شنبه٬ ١٦ مرداد ١٣٨٩ -٧ اوت ٢٠١٠

    کارگر کمونيست  ١٣٠

        اىميل: kargar_komonist@yahoo.com

 سايت:  http://www.wpiran.org/00-k-komonist/kk-index.htm

رابطه بیكاری با داشتن حال!
از كشفیات امام زمانی ریشه بیكاری

ناصر اصغری


جمهوری اسلامی با هیچ معیاری به حكومتی امروزی شباهتی ندارد. به همین منظور، برای انسان امروزی، وجود حكومتی مثل جمهوری اسلامی ننگ است. حكومتگرانش در عین حالی كه بمب هسته ای درست می كنند، با اینترنت و تكنولوژی امروزی ظهور و بازگشت مهدی گم شده شان را تخمین می زنند. از سنگسار هم غافل نمی مانند. همه اینها اما یك طرف، با وقاحت اسلامی و آخوندی در چشم جامعه خیره می شوند و دروغ می گویند. سایتهای اینترتی این رژیم به نقل از عبدالرضا شیخ الاسلامی، وزیر كار و امور اجتماعی اش نوشته اند كه "در حال حاضر اغلب افراد بیکار یا حال کار کردن ندارند و یا مهارت انجام مشاغل مختلف را کسب نکرده‌اند." راز بيكاري چندين ميليوني كشف شد! این هم یكی دیگر از كشفیات مهم امام زمانی در مورد ریشه بیكاری مردم در ایران است! جمهوری اسلامی حداقل در ٢٥ سال گذشته یك ریز در حال بیكار سازي و قراردادی كردن كارگران برای به ورطه نابودی كشاندن این بخش از جامعه بوده است و هر دوره ای كه دسته ای از میان این دسته دزد سر كار می آید گناه و تقصیر این وضعیت را به گردن دسته و باند قبل از خود انداخته است. و این درست همان كاری است كه این وزیر كار هم كرده است. می گوید: "واقعیت این است که طی سالیان طولانی در این زمینه کوتاهی صورت گرفته که لازمه تحقق آن اتخاذ یکسری تمهیدات و مقدمات است که البته نیاز به طی مراحل قانونی دارد." حكومتی كه كوچكترین امیدی به ادامه حیات خود داشته باشد، نمی تواند بر این چنین دروغها و تزهاي مضحك و وقيحانه اي تكیه كند. اما رژیمی كه روی آتشفشانی از خشم توده ها خوابیده است و این آتشفشان سال گذشته یكبار دهان باز كرد و بنیانش را به تندی لرزاند، خوب می داند كه جامعه ای كه در كمین اش نشسته است بخوبی بر ریشه بیكاری واقف است. و این واقعیت است كه هذیان گوئی را خصلت رهبران و سران این رژیم، از هر دسته و جناحی كرده است. عبدالرضا شیخ الاسلامی خوب می داند كه رژیمی كه ظرفیت فراهم آوردن فضائی برای ایجاد شغل برای شهروندان مملكتی را نداشته باشد، مورد نفرت آن شهروندان قرار خواهد گرفت. می گوید: "هم اکنون همه از دولت انتظار دارند تا برای آنها شرایط تصدی شغل را فراهم آورد ولی باید پرسید آیا چنین ظرفیتی وجود دارد یا خیر." و بدرست این سئوال را كه فرض ایشان "خیر" است، جلوی مردم گرفته است.
وزیر كار جمهوری اسلامی می داند كه ميليونها كارگر و جوان آماده بكار اين مملكت بيكارند و از بیكاری صدای عالم و آدم در این مملكت درآمده است. ایشان هم با یك حق بجانبی خاص اسلامی، راه حل "نظام استاد ـ شاگردی" را جلوی معترضین گذاشته است! می گوید: "در گذشته افراد از سنین جوانی و نوجوانی با اشتغال در کارگاه های کوچک به عنوان شاگرد از فرصت آموختن یک حرفه و مهارت شغلی برخوردار بودند، اما متاسفانه به دلیل سخت گیری هایی که قانون فعلی کار در مورد حق بیمه، دستمزد و سایر پوشش های اجتماعی دارد بسیاری از کارفرمایان دیگر حاضر به استخدام شاگرد نیستند و در نتیجه امکان آموزش مهارت به جویندگان کار سلب شده است." واضح است كه من قصد بحث اقناعی درباره ترهات وزیر كار جمهوری اسلامی را ندارم؛ منتها این نكته را باید یادآوری كرد كه اینها حتی به این جامعه نه بعنوان یك جامعه قرن بیست و یكمی، بلكه جامعه ای در اوان تولید خرد نگاه می كنند كه اشتغال از طریق مهارت و مهارت هم از طریق رابطه شاگرد با استادكار ایجاد می شد! و در این رابطه هم نباید كسی از بیمه و دستمزد و غیره حرفی بزند!
ظاهرا در هر شهر و شهركی چندین دانشگاه دولتی و آزاد دایر كرده اند و بخش عظیمی از بیكاران این مملكت را فارغ التحصیلان این نهادها تشكیل می دهند، اما باز داد و فغانشان از عدم مهارت بیكاران در آمده است. حال می شود این كاشفان ریشه بیكاری به ما بگویند كه چگونه باید مهارت كسب كرد؟ میشود به ما بگویند كه اگر قرار است استادی در كفاشی و مكانیكی و فرشبافی به ما درس مهارت بدهد، چه نیازی به شما بعنوان دولت و ظاهرا مسئول این جامعه هست؟ این دولت و رژیمی كه برای ٣٠ سال خودش را از هر گونه مسئولیتی در قبال جامعه تبرئه كرده است، واقعا چه توقع دیگری جز سرنگونی از آنها دارد؟!

