پنجشنبه،  ۲۳  تير  ۱۳۸۴ -  ۱۴ ژوئيه  ۲۰۰۵

    کارگر کمونيست  ۱۳

               اى ميل:  kargar_komonist@yahoo.com

     سايت:  www.wpiran.org/kk-index.htm

عسلويه، نمونه اي از تمدن استثمار

ياشار سهندي

"به جرات ميتوان گفت تنها جاي ايران که روزگارش متفاوت است منطقه اي است به نام عسلويه، نه تحريمها نه تنگ نظريها، نه بوروکراسي حاکم بر سيستم اداري و نه هزار و يک نه ديگر نتوانسته آهنگ رشد را در منطقه اي که بزرگترين مخزن گاز جهان را در آغوش گرفته متوقف کند." وقتي پاي سود سرمايه در ميان باشد هيچ مانعي نبايد هم وجود داشته باشد؛ هر مانعي يک شبه برطرف ميشود تا "روزي ۳ ميليون دلار عايدي هر فاز" در عسلويه تضمين شود. چنان شاهکاري از استثمار راه انداخته اند که مثلا شهردار لندن، هوس نکرده که برود تخت جمشيد را ببيند بلکه به مقصد عسلويه از لندن کفش و کلاه کرده تا اين جهنم استثمار و بهشت سود را از نزديک ببيند و انگشت حيرت به دندان بگزد.
"چه غوغائي است در آن بيابان، پنچ فاز پارس جنوبي رسما افتتاح شده و کرور کرور سود اقتصادي نصيب کشور کرده است. عسلويه بي ترديد نماد توسعه در دولت خاتمي است." اين نماد بي هيچ ترديدي نماد توسعه استثمار است در رقابت با شيوخ آن طرف خليج (البته هميشه فارس!) که ده سال زودتر شروع کرده اند و شيوخ اين طرف خليج (البته باز هم هميشه فارس!) براي اينکه از قافله عقب نمانند جهنمي از استثمار تدارک ديده اند. آنچه خواهيد خواند از نگاه خبرنگاراني است که شادمان هستند و از "سيد" پشتيباني کرده اند که او توانسته است در "دشت خشک و گرمي که تابستانها تا ۶۰ درجه داغ ميشود و کوير از همان ساحل دريا آغاز مي شود"، "کرور کرور سود نصيب کشور (منظور همان جيب آقايان است) کند."
"در محدوده ۱۴ هزار هکتاري عسلويه، ۱۰ ميليارد دلار سرمايه گذاري شده است، هيچ کجاي کشور چنين سرمايه اي گرد هم نيامده است، اما مهمتر از سرمايه، کار است، هر روز عسلويه با ديروز فرق ميکند، چند ماه بعد، زمين صاف و مسطح که حاصل خشک کردن درياست، پر از فولاد و آتش ميشود و برجهاي پتروشيمي به نشانه فرجام کار پا ميگيرند، هيچ کجاي ايران کار به اين سرعت پيش نميرود، عسلويه جمعه و شنبه ندارد، مهندسان و کارگران شب و روز کار ميکنند و حتي در نوروز سعي شده تا با اضافه حقوق و پاداش کارگران بيشتري بر سر کار نگاه دارند، هر روز تاخير در راه اندازي فازهاي جديد، ضرري جبران ناپذير دارد. قطر توانسته با قراردادهائي که با شرکتهاي بزرگ آمريکايي ميبندد، گاز بيشتري ببرد و آرام آرام اين ذخيره تمام خواهد شد و هر کس که کاهلي کرده باشد، نسلهاي بعدي را از سرمايه اي هنگفت محروم کرده. ۱۰ هزار کارگر تنها در يک فاز در حال احداث کار ميکنند، شايد که گزافه نباشد که بگوييم اين تعداد نيروي انساني کار در ربع قرن اخير در ايران بيسابقه بوده است. کارگران عسلويه اما سختي هم کم نميکشند و گرچه مديران ميگويند تمام عزمشان را جزم کرده اند تا کار تلفات نداشته باشد اما باز قربانيان اين پروژه ملي کم نيستند، در بازگشت پيکر دو کارگر که در حادثه جان داده بودند به تهران رسيد."
"... اما اين سرسام سرمايه آنچنان هم براي اهالي بومي عسلويه (تا ۷ سال پيش هيچ کس سراغ آنها را نميگرفته و در فقر مطلق زنده گي ميکردند.) خوش يمن نبوده، اول از همه آلودگي شديد محيط زيست است، ارتفاعاتي که در کناره نزديک دريا است مجال عبور اين همه آلودگي را نميدهد و هواي ساکن که هر روز به گاز و گوگرد آلوده ميشود همان جا ميماند و روز به روز بدتر است، با اين وصف ، اهالي در معرض انواع و اقسام بيماريها قرار دارند." (به اين جمعيت، کارگران غير بومي را نيزاضافه کنيد.)
"همين سوختن (مشعلهاي گاز پالايشگاهها) هر روزه و همه ساعت است که هواي عسلويه را آلوده تر از تهران کرده است. اگر چند روزي در عسلويه بمانيد، چشمانتان خواهد سوخت و آهسته و پيوسته به بوي گاز و گوگرد عادت ميکنيد و اگر چند سالي در عسلويه کار کنيد، خيلي زودتر از وقتي که همه بازنشسته ميشوند از کار خواهيد افتاد. هواي آلوده، خورشيد داغ و کار سنگين در پالايشگاههاي منطقه ويژه انرژي پارس، کار در عسلويه را به جنگ بيشتر شبيه کرده است.اما اين همه جنگ خيلي ميارزد، روزي ۳ ميليون دلار عايدي هر فاز است و مسابقه اي هم در برداشت از ذخاير گازي بين ايران و قطر در گرفته است که هر لحظه تعلل پبشروي رقيب را در پي دارد..."
"شهر عسلويه چيزي نيست جز خرده پولي که از آن ميليارد دلار بر زمين ريخته است و خانه و مغازه هاي کژ و کژ آز آن رسته است."
اين بيشک گوشه اي بسيار کوچک است از آنچه که در عسلويه ميگذرد. اينها هم به چشم خبرنگار با وجداني!؟ آمده که خواسته از تلاشهاي سيدشان قدرداني کرده باشد. از نگاه کساني است که جان دادن کارگران و کار کردن در اين شرايط را "هزينه اي" ميدانند که بايد پرداخت شود تا "تمدن عسلويه نويد توسعه ايران باشد." از ديد کساني است که دنيا در نگاه ايشان به کاهل و ساعي تقسيم شده است. زرنگها از فرصتها استفاده ميکنند و کاهلها هميشه در زحمت و پشيماني هستند.
کار در شرايط جنگي از نظر ايشان لازم و ضروري است تا سيد بزرگوارشان نه تنها به دستاوردهاي توسعه سياسي اش بنازد که چيزي نبوده جز ترور، قتل، کشتار، شکنجه، گرسنگي و ... بلکه در کارنامه درخشانش توسعه اقتصادي هم را اضافه کند که به قيمت بازي کردن با جان ۱۰ هزار انسان در هر فاز تمام ميشود. کار کردن اين جمعيت عظيم در چنين شرايطي جز زنده کردن تصوير کار برده گان مصر باستان در برابر ديده گان ما نيست، که چگونه اهرام به قيمت جان صدها هزار انسان برپا شد تا فرعون را در آن دفن کنند. تا امروز چندين و چند سال برخي خود را در زحمت بياندازند تا پي ببرند که موميايي کشف شده مربوط به کدام فرعون بوده است. هيچ کس نميپرسد که برده گان در کجا دفن شده اند. امروز نواده گان همان برده داران کار نواده گان همان برده گان را لازم و ضروري ميدانند تا تمدني که اينها ميشناسند برپا گردد. "هزينه ها" را بايد کارگران بپردازند تا کرور کرور ثروت تامين شود تا حساب بانکي آقايان فربه شود. تا جناب خاتمي و ديگران "نهاد توسعه" را به رخ همقطارانشان بکشد که چگونه شکل ميگيريد.
هيچ کس به ياد نمي آورد که آن "دو پيکرکارگر" کي بودند و براي چه کشته شدند؟ هيچ کس به روي مبارک خود نخواهد آورد "قربانيان اين پروژه ملي که کم نيستند" که بودند و چه کردند. مگر کسي به ياد آورده که اهرام را چه کساني بر پا داشتند، قصرهاي آتن و رم را چه کساني ساختند، و کاخ ملل تخت جمشيد را چه کساني ساختند؟ ميليون ميليون انسان از عهد باستان تاکنون به نيروي کار خويش "تمدن" بشري را سرپا نگه داشته اند و ميدارند. اما نصيبشان از اين تمدن جز مرگ و نيستي نبوده و نيست. تا هر ديکتاتوري نهاد توسعه اش را به رخ ديگري بکشد که "من کارم را بهتر بلدم" و آنهائي که استخواني در اين راه خورد کرده اند، مثل شهردار"محترم" لندن، مشتاقانه و هيجانزده به ديدن مکانها ميروند تا از نزديک مشاهده کند که چگونه استثمار را معني تازه اي داده اند و ايشان لب به تحسين بگشايد، "دست مريزاد ما بايد پيش شما شاگردي کنيم."

