٦  اردیبهشت  ١٣٩٠ -  ٢٦  آوريل  ۲۰۱۱

کارگر کمونيست  ١٥٤

یك اعتصاب هماهنگی شده قدم بعدی ماست

ریچارد سیمور
ترجمه: حبیب بكتاش

مقدمه مترجم
به دنبال فروپاشی بلوك شرق، كه خود شكل دولتی نظام سرمایه داری بود ولی نام كمونیسم را به یدك می‌كشید، سرمایه داران دستشان باز شد تا حملات وسیع و وحشیانه‌ای را به معیشت ناچیز كارگران و اقشار زحمتكش جامعه شروع كنند. در اروپا و آمریكای شمالی، زدن از امكانات رفاهی مردم، از بهداشت تا آموزش و پرورش تا امنیت شغلی تا دستمزدها شروع شد. در كشورهای دیگر، همین روند با شدت و حدت بیشتری پیش برده شد. گفتند وقت آن است كه كمربندها را سفت كنیم. گفتند دوره ریاضت كشی و زدن یارانه‌ها و سوبسیدها فرارسیده است. ریگانها و تاچرها در رأس نومحافظه كاران، شمشیر از رو بستند و هیكل كریه سرمایه را لخت و عریان در برابر كارگران و زحمتكشان بنمایش گذاشتند.
با بروز بزرگترین بحران نظام سرمایه داری از سال ١٩٣٠ به بعد، در سال ٢٠٠٨ زندگی ناچیز كارگران و زحمتكشان مورد حملات شدیدتری قرار گرفت. در جواب این وحشیگری آشكار سرمایه داران، طبقه كارگر به اشكال متفاوتی كه می‌توانست از حیات خود دفاع كرده است. بخصوص در چند سال اخیر همه جا اعتصاب و اعتراض است. از اعتصابات میلیونی و سراسری در یونان تا اسپانیا تا پرتغال تا آمریكا و فرانسه و انگلیس تا مصر و تونس و ایران.
حملات وحشیانه سرمایه داران به كارگران فقط به زدن از حقوق و امكانات رفاهی و امنیت شغلی محدود نشد، بلكه همزمان با آن سازمانها، تشكلها و اتحادیه‌های كارگری مورد حمله قرار گرفتند. همه جای دنیا سرمایه داران و دولتهای آنها دست به دست هم دادند تا قدرت و رادیكالیسم تشكل‌های كارگری را تحلیل ببرند و تا حد زیادی در این امر موفق شدند. اتحادیه‌های كارگری خون ریزی كردند و كوچكتر شدند و رهبران محافظه كار بر آنها مسلط شدند.
در آمریكای شمالی و اروپا، رهبری تشكل‌های كارگری اغلب در دست افراد و نیروهای محافظه كار است كه در چهارچوب سیاست دولت وقت عمل می‌كنند و وزنه‌ای بر پای اعتصابات و اعتراضات رادیكال كارگری هستند. این رهبران محافظه كار از یك طرف اعتراضات كارگری را در محدوده خواستهای صنفی نگه می‌دارند و از طرف دیگر از همین خواستها هم آنطور كه باید دفاع نمی‌كنند. در كشورهایی كه زیر سیطره رژیمهای آشكارا سركوبگر و دیكتاتور هستند، تشكل‌های كارگری بسختی قادر به سر بلند كردن هستند و تشكل‌هایی كه توانسته‌اند خود را حفظ كنند و یا بوجود بیایند به بهای مبارزه جانانه رهبران كارگری حاصل شده‌اند. این رهبران با به جان خریدن زندان و شكنجه و اعدام توانسته‌اند تشكل‌های كارگری را حفظ كنند و یا بوجود آورند و به همین خاطر از رادیكالیسم بالائی برخوردارند.
آنچه كه در زیر می‌خوانید، دو نوع كشمكش در اعتراضات و اعتصابات و تشكل‌های كارگری را به نمایش می‌گذارد. از یك طرف كارگران در مقابل حمله وحشیانه سرمایه داران به معیشت خود وارد میدان می‌شوند و از طرف دیگر نیروهای رادیكال و محافظه كار در داخل تشكل‌ها و نیروهای كارگری در مقابل هم صف می‌كشند. آنچه كه از مقاله زیر حاصل می‌شود و مشاهده جنبش كارگری در سطح جهانی هم آن را تأیید می‌كند، اینست كه رادیكالیسم كارگری دارد سر بلند می‌كند. رهبران رادیكال و رزمنده دارند نیرو می‌گیرند و توده‌های كارگر را پشت سر خط رادیكال و میلیتانت خود به صف می‌كنند. خواستهای صنفی و خواستهای سیاسی دارند به هم گره می‌خورند و بی ربط بودن نیروها و رهبران محافظه كار به مبارزات و معیشت كارگران بیش از پیش آشكار می‌گردد.
تاریخ نظام سرمایه داری از آغاز تا اكنون بارها و بارها این حقیقت عریان را به نمایش گذاشته است كه سرمایه داران حد و مرزی در حمله به معیشت كارگران و زحمتكشان برای خود قائل نیستند و اگر اعتراض و اعتصاب و نبرد متقابل كارگران و تشكل‌های آنها نباشد حاضرند جامعه را تا لب پرتگاه تباهی و فقر و گرسنگی و جنایت بی پایان به عقب برانند. وقت آن فرا رسیده كه این نظام ضد انسانی و ضدكارگری را در هم شكنیم و یك دنیای بهتر برای خود و فرزندانمان بسازیم.
كارگران جهان متحد شوید. زنده باد اول مه.
٢٢ آوریل ٢٠١١
***