بیكاری و بی حالی
وزیر كار جمهوری اسلامی می گوید كه افراد بیکار حال کار کردن ندارند. واقعا حكمت این در چیست كه مردم از گرسنگی به فحشا، دزدی و هزار و یك نوع بزهكاری دیگری روی می آورند و با قطع دست و پا روبرو می شوند، اما حال كار كردن ندارند!؟ چگونه است كه كرور كرور مردم این مملكت راهی كشورهای دیگر برای یافتن كار و لقمه نانی می شوند، اما حال كار كردن ندارند!؟ چگونه است كه كسانی كه ظاهرا هنوز شغلی دارند و برای صاحبكاران و بقول خودشان رانت خواران این مملكت بدون پرداخت دستمزد كار می كنند كه از بیكاری احتمالی بعدی در امان باشند، اما حال كار كردن را نداشته باشند!؟ باید پرسید كه نژاد ایرانی ها باید واقعا با نژادهای دیگر فرق عجیب و غریبی داشته باشد كه نرخ بیكاری در ایران از سر رویكرد بی حالی به كار چندین برابر از نرخ بیكاری در كشورهای دیگر بالاتر است.
محمد خاتمی، یكی از رؤسای جمهور پیشین این رژیم اخیرا در جمعی گفته است كه ٤٠٠ میلیارد دلار در دست دولت احمدی نژاد گم و گور شده است. با یك حساب سر انگشتی، با این ٤٠٠ میلیارد دلار می شود نرخ بیكاری را در این مملكت به نصف رساند. اما حكومتی كه سرانش در اسکیزوفرنی انتظار ظهور امام زمان سیر می كنند، كی در فكر كاهش نرخ بیكاری است!؟

واكنش ما چه می تواند باشد؟
بیكاری یك خصلت ذاتی سیستم سرمایه داری است و برای روبرو شدن با این معضل هم امروزه راه حلهائی جلو گذاشته می شود كه بیمه بیكاری یكی از آنهاست و همچنین مردم را با به اصطلاح كلاسها و دوره های كارآموزی سرگرم می كنند. منتها جمهوری اسلامی و نظامش آب از سرش گذشته است و همین واقعیت را هم قبول ندارد و به قربانیان این وضعیت دهن كجی می كند. فعالین كارگری و فعالین اجتماعی نباید به چنین دهن كجی ها به شعور انسان بی تفاوت بمانند. بخش عظیمی از جامعه ایران را جمهوری اسلامی بیكار كرده و در اعتراض به این وضعیت گناه را به خود قربانی این وضعیت برمی گرداند. جمهوری اسلامی لازم است و راه دیگری ندارد كه مشكل را به بی حالی افراد ربط بدهد چرا كه نمی خواهد بیمه بیكاری مكفی را به كسی بدهد. اینها حتی قانون كاری را كه خودشان نوشته اند و بطور فرمال اسمی از بیمه و غیره در آن آمده است را می خواهند دستكاری كنند و دیگر رسما خیال خود را از این بابت هم راحت كنند!
امروز فعالین جنبش كارگری باید گامهای مشخص بردارند و در واقع راه نشان بدهند. جای تشكلهای بیكاران خالی است. وقتی كه مشكل بیكاری به یك چنین اپیدمی ای تبدیل می شود كه وزیر كار این چنین واكنش نشان می دهد، نباید پرداختن به این موضوع را حاشیه ای به حساب آورد. رهبران كارگری كه به این نوع اظهارنظرها واكنش نشان بدهند باید جلو بیایند و كارگران بیكار را مخاطب قرار بدهند كه مشكل بیكاری مشكل طبقه كارگر است. فعالین و تشكلهای كارگری در دو اول ماه مه ٨٨ و ٨٩ معضل بیكاری را در قطعنامه های خود گنجانده بودند؛ منتها موضوع این بند باید در دستور روز این فعالین و تشكلهای كارگری قرار بگیرد. بخصوص كه امروزه این چنین مورد بحث و جدل در سطحی به این وسعت قرار گرفته است. و معلوم است كه عمق بخشیدن به این موضوع فقط چشم و گوش جامعه را به گوشه دیگری از معضلاتی كه باز هم بانی آن حكومت امام زمانی جمهوری اسلامی است، باز خواهد كرد. و این موضوع "نه" مردم به جمهوری اسلامی را یك قدم دیگر هم تعمیق خواهد بخشید.
نكته دیگر اینكه باید این را در هر فرصتی به هر شنونده ای گفت كه جمهوری اسلامی هیچگونه برنامه ای برای اشتغال افراد آماده به كار و كاهش نرخ بیكاری در دستور ندارد و گرنه سران آن این چنین برای ریشه یابی این معضل به دنبال حالدار و بی حالی افراد نمی بودند. همه كسانی كه موضوع ربط بیكاری به بی حالی افراد را شنیده اند، باید خود به وسیله ای برای اطلاع رسانی بدل شوند، چرا كه فعلا مطبوعات در ایران زیر تیغ سانسور هستند و بحث درباره تشكل و نهادهای كارگری هم با سدی از سركوب مواجه است. تا عبور از این سد، باید هر كسی گوشه ای از كار تبلیغی را تقبل كند.
٣ اوت ٢٠١٠