منتي به نام بيمه
ياشار سهندي
گويا يک زماني بيمه شدن ارج و قربي داشته، که هنوز هم پيامدهايش
هست. شما هر جا که مشغول به کار شوي (استخدام نه) اولين چيزي که از تو
خواهند پرسيد اين است: بيمه شدي؟ چنانچه جواب مثبت باشد، سوال کننده
آهي از سر آسودگي خواهد کشيد و اگر به زبان نياورد با حرکت سر اظهار
رضايت ميکند. البته اين عکس العمل بيجهت نيست. اين چنين تصوير داده اند
کارگري که بيمه است خيالش از هر جهت راحت است، و نگران چيزي نبايد
باشد، شش دانگ حواسش بايد به کارش باشد چون از همه چيز بهره مند است.
چون وقتي بيمه است از خدمات درماني رايگان برخوردار است، بازنشستگي اش
تضمين شده است و اگر بيکار شد بيمه بيکاري ميگيرد. کارفرما اگر اذيت
کرد ميتواند شکايت کند و به اعتبار همين بيمه پدر صاحب بچه را در
بياورد. اگر در حين کار بلائي به سرش آمد هيچ نگراني نبايد به خود راه
دهد چون بيمه از او حمايت ميکند!
بيمه اما در حقيقت چيزي نيست جز اينکه دولت کيسه اش را دوخته تا سهم
خود را از حقوق کارگر بردارد و در جاي ديگر سرمايه گذاري کند و کارگران
ديگري را به استثمار کشد. و در قبال آن به جرات ميتوان مدعي شد که
هيچگونه خدمات ارائه نميدهد يعني آنچه که ارائه ميدهد پيش گدا هم
بگذاري قهر ميکند.
در ظاهر ۷ درصد از حقوق کارگر بابت بيمه کم ميشود اما در واقع ۳۰
درصد کسر ميشود؛ ۷ درصد که رسما برميدارند ۲۳ درصد هم فقط نامش سهم
کارفرما است، ۳ درصد از اين ۳۰ درصد هم مثلا ميگذارند کنار، بابت بيمه
بيکاري. اين غارت آشکار حقوق کارگر است که دولت دست روي آن گذاشته و از
همين جا جنگ کارفرما و دولت شروع ميشود، جنگي که به خرج جيب کارگر است
بر سر جيب کارگر. کارفرما ميگويد: مگر خودم اين جوري ام (دستش را به
علامت چلاق بودن ميپيچاند) خودم برميدارم و خودم هم بلدم چطور آن را
خرج کنم. دولت هم ميگويد: اگر ميخواهي کارگر اعتصاب نکند، ضايعات توليد
نکند و به کارش بپردازد و اگر ميخواهي خداي ناکرده زبانش دراز شد ما
حسابش را برسيم پس بايد پول بپردازي آنهم از جيب خودت نه؛ بعضي وقتها
که کارفرما نافرماني ميکند با يک جريمه درست و حسابي حال کارفرما را به
جا مي آورد تا حساب کار دستش آيد و بفهمد بدون حمايت دولت هيچي نيست.
کارفرما براي اينکه ثابت کند خودش کارش را بهتر بلد است برخي شان
اول که ميخواهند يک کارگر را به کار بکشند نه ميگذارند و نه بر ميدارند
و آب پاکي را روي دست کارگر ميريزند: از بيمه خبري نيست.