یك اعتصاب هماهنگی شده قدم بعدی ماست

زمان آن فرا رسیده كه از مرحله راهپیمایی عبور كنیم. آیا بزرگترین اتحادیه‌های انگلستان سیاست مازوخیستی "واقعیت گرائی جدید" خود را كنار خواهند گذاشت و وارد میدان عمل خواهند شد؟
"تصور كنید"، مارك سروتكا (Mark Serwotka)، دبیركل اتحادیه خدمات تجاری و عمومی (PCS) گفت، "چه تفاوتی بوجود خواهد آمد اگر ما فقط با هم راهپیمائی نكنیم، بلكه با هم اعتصاب كنیم." شور و تشویقی كه در‌هاید پارك از جمعیت بلند شد گویای حال بود. ٢٦ مارس بود، روزی كه نیم میلیون كارگر از سراسر بریتانیا برای بزرگترین نمایش قدرت اتحادیه‌ای بعد از دهه‌ها به میدان آمدند (با اینكه شاید شما آنرا بعنوان روزی بخاطر آورید كه چند پنجره شكسته شد.)
با تمام امیدبخشی ٢٦ مارس، اما بسنده كردن به راهپیمائی از نطقه A به نقطه B، درست در زمان انتخابات محلی، یك اتلاف انرژی بزرگ خواهد بود. برخی رهبران اتحادیه‌ای شاید فكر كنند كه بهترین شكل استفاده از این انرژی، رأی دادن به حزب كارگر در انتخابات ماه مه باشد. اما شوراهای كارگری دارند مسئله حذف امكانات را جلو می‌كشند و از اعتصابات محلی چنین بر می‌آید كه اعضای اتحادیه به آن تن نمی‌دهند. قدم منطقی پیش رو، همانطور كه سروتكا می‌گوید اعتصاب هماهنگ شده است. به این ترتیب، PCS، اتحادیه سراسری معلمان (NUT)، اتحادیه دانشگاه و دانشكده (UCU)، انجمن معلمان و استادان (ATL) در صدد به حركت در آوردن اعضای خود برای یك اعتصاب سراسری یك روزه بر سر حقوق بازنشستگی، اخراج‌ها و دستمزدها هستند.
آنچه كه در این میان قابل توجه است، شركت ATL (كه یك اتحادیه حرفه‌ای معلمان است) هست كه سنتا دست به مبارزه نمی‌برد. آخرین اعتصاب آن در سال ١٩٧٩ بود (سی و دو سال پیش، همزمان با انقلاب ١٣٥٧ ایران. مترجم). همچنین "دانشكده سلطنتی پرستاری" (RCN) در كنفرانس سالانه خود در شهر لیورپول پیشنهادی را بطور قاطع گذراند مبنی بر رأی نمایشی اعضا به یك اعتصاب سراسری. این كار برای RCN غیرمعمول است كه تا زمانی كه یك تغییر در خط و مشی در سال ١٩٩٥ صورت گرفت، همیشه بر علیه اعتصاب بود. "پرولتریزه" شدن افراد حرفه‌ای در بخش عمومی، همراه با تنزل در امكانات، حتی برای كارمندان نسبتا حرفه‌ای، باعث آن میشود كه برخی اتحادیه‌های سنتا محافظه كار، رادیكالتر از اتحادیه‌های بزرگتر باشند.
اگر درخواست رأی به اعتصاب مورد تأیید اعضا قرار بگیرد، این می‌تواند موجب به اعتصاب پیوستن ٨٠٠ هزار نفر گردد. اگر اتحادیه‌های كوچكتر هم به اعتصاب بپیوندند، این تعداد می‌تواند به یك میلیون برسد. اما بزرگترین اتحادیه‌ها، مثل اتحادیه UNISON كه بزرگترین بخش را در راهپیمائی به میدان آورد، توافق به شركت در اعتصاب نكرده است.
