادند. اینها سه انجمن مستقل كارگری هستند كه ما هم اكنون در مصر بدست آورده‌ایم. اما ما نهادهای كارگری از نوع تونس را نداریم، مثل "اتحادیه سراسری كارگری تونس"، یك اتحادیه كارگری كه تحت دیكتاتوری بن علی شبه مستقل بود. بمحض اینكه انقلاب شروع شد، فرصت برای عمل همسو بدست آمد. و آنها قادر بودند طبقه كارگر را به حركت در آورند و بطور متحد عمل كنند. اینجا در مصر، ما چنین نهادی یا هیچ چیز شبیه آن نداریم. اما آن چیزی هست كه من و همكاران من در كمپ چپ و شمار زیادی از سازمانهای كارگری تلاش برای ساختن آن داریم.

سوال: درباره این صحبت كردید كه كاگران آمدند و تظاهرات كردند و اعتصاب كردند در روزهای چهارشنبه و پنجشنبه قبل از سقوط رژیم. آیا هستند كسانی كه می‌گویند نه، این صرفا یك فاكتور اضافی به آنچه كه وجود داشت بود، این خودش منجر به سقوط رژیم نشد؟
جواب: نه، اول اینكه قصدم این نیست كه به تلاش آنهائی كه در میدان تحریر بودند بی احترامی بكنم. من یكی از كسانی هستم كه در تحریر بودم... منظور من این نیست كه اعتصابات كارگری در چهارشنبه و پنجشنبه تنها فاكتور بود. ورود كارگران در صحنه نبرد واقعا یك فاكتور اضافی بود، اما تحریر به اعتقاد من یك فاكتور اضافی تعیین كننده بود. تمام زمانی كه ما در تحریر بودیم قادر به اعمال كنترل در میدان تحریر بودیم، ولی سایر نقاط كشور را تحت كنترل نداشتیم. حسنی مبارك و همراهان او شاید واقعا كامل و سرسخت بودند و شمشیر صحنه نبرد در دست آنها بود. ما قادر به خم كردن آنها نبودیم. اما اعتصاب عمومی در چهارشنبه و پنجشنبه (صدا قطع می‌شود). ببینید، دانشجویان می‌توانند تظاهرات را برای یك سال ادامه دهند و دانشگاهها را اشغال كنند. دولت می‌تواند آنها را تعطیل كند. قضات می‌توانستند در خیابانها تظاهرات كنند و تظاهرات متمدنانه داشته باشند. دولت می‌تواند دادگاهها را ببندد، دادگاه های نظامی را دارند. اگر ژورنالیستها تظاهرات كنند، دولت می‌تواند روزنامه‌ها را ببندد. اما در مورد كارگران، اگر آنها اعتصاب كنند، "بازی تمام" است. بازی تمام است. كار تمام است، بخاطر اینكه سیستم كار نخواهد كرد. پولی وجود نخواهد داشت. قطارها حركت نمی‌كنند. بندرها كار نمی‌كنند. "بازی تمام" است، كار تمام است. تمام موضوع این است. بنابر این دخالت كارگران عامل تعیین كننده بود. البته تنها فاكتور نبود.

سوال: وقتی می‌گوئید "تعیین كننده" آن چه بود كه اوضاع را تعیین كرد؟ وقتی می‌گوئید "تعیین كننده" آیا ارتش كار خاصی كرد كه روی مبارك فشار گذاشت؟ تعینن كننده در رابطه با چه كسی؟
جواب: تعیین كننده برای انقلاب مصر با منطق ...