خوش انصافهايشان ميگويند: تا سه ماه اول هيچ خبري نيست، يک وقت هم
ميبينيد اين سه ماه شد يکسال و هيچ خبري از بيمه نشد. در بسياري مواقع
در همين مدت هم به بهانه اينکه بالاخره بيمه خواهي شد از حقوق کارگر
سهم بيمه کم ميشود، تا بالاخره يک دفترچه ميگذراند کف دست کارگر و
ميگويند بيمه هستي. يعني اينکه از حالا به بعد ميشود براحتي مريض شد و
غصه فرداي بازنشستگي هم را نخورد. کارفرما از آن جا که ميخواهد حال
دولت را بگيرد دَم يک مامور بيمه را ميبيند و دفترچه بيمه را مهر
اعتبار ميزند بدون آنکه پولي پرداخت کند. و هر ماه هم از کارگر ميخواهد
پاي ليست بيمه را امضا کند. حالا اگر بدليلي چند سال بعد گذر کارگر به
اداره بيمه بيفتد ميبيند که مثلا ۱۰ سال يک جا کار کرده اما ۳ سال آن
ملا خور شده، دست کارگر هم به هيچ جا بند نيست. کارفرما مدعي است
فرستاده، اداره بيمه مدعي است نفرستاده! کارگر به حساب خودش ۳۰ سال کار
کرده و براي بازنشسته شدن اقدام ميکند، اما معلوم ميشود ۵ سال سابقه اش
در هيچ کجا ثبت نشده. اين يعني اينکه بايد هنوز جان بکند چون سوابق
ناقص است. و تجربه نشان داده که اکثر کساني که بازنشسته ميشوند به ۲
سال نکشيده بر اثر فشار کار سي و چند ساله از پاي در مي آيند و فوت
ميکنند و يا معلول ميشوند. در هر دو صورت هيچ کدام از اين دو مسئوليتي
براي خودشان قائل نيستند.
ليست بيمه که کارفرما به اداره بيمه رد ميکند خود داستان جداگانه اي
دارد. او کمترين حقوق را در ليست مي آورد تا سهم خودش از حقوق کارگر
بيشتر باشد. او کمتر از پايه اي که دولت تعيين کرده است نميتواند رد
کند از طرفي هم کارگر ميپذيرد چون ميخواهد کمتر پول بپردازد. حال اگر
در اين ميان بر اثر بي احتياطي (اصطلاحي که کارفرمايان عزيز و دولت
محترم شيفته آن هستند) بلائي به سر کارگر آمد و از کار افتاده شد،
اداره بيمه بي معرفتي نخواهد کرد و همان حقوقي را براي از کار افتادگي
در نظر خواهد گرفت که در ليست رد شده است. جريان به همين سادگي نيست که
چون معلول شدي حقوقت تضمين شده باشد. کارشناسان بيمه بايد بررسي کنند
که علت چه بوده و براي چه اين جوري شده. آيا اساسا کارگر معلول شده يا
دست به تمارض زده که دولت را غارت کند. بسيار پيش آمده که کارگر معلول
را برگشت به کار زده اند!؟ و کارفرما هم چنان شرايطي فراهم ميکند که
کارگر عاصي شده تا خودش بگذارد برود. تازه، بعد از اينکه معلوم شد که
واقعا طرف معلول شده آنگاه مانند مامورين امنيتي يکباره (در چندين
نوبت) به خانه کارگر هجوم ميبرند که ببينند چه دارد و چه ندارد، مثلا
مدد کاري ميکنند. نيت شان خير است. بعد که از جميع جهات خياشان راحت شد
که بيت المال مسلمين غارت نخواهد شد و در آن دنيا کسي از اين بابت يقه
شان را نخواهد گرفت، تاييد ميکنند که طرف راستي راستي معلول است. کارگر
معلول با حقوقي که برايش تعيين ميکنند نميتواند که زندگي کند، ناچاراً
بقيه خانواده بار زندگي را به دوش ميکشند و خود او تا آنجا که امکانش
باشد کاري براي خودش فراهم ميکند و حتي در اين وضعيت کساني هستند که
کارهاي سخت انجام ميدهند، يا در کنار خيابان سيگار ميفروشند. عيب ندارد
براي روحيه شان خوب است، اين را روانشناسان تاييد ميکند، آدمي که بيمار
است نبايد گوشه گيري کند افسرده ميشود!