بنابه نظر پال میسون، این امر بخاطر اینست كه "رهبران اتحادیه‌ها معتقدند كه اگر هرگز چنین چیزی ممكن باشد، حداقل تا ماه اكتبر قادر به وارد شدن به اعتصاب نخواهند بود." در حقیقت UNISON اشاره به تمایل خود برای اعتصاب در پاییز دارد، ولی GMB چنين اشاره‌ای هم نكرده است. منطق UNISON این است كه اگر زودتر از پاییز اعتصاب كند، موجب ایجاد موانعی بر سر راه مذاكرتش با دولت خواهد شد. چرا بزرگترین اتحادیه‌های بریتانیا در امر جنگ علیه مخرب‌ترین حملات به دستمزد، شرایط كار و شغل اعضای خود در طی نسلها چنین مردد هستند؟ با حدود ٧ میلیون عضو در بخشهای مهم استراتژیك اقتصادی، كنگره اتحادیه‌های كارگری انگلیس (TUC) قدرت عظیمی دارد، اما آنها تمایلی به استفاده از آن ندارند.
از اواسط ١٩٨٠ رهبری اتحادیه‌ها اكثرا در فرهنگ "واقعیت گرائی جدید" غرق شده‌اند. در یك تصویر كلی، این موجب قبول كردن سیاستهای دولت وقت و مذاكره برای بهترین قرارداد ممكن در این چهارچوب است. "قراردادهای زد و بند كردن" (Sweetheart Deals) به صحنه آمدند و رادیكالیسم صحنه را ترك كرد. یكسری شكستها و تحلیل رفتن تدریجی تراكم اتحادیه‌ها، این ایده‌ها را تقویت كرد. اما اگر این استراتژی هرگز چیزی بیشتر از یك ظاهر خوشایند داشت، امروز چیزی بیشتر از یك مازوخویسم (خودآزاری) نیست.
موقعیت اتحادیه UNITE كمی متفاوت است. لن مك كلاسكی (Len McCluseky) بنفع عمل هماهنگ شده در ٢٦ مارس صحبت كرد و اخیرا "كمیته سراسری بهداشت اتحادیه" بنفع شركت در اعتصاب ٣٠ ژوئن رأی داد. از این نظر اتحادیه UNITE پلی هست بین اتحادیه‌های كوچك و میلیتانت و گردانهای بزرگتری كه متحد كارگران هستند. مك كلاسكی همچنین یك مدل از اتحادیه گرایی (مثلا همكاری با كمپین‌های ضد حذف سوبسید) را پیشنهاد می‌كند كه بسیار متفاوت است از اتحادیه‌های "وسیله معاش" (اتحادیه‌های bread and butter اشاره به اتحادیه‌هایی دارد كه به اصطلاح فقط كار صنفی می‌كنند و كاری به عمل سیاسی ندارند. مترجم). این راهی به جلو پیشنهاد می‌كند شبیه ویسكانس، جائی كه عمل اتحادیه‌ای متصل شد به جواب جامعه در كل در برابر "حذف امكانات رفاهی" جمهوری خواهان.
بنابر این استراتژی ما چه باید باشد؟ برخی می‌گویند كه یك اعتصاب یك روزه، كارگر نخواهد بود. این دولت شاید ضعیف باشد، اما با اعتصابی یك روزه تسلیم نخواهد شد. اما این نظریه نكته اساسی را نمی‌بیند. ٣٠ ژوئن یك پایان نخواهد بود، بلكه یك آغاز خوبی خواهد بود. هدف باید ساختن چیزی باشد كه بحد كافی بزرگ است تا به اتحادیه‌ها اعتماد به نفس بدهد كه در ضد حمله شركت كنند، همانطور كه ٢٦ مارس اینكار را كرد. این باید به در هم شكستن حالت فلج كننده‌ای كه جنبش كارگری بریتانیا را بعد از بحران در خود فرو برد، منجر شود.
اگر UNISON به اعتصاب سراسری اكتبر بپیوندد و اگر UNITE به همراه اتحادیه‌های كوچكتر شركت بكند، این یك تغییر عمده در فرهنگ روابط صنعتی بوجود خواهد آورد. چنین عمل هماهنگ شده بسیار شبیبه اعتصاب سراسری بریتانیا در سال ١٩٢٦ خواهد بود. این كار تأثیر بزرگتری بر روی بریتانیا خواهد گذاشت تا كل اروپا كه اعتصابات سراسری اتفاقات معمول تری در آن هستند. این كار پایه‌های دولت را به لرزه در خواهد آورد. آلترناتیو دیگر در مقابل ما تسلیم، جنبش اتحادیه‌ای ضعیف‌تر و یك جامعه زننده‌تر از این است.
١٨ آورین ٢٠١١