سوال: چه كسی آن تصمیمی را گرفت كه واكنش تعیین كننده داشت؟
جواب: در مورد وضعیت ما، رهبری ارتش دخالت كرد و از حسنی مبارك خواست كنار برود و از صحنه سیاسی ناپدید شود؛ بخاطر اینكه رهبری ارتش، كه قبلا شروع به كنترل كشور كرده بود، متوجه این شد كه رژیم دارد فرومی پاشد. و این چیزی بود كه حسنی مبارك كه همراه با (پسرش) جمال مبارك در قصر خود محصور شده بود، چیزی بود كه او نمی‌فهمید؛ بعلاوه دیوانگی زیاد او، غرور او، و كله شقی اش. اما ارتش كه بیشتر در تماس با خیابان بود و می‌دانست اوضاع از چه قرار است، بسادگی متوجه این شد كه حسنی مبارك باید برود و گرنه رژیم می‌رفت كه فروبپاشد. مسئله اینجاست. كشور خوابیده بود.

سوال: من بعدا راجع به اینكه بعد از این چه اتفاق افتاد صحبت می‌كنم. اما حسنی مبارك در شرایطی قرار داشت كه مجبور به رفتن بود. آیا شما از صحبت درباره حسابرسی سر باز می‌زنید؟ هر نوع حسابرسی. اینطور بنظر میاد كه او (مبارك) كنار گذاشته شد و همین.
جواب: شعارهائی اولیه جمعیت در میدان تحریر اینها بودند: "مردم می‌خواهند رئیس جمهور قدرت را ترك كند" و "مردم سرنگونی رژیم را می‌خواهند"؛ كه در روزهای آخر مردم فریاد می‌زدند، "مردم خواهان محاكمه رئیس جمهور هستند"، "مردم خواهان محاكمه قصاب هستند" و "مردم خواهان اعدام قصاب هستند".
این شعارها با هم فریاد زده شدند. ما باید در این مورد روشن باشیم. اینها شعارهایی بودند كه بطور مكرر تكرار می‌شدند. از نظر اكثریت عظیم مردم مصر، مبارك نباید كشور را ترك كند. ما واقعا می‌خواهیم مبارك در كشور بماند. ما می‌خواهیم او در برابر آنچه كه طی سی سال كرده پاسخگو باشد، و در عین حال ثروتی را كه از ما دزدیده و به غارت برده را پس بدهد. تخمین فعلی ثروت حسنی مبارك چیزی بین ٥ تا ٧٠ میلیارد دلار برآورد شده است. ما لازم است كه این پول را پس بگیریم. دادستان، كه باید متوجه شویم كه او هم بخشی از رژیم سابق است، دادستانی هست كه توسط حسنی مبارك انتخاب شده است، حالا تحت فشار است و عملیاتی را در جنگ با فساد در پیش گرفته است. این "جنگ علیه فساد" شامل دستگیری وزرا، توقیف املاك و دستگیری تجار ویژه‌ای كه با حسنی مبارك و رژیم سابق مربوط هستند می‌باشد برای آرام كردن افكار عمومی، و در عین حال منجمد كردن حسابهای بانكی آنها و بازپرسی درباره آنها. خانواده رئیس جمهور زیر ذره بین قرار گرفته است و این تحت فشار عظیم از طرف توده‌های مردم است.
ما همچنین باید متوجه شویم كه این بنفع دوستان مبارك نیست كه او را مورد محاكمه قرار دهند. این دادستان توسط مبارك آنجا گذاشته شده. ژنرالهایی كه در شورای عالی نیروهای مسلح در حال حاضر بر كشور حاكم هستند، بخشی از سیستم فساد هستند كه در مصر وجود دارد. چرا باید فكر كنیم كه نیروهای نظامی تنها بازوی دولت هستند كه طی سی سال حكومت مبارك به فساد آلوده نشده‌اند و خالص هستند؟ آنها بخشی از سیستم هستند.
آنها بخشی از رژیم هستند. من شخصا می‌خواهم بدانم طنطاوی و بقیه ژنرالهای شورای عالی نیروهای مسلح چقدر پول و ثروت و دارائی دارند. این حق من است، بعنوان یك شهروند مصری این را بدانم. این نباید سری باشد. بنابر این من خوشبین نیستم كه ثروت مردم مصر به آنها بازخواهد گشت، تا زمانیكه رژیم حاضر در قدرت است.