دفترچه بيمه اما، نزد هيچ دکتري اعتبار ندارد جز اينکه دارو را در
آن بنويسند، ميماند درمانگاه هاي خود سازمان بيمه. کارگر بايد صبح سحر
خودش را برساند درمانگاه، هر چقدر هم که زود رفته باشد ۱۰ و ۱۵ نفري
زودتر از او دفترچه هايشان تو نوبت است، تا ساعت ۵/۷ و ۸ شود و مامور
بيمه که حال و روزش دست کمي از بيماران ندارد با عصبانيت و توهين آميز
نوبت را توزيع ميکند. بعد کارگر بايد برود پيش دکتري که کاملا معلوم
است از روزگار دلخور است و بر بخت خود لعنت ميفرستد که در اين مکان است
و درآمدش نسبت به دکترهاي ديگر پايين است. چشم اين دکتر که به بيمار
ميافتد با عتاب ميگويد: چته؟ بيمار هنوز شرح درد و مرض خود را بيان
نکرده، او مشغول نوشتن دارو در دفترچه است. نه فشار خون ميگيرد نه
حرارت بدن را کنترل ميکند، حتي توي چشمهاي بيمار نگاه نميکند، در عرض
نيم ساعت ۱۰ نفر را ويزيت ميکند.
بيمار دفترجه را ميبرد داروخانه درمانگاه، اگر داروئي باشد که براي
دولت گران تمام شود در آن داروخانه يافت نميشود، که معمولا يکي دو قلم
از داروها نيست. کارگر بايد برود از داروخانه بيرون آن را تهيه کند و
بابت آن پول بپردازد و برخي از داروها هم به شکرانه خدا جزء بيمه نيست
بايد به قيمت آزاد پولش پرداخت شود.
حال اگر لازم باشد که خون بدهد براي آزمايش، صفي دوباره را بايد
تحمل کند، تازه اين به شرطي است که نوبت تمام نشده باشد و گرنه بايد
فردا همين مصيبت را تحمل کند. بيماران به صف ميشوند تا يک يک صدايشان
بزنند جهت خون دادن و آنکه از بيمار خون ميکشد بدتر از همه چنان بي
محابا سوزن را در رگ فرو ميکند که قلب بيمار تير ميکشد، تا مگر خود
آرام شود و غصه هايش را فراموش کند. هنوز کاملا جريان تمام نشده که نفر
بعد را صدا ميزند و او که شاهد صحنه بوده نصفه جان خودش را تسليم نمونه
گير ميکند.
از درد دندان بهتر است نگوييم، چون خداوند اشتباها دندان در دهان
آدميزاد گذاشته، چون با بيمه فقط ميشود کشيد و پر کرد حالا چطوري، کافر
نبيند و مسلمان نشنود. دندان از نظر بيمه عضو لوکس است، و بيمه بابت
عضو لوکس پول نميدهد.
چشم هم عضوي است که بعضي چيزها را که نبايد ببيند، ميبيند براي همين
تا آنجا که امکان دارد کمترين خدمات را ارائه ميدهند.
در تمام ساعاتي که بيماران در درمانگاه حضور دارند کوچکترين امکان
آسايشي فراهم نيست. کسي نيست که يک ليوان آب در اختيار بيماران بگذارد،
دريغ از يک صندلي درست و حسابي، چند نيمکت فلزي و چوبي است که به همه
آن جمعيت نميرسد و دريغ از يک روي خوش از سوي کارکنان درمانگاه که خود
اسير اداره بيمه هستند.
در سال فقط سه روز مرخصي استعلاجي براي کارگر در نظر گرفته اند که
بايد کارفرما پول آن را بپردازد، ميپردازد اما با چاشني متلک که خوبش
اين است: تو هم که به ما رسيدي مرض هايت را آوردي! بيشتر از سه روز
اداره بيمه بايد بپردازد، در نظر داشته باشيد که براي يک روز بيماري
بايد به اداره بيمه مراجعه کرد و براي اين بايد کارفرما راضي به مرخصي
دادن باشد. کارگران ميدانند براي دريافت يک روز شايد دو روز به اداره
بيمه مراجعه کنند براي همين نميروند چون احتمال از دست دادن کار هست،
براي همين در ايام بيماري از مرخصي استحقاقي خود استفاده ميکنند، با
هزار جور حرف بي ربط که بايد از کارفرما بشنوند.
اگر کارگر رفت پيش دکتر غير از درمانگاه بيمه، و براي او استراحت
پزشکي نوشت بايد دکتر بيمه تاييد کند. تا پول روزهاي بيماري را
بپردازد. اگر چشمان کارگري احتياج به عينک داشت، بيمه بابت فريم آن يک
ريال هم نميدهد. براي شيشه آن هم باز بايد دکتر بيمه تاييد کند، از کجا
معلوم چشمان کارگر عيب پيدا کرده باشد. خلاصه کاري ميکنند که از خير
همه چيز بگذرد چون يک وقت ميبيند هزينه اي که براي دريافت اين پول
ميپردازد از خود آن بيشتر شد.
جديدا، اگر کارگري محل کارش را عوض کند، براي ادامه بيمه در کارگاه
جديد بايد که به خرج خودش معاينه کامل شود و آن هم فقط در اداره بهداشت
کار تا معلوم شود به بيماري سختي مبتلا نيست که بيمه مجبور به هزينه
براي آن باشد. هر بيماري باشد بيمه ديگر مسئوليت در قبال آن قبول
نميکند.
اما بيمه بيکاري: يکبار فقط کارگر ميتواند از آن استفاده کند. يعني
اگر براي دومين بار بيکار شد از بيمه خبري نيست. از کجا معلوم که خوشي
زير دل کارگر را نزده باشد و بخواهد هميشه بيکار بگردد. تازه همان
يکبار هم فقط کافي است، يکجاي سابقه بيمه کارگر ناقص باشد تا شامل همين
هم نشود. سواي اين کارگر بايد ثابت کند که بيکارش کردند، حالا کارگر
بايد کلي دوندگي کند تا اين را ثابت کند و وقتي ثابت شد تازه آن موقع
کارشناسان تشخيص خواهند داد که او چه مدت ميتواند از آن استفاده کند،
از ۶ تا ۵۰ ماه حداکثر بيمه بيکاري پرداخت خواهند کرد. مقدارش همان
پايه حقوق است که دولت اعلام کرده.
کارفرمايان عزيز و دولت محترم چنان با وجدان تشريف دارند که بر سر
نپرداختن همين ها با هم دعوا دارند؛ اين ميگويد تو بايد بدهي آن ميگويد
تو بايد بدهي، و اخيرا به توافقاتي رسيدند که نه سيخ بسوزد و نه کباب،
فقط کارگر بسوزد. کارگاههاي زير ۱۰ نفر را که کلا از قانون معاف کردند.
کارگران را قراردادي کردند و اداره بيمه قول داده که ديگر بازرس نفرستد
بخصوص کارگاههاي زير ۵۰ نفر.
البته از نظامي که اساسش بي حرمتي به انسان است و خدايش سود است
بيشتر از اين نبايد و نميتوان انتظار داشت. فقط خواستم بگويم که اين
بيمه جز منت و محنت براي کارگر هيچي نداشته، از جيب کارگر سازمان عريض
و طويلي ساخته اند و در پوشش آن عطيم ترين سودآوريها را ميکنند. اينها
آنقدر وحشي هستند که از جسم بيمار کارگر هم نميگذرند و حاضر نيستند
ريالي بابت برده شان خرج کنند تا او سالم بماند. حالا شما بگوييد با
اين نظام بايد چه کرد؟
۳/۵/۸۴ |