"تمدن عسلويه" به مانند همه تمدنهاي تاکنوني و بخصوص سرمايه داري با استثمار انسانها گره خورده است. از اين بابت اين تمدنها هيچ حد و مرزي براي خود قائل نيستند. شعارشان اين است که از انسانها بايد کار کشيد تا "کاهلي" را کنار بگذارند. و هر ساله با افتخار و وقيحانه کساني را به رخ مردمان زحمتکش ميکشند که نشان دهند کساني که زرنگ بوده اند و از فرصتها استفاده کردند به ثروتهاي افسانه اي رسيدند و ايشان البته همه شان اهل سخاوت هستند و نيکي کردن در سر لوح کارشان است. نمونه اش جناب بيل گيتس است که اگر خيرات نکند شب خوابش نميبرد!
کارکردن ميليونها انسان در "شرايط جنگي" در سرتاسر کره زمين براي آن ميليونها نفر بدبختي ببار مي آورد و براي اقليتي رفاه و آسايش افسانه اي. براستي که در دنياي وارونه اي زندگي ميکنيم، بايد اين دنيا را تغيير داد و بروي پاهايش قرار داد تا همه از مواهب تمدن بهره ببرند.
۱۸/۴/۸۴

همه نقل قولها از ويژه نامه روزنامه شرق جمعه ۲۷ خرداد است. جملات داخل پرانتز از